دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤٧٠ - ابن همشک
ابن همشک
نویسنده (ها) :
علی بیات
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٢١ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ هَمُشْک، ابواسحاق ابراهیم بن احمد بن مُفَرِج (د ٥٧٢ ق / ١١٧٦ م)، از امرای مسلمان اسپانیا. مراکشی (ص ٢١١) نام او را عبداللـه دانسته است. نیای وی، مفرج یا همشک اهل قشتاله و از مسیحیان بود و یک گوش نداشت. وی نزد امرای بنی هود در سَرَقُسطه رفت و به دست آنان مسلمان شد. به هنگام جنگ، وقتی مسیحیان او را مشاهده میکردند، با عبارت «هامشک» که اشاره بر بریدگی گوش وی بوده است، او را مورد استهزاء قرار میدادند (ابنخطیب، الاحاطة، ١ / ٣٠٥). از آن پس این نام بر وی باقی ماند.
ابن هشمک دوران کودکی و جوانی را در سرقسطه گذراند. هنگامی که شهر به دست مسیحیان سقوط کرد و بنی هود آنجا را در ٥٣٦ ق / ١١٤١ م ترک کردند، مدتی در گمنامی زیست. سپس نزد موحدون رفت و در قشتاله به مسیحیان پیوست، اما قشتاله را نیز ترک گفت و به خدمت مرابطون درآمد. زمانی که یحیی بن غانیه آخرین امیر مرابطی بر قرطبه امارت یافت (٥٣٨ ق)، ابن همشک به او پیوست و مقام و منزلت والایی نزد وی به دست آورد. پس از آنکه ابنحَمَدین در قرطبه شورش کرد (٥٣٩ ق) و خود را امیرالمؤمنین نامید، امیر یحیی او را برای انعقاد صلح نزد ابنحمدین فرستاد و از آن پس نام ابنهمشک بر زبانها افتاد. آنگاه که شورشها در اندلس بالا گرفت، ابنهمشک به شرق اندلس رفت و در بلنسیه به امیر ابنعیاض پیوست. پس از مدتی قلعۀ شقوبس را تصرف کرد و بر شهر شقوره مسلط شد و به نوشتۀ ابنابار ( المقتضب، ١٣٠) شهر جَیّان را هم تصرف کرد. سپس در ٥٤٢ ق با ابنمردنیش (ﻫ م) که به نوشتۀ ضبی (ص ٤٤) در ٥٤٢ ق بر بلنسیه و مرسیه امارت یافته بود، بیعت کرد و دخترش را به همسری او درآورد (قس: ابن صاحب الصلاة، ٢ / ١٢٦-١٢٧) و پیوندی محکم میان آن دو ایجاد شد. ابنهمشک از آن پس در سلک بزرگترین فرماندهان ابنمردنیش درآمد و به فتح مناطق و شهرهای مختلف و پیکار با موحدون پرداخت (ابنخطیب، همان، ١ / ٣٠٥، ٣٠٦؛ بستانی).
ابنهمشک در ٥٥٥ ق به قرطبه حمله برد و کشتزارهای آنجا را ویران ساخت و عبدالرحمن بن تیجیت (عنان، ١ / ٣٧٥؛ یکیت) والی شهر را به قتل رسانید (ابنصاحب الصلاة، ٧٥). سپس در ربیعالاول همان سال به قرمونه حمله برد و بر آنجا مسلط شد (همو، ٩١)، اما دو سال بعد موحدون آنجا را باز پس گرفتند (همو، ١٢٠). این امر بر ابنمردنیش گران آمد و در جمادیالاول ٥٥٧ ابنهمشک را مأمور تصرف شهر غرناطه کرد (ابنخطیب، اعمال الاعلام، ٢٦١) و او با کمک ابندهری، شبانه با نیرنگ وارد شهر شد و بخش شرقی آن را تصرف کرد، امّا بخش غربی همچنان در دست موحدون باقی ماند. ابنهمشک از ابنمردنیش برای غلبه بر موحدون یاری خواست و پس از رسیدن نیروی کمکی، آنان را به سختی در محاصره قرار داد. وقتی عبدالمؤمن از این امر آگاه شد، سپاهی را به فرماندهی فرزندش ابوسعید عثمان همراه با امیر اشبیلیه، ابومحمد عبداللـه بن ابی حفص، به غرناطه فرستاد و آنان در محلی به نام مرج الرَّقاد، در چهار میلی غرناطه، با سپاه ابنهمشک به نبرد پرداختند. سپاه موحدون شکست خورد و بسیاری از آنان از جمله ابومحمد عبداللـه بن ابی حفص کشته شدند. آنگاه عبدالمؤمن سپاه دیگری گردآورد و فرندش ابویعقوب یوسف را به فرماندهی آن گماشت (ابنصاحب الصلاة، ١٢٤-١٣٠). ابنمردنیش نیز با سپاهی به کمک ابنهمشک آمد. ابویعقوب در شبانگاه ٢٨ صفر ٥٥٧ بر مواضع ابنهشمک و ابنمردنیش حمله کرد. آن دو قدرت پایداری در خود ندیدند و از غرناطه گریختند و تا پنج سال از مقابله با موحدون دست کشیدند (همو، ١٣٣-١٣٤، ٢١٦).
در این میان روابط ابنهمشک و ابنمردنیش به تیرگی گرایید. ابنخطیب ( الاحاطة، ١ / ٣١٠) علت آن را جدایی ابنمردنیش از همسر خود (دختر ابنهمشک) دانسته است، اما ابن صاحب الصلاة (ص ٣٠٢) گرایش ابنهمشک بهموحدون را سبب آن میداند. شاید بتوان گفت که شکست آنان در غرناطه، زمینۀ بروز اختلاف شده باشد. به هر حال ابنمردنیش بسیاری از متصرفات ابنهمشک را تصاحب کرد و ابنهمشک مجبور شد، به موحدون بپیوندد (ابن خطیب، همان، ١ / ٣١١). ازاینرو وزیرش ابوجعفر احمد بن عبدالرحمن بن احمد الوقشی را در ٥٦٢ ق برای ملاقات با امیر ابویعقوب یوسف به مراکش فرستاد (ابنابار، الحلة السیراء، ٢ / ٢٦٠). ابنهمشک در رمضان ٥٦٤ / ژوئن ١١٦٩ وارد قرطبه شد و در زمرۀ پیروان موحدون درآمد و متصرفاتش ضمیمۀ قلمرو آنان گردید (ابن صاحب الصلاة، ٣٠٣، ٣٠٤). پس از آن در ٥٦٥ ق به مغرب رفت و با امیر ابویعقوب دیدار کرد. امیر مقدمش را گرامی داشت و او را بر متصرفاتش امارت داد (ابنخطیب، همانجا).
اتحاد ابنهمشک با موحدون بر ابنمردنیش گران آمد و آهنگ تصرف باقیماندۀ قلمرو ابنهمشک را کرد. آن دو بیش از یک سال به زد و خورد پرداختند. سرانجام ابنهمشک با یاری گرفتن از موحدون در رجب ٥٦٦ از اشبیلیه به سوی قرطبه حرکت کرد و از آنجا به سوی متصرفات ابنمردنیش رفت. ابتدا شهر قیجاطه را تصرف کرد و رهسپار مرسیه مقر ابنمردنیش شد و بر حصن الفرج که گردشگاه ابنمردنیش بود، دست یافت و مرسیه را در محاصره گرفت. در این میان بسیاری از شهرها و مناطق تحت تسلط ابنمردنیش، ازجمله لورقه، حصن اِلج، بسطه و جزیرۀ شوقر (شقر) به اطاعت موحدون درآمد و با مرگ ابنمردنیش در رجب ٥٦٧ موحدون به کمک ابنهمشک بر تمامی مستملکات وی غلبه یافتند (ابنصاحب الصلاة، ٣٠٨، ٣١٢، ٣١٦، جم ). امیر ابویعقوب، حصن بلج را نیز در ٥٦٧ ق جزو مستملکات ابنهمشک قرار داد. پس از آن ابنهمشک در تصرف شهر وبذه در کنار امیر ابویعقوب شرکت کرد (همو، ٤٠١، ٤٠٤، ٤١١، ٤١٤).
در اوایل ٥٧١ ق / ١١٧٥ م امیر ابویعقوب، ابنهمشک را با خانوادهاش به مغرب فرا خواند و در مکناسه جای داد و اقطاعاتی به او بخشید. ابنهمشک سرانجام به مرض فلج درگذشت (ابنابار، الحلة السیراء، ٢ / ٢٦٧؛ ابنخطیب، همانجا).
تاریخنگاران ابنهمشک را مردی مستبد، ستمگر و سنگدل، ولی سختدلیر و چابک دانستهاند. گویند که وی مردم را در آتش میسوزاند و آنان را از بلندیها بر زمین میافکند و زنده زنده اعضای بدنشان را جدا میکرد (ابنسعید، ٢ / ٥٢؛ ابن خطیب، اعمال الاعلام، ٢٦٣).
مآخذ
ابنابار، محمد بن عبدالله، الحلة السیراء، به کوشش حسین مؤنس، قاهره، ١٩٦٣ م؛
همو، المقتضب، ابراهیم ابیاری، بیروت، ١٤٠٣ ق؛
ابن خطیب، محمد بن عبداللـه، الاحاطة، به کوشسش محمد عبداللّه عنان، قاهره، ١٩٥٥ م؛
همو، اعمال، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦ م؛
ابن سعید مغربی، علی بن موسی، المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٥ م؛
ابن صاحب الصلاة، عبدالملک، تاریخ المنّ بالامامة، السفرالثانی، به کوشش عبدالهادی تازی، بیروت، دارالاندلس؛
همو، المن بالامامة، به کوشش عبدالهادی تازی، بیروت، ١٩٨٧ م؛
بستانی؛
ضبّی، احمد بن یحیی، بغیة الملتمس، قاهره، ١٩٦٧ م؛
عنان، محمد عبداللـه، عصر المرابطین و الموحدین، قاهره، ١٣٨٣ ق؛
مراکشی، عبدالواحد، المعجب، به کوشش محمد سعید عریان و محمد عربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ ق.
علی بیات