دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢١٤ - ابونصر کاشی
ابونصر کاشی
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٨ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبونَصْرِكاشی، معینالدین (یا معینا لملك: ابن اثیر، ١٠ / ٦٤٧) مختص الملك (یا ملوك: بنداری، جم ؛ منشی كرمانی، ٦٤) احمد بن فضل بن محمود كاشانی (مق ربیعالآخر ٥٢١ / آوریل ١١٢٧)، دیوان سالار و وزیر سلطان سنجر سلجوقی. بیشترین آگاهی ما دربارۀ زندگانی ابونصر، از روایات انوشروان بن خالد (د ٥٣٢ ق / ١١٣٨ م) از دیوانیان و مورخان معاصر او به دست میآید. روایات انوشروان كه از طریق بنداری اصفهانی نقل شده است، از توطئههایی حكایت دارد كه وزرا و صاحب منصبان دیوانی حكومت سلجوقی بر ضد یكدیگر ترتیب میدادند.
منشی كرمانی نام پدر وی را عبدالله بن فضل آورده است (ص ٦٥). پدر ابونصر به سبب گرایشهای زاهدانه، فرزندانش را از قبول مناصب دیوانی باز میداشت (همانجا). با اینهمه، در حكومت ملكشاه سلجوقی (٤٦٥-٤٨٥ ق / ١٠٧٣-١٠٩٢ م) ناصحالملوك دایی ابونصر كه از سوی امیر قماج نیابت حكومت بخشی از ویالات شمال و شمال غرب ایران را برعهده داشت، هنگامی كه مجدالدین برادر ابونصر را به نیابت از خود در آن نواحی منصوب كرد، ابونصر را نیز ملازم وی گردانید (همو، ٦٤، ٦٥). عقیلی (ص ٢٤٨- ٢٤٩) و فزونی استرابادی (ص ٣٨٦-٣٨٧) این بخش از زندگی ابونصر را بسیارمغشوش ضبط كردهاند. عقیلی كه بیشتر مطالب خود را از نسائم الاسحار منشی كرمانی برگرفته است، با دخل و تصرف در گفتههای او، مطالبی را كه وی دربارۀ ناصح الملوك نقل كرده، به ابونصر نسبت داده و مورخان متأخرتر نیز به او استناد كردهاند (نك : خواندمیر، ١٩٤-١٩٥؛ شوشتری، ٢ / ٤٦٣؛ محدث، ٢٢٥-٢٢٦؛ قس: اقبال، ٢٥٤).
ابونصر به واسطۀ نفوذ دایی خود در حكومت محمد بن ملكشاه (٤٨٥-٥١١ ق / ١٠٧٣-١١١٧ م) به دربار سلطان راه یافت و ظاهراً در اواخر وزارت سعدالملك آبی (٤٩٨-٥٠٠ ق / ١١٠٥- ١١٠٧ م) به ریاست دیوان رسایل برگزیده شد (بنداری، ٩٢؛ منشی كرمانی، ٦٥؛ نیز نك : اقبال، همانجا). وی در وزارت ضیاءالملك ابونصر احمد بن نظامالملك (٥٠٠-٥٠٤ ق / ١١٠٧-١١١٠ م) نیز همین سمت را عهدهدار بود (بنداری، ٩٤). بنداری كه صاحب منصبان سلجوقی این دوره را سخت مورد انتقاد و استهزا قرار داده است، ابونصر را نیز فاقد علم و فضل دانسته و از ناتوانی او در نگارش فارسی وعربی یاد كرده است (همانجا). هر چند گفتههای بنداری اغراقآمیز به نظر میرسد، اما نابسامانی امور دیوانی آن زمان را به خوبی نمایان میسازد.
هنگامی كه ابونصر ریاست دیوان رسایل را در دورۀ وزارت ضیاءالملك بر عهده داشت، قاضی اسماعیل بن عبیدالله بن علی خطیبی، «رئیس اصفهان»كه نفوذ بسیار داشت و در پی وزارت بود، توطئهای بر ضد او و بسیاری از كارگزاران حكومت تدارك دید. وی مردی اسماعیلی را برانگیخت تا نزد سلطان، حدود ١٠٠ تن از امرا و از جمله ابونصر را هم كیش خود بخواند. به دستور سلطان محمد، ابونصر و آن گروه دستگیر و به امرای ترك سپرده شدند. پس از قتل قاضی خطیبی در ٥٠٢ ق / ١١٠٩ م به دست اسماعیلیان، توطئۀ او نیز آشكار شد و سلطان، ابونصر و زندانیان دیگر را پس از چند مـاه از بند رهـا كرد (همـو، ٩٥-٩٦؛ نیز نك : اقبال، ٢٥٤-٢٥٥). با اینهمه سلطان به او اعتماد نكرد و منصب وی را به امیر عمید محمد جوزجانی سپرد (بنداری، ٩٧). ابونصر پس از آن، شغل مهمی نداشت، تا اینكه در دورۀ دوم وزارت خطیرالملك میبدی (٥٠٤-٥١١ ق / ١١١٠-١١١٧ م) به ریاست دیوان استیفاء منصوب شد (همو، ١٠١؛ منشی كرمانی، همانجا).
پس از عزل خطیرالملك از وزارت، سلطان محمد این منصب را به ابونصر پیشنهاد كرد، اما با امتناع وی روبهرو شد (همانجا؛ عقیلی، ٢٤٩). چون ربیبالدوله به وزارت نشست (٥١١ ق)، ابونصر به دلیل نامعلومی از ریاست دیوان استیفاء بركنار و به پرداخت ٠٠٠‘٥٠ دینار محكوم شد و علاوه بر آن همۀ اموالش نیز مصادره گردید و از او پیمان گرفتند كه هرگز درخواست شغلی نكند. بدین ترتیب از وضع خطرناكی كه حتی جانش را نیز تهدید میكرد، نجات یافت (بنداری، ١١٠-١١١).
در ٥١٣ ق ابونصر در ساوه به سلطان سنجر(حك ٥١١-٥٥٢ ق / ١١١٧-١١٥٧ م) كه از جنگ با محمود سلجوقی در عراق عجم باز میگشت، پیوست و سنجر حكومت وی را كه به تازگی از قلمرو حكومت محمود جدا شده بود، به وی سپرد (منشی كرمانی، ٦٦؛ عقیلی، همانجا؛ خواندمیر، ١٩٥؛ فزونی، ٣٨٧). كفایت و كاردانی ابونصر در حكومت ری موجب تقرب او شد، تا آنجا كه چون در ٥١٨ ق / ١١٢٤ م معزالدوله محمد بن سلیمان كاشغری از وزارت بركنار شد، سنجر كس به ری فرستاد و ابونصر را به وزارت خواند. ابونصر به سبب عزل و نصبهای مكرر وزرا و قتل برخی از آنان، نخست از پذیرش این منصب سرباز زد و چون سنجر او را به جان امان داد و از كاردانی و خصایل نیكویش سخنها گفت، آن منصب را پذیرفت (منشی كرمانی، ٦٦-٦٧؛ بنداری، ١٣٦؛ راوندی، ١٦٧؛ ظهیرالدین، ٥٢). معزی شاعر مشهور دورۀ سجلوقی، در قصیدهای وزارت وی را تهنیت گفت و خدمات سی سالۀ او را به روزگار سلاجقه برشمرد (ص ٦٨-٧٠).
آنچه ابونصر را به روزگار وزارتش، بیش ازهمه به خود مشغول میداشت، نفوذ گستردۀ اسماعیلیان در قلمرو حكومت سلجوقی بود. وی از مخالفان سرسخت این فرقه محسوب میشد و در دروان وزارت خود، هیچگونه مصالحهای را با آنان نپذیرفت و به دستور او بسیاری از اسماعیلیان به قتل رسیدند (قزوینی، ١٣٠-١٣١). ابونصر در ٥٢٠ ق / ١١٢٦ م لشكری برای قتل و غارت و اسیر كردن اسماعیلیان به بیهق و طُرَیثیث (یا ترشیز، كاشمر فعلی) و مناطق دیگر گسیل داشت. این لشكر به قتل و غارت دست گشودند و غنایم فراوان به چنگ آوردند (ابناثیر، ١٠ / ٦٣١- ٦٣٢؛ نك : لویس، ٩٦؛ قس: هاجسن، ٢٠٥، كه به اشتباه گمان كرده است كه سپاهیان سلجوقی در این مناطق شكست خوردهاند). ابونصر همچنین سلطان سنجر را كه سالها از مقابله با اسماعیلیان امتناع كرده بود، برانگیخت تا به الموت، پایگاه اصلی آنان لشكر كشد (منشی كرمانی، ٦٨؛ نیز نك : هاجسن، ٢٠٣).
خواندمیر سرسختی ابونصر را در قلع و قمع اسماعیلیان ناشی از تعصب او در مذهب اهل سنت دانسته است (ص ١٦٨)، اما پیش از وی، قزوینی رازی در كتاب النقض به شیعی بودن ابونصر تصریح دارد (ص ١٣٠-١٣١، ٢٦٢؛ نیز نك : شوشتری، ٢ / ٤٦٥-٤٦٦).
ابوالقاسم درگزینی (ه م) رقیب عمدۀ ابونصر به شمار میرفت، درگزینی كه میدانست خود شایستگی و لیاقت ابونصر را ندارد، درصدد سرنگونی او برآمد و نهانی از اسماعیلیان ــ كه از ابونصر دل خوش نبودند ــ خواست، او را به قتل رسانند. با آنكه ابونصر بسیار مراقب خود بود، اما سرانجام یكی از اسماعیلیان به نام محمد كوهج به عنوان تیماردار اسب در اصطبل مخصوص وی به كار پرداخت و در موقعی مناسب او را به قتل رساند (بنداری، ١٣٦-١٣٧؛ قزوینی، ١٣١؛ ابن جوزی، ١(٨) / ١٢٥؛ ابناثیر، ١٠ / ٦٤٧؛ كاشانی، ١٨٢، ٢٣٥؛ منشی كرمانی، همانجا). جنازۀ وی را به جامع مرو منتقل كردند و همانجا به خاك سپردند (ظهیرالدین، همانجا). منابع، تاریخ قتل او را به اختلاف، ربیعالآخر ٥٢١ (بنداری، ١٣٧)، ١٨ صفر همان سال (ابنفوطی، ٤٥٠) و ربیع الاول ٥٢٨ (كاشانی، همانجا) ذكر كردهاند، اما ضبط نخست درستتر مینماید.
بسیاری از منابع، كفایت و كاردانی و دادگری و دینداری وی را در مناصب مختلف، خصوصاً زمانی كه مقام وزارت را برعهده داشت، ستودهاند؛ حتی گفتهاند دوران وزارت او «عبداكبر» بود (قمی، ٢٠٣). بنداری با اینكه در یك جا او را در دفن دبیری اندك مایه میداند (ص ٩٤)، در جایی دیگر وی را بزرگ مردی دانسته كه پناهگاه و تكیهگاه نیازمندان بوه است (ص ١٣٦؛ قزوینی، همانجا؛ منشی كرمانی، ٦٧- ٦٨). او به آبادانی شهرها و روستاها علاقۀ بسیار داشت. نیز به دستور وی مدارس، مساجد و رباطهای بسیاری در مناطق مختلف تأسیس شد (قزوینی، ٢٢١؛ منشی كرمانی، ٦٦- ٦٨).
ابونصر فرزندانی داشت كه برخی از آنان از اركان دولت سلجوقی بودند. یكی از آنان به نام فخرالدین ابوطاهر اسماعیل در حكومت ارسلان بن طغرل بن محمد به وزارت رسید (همو، ٨٨- ٨٩). منشی كرمانی (د ٧٢٥ ق / ١٣٢٥ م) افراد برجستۀ این خاندان را تـا عصر خود نام برده است (ص ٩٢؛ نیز نك : محدث، ٢٢٧-٢٤٣). از آثار و بناهایی كه افراد این خاندان از خود برجای گذاشتهاند، چنین برمیآید كه آنان تا اواخر سدۀ ٩ ق / ١٥ م خصوصاً در كاشان از شهرت فراوان برخوردار بودند (نراقی، ٥٧- ٥٨).
از میان شاعران عصر سلجوقی، تنها ابوطاهر خاتونی در اشعاری وی را هجو گفته است (بنداری، ١٠٢)، اما بسیاری از شاعران فارسی و عربی گوی برجستۀ این دوره چون معزی (ص ٦٨-٧٠، ٥٦٤-٥٦٧، ٧٦٣-٧٦٧)، سنایی غزنوی (ص ٤٧٤- ٤٧٩)، ابیوردی (ص ٧، ٢٩٣-٢٩٤) وارجانی (ص ٢٢-٢٥، ٢٢٩، جم ) او را ستودهاند.
مآخذ
ابن اثیر، الكامل؛
ابن جوزی، یوسف بن قزاوغلی، مرآةالزمان، حیدرآباد دكن، ١٣٧٠ ق / ١٩٥١ م؛
ابن فوطی، عبدالرزاق بن احمد، «تلخیص مجمع الآداب »، به كوشش حافظ محمد عبدالقدوس القاسمی، اورینتل كالج میگزین، ١٩٤٣ م، ج ١٩، شم ٣؛
ابیوردی، محمد بن احمد، دیوان، بیروت، ١٣٠٧ ق؛
اقبال، عباس، وزارت در عهد سلاطین بزرگ سلجوقی، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٣٨ ش؛
بنداری، فتح بن علی، تاریخ دولة آل سلجوق، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
خواندمیر، غیاثالدین، دستورالوزراء، به كوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣١٧ ش؛
راوندی، محمد بن علی، راحة الصدور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ ش؛
سنایی غزنوی، مجدود بن آدم، دیوان، به كوشش مدرس رضوی، تهران، ١٣٥٤ ش؛
شوشتری، قاضی نورالله، مجالس المؤمنین، تهران، ١٣٦٥ ش؛
ظهیرالدین نیشابوری، سلجوقنامه، تهران،١٣٣٢ ش؛
عقیلی، سیفالدین، آثار الوزراء، به كوشش محدث ارموی، تهران، ١٣٤٧ ش؛
فزونی استرابادی، محمود، بحیره، تهران، ١٣٢٨ ق؛
قزوینی رازی، عبدالجلیل، النقض، به كوشش محدث ارموی، تهران، ١٣٥٨ش؛
قمی، نجمالدین ابوالرجاء، تاریخ الوزراء، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٣ ش؛
كاشانی، ابوالقاسم عبدالله، زبدةالتواریخ، به كوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٦٦ ش؛
لویس، برنارد، فدائیان اسماعیلی، ترجمۀ فریدون بدرهای، تهران، ١٣٤٨ ش؛
محدث ارموی، جلالالدین، تعلیقات بر دیوان راوندی، تهران، ١٣٧٤ ق / ١٣٣٤ ش؛
معزی، محمد بن عبدالملك، دیوان، به كوشش عباس اقبال، تهران، ١٣١٨ ش؛
منشی كرمانی، ناصرالدین، نسائم الاسحار، به كوشش محدث ارموی، تهران، ١٣٦٤ ش؛
نراقی، حسن، تاریخ اجتماعی، كاشان، تهران، ١٣٤٥ ش؛
هاجسن، گ. س.، فرقۀ اسماعیلیه، ترجمۀ فریدون بدرهای، تبریز، ١٣٤٦ ش.
ابوالفضل خطیبی