دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٤٣ - احمد بن عبدالله مستور
احمد بن عبدالله مستور
نویسنده (ها) :
مسعود حبیبی مظاهری
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بْنِ عَبْدُاللّهِ مَسْتور، از امامان اسماعیلیه در دورۀ ستر و از خلاف محمد بن اسماعیل بن جعفر (ع) كه انشای مجموعۀ رسائل اخوان الصفا بدو منسوب است.
پیچیدگی و ابهامی كه تاریخ جنبش اسماعیلی را در دورۀ ستر ــ مدت زمانی نزدیك به یك سده ــ فرا گرفته، مانع از آن است كه بتوان به ارزیابی درستی از وضعیت رهبران اسماعیلی و چگونگی فعالیتهای ایشان در آن دوره، دست یافت. معمولاً گفته میشود كه رهبری اسماعیلیه در فاصلۀ امامت محمد بن اسماعیل و عبیدالله مهدی، در دست ٣ تن امام مستور، از اخلاف محمد بن اسماعیل بوده كه احمد بن عبدالله یكی از آنان است؛ اما در اینكه این امامان شخصیتهای تاریخی بودهاند، یا امامان فرضی ــ كه بعدها اعتقادات رهبران جنبش آنان را آفریده است ــ اظهار نظر قطعی نمیتوان كرد (نك : دفتری، ١٠٧؛ حمدانی، ١٦٢؛ فیضی، ٣١٩-٣٢٠؛ لوئیس، ٧١). این امر بیشتر ناشی از فقدان مدارك و منابع از یك سو و تعارض میان منابع موجود، از سوی دیگر است. دربارۀ دورۀ ستر، به طور كلی دو دسته منابع اسماعیلی و ضد اسماعیلی را میتوان جست كه روایتهای كاملاً متفاوتی ارائه میدهند، اما در میان هر یك از این دو دسته نیز یكپارچگی و اتفاق نظر وجود ندارد (نك : همـانجـا)، چنانكه به گفتۀ ایوانف («اسماعیلیان ... »، ٧٤) دربارۀ نامها و عدۀ امامان در این دوره، بیش از ٢٠٠ روایت متفاوت وجود دارد (نیز نك : حمدانی، همانجا).
در منابع اسماعیلی، نخستین بار نام احمد بن عبدالله را در كتاب استتار الامام اثر داعی احمد بن ابراهیم نیشابوری مییابیم. در این كتاب كه در نیمۀ دوم سدۀ ٤ ق (استرن، ١٧٢) نوشته شده، نام ٣ تن از امامان اسماعیلی در دورۀ ستر كه پدران عبیدالله مهدی بودهاند، آمده، اما از محمد بن اسماعیل و نسبت او با این امامان سخنی به میان نیامده است (برای تفضیل دربارۀ امامان یاد شده، نك : نیشابوری، ٩٥).
البته در اثر منتشر نشدهای با عنوان الفرائض و حدود الدین نوشتۀ جعفر بن منصور الیمن كه به نیمۀ اول سدۀ ٤ ق تعلق دارد، به مناسبتی از احمد بن عبدالله یاد شده است. این كتاب متضمن نامهای است، منسوب به عبیدالله مهدی كه به جامعۀ اسماعیلی در یمن نوشته است. در این نامه كه مستقلاً توسط حسین همدانی با عنوان فی نسب الخلفاء الفاطمیین به چاپ رسیده، نام اجداد عبیدالله مهدی و ازجمله، احمد بن عبدالله آمده است، اما شگفتآور آنكه این امامان از نسل عبیدالله بن جعفر صادق (ع) معرفی شدهانـد، نه از نسل اسمـاعیل بـن جعفر صـادق (ع) (نك : همدانی، ٩-١٢).
گفتنی است حتی اگر فرض كنیم كه انتساب این نامه به عبیدالله درست باشد، مضمون آن هیچگاه از جانب فاطمیان و داعیان آنان و نیز بعدها توسط اسماعیلیان یمن و ایران، مورد قبول واقع نشد و هرگز در گزارشهای رسمی تاریخ فاطمیان وارد نگردید. به علاوه سازمان دعوت در عصر فاطمی هیچگاه به طور رسمی تمایل به آشكار كردن نسب امامان و نام ائمۀ دورۀ ستر نداشت. مروری بر نامۀ المعز خلیفۀ فاطمی به داعی سند، خود گویای این مدعاست (نك : ادریس، عیون ... ، ٦ / ١٣٠-١٣٤). قاضی نعمان نیز كه قاضی القضات المعز و از برجستهترین نظریهپردازان خلافت فاطمی است، در هیچ یك از آثار خود، نامی از امامان دورۀ ستر نبرده، و گاه حتی یاد كردن از آنان را در حكم افشای اسرار دانسته است (نك : ص ١٩١-١٩٢). این وضعیت تا دورههای متأخرتر در عصر فـاطمیـان نیز همچنـان به چشـم میخـورد (نك : ابوالفوارس، ٣٨).
ادریس بن حسن، داعی یمنی و مورخ اسماعیلی، در دو اثر خود عیون الاخبار (٤ / ٣٦٧- ٣٦٨، ٣٩٠-٣٩٤) و زهر المعانی (ص ٢١١-٢١٦) احمد بن عبدالله را از امامان دورۀ ستر و نوادۀ محمد بن اسماعیل یاد میكند كه پس از پدرش عبدالله بن محمد بن اسماعیل به امامت رسید و در هیأت تاجران به كوفه، دیلم،سلمیه و عسكر مكرم آمد و شد داشت. داعی ادریس، احمد بن عبدالله را نویسندۀ رسائل اخوان الصفا معرفی میكند (نك : ادامۀ مقاله). در تصویری كه او از دورۀ ستر ترسیم كرده است، افراد خاندان میمون قداح در سلسله مراتب دعوت، از نقش مهمی برخوردارند و به عنوان حجت امامان مستور معرفی میشوند. او احمد بن عبدالله را با لقب «امام التقی» معرفی میكند و حسین فرزندش را امام پس از او میداند. داعی ادریس از كسی به نام احمد بن عبدالله بن میمون قداح نیز سخن میگوید كه حجت حسین بن احمد بن عبدالله، آخرین امام دورۀ ستر است.
در منابع نزاری نام و لقب ٣ امام دورۀ ستر، با اندك تقاوتی نسبت به دیگر منابع اسماعیلی، ذكر شده است. در این منابع نام احمد بن عبدالله كه حلقۀ میانی این سلسله محسوب میشود، گاه احمد و گاه محمد و لقب او وفی یا وفیالدین ضبط شده است (نك : ابواسحاق، ٢٣؛ كلام پیر، ٥٠؛ جوینی، ٣ / ١٥٨- ١٥٩؛ قزوینی، ٣ / ٣٥٥-٣٥٦).
درخور توجه است كه در كتابهای انساب، در شمار فرزندان محمد بن اسماعیل، نامی از عبدالله و فرزند او احمد در میان نیست، بلكه در این منابع همواره از شخصی به نام جعفر سلامی و فرزندش محمد مشهور به «الحبیب» یـاد شده است (نك : عمری، ١٠١؛ فخرالدین رازی، ١٠١-١٠٢؛ ابوطالب، ٢٣-٢٤؛ ابنعنبه، ٢٣٤).
گزارشهای ضد اسماعیلی كه به طور عمده از رسالۀ ابن رزام عبدالله بن محمد در رد اسماعیلیه، سرچشمه گرفته، تصویر دیگری از دورۀ ستر ترسیم میكنند. قسمتهای مهمی از این رساله را ابن ندیم نقل كرده است (ص ٢٣٨- ٢٣٩). همین گزارش بعدها مورد استفادۀ شریف ابوالحسین محمد بن علی، معروف به اخومحسن واقع شده است. رسالۀ اخومحسن در رد اسماعیلیه مفقود است، اما قسمتهایی از آن در آثار ٣ مورخ مشهور مصری: نویری، ابن دواداری و مقریزی آمده است. مهمترین و بحثانگیزترین قسمت این گزارشها رد نسب علوی خلفای فاطمی است (نك : دفتری، «تحقیقات ... »، ١٢٢). اخومحسن، احمد بن عبدالله را از فرزندان میمون قداح دانسته كه پس از مرگ پدرش عبدالله، در سلمیه جای وی را گرفته است و عبدالله خود را از نسل عقیل بن ابی طالب میخواند و به محمد بن اسماعیل دعوت میكرد (نویری، ٢٥ / ١٨٩؛ ابن دواداری، ٦ / ١٩).
البته تحقیقات جدید دربارۀ اسماعیلیه روشنگر این نكته بوده است كه ماجرای عبدالله بن میمون قداح و نقش او و خاندانش در پیشبرد جنبش اسماعیلیه، افسانهای بیش نیست (ایوانف، «اسماعیلیان»، ٧٧؛ دفتری، همان، ١٢٣-١٢٤) و از برخی منابع به ویژه نامۀ المعز به داعی سند (نك : ادریس، عیون، ٦ / ١٣٠-١٣٤) و نامۀ عبیدالله به اسماعیلیان یمن (نك : همدانی، ٩-١٠)، چنین برمیآید كه لقب «میمون»، «سعید» و «مبارك» و القابی شبیه به اینها، نامهای مستعاری بودهاند كه امامان برای اختفا از آنها بهره میجستهاند (دفتری، ١١٢). در منابع متقدمی همچون نوشتههای نوبختی، سعد اشعری، طبری، عریب و نیز آثار اسماعیلی عصر فاطمی همچون نوشتههای قاضی نعمان، جعفر بن منصور الیمن و داعی نیشابوری، هیچگونه اشارهای به حضور عبدالله بن میمون قداح و فرزندان او، در رهبری نخستین اسماعیلیه، وجود ندارد و المعز نیز در نامۀ خود، چنین انتسابی را مردود دانست. البته بعدها، این فكر به آثار اسماعیلی نیز رسوخ كرد و از منابع دروزی و مستعلویان یمن سر بر آورد (همدانی، «در نسب ... »، ٨). از این رو دو شخصیت به نامهای احمد بن عبدالله در این منابع وجود دارد كه یكی از نسل محمد ابن اسماعیل و امام است ودیگری از نسل میمون قداح و حجت امام. نكتۀ قابل توجه آنكه در همین منابع، تنها در دورۀ ستر است كه به نقش فرزندان میمون قداح اشاره شده است و با شروع دورۀ ظهور و عصر فاطمیان، افراد این خاندان گویا یكباره از صفحۀ تاریخ محـو میشوند (نك : دفتری، «نكاتی ... »، ٤٣٩).
تاریخ طبری (١٠ / ٩٦) ظاهراً كهنترین منبعی است كه به هنگام ذكر وقایع یك جنبش قرمطی در سدۀ ٣ ق از شخصی به نام احمد بن عبدالله نام برده است. در این متن ذیل وقایع ٢٨٩ و ٢٩٠ ق، به هنگام بحث از شورشهای قرمطی كه در اواخر سدۀ ٣ ق در سام رخ داد، چنین آمده است كه پس از آنكه معتضد، خلیفۀ عباسی برای سركوب قرمطیان، كوفه و پیرامون آن را تحت فشار قرار داده بود، زكرویه پسر مهرویه كه از سران قرمطی بود، پسران خود را فرستاد تا از گروهی از قبیلۀ كلب، بیعت ستانند. جماعت معروف به بنو علیص از كلبیها با یحیی پسر زكرویه بیعت كردند و خود را از دوستداران علی بن ابی طالب (ع) و پیرو محمد بن اسماعیل خواندند. یحیی خود را ابوعبدالله بن محمد بن اسماعیل یا محمد بن عبدالله بن محمد بن اسماعیل نامید و نخستین بار او و پیروانش خود را فاطمی خواندند كه البته ارتباط این گروه با كسانی كه بعدها (٢٩٦ ق) در مغرب با عنوان فاطمیان ظهور كردند، سؤال برانگیز است. یحیی در نبرد با سپاه مصر كشته شد و بنو علیص، پس از او با برادرش حسین بیعت كردند. او كه خود را احمد بن عبدالله بن محمد بن اسماعیل و مهدی نامید، كارش بالا گرفت و شهرهای بسیاری ازجمله حمص، دمشق و سلمیه را تصرف كرد (نك : همو،١٠ / ٩٤-٩٦، ٩٩-١٠٠، ١٠٥).
برپایۀ گزارش احمد بن ابراهیم داعی نیشابوری (ص ٩٦ به بعد)، شورشهای قرمطی پایان سدۀ ٣ ق، به انگیزۀ كینهتوزی و انتقام از عبیدالله مهدی كه آن زمان در سلمیه میزیست، صورت گرفت و به دنبال همین وقایع بود كه عبیدالله، سلمیه را به سمت مغرب ترك كرد. اگر چه جزئیات گزارش اخیر و نیز روایت ضد اسماعیلی ابن رزام (نك : ابن ندیم، ٢٣٨- ٢٣٩) قابل انطباق بر گزارش طبری نیست، پیداست كه با توجه به اشتراك مضامین آنها در برخی موارد، نباید در تأثیرپذیری آنها از طبری تردید نمود. مهمترین نكته در گزارش طبری آن است كه این گزارش اگرچه از وجود واقعی شخصی به نام احمد بن عبدالله بن محمد بن اسماعیل خبر نمیدهد، اما دست كم نشان میدهد كه این نام، در نیمۀ دوم سدۀ ٣ ق، نزد اسماعیلیان و قرمطیان عراق و شام شناخته بوده است و نامیده شدن بدان میتوانسته پیامدهای سیاسی ـ مذهبی خاصی داشته باشد.
چنانكه یاد شد، دعی ادریس در آثار خود (نك : زهر المعانی، ٢١١-٢١٢، عیون، ٤ / ٣٦٧، ٣٦٨) تألیف رسائل اخوان الصفا را به احمد بن عبدالله نسبت داده است. بدیهی است با توجه به جایگاهی كه این رسائل در ادبیات اسماعیلی دارد، انتساب آن به احمد بن عبدالله چندان معقول به نظر نمیرسد، چرا كه اگر این رسائل را نوشتۀ یكی از رهبران اسماعیلی دورۀ ستر بدانیم، بیاعتنایی نویسندگان و داعیان عصر فاطمی بدان، غیرمنطقی و سؤالبرانگیز است. حق فیلسوف و متفكر فاطمی در سدۀ ٥ ق، داعی حمیدالدین كرمانی در آثارش یك بار هم از این رسائل نام نمیبرد و به آنها ارجاع نمیدهد.
دررسالهای با عنوان الاصول و الاحكام، انشای رسائل اخوان الصفا به ٤ تن از داعیان اسماعیلی، نسبت داده شده است (تامر، ٧٢). عارف تامر مصحح این رساله، آن را به داعی سوری، ابوالمعالی حاتم ابن عمران بن زهره (د ٤٩٨ ق) نسبت داده است كه در این صورت باید آن را نخستین ارجاع به رسائل اخوان الصفا در ادبیات اسماعیلی دانست (نك : استرن، ١٦٦-١٦٩).
در نیمۀ سدۀ ٦ ق، رسائل اخوان الصفا مورد توجه نخستین داعیان یمنی قرار گرفت (همو، ١٧٠). این داعیان نیز ظاهراً نویسندۀ رسائل را نمیشناختند و از او با عنوان «الشخص الفاضل صاحب الرسائل» یاد میشد (نك : حامدی، ٢٩٤) و گاه تعابیر چون (نضرالله وجهه) دربارۀ اوبه كار گرفته میشد كه دربارۀ امام مورد استفاده نبوده است (ایوانف، «ادبیات ... »، ١٩). نخستین بار حسین بن علی محمد بن ولید (د ٦٦٧ ق)، در رسالهای با عنوان الرسالة الوحیدة، به نقل از داعی جعفر ابن منصور الیمن، انشای رسائل را به احمد بن عبدالله بن محمد بن اسماعیل نسبت میدهد. حال آنكه پدرش علی بن محمد بن ولید بدون آنكه به احمد بن عبدالله اشاره كند، رسائل را نوشتۀ یكی از امامان مستور در دورۀ مأمون خلیفۀ عباسی دانسته بود (نك : حمدانی، ٧٤-٧٥؛ استرن، ١٧١-١٧٢).
در حالی كه داعی شرفالدین جعفر بن محمد بن حمزه در رسالهای به تاریخ ٨٣٤ ق، همان گزارش قدیمی علی بن محمد بن ولید را دربارۀ رسائل تكرار كرده بود، داعی ادریس بن حسن (د ٨٧٢ ق)، به تفصیل داستان تألیف رسائل توسط احمد بن عبدالله را بسط داده است (همو، ١٧٢). حسین همدانی در مقالهای، منابع داعی ادریس را در این باره بر شمرده است (رسائل ... ، ٣٠٠-٢٩٤).
مصطفی غالب (ص ٩) برپایۀ همین نصوص اسماعیلی یمنی، تألیف الرسالة الجامعة را نیز به احمد بن عبدالله نسبت داده، و خود آن را در ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م در بیروت به چاپ رسانیده است.
مآخذ
ابن دواداری، ابوبكر، كنزالدرر و جامع الغرر، به كوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابن عنبه، احمد، عمدة الطالب، به كوشش محمد حسن آل طالقانی، نجف، ١٣٨٠ ق / ١٩٦١ م؛
ابنندیم، الفهرست؛
ابواسحاق قهستانی، هفت باب ابواسحاق، به كوشش و. ایوانف، تهران، ١٣٧٧ ق / ١٩٥٧ م؛
ابوطالب مروزی، اسماعیل، الفخری فی انساب الطالبین، به كوشش مهدی رجایی، قم، ١٤٠٩ ق؛
ابوالفوارس، احمد، الرسالة فی الامامة، به كوشش سامی مکارم، نیویورک، ١٩٧٣ م؛
ادریس بن حسن، زهرالمعانی، به کوشش مصطفی غالب، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
همو، عیون الاخبار و فنون الآثار، به كوشش مصطفی غالب، بیروت، ١٤٠٦ ق / ١٩٨٦ م؛
تامر، عارف، حاشیه بر «الرسالة المذهبة»، خمس رسائل اسماعیلیه، دمشق، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٦ م؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٥٥ ق / ١٩٣٧ م؛
حامدی، ابراهیم، كنز الولد، به كوشش مصطفی غالب، بیروت، ١٩٧٩ م؛
حمدانی، عباس،« دولت فاطمیان»، اسماعیلیان در تاریخ، ترجمۀ یعقوب آژند، تهران، ١٣٦٣ ش؛
دفتری، فرهاد، «تحقیقات اسماعیلی و اسماعیلیان نخستین»، كتاب آگاه، تهران، ١٣٦٢ ش؛
همو، «نكاتی دربارۀ آغاز نهضت اسماعیلیه»، ایران نامه، تهران، ١٣٦٨ ش، س ٧، شم ٣؛
طبری، تاریخ؛
عمری، علی، المجدی فی انساب الطالبیین، به كوشش احمد مهدوی دامغانی، قم، ١٤٠٩ ق؛
غالب، مصطفی، مقدمه بر الرسالة الجامعة احمد بن عبدالله، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
فخرالدین رازی، الشجرة المباركة، به كوشش مهدی رجایی، قم، ١٤٠٩ ق؛
قاضی نعمان، الارجوزة المختارة، به كوشش اسماعیل قربان پونـهوالا، مونترال، ١٩٧٠ م؛
قزوینـی، محمد، تعلیقـات بر تـاریخ جهانگشای (نك : هم ، جوینی)؛
كلام پیر (هفت باب)، به كوشش و. ایوانف، بمبئی، ١٣٥٢ ق / ١٩٣٤ م؛
نویری، احمد، نهایة الارب، به كوشش محمد جابر عبدالعال حسینی، قاهره، ١٤٠٤ ق؛
نیشابوری، احمد، «استتار الامام»، مجلة كلیة الآداب بالجامعة المصریة، قاهره، ١٩٣٦ م؛
همدانی، حسین، فی نسب الخلفاء الفاطمیین، قاهره، ١٩٥٨ م؛
نیز:
Daftari, Farhad, The Ismāʿīlīs: Their History and Doctrine, Cambridge, ١٩٩٠;
Fyzee, A. A., «The Ismāʿīlīs», Religion in the Middle East, Cambridge, ١٩٧٦, vol. II;
Hamdani, Abbas, «An Early Fāṭimid Source on the Time and Authorship of the Rasṭʾil Iḫwān al-Ṣafā», Arabica, ١٩٧٩, vol. XXVI;
Hamdani, H., On the Genealogy of Fatimid Caliphs, Cairo, ١٩٥٨;
id, «Rasāʾil Ikhwān aṣ-ṣafā in the Literature of the Ismāʿīlī the Ismaili Ṭaiyibī Daʿwat», Der Islam, ١٩٣٢;
Ivanow, W., «Ismailis and Qarmatians», Journal of the Bombay Branch of the Royal Asiatic Society, ١٩٤٠, vol. XVI;
id, Ismaili Literature, Tehran, ١٩٦٣;
Lewis, Bernard, The Origins of Ismāʿlism, Cambridge, ١٩٤٠;
Stern, S. M., Studies in Early Ismailism, Leiden, ١٩٨٣.
مسعود حبیبی مظاهری