دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٤١ - ابن اغلب
ابن اغلب
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ١٨ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ اَغْلَب، ابراهیم بن عبدالله بن ابراهیم بن اغلب بن سالم بن عقال بن خفاجة بن سوادة التمیمی، مكنّی به ابوالاغلب، از تواناترین امیران اغلبی سیسیل (صِقِلیه) (حك ٢٢٠ ـ رجب ٢٣٦ ق/ ٨٣٥ -٨٥١ م) كه برخی از مهمترین شهرها و دژهای این جزیره و جنوب ایتالیا را تسخیر كرد.
زیادةالله عبدالله بن ابراهیم بن احمد اغلبی فرمانروای افریقیه كه از ٢١٢ ق/ ٨٢٧ م بر سیسیل چیره شده بود، در ٢٢٠ ق برادرزادۀ خود ابراهیم را به جای فضل بن یعقوب كه به طور موقت رشتۀ كارها را در سیسیل در دست داشت، به امارت آن جزیره گماشت (ابن اثیر، ٦/ ٣٣٨؛ قس: مدنی، ٦٩). ابن اغلب با ناوگان خود پس از برخورد با رومیان و از دست دادن چند كشتی (واسیلیف، ١٢٠) در رمضان همان سال به پالرمو (بلرم) تختگاه مسلمانان در سیسیل رسید (ابن عذاری، ١/ ٩٨). ابن اغلب كه ٨ سال پس از چیرگی اسد بن فرات، قاضی افریقیه بر قوای رومیان در سیسیل، به حكومت آن جزیره منصوب شده بود، برای بقای خود و توسعۀ قلمرو مسلمانان میبایست در ٢ جبهه پیكار كند: از یك سو ناوگانها و نیروهایی را كه امپراتور روم از بیزانس به سیسیل میفرستاد، در پیش رو داشت، و از سوی دیگر میبایست با نیروهای محلی به سركردگی بطریق سیسیل كه از جانب امپراتور روم تعیین میشد، مقابله كند (عباس، ٣٥). وی به سرعت دریافت كه مهمترین وسیله برای مقابله با رومیان و تسخیر سراسر جزیره، تشكیل ناوگان دریایی نیرومندی مجهز به كشتیهای آتش افكن (حَرّاقه) است (احمد، ١٨) و شاید با همین وسیله توانست در ٢٢٠ ق به پانتِلریا (قوصره) یورش بَرَد و رومیان را سركوب كند (ابن اثیر، ٦/ ٣٣٩). در همان سال (قس: ابن عذاری، ١/ ٩٩) دستجات چریكی را كه شاید تشكیل آن به ابتكار خود او بود و بیشترین تأثیر را در ایجاد رعب و وحشت داشت، بهاتنا (جبل النار) فرستاد و آنان پس از آتش زدن مزارع، به منظور تضعیف نیروی اقتصادی خصم، با غنایم و اسیران بسیار بازگشتند (ابن اثیر، ٦/ ٣٣٩؛ سالم، ١١٥). یورش مسلمانان به دژ كوهستانی كاستلوچو (قسطلیاسه)، میان پالرمو و مسینا، اگر چه در آغاز قرین پیروزی بود، ولی چون سپاه تازه نفس رومیان در رسید، مسلمانان رو به هزیمت نهادند (ابن اثیر، ٦/ ٣٣٩؛ احمد، ١٨؛ واسیلیف، ١٢١). در همین وقت یك واحد دریایی به فرماندهی فضل بن یعقوب به جزایر آیولیایی یا لیپاری یورش برد و چند دژ از جمله تیندارو (مدنار، مندار، دنداره) را كه بر ساحل شمالی سیسیل واقع است تصرف كرد (ابن عذاری، ١/ ٩٩؛ مدنی، ٧٠). در ٢٢٢ ق/ ٨٣٧ م ابن اغلب سردار دیگری به نام عبدالسلام بن عبدالوهاب را به تسخیر كاسترو جووانی (قصریانه) كه از مراكز عمدۀ سپاهخصم بهشمار میرفت، فرستاد. مسلمانان در آغاز شكستخوردند و عبدالسلام به اسارت رفت (ابن اثیر، ٦/ ٣٢٩؛ واسیلیف، ١٢٢)، ولی با رسیدن نیروی امدادی، محاصرۀ شهر توسط مسلمانان شدیدتر شد، تا آنكه سرانجام سربازان به داخل شهر رخنه كردند و آنجا را به تصرف درآوردند، ولی دژ شهر در دست رومیان باقی ماند و مسلمانان چندی بعد حاضر به متاركه شده، با غنیمت بسیار به پالرمو بازگشتند (ابن اثیر، ٦/ ٣٤٠؛ مدنی، ٧٠، ٧١؛ واسیلیف، ١٢٢؛ احمد، ١٨). نیز به سبب رسیدن نیروی كمكی از بیزانس، از اطراف شهر چفالو (جلفوذی) كه از مدتها پیش آن را در محاصره داشتند، عقب نشستند (ابن اثیر، همانجا).
ابن اغلب در این هنگام متوجه سرزمین اصلی ایتالیا شد و ناوگانی به جنوب آن فرستاد. این ناوگان توانست نیروی مسیحیان را در هم شكند و در آنجا پیاده شود. در این میان امیر ناپل كه از امرِ بنهونتو شكست خورده بود، از ابناغلب بر ضد دشمن یاری خواست. ابن اغلب نیز فرصت را غنیمت شمرده، سپاهی به یاری او فرستاد و موجبات پیروزی امیر ناپل را فراهم آورد. از این پس مسلمانان در زمرۀ همپیمانان ناپل درآمدند (مدنی، ٧١-٧٢) و همین اتحاد، پس از فتح شهرها و دژهای مهمی چون پلاتانی (بلاطنو، ابلاطنو)، كالتا بلوتا (بلوط)، كورلئونه (قرلون) و شاید مارینئو (مرو)، باعث شد كه فضل بن جعفر همدانی با كمك سپاه ناپل شهر مهم مسینا و تنگۀ آن را تصرف كند (سالم، ١١٦؛ احمد، ١٩). استیلای مسلمانان بر مسینا و گشوده شدن راه به سوی جنوب ایتالیا میتوانست باعث انحراف توجه آنان از استیلا بر سراسر سیسیل شود، ولی امیر سیاستمدار اغلبی با بسیج گروههای چریكی كه پیش از این یاد شد، یورشهای پراكنده بر دژهای مقاوم سیسیل را شدت بخشید (عباس، ٣٥، ٣٦) و یك سال پس از تصرف لنتینی در جنوب شرقی سیسیل (٢٣٢ ق/ ٨٤٧ م) به دست فضل بن جعفر فاتح مسینا (احمد، ١٩؛ قس: سالم، ١١٦، كه فضل بن یعقوب را فاتح آنجا دانسته است) شهر تارانتو (طارنت) در جنوب ایتالیا نیز تسخیر شد و كوششهای رومیان برای پیاده شدن در خلیج مندلو (مُندیله) ناكام ماند (واسیلیف، ١٨٢). در ٢٣٤ ق قحطی شدیدی در سیسیل روی داد كه گفتهاند از جمله پیآمدهای آن سقوط دژ راگوزا (رغوس) بود. از این پس تا مرگ ابناغلب در ٢٣٦ ق (قس: ابن خلدون، ٤/ ٤٣١؛ ابوالفداء، ٣/ ٤٦) از فتح بزرگی در سیسیل جز تسخیر مجدد كاسترو جووانی (٢٣٥ ق/ ٨٤٩ م) و به آتش كشیدن آنجا (واسیلیف، ١٨٢) یاد نشده است. ابناغلب را به بخشندگی و شجاعت و هوشمندی و سیاستمداری ستوده و او را اهل شمشیر و قلم دانستهاند (مدنی، ٧٣؛ احمد، ١٨). وی به رغم آنكه یكی از موفقترین و لایقترین امیران سیسیل به شمار میرفت، هرگز از پالرمو خارج نشد (ابن اثیر، ٧/ ٧) و همواره دو سردار لایق خود فضل بن یعقوب و فضل بن جعفر را به پیكار با مسیحیان گسیل میداشت. ابن اثیر در انتساب وقایع این روزگار به دوران حكومت ابن اغلب، میان او و برادرش محمد بن عبدالله (حكومت بر سیسیل: ٢١٧-٢٢٠ ق/ ٨٣٢- ٨٣٥ م) مكنی به ابوفهر كه به گفتۀ خود ابن اثیر (٦/ ٣٣٨) در ٢٢٠ ق/ ٨٣٥ م در شورشی كشته شد، خلط كرده و در وقایع ٢٣٦ ق باز از مرگ ابوفهر به عنوان امیر سیسیل سخن گفته است (٧/ ٧، ٦٠). ابن خلدون نیز با آنكه در آغاز وقایع این روزگار به حكومت ابن اغلب (ابراهیم) در سیسیل اشاره كرده (٤/ ٤٢٧)، ولی سپس از مرگ محمد بن عبدالله، به عنوان امیر سیسیل سخن گفته و به غلط تاریخ مرگ او را ٢٣٣ق/ ٨٤٧م دانسته است (٤/ ٤٣١). مورخان سدههای بعدی نیز غالباً همان اشتباه را مرتكب شده و گاه اصولاً از ابراهیم بن عبدالله سخنی به میان نیاورده و حكومت برادرش محمد را نیز از ٢١٧ تا ٢٣٧ق دانستهاند (مثلاً: ابوالفدا، ٣/ ٤٦؛ ابن ابی دینار، ٤٩؛ سراج اندلسی، ١/ ٨٨٠).
مآخذ
ابن ابی دینار، محمد بن ابیالقاسم، المونس، به كوشش محمد شمّام، تونس، ١٣٨٧ ق/ ١٩٦٧ م؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن عذاری، احمد بن محمد، البیان المغرب، به كوشش رینهارت دوزی، لیدن، ١٨٤٨ م؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ١٩٥٩ م؛
احمد، عزیز، تاریخ سیسیل در دورۀ اسلامی، ترجمۀ تقی لطفی و محمد جعفر یاحقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
سالم، عبدالعزیز و احمد مختار العبادی، تاریخ البحریة الاسلامیة فی المغرب و الاندلس، بیروت، ١٩٦٩ م؛
سراج اندلسی، محمد بن محمد، الحلل السندسیة، به كوشش محمد حبیب الهیلة، تونس، ١٩٧٠ م؛
عباس، احسان، العرب فی صقلیة، بیروت، ١٩٧٥ م؛
مدنی، احمد توفیق، المسلمون فی جزیرة صقیلة و جنوب ایطالیا، الجزایر، ١٣٦٥ ق؛
واسیلیف، و.، العرب و الروم، ترجمۀ محمد عبدالهادی شعیرة و فؤاد حسنین علی، بیروت، ١٩٣٤ م.
صادق سجادی