دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٣٢٧ - احمد بن ابی سعید
احمد بن ابی سعید
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٧ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَحْمَدِ بْنِ اَبی سَعید، غیاثالدین (٨٥٥- ٨٩٩ ق / ١٤٥١-١٤٩٤ م)، پسر سلطان ابوسعید گوركان (ه م) كه پس از مرگ پدر و تقسیم قلمرو او، در سمرقند به حكومت نشست. احمد در سمرقند به دنیا آمد. مادر او، خواهر زادۀ درویش محمد ترخان از امرای گوركانیان بود (بابر، ٣٣). ابوسعید آنگاه كه خراسان را تسخیر كرد (ح ٨٦١ ق)، تختگاه خود سمرقند را به احمد سپرد و جانی بیگ دولدای را به اتابكی او برگزید (خواندمیر، ٤ / ٩٤)، به گزارش بابرنامه (بابر، ١٧, ٣٥)، احمد افزون بر آن مدتی تاشكند، سیرام، خجند و اراتیپه (بین زرافشان و خجند) را نیز در اختیار داشت.
سلطان ابوسعید در ٨٧٣ ق / ١٤٦٨ م برای مقابله با اوزون حسن آق قویونلو به آذربایجان تاخت و احمد را دوباره برجای خود در سمرقند نشاند. در این میان حسین میرزا نوادۀ عمر شیخ، پسر تیمور، چنانكه سلطان ابوسعید پیشبینی كرده بود، به خراسان یورش آورد. احمد هم بیدرنگ از جیحون بگذشت و سر در پی او نهاد، اما در مرغاب خبر قتل پدرش را دریافت (٨٧٣ ق) و به سمرقند بازگشت (اسفزاری، ٢ / ٣٢٠؛ روملو، ٤٩١).
پس از مرگ سلطان ابوسعید، دولت تیموریان یكپارچگی خود را از دست داد. خراسان به دست سلطان حسین میرزا افتاد و حتی در ماوراءالنهر، قلمرو اصلی ابوسعید نیز حكومت متمركزی تداوم نیافت، چه برخی از پسران متعدد او ــ كه به ١١ تن میرسیدند ــ بر سر جانشینی به كشمكش برخاستند و از آن میان، ٣ تن: احمد، عمر شیخ و محمود هر كدام در مناطقی كه از عهد پدر در اختیار داشتند، به استقلال به حكومت پرداختند. به گزارش دوغلات (ص ٩٣) احمد در سمرقند به جای پدر بر تخت سلطنت نشست، محمود میرزا بر نواحی حصار، كوندوز و بدخشان چیره شد و عمر شیخ حكومت اندیجان (اندجان) و فرغانه را به دست گرفت، اما به روایت عبدالرزاق سمرقندی (٢(٣)١٣٨٠-١٣٨٢)، سلطان احمد در آغاز فرمانروایی خود، به دلجویی از مدعیان سلطنت در نواحی گوناگون پرداخت و به قبول اطاعتشان واداشت. چنانكه محمود میرزا پس از مرگ پدر از آذربایجان به هرات و از آنجا به سمرقند روی آورد و به احمد پیوست و مورد استقبال قرار گرفت و ریاست «دیوان اعلی» به او سپرده شد. اما این اتحاد دیری نپایید، زیرا محمود میرزا به زودی به تحریك عدهای از امرای مخالف احمد، سربه شورش برداشت و به بهانۀ صید از سمرقند بیرون رفت و ناحیۀ حصار را تسخیر كرد، ولی در مقابله با احمد كـاری از پیش نبرد و بگریخت (همو، ٢(٣) / ١٣٨٣-١٣٨٤؛ نیز نك : منجمباشی، ٦٢٣؛ قس: كاشفی، ٢ / ٥٢٦-٥٣٠؛ نیز نك : عبدالاول، ١٨٤، ١٨٥). این واقعه میبایست پیش از هجوم سلطان احمد به خراسان باشد، زیرا آوردهاند كه حدود سال ٨٨٠ ق او همراه برادرش محمود میرزا برای مقابله با حسین میرزا تیموری، به یاری احمد مشتاق كه در بلخ بر حسین میرزا شوریده بوده، شتافت، اما كاری از پیش نبرد و خراسـان همچنان در دست حسین میرزا ماند (نك : میرخواند، ٧ / ٧٦-٨٤؛ خواندمیر، ٤ / ١٦١-١٦٦؛ روملو، ٥٥٣- ٥٥٩).
یكی از بزرگترین دشمنان سلطان احمد، یونس خان فرمانروای مغولستان بود. یونس خان كه به روزگار ابوسعید، دست نشاندۀ او به شمار میرفت.(نك : ه د، ابوسعید گوركان)، پس از مرگ وی به سبب آشفتگی و ضعف حكومت تیموریان، آشكارا به مداخله در امور داخلی آنان میپرداخت؛ با آنكه سه دختر از خود را به ازدواج احمد و عمر شیخ و محمود میرزا در آورده بود، تسخیر برخی از نواحی شرقی قلمرو ایشان را نیز در خیال داشت. در حدود سال ٨٨٠ ق، عمر شیخ كه روابط دوستانهای با یونس خان داشت، خان مغولستان را برانگیخت تا او را برای سرنگونی سلطان احمد و تصرف سمرقند یاری رسانَد، ولی یونس خان به خواست او وقعی ننهاد. از آن سوی سلطان احمد چون قصه بدانست، خواست به مقابله با برادر برخیزد، اما از بیم یونس خان از آن كار باز ایستاد (دوغلات، ٩٦-٩٧). با اینهمه، از گزارشهای دوغلات پیداست كه دشمنی میان دو برادر همچنان ادامه یافت، چون سلطان احمد كه شاهرخیه و تاشكند ــ از متصرفات عمر شیخ ــ را جزئی از قلمرو خود میدانست، در ٨٩٠ ق / ١٤٨٥ م به اصرار امرای خود به تاشكند تاخت. از آن سوی یونس خان، پسر خود محمود خان را با لشكر به مقابلۀ احمد به تاشكند فرستاد و عمر شیخ نیز روی بدانجا نهاد. سرانجام با میانجیگری خواجه عبیدالله احرار كه در اردوی احمد به سر میبرد، كار به صلح انجامید و تاشكند به یونس خان واگذار شد (همو، ١١٣-١١٤؛ كاشفی، ٢ / ٥٣١-٥٣٥؛ قس: خواندمیر، ٤ / ١٠٩، كه محمودخان، پسر یونس خان را به اشتبـاه محمـود میرزا برادر سلطـان احمد دانستـه اسـت؛ نیـز نك : گروسه، ٨٠٩). پس از مرگ یونس خان در ٨٩٢ ق / ١٤٨٧ م، با اینكه خواجه عبیدالله احرار (ه م)، سلطان احمد را از پیمانشكنی بر حذر میداشت، اما او بار دیگر به تاشكند حمله برد و برساحل رود چیر (پَرَك نزد اهالی تاشكند) اردو زد و در مقابل محمود خان، پسر یونس خان كه داماد او نیز بود، صف آراست، اما كاری از پیش نبرد و به سمرقند بازگشت و سپس با میانجیگری خواجه عبیدالله احرار با محمودخان از در آشتی درآمد (دوغلات، ١١٥-١١٦).
به گزارش بابرنامه (بابر، ١٣) در ٨٩٩ ق سلطان احمد و محمود خان كه هردو از عمر شیخ ناخشنود بودند، بر ضد وی با یكدیگر متحد شدند و از شمال و جنوب آب خجند (سیر دریا یا سیحون) به قلمرو عمر شیخ هجوم بردند، اما در این میان عمر شیخ در حادثهای درگذشت (٤ رمضان ٨٩٩) و سلطان احمد پس از تسخیر اراتیپه، خجند و مرغینان (مرغیلان)، در ٤ فرسنگی اندیجان اردو زد؛ ولی به تسخیر شهر كه امرای عمر شیخ، پسر وی ظهیرالدین محمد بابر را در آنجا بر جای پدر به سلطنت بر نشانده بودند، نپرداخت و پس از مصالحهای با ظهیرالدین، راه بازگشت در پیش گرفت (همو، ٢٩-٣١؛ دوغلات، ١١٩؛ خواندمیر، ٤ / ٩٥)، اما در بین راه در مرغنیان بیمار شد و در كرانۀ آق سو، نزدیك اراتیپه درگذشت (بـابر، ٣٣؛ خواندمیـر، همـانجـا؛ نیز نك : غفاری، ٢٣٨؛ منجمباشی، همانجا). پس از مرگ سلطان احمد كه پسری نداشت، برادرش سلطان محمود از حصار به سمرقند آمد و بر تخت سلطنت نشست (دوغلات، همانجا).
سلطان احمد را مردی«ساده و عامی» دانستهاند (بابر، همانجا). با اینكه گفتهاند (نك : خواندمیر، ٤ / ٩٦) گاه به افراط باده مینوشید، ولی نمازش را نیز ترك نمیگفت. وی را به دینداری و پیروی از شریعت ستودهاند. او به اهل طریقت احترام میگذاشت و بهویژه به خواجه عبیدالله احرار ارادتی تمام داشت (بابر، همانجا؛ نیز نك : بارتولد، II / ١٧٥-١٧٦) و اندرزهای وی را به كار میبست، چنانكه به سفارش هموتمغای سمرقند را بخشید و آنگاه كه عدهای او را بر آن داشتند تا بار دیگر تمغا را برقرار كند، از تهدید خواجه بیم كرد و بدان كار تن در نداد (كاشفی، ٢ / ٥٣٩-٥٤٠؛ مولانا شیخ، ١٨). از همین رو، بابر (ص ٤٢) بر آن است كه به روزگار سلطان احمد، اهالی سمرقند در رفاه و آسایش به سر میبردند، ولی پس از مرگ او آشوب و بیداد بر آن نواحی سایه افكند. گرچه خواندمیر(٤ / ٩٥-٩٦) آورده است كه سلطان احمد در نبردها خود نمیجنگید، با اینهمه، شجاعت و مهارت او را در فن تیراندازی ستودهاند (نیز نك : بابر، ٣٤). به روایت بابر (همانجا)، ادارۀ امور مملكت در اواخر زندگانی سلطان احمد كه به ضعف و سستی گراییده بود، به دست امرای وی افتاد؛ با این حال، روایات برخی از منابع صوفیه (نك : كاشفی، ٢ / ٥٢٨- ٥٢٩؛ عبدالاول، ١٨٤-١٨٥) مبنی بر اینكه سلطان احمد در جنگ با برادرش سلطان محمود میرزا (نك : سطور پیشین) بیمناك شد و خواست اهالی سمرقند را در مقابل دشمن تنها گذارد و خود بگریزد، البته مبالغهآمیز مینماید.
مآخذ
اسفزاری، محمد، روضات الجنات، به كوشش محمد كاظم امام، تهران، ١٣٣٩ ش؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
روملو، حسن، احسن التواریخ، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ ش؛
عبدالاول نیشابوری، ملفوضات احرار، نسخۀ خطی كتابخانۀ گنج بخش اسلامآباد، شم ٥٨٦٦؛
عبدالرزاق سمرقندی، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به كوشش محمد شفیع، لاهور، ١٣٦٨ ق / ١٩٤٩ م؛
غفاری قزوینی، احمد، تاریخ جهان آرا، تهران، ١٣٤٣ ش؛
كاشفی، علی، رشحات عین الحیات، به كوشش علی اصغر معینیان، تهران، ١٣٥٦ ش؛
گروسه، رنه، امپراطوری صحرانوردان، ترجمۀ عبدالحسن میكده، تهران، ١٣٥٣ ش؛
منجمباشی، احمد، جامع الدول، نسخۀ عكسی موجود در كتابخانۀ مركز؛
مولانا شیخ، خوارق عادات احرار، نسخۀ خطی كتابخانۀ خدابخش پتنۀ هند، شم ٢٤٨٠؛
میرخواند محمد، روضة الصفا، تهران، ١٣٣٩ ش؛
نیز:
Bābur, Ẓehiru’d-dīn, Bābur-Nāma, tr. A. S. Beveridge, New Delhi, ١٩٧٩;
Barthold, V. V., Four Studies on the History of Central Asia, Leiden, ١٩٦٣;
Dughlát, Mirza Muhammad Haidar, The Tarikh-i-Rashidi, Patna, ١٩٧٣.
ابوالفضل خطیبی