دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٣٨ - احمد بن سهل، ابن هاشم
احمد بن سهل، ابن هاشم
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بْنِ سَهْل، ابن هاشم بن ولید (د ذیحجۀ ٣٠٧ / مۀ ٩٢٠)، از دهقانان و سرداران برجستۀ ایرانی اواخر حكومت صفاری و اوایل دولت سامانی.
اطلاعات ما دربارۀ زندگانی احمد بن سهل غالباً بر تاریخ گردیزی و الكامل ابن اثیر استوار است. ازمشابهتهایی كه میان این دوم مأخذ وجود دارد، چنین برمیآید كه این دو مورخ از یك مأخذ مشترك به نام اخبار ولاة خراسان، نوشتۀ ابوعلی سلامی كه اكنون در دست نیست، بهره بردهاند (نك : بارتولد، ١ / ٧٣). نسبت احمد بن سهل را به یزدگرد ساسانی رساندهاند (بیرونی، ٢٩؛ گردیزی، ٣٣٢). گاه نیز در برخی منابع، خاندان او را به نام یكی از نیاكانشان، كامكار، كامكاریان خواندهاند. كامكاریان از دهقانان جیرنج (معرب گیرنگ، یكی از روستاهای مرو) بودند كه به خدمت طاهریان درآمدند (همانجا). سهل، پدر احمد، علم نجوم نیكو میدانست و گویند كه از وی دربارۀ سرنوشت ٣ تن از فرزندانش به نامهای فضل، حسین و محمد كه همه دبیر و منجم بودند، پرسیدند و او چنین پیشگویی كرد كه «هر ٣ به یك روز كشته خواهند شد اندر تعصب عرب» و چنین نیز شد (همانجا). به روایت گردیزی، احمد چون به سن رشد رسید، افرادی را گرد خویش جمع آورد و بر آن شد تا از قاتلان برادرانش كه در نزاع ایرانیان و عربها در مرو كشته شده بودند، انتقام گیرد. عمرو بن لیث صفاری (حك ٢٦٥-٢٨٧ ق) كسانی كه به طلب او فرستاد و چون بر وی دست نیافتند، او را امان داد، اما هنگامی كه احمد به سیستان آمد، وی را گرفت و به زندان كرد (ص ٣٣٢-٣٣٣). به روایت ابناثیر، چون برادران احمد كشته شدند، او نایب عمرو بن لیث صفاری در مرو بود و امیر صفاری او را نیز بگرفت و به سیستان زندان كرد (٨ / ١١٨). به هر حال او با همكاری خواهرش و با به كار بردن حیلهای از بند گریخت و در شهر پنهان شد. پس از چندی ابوجعفر صعلوك، والی ری نزد عمر و بن لیث وساطت كرد و عمرو به شرط آنكه احمد لباس سرداری نپوشد، او را بخشود (گردیزی، ٣٣٣).
احمد بن سهل پس از چندی از سیستان به مرو بازگشت. او كه انحطاط و زوال دولت صفاریان را دریافته بود، ابوجعفر غوری، نایب عمرو در این شهر را سرنگون كرد و از اسماعیل بن احمد سامانی امان خواست و به سوی بخارا روانه شد و به سامانیان پیوست. امیر سامانی او را پذیرفت و بزرگ داشت و بر دست احمد كه «مردی با رأی بود و گربز و دانسته و زیرك»، در دستگاه سامانیان كارهای بزرگ و پیروزیهای بسیار رفت و احمد نزد امیر سامانی اعتباری خاص یافت (همو، ٣٣٣-٣٣٤؛ ابن اثیر، همانجا). هنگامی كه ابوصالح منصور بن اسحاق (ه م) از سوی اسماعیل بن احمد به حكومت ری منصوب شد، احمد بن سهل را به فرماندهی قشون خود برگماشت (گردیزی، ٣٢٤). او در حكومت احمد بن اسماعیل سامانی نیز مقامی ارجمند داشت. در ٢٩٨ ق كه امیر سامانی، حسین بن علی مرورودی را در رأس سپاهی برای برانداختن حكومت معدل بن علی ابن لیث نامزد كرد، احمد بن سهل در زمرۀ سردارانی بود كه به همراه وی به سیستان تاخت (همو، ٣٢٦؛ ابن اثیر، ٨ / ٦٠).
در ٣٠١ ق احمد بن اسماعیل به قتل رسید و فرزند ٨ سالۀ وی، نصر بن احمد بر تخت نشست. خردسالی این امیر سامانی موجب شد تا حكام ولایات بر ضد حكومت مركزی شورش كنند. در این زمان نواحی خراسان از اهمیت خاصی برخوردار بود و هر كدام از سرداران سامانی برآن بودند تا به نحوی بر آنجا استیلا یابند. یكی از اینان حسین بن علی مرورودی بود كه پس از مرگ احمد سامانی در هرات عصیان كرد و برادر خود منصور بن علی را در آنجا به نیابت گمارد و خود به قصد تصرف نیشابور روانۀ آنجا شد. احمد بن سهل این بار از سوی نصر بن احمد برای سركوبی شورش به هرات رفت و به زودی توانست این شهر را تسخیر كند و منصور بن علی نیز از او امان خواست. سپس در ربیعالاول ٣٠٦ به نیشابور تاخت و در نبردی، حسین بن علی مرورودی را به اسارت گرفت و او را به بخارا فرستاد و خود در نیشابور بماند (گردیزی، ٣٣٠-٣٣٢؛ ابن اثیر، ٨ / ٨٨) و حكومت آن دیار را در دست گرفت (گردیزی، ٣٣٤).
دیری نگذشت كه احمد بن سهل كه در این زمان به نهایت شهرت خود رسیده بود، ظاهراً به سبب آنكه نصر بن احمد به وعدههایش عمل نكرده بود، نام امیر سامانی را از خطبه بینداخت (همانجا؛ ابن اثیر، ٨ / ١١٩) و نمایندهای نزد المقتدر، خلیفۀ عباسی فرستاد و خواست تا حكومت خراسان را به او واگذارد. پس از آن احمد بن سهل به ایالت سامانی گرگان حمله برد و قراتكین، حاكم آنجا را از شهر بیرون راند، سپس به خراسان بازگشت و بعد به مرو تاخت و این شهر را نیز به تصرف درآورد و استحكاماتی در آنجا بنا كرد (همانجا؛ قس: گردیزی، همانجا). نصر بن احمد، سردار نامور خود، حمویه بن علی را برای سركوب شورش احمد بن سهل به مرو گسیل كرد. حمویه دریافت كه به سادگی نمیتواند جایگاه مستحكمی را كه احمد بن سهل در آنجا به مقاومت ادامه میدهد، تسخیر كند. از این رو به حیلهای متوسل شد و به چند تن از سرداران خود فرمان داد تا نهانی با احمد بن سهل مكاتبه كنند و چنین پیام فرستند كه از حصار مرو خارج شود تا حمویه را به او تسلیم كنند. بدین صورت احمد بن سهل از جایگاه خود بیرون آمد و در نبردی كه در رجب ٣٠٧ در نزدیكی مرورود بین آنان رخ داد، احمد بن سهل شكست خورد و به اسارت حمویه درآمد و به بخارا فرستاده شد و در ذیحجۀ همان سال در حبس درگذشت (همانجا؛ ابن اثیر، ٨ / ١١٩-١٢٠).
احمد بن سهل، توانست در دورۀ انتقال حكومت از صفاریان به سامانیان بهعنوان سرداری برجسته در پیروزیهای امیران نخستین سامانی در برابر رقیبانشان، نقش بسزایی ایفا كند. در زمان سامانیان كه كوششهای بسیار برای احیای زبان فارسی و فرهنگ باستانی ایران به كار میرفت، دهقانان و كسانی كه به خاندانهای قدیم ایران نسب میبردند، در نقل روایات ملی نقش مهمی بر عهده داشتند. چند سال پس از مرگ احمد بن سهل، فردوسی شاعر حماسهسرای ایرانی در اشعار خود حماسۀ كشته شدن رستم را از اثر مكتوب «آزاد سرو»ی روایت كرده كه در مرو در خدمت احمد بن سهل بوده است (فردوسی، ٦ / ٣٢٢؛ نیز نك : صفا، ٨٠-٨١). تقیزاده احتمال داده است كه احمد ابن سهل زمانی در سیستان بوده، آزاد سرو را از آنجا با خود به مرو برده و گرامی داشته است (ص ١٥، حاشیه). احمد بن سهل به فقیهان و دانشمندان نیز توجه فراوان نشان میداد. هنگامی كه بر نیشابور استیلا یافت و بلخ را نیز بگرفت، ابوالقاسم بلخی كعبی، متكلم برجستۀ معتزلی ایران را به وزارت خویش منصوب كرد، اما زمانی كه احمد ابن سهل از سپاه سامانی شكست خورد، ابوالقاسم هم به اسارت درآمد، ولی پس از چندی از بند رهایی یافت (یاقوت، ٣ / ٧٥-٧٦؛ قس: ابن ندیم، ٢١٩). علاوه بر ابوالقاسم بلخی، ابوزید احمد بن سهل بلخی (د ٣٢٢ ق / ٩٣٤ م)، دانشمند و جغرافیدان معاصر احمد بن سهل نیز دبیر دیوان وی بوده است (یاقوت، همانجا).
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن ندیم، الفهرست؛
بارتولد، و. و.، تركستاننامه، ترجمۀ كریم كشاورز، تهران، ١٣٥٢ ش؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیه، لایپزیگ، ١٩٢٣ م؛
تقیزاده، حسن، «منشأ فارسی شاهنامه»، كاوه، ١٢٩٠ ش، س ٢، شم ١؛
صفا، ذبیح الله، حماسهسرایی در ایران، تهران، ١٣٦٣ ش؛
فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به كوشش م. ن. عثمانوف، مسكو، ١٩٦٧ م؛
گردیزی، عبدالحی، تاریخ، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
یاقوت، ادبا.
ابوالفضل خطیبی