دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٢٠٦ - ابوموسی اشعری
ابوموسی اشعری
نویسنده (ها) :
محمد انصاری
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ١٨ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوموسى اَشْعَری، عبدالله بن قیس (د ٥٢ ق / ٦٧٢ م)، صحابی پیامبر (ص). اصل او از یمن بود و به طایفۀ اشعر، از قبال یمانی، نسب میبرد كه خود بخشی از قبیلۀ قحطان به شمار میرفت (نك : ابن سعد، ٤ / ١٠٥؛ خلیفه، الطبقات، ١ / ٤٢٨؛ ابن عبدالبر، ٤ / ١٧٦٢). مادرش ظبیه كه عدنانی بود، بعدها اسلام آورد و در مدینه وفات یافته (ابن سعد، همانجا).
در تاریخ مسلمانی ابوموسی با تناقض در مآخذ و روایات روبهرو هستیم. براساس پارهای روایات، او به مكه رفت و با ابو اُحیحه سعید بن عاص بن امیه هم پیمان (حلیف) شد و اسلام آورد و در هجرت دوم مسلمانان به حبشه با آنان كوچ كرد (همانجا؛ ابن هشام، ١ / ٣٤٧؛ بلاذری، انساب، ١ / ٢٠١)، اما ابن سعد (همانجا) تصریح دارد كه وی هرگز حلیف كسی نبوده و پس از پذیرش اسلام به یمن بازگشته است و اینكه موسی بن عقبه، ابن اسحاق و ابومعشر ٣ تن از كهنترین سیرهنویسان، او را در شمار مهـاجران به حبشه نیـاوردهاند، این نظر را تأیید میكند (نیز نك : بلاذری، همانجا، ابن ابی الحدید ١٣ / ٣١٤). نیز احمد ابن حنبل (٤ / ٤٠٥-٤٠٦) از قول نوۀ ابوموسی آورده است كه او و قوموش ٣ روز پس از فتح خیبر بر پیامبر (ص) وارد شدند و با آنكه در جنگ شركت نداشتند، از غنایم بهره یافتند. گزارش دیگری حاكی است كه ابوموسی در ٧ ق با گروهی افزون بر ٥٠ تن از شهر زَبید یمن از راه دریا حركت كرد و آنان بر اثر طوفانی، درست در زمانیكه جعفر بن ابی طالب و یاران، آهنگ بازگشت داشتند، به سوی حبشه كشیده شدند (ابنعماد، ١ / ٥٣-٥٤). پس همزمان با مطیع شدن یهودیان خیبر، به پیامبر (ص) رسیدند و گویا همین مصادفه سبب شد تا او را در زمرۀ مهاجرین بدانند و مشمول این فرمودۀ رسول اكرم (ص): «شما دو هجرت كردید، یكی به حبشه و دیگری به مدینه» (ابنسعد، ٤ / ١٠٦؛ ابنعبدالبر، ٤ / ١٧٦٣) به شمار آورند. این روایت همچنین گزارش برخی (نك : ابن سعد، ٦ / ١٦؛ بلاذری، همانجا) را كه از ابوموسی در فهرست شركتكنندگان در جنگ خیبر نام بردهاند، نفی میكند، زیرا ورود او به مدینه بعد از جنگ خیبر، با شركت در جبهه و بهرهمندی استثنایی از غنایم آن قابل جمع به نظر نمیرسد.
تناقض در روایات یاد شده روشن است. اختلاف در اصل همپیمانی و نیز در طرف مقابل پیمان او، اختلاف در كوچ به حبشه، یا بازگشت به یمن، همچنین دوگانگی گفتهها در مورد حضور در خیبر، یا ورود یكسره به مدینه، و نیز اختلاف در وصف لحظۀ ورود اشعریان به خیبر و اسلام آوردنشان، سابقۀ به اسلام در آمدن ابوموسی در مكه را نیز مبهم میكند (ابن سعد، ٧ / ٤٣٤؛ مقدسی، ٥ / ١٠٢). استناد ابن سعد (٤ / ١٠٥-١٠٦) به روایت واقدی مبنی بر آنكه ابناسحاق نام ابوموسی را در فهرست مهاجران به حبشه نیاورده، درستتر مینماید، زیرا در نسخۀ موجود از متن سیرۀ وی، به روایت یونس بن بُكیر نام ابوموسی دیده نمیشود. با نگاهی دقیق به راویان هجرت حبشه كه جز فرزندان وی نیستند (نك : همانجا) و نیز آنچه مخالفات علی (ع) در مناقب ابوموسی روایت كردهاند (نك : دنبالۀ مقاله)، این موضوع كه قدمت اسلام او در مكه و فضیلت هجرت به حبشه با هدف ایجاد سابقۀ ممتد در اسلام برای او درست شده باشد، محتمل به نظر میرسد و چندان بعید نیست كه فرزندان وی از این راه میخواستند، افتخاری برای پدر خویش كسب كنند. مخالفان علی (ع) هم كه ابوموسی در جریان حكمیت برخلاف آن حضرت رأی داده بود، بر فضیلت سبقت و قدمت او در اسلام تأكید میكردند (نك : زریاب، ١٨١).
ابوموسی یك بار جانشین فرمانده سپاهی شد كه پیامبر (ص) در شوال ٨ ق برای سركوب دوبارۀ قبایل هوازن فرستاد و پس از شهادت فرمانده، ابوموسی نبرد را تا پیروزی رهبری كرد (واقدی، ٣ / ٩١٥-٩١٦؛ ابنحبیب، ١٢٤؛ ابنسعد، ٢ / ١٥١-١٥٢؛ طبری، ٣ / ٧٩-٨٠). در همین سال او و معاذ بن جبل، از سوی پیامبر (ص) مأمور تعلیم قرآن و احكام به مكیان شدند (نك : واقدی، ٣ / ٩٥٩). ابوموسی در ١٠ ق پیش از حجة الوداع (بخاری، صحیح، ٨ / ٥٠ ) از سوی پیامبر (ص) بر بخشی از یمن امارت یافت (ابن حبیب، ١٢٦؛ احمد بن حنبل، ٤ / ٣٩٧؛ طبری، ٣ / ٢٢٨) و تا دوران خلافت ابوبکر نیز در این سمت باقی ماند وبا فتنۀ مرتدان آن نواحی درگیر شد (نک : همو، ٣ / ٣١٨؛ ذهبی، تاریخ، ١٦). اما او بیشتر در دوران خلافت عمر در صحنۀ سیاست ظاهر شد. پس از آنكه عمر در ١٧ ق مغیرة بن شعبه را از بصره فراخواند، ابوموسی را به حكمرانی آنجا گماشت. وی كه چهارمین عامل عمر بر بصره بود، بجز وقفهای كوتاه، افزون بر ١٢ سال در آنجا حكم راند ( خلیفه، تاریخ، ١ / ١٢٦؛ یعقوبی، ٢ / ١٤٦؛ طبری، ٤ / ٥٠، ٦٩-٧١).
ابوموسی در طول سالیانی دراز با لشكركشیهای بسیار و محاصرههای طولانی، در گشودن شهرهای خوزستان، فارس و نیز بلاد جزیره شركت داشت و فتح شهرهای متعدد با قلاع مستحكم در خوزستان، گاه مستلزم چندین نوبت جنگ و گریز و در مواردی تسخیر مجدد بود. در نخستین جنگ، عمران بن حصین را بر بصره گماشت و اهواز را دوباره تصرف كرد (خلیفه، همانجا؛ بلاذری، فتوح، ٣٧٠). پس از آن در محاصرۀ شوشتر، به سپاه كوفه به فرماندهی ابوسیرة ابن ابی رُهم یاری رساند؛گرچه محاصره یك یا دو سال طول كشید، آنان سرانجام به حیلهای جنگی بر شهر دست یافتند (خلیفه، همان،١ / ١٣٨-١٤١؛ بلاذری، همان، ٣٧٣- ٣٧٤؛ طبری، ٤ / ٨٣-٨٦، به نقل از سیف بن عمر)، پس از آن ابوموسی در ١٨ ق به نبرد مردم شوش رفت و آنجا را تسخیر كرد (خلیفه، همان،١ / ١٣٢؛ بلاذری، همان، ٣٧١؛ طبری، ٤ / ٩٠). همچنین ابوموسی و شهرهایی چون مناذر، رامهرمز و جندی شاپور هجوم برد و برخی را به صلح گشود (خلیفه، همان، ١ / ١٢٢-١٣٥؛ بلاذری، همان، ٣٧٠-٣٧٥، جم )، سپس در ١٨ ق، رُها و بعد از آن سمیساط را به صلح به چنگ آورد و آنگاه حران را به صلح و نصیبین را به جنگ در ١٩ ق تصرف كرد. در این رشته حملات بود كه در ناحیۀ عَمواسِ شام گرفتار طاعون شد، ولی جان به سلامت برد (خلیفه، همان، ١ / ١٣٠-١٣١؛ طبری،٤ / ٥٣، ٦٠).
پس از این كامیابیها، ابوموسی به فارس روی آورد (٢٣ ق / ٦٤٤ م) و به عثمان بن ابی العاص كه گام نخست را در تصرف این دیار برداشته بود. مدد رساند؛ آنان به كمك یكدیگر شیراز و سابور را متصرف شدند (بلاذری، همان، ٣٨٠-٣٨١؛ قدامه، ٣٨٨). ابوموسی اصفهان را نیز نخست محاصره كرد و تكلیف آن پس از امتناع اهالی از پرداخت جزیه به جنگ یكسره شد (ابن سعد، ٤ / ١١٠؛ ابن قتیبه، عیون، ١ / ٢٤١؛ طبری، ٤ / ١٨٣-١٨٤، ١٨٦؛ قدامه، ٣٧٣-٣٧٤). مورخان در مورد فاتح ماه دینار (نهاوند) و نیز دیگر شهرهای ایران چون ری، قم، كاشان و دینور اختلاف نظر دارند. دست كم همكاری ابوموسی با دیگران در فتح این مناطق مسلم است (خلیفه، همان، ١ / ١٤٨، ١٦٠-١٦٢؛ بلاذری، همان، ٣٠٤، ٣٠٨؛ قدامه، ٣٧٢-٣٧٣؛ قمی، ٢٥، ٧٨). البته در همۀ این فتوحات، ابوموسی، سردار نبود، بلكه گاه امیر بود و گاه زیرنظر دیگران عمل میكرد (نك : خلیفه، همان، ١ / ١٣٠-١٣١، ١٤٦؛ طبری، ٤ / ٥٣، ٨٤، ١٣٨، ١٤٠-١٤١، ١٨٦؛ قدامه، ٣٩١).
امارات ابوموسی بر بصره با وقفهای كوتاه كه عمر او را به جای عمار یاسر به كوفه فرستاد و سپس به بصره بازگرداند، همراه بود (طبری، ٤ / ١٦١، ١٦٣-١٦٤). وی از جانب عمر قضای بصره را نیز برعهده داشت و در بررسی متون به راهنماییهای قضـایی خلیفه بر میخوریم كه خطـاب به او نوشته شدهاند (نك : ابویوسف، ١١٧، ١٣٥؛ جاحظ، ٢٣٧؛ ابنقتیبه، همان، ١ / ١١، ٦٦، ٣ / ٨٨؛ وکیع، ١ / ٢٨٣-٢٨٤، ٢٨٦-٢٨٧).
ابوموسی اشعری در سالهای نخست خلافت عثمان هم، بر استانداردی بصره باقی ماند؛ امری كه عمر در وصیت خویش به مدت ٤ سال (ابن سعد، ٥ / ٤٥؛ ذهبی، سیر، ٢ / ٣٩١)، یا به روایتی یك سال (ابنسعد، ٤ / ١٠٩) برای او خواستار شده بود. این نكته حاكی از اعتماد بسیار خلیفه به اوست. این نیز كه گفتهاند پسر ابوموسی روایات وی را پنهانی مینوشت و او دستور محو آن را داد (همو، ٤ / ١١٢؛ ذهبی، همان، ٢ / ٣٩٠)، شاید خود نمونۀ دیگری از وفاداری او به خلیفه باشد كه كتابت حدیث را منع كرده بود. به هر حال، عثمان امارت و قضای بصره را نیز بر وظایف ابوموسی افزود ( خلیفه، تاریخ، ١ / ١٩٦؛ وكیع، ١ / ٢٨٣). استمرار امارت او بر بصره تا ٦ سال پس از مرگ عمر ــ و نه به روایتی ٣ سال (طبری، ٤ / ٢٦٤) ــ به درستی نزدیكتر مینماید؛ چه همگان غزل او را به سبب شكایت مردم بصره در ٢٩ ق میدانند (خلیفه، همان،١ / ١٦٧؛ طبری، ٤ / ٢٦٤-٢٦٥).
به هر حال ابوموسی پس از معزول شدن، تفقد مالی خلیفه را نپذیرفت و در كوفه سكنی گزید (ابن سعد، ٥ / ٤٥). پس از ٥ سال، كوفیان در ٣٤ ق به رهبری یزید بن قیس و مالك اشتر نخعی بر سعید بن عاص شوریدند و او را از كوفه راندند و ابوموسی را به امـارات برگزیدند. به روایت سیف (نك : طبری، ٤ / ٣٣١-٣٣٢، ٣٣٦) از آنجا كه شورشیان در واقع به دنبال خلع عثمان بودند، ابوموسی به دفاع از عثمان پرداخت و قبول امارات را مشروط به بیعت مجدد كوفیان كرد وخلیفه از حمایت او چندان شاد شد كه گفت سالها او را بر امارت خواهد گماشت و بدینسان ابوموسی بار دیگر بر كرسی حكومت كوفه نشست و تا قتل عثمان در این سمت باقی ماند (نیز نك : ابنسعد، ٥ / ٣٣-٣٤؛ خلیفه، همان، ١ / ١٨٠؛ بلاذری، انساب، ٤ / ٥٣٥-٥٣٦). هنگامی كه علی (ع) به خلافت برگزیده شد، ابوموسی در نامهای بیعت مردم كوفه را اعلام كرد (طبری، ٤ / ٤٤٣). علی (ع) در حالی كه تمام كارگزاران عثمان را معزول كرده بود، به درخواست مالك اشتر و برخلاف میل درونی، او را بر امارت ابقا كرد (یعقوبی، ٢ / ١٧٩؛ طبری، ٤ / ٤٩٩). با اینهمه، حوادث بعدی نشان داد كه بیعت ابوموسی چندان هم از روی رغبت صورت نگرفت؛ چنانكه بعدها در جریان ستیزهجوییهای طلحه و زبیر درحالی كه هنوز والی كوفه بود، سخنی بدین مضمون گفت كه حكومت از آنِ كسی است كه فرمان دهد و غلبه كند (نك : بلاذری، همان، ٢ / ٢١٣).
هنگامی كه علی (ع) به قصد مقابله با فتنۀ طلحه و زبیر رهسپار بصره شد، در توفقگاه ذیقار در نزدیكی كوفه، محمد بن جعفر و محمد بن ابی بكر را به كوفه فرستاد تا مردم را برای ختم غائله، تجهیز و ترغیب كنند. ابوموسی در كار بسیج نیرو با این گفته كه راه آخرت در گرو خانهنشینی است و جنگ دنیاخواهی است و هنوز بیعت عثمان بر گردن ماست و تا كشندگان او مجازات نشدهاند، با كسی نخواهیم جنگید، طفره رفت و حتی پیك علی (ع) را به زندان و قتل تهدید كرد ( طبری، ٤ / ٤٨١- ٤٨٢؛ مفید، ٢٤٢-٢٤٣؛ ابن ابی الحدید، ١٤ / ٨- ٩) و آنگاه كه علی (ع) دومین بار عبدالله بن عباس و مالك اشتر را به كوفه فرستاد، ابوموسی با استناد به حدیثی كه خود از پیامبر (ص) روایت میكرد، اوضاع را به فتنهای تشبیه كرد كه میباید مردمان تا روشن شدن حقیقت، چون پیكرههایی بیجان بر جای بمانند (نك : طبری، همانجا).
علی (ع) این بار، فرمان عزل وی را به فرزندش حسن (ع) داد و او را به همراه عمار یاسر به كوفه فرستاد. ابوموسی دوباره با ایراد خطبهای، كوفیان را از مداخله در آنچه وی آن را نزاغی بین قریش نامید كه خود باید به اصلاح آن بپردازند ــ برحذر داشت، اما سرانجام پس از آنكه حسن بن علی (ع) فرمان عزل را به وی ابلاغ كرد، مالك اشتر او را از قصر حكومتی بیرون راند و مانع غارت اموال او به وسیلۀ مردم شد (بلاذری، همان، ٢ / ٢٣٠-٢٣١؛ یعقوبی، ٢ / ١٨١؛ دینوری، ١٤٥؛ طبری، ٤ / ٤٨٦-٤٨٧، ٤٩٩- ٥٠٠؛ مفید، ٢٤٣-٢٥٣). از یك روایت چنین برمیآید كه ابوموسی مدتی متواری بود، اما بعدها ــ شاید پس از جنگ جمل ــ علی (ع) وی را امان داده بود (نك : ابن اعثم، ٤ / ٢).
علت شهرت خاص ابوموسی در منابع تاریخی، نقش سیاسی مهمی است كه او در امر حكمیت پس از جنگ صفین ایفا كرد و خواه ناخواه از عوامل مؤثر انتقال خلافت به بنی امیه شد. هنگامی كه با خدعۀ عمرو عاص و كوته فكری و دستهبندیهای فرماندهان سپاه عراق سرانجام نبرد به حكمیت كشید، ابوموسی از جانب فرماندهانی از سپاه عراق، چون اشعث بن قیس، زید بن حصین و مسعر بن فدكی ــ كه همۀ آنان یمانی بودند ــ به رغم ناخشنودی و هشدار امیرالمؤمنین علی (ع) به عنوان حكم برگزیده شد. روشن است كه علت گزینش ابوموسی را باید نخست یمانی بودن و سپس كنارهگیری او از جنگ دانست: وی كه در جریان جنگ در عرُض ــ بین تدمُر و رصافه در شام ــ به سر میبرد، همگان را از هرگونه مداخله در آنچه خود فتنه میخواند، بر حذر میداشت و جنگ با اهل قبله را جایز نمیشمرد، اما چون یكی از غلامانش خبر آورد كه مردم صلح كردند، گفت: سپاس خدای را كه چنین شد. آنگاه غلام افزود: مردم تو را حكم قرار دادهاند؛ او پذیرفت و به اردوگاه علی (ع) آمد (نصر بن مزاحم، ٥٠٠). علی (ع) در خطبهای به این رفتار متناقض وی اشاره كرده است ( نهجالبلاغة، خطبۀ ٢٣٨).
سرانجام سندی را كه دستور عملی برای دو حَكَم مشتمل بر روش كار، محل و مدت اعلام حُكم بود، تنظیم كردند و براساس این سند كه به امضای بزرگان دو طرف رسید، ابوموسی و عمرو عاص میبایست در دومة الجندل در نزدیكی دمشق گردآیند و حداكثر تا یك سال بر وفق آنچه مقتضای كتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) است، اعلام نظر كنند و امنیت هر دو میباید پس از اعلام رأی برای همیشه از جانب طرفین تضمین شود. ابوموسی و عمرو عاص روزهای متوالی به گفتوگو پرداختند؛ چنانكه مردم خواستار شتاب در اعلام نتیجه برای پیشگیری از آغاز مجدد جنگ شدند. در این میان بسیاری از صحابۀ رسول خدا چون ابن عباس، ابوموسی را از خدعۀ عمرو عاص، برحذر داشتند. ابوموسی سرانجام پیشنهاد خلع علی (ع) و معاویه، و انتخاب عبدالله بن عمر به خلافت را مطرح كرد كه با موافقت عمروعاص روبهرو شد؛ ولی چون هنگام اعلام رأی رسید، عمرو عاص با این حیله كه ابوموسی دارای سبقت در اسلام است، وی را فریفت و در سخن گفتن مقدم داشت. ابوموسی بنا بر قرار قبلی سخن گفت، ولی عمروعاص خلع علی (ع) را تثبیت كرد و معاویه را به خلافت برگزید. ابوموسی كه خود را فریب خورده یافت، عمرو را دشنام داد و او نیز ابوموسی را ناسزا گفت و سرانجام ابوموسی راه مكه در پیش گرفت و به خانۀ خدا پناه برد (برای تفصیل، نك : نصر بن مزاحم، ٤٩٩-٥٠٧، ٥٣٣ به بعد؛ بلاذری، انساب، ٢ / ٣٣٤-٣٣٦، ٣٤٣-٣٥١؛ طبری، ٥ / ٥٣-٥٤، ٦٧ به بعد؛ دینوری، ١٩٢-١٩٣، ١٩٩-٢٠١؛ یعقوبی، ٢ / ١٨٩).
علی (ع) در خطبهای معروف، رفتار ابوموسی و عمروعاص را در حكمیت سخت نكوهش كرد و حكم ایشان را حكمی خواند كه خدا و رسول و مؤمنان صالح از آن ناخشنودند (بلاذری، همان، ٢ / ٣٦٥-٣٦٦؛ طبری، ٥ / ٧٧) و در نامهای كه برای ابوموسی به مكه فرستاد، او را به توبه از عملی كه نتیجۀ پیروی از هوی بوده است، فراخواند (نك : ابنعبدریه، ٤ / ٣٤٩). درواقع ابوموسی، چنانكه به ویژه از نقش او در حكمیت بر میآید. مردمی سست رأی، كوته فكر و به دور از زیركی بوده است. علی (ع) نیز او را به اجبار لشركیان به حكمیت پذیرفت وگرنه به گفتۀ ابنعباس، ابوموسی واجد فضیلتی انحصاری نبود كه بر دیگران مقدم داشته شود (مسعودی، ٢ / ٣٩٥).
واپسین گزارش از زندگی ابوموسی به ٤٠ ق باز میگردد كه بُسر بن ابی اَطاة از جانب معاویه مأمور بیعت گرفتن از كسانی شد كه نتیجۀ حكمیت را نپذیرفته بودند، ابوموسی در مكه به سبب حكمی ك به عزل معاویه داده بود، هراسان شد، اما بسر به وی امان داد (طبری، ٥ / ١٣٩) و او بعدها با معاویه به خلافت بیعت كرد و در شام نزد او رفت و آمد میكرد، اما معاویه چندان اعتنایی به او نداشت (بلاذری، همان، ٤ / ٤٣، ٤٧- ٤٨؛ طبری، ٥ / ٣٣٢).
تاریخ وفات ابوموسی را ٤٢، ٤٤، ٥٠، ٥٢، ٥٣ ق آوردهاند (ابنسعد، ٤ / ١١٦؛ خلیفه، الطبقات، ١ / ١٥٦؛ طبری، ٥ / ٢٤٠). ذهبی (سیر، ٢ / ٣٩٨) مرگ او را، در ذیحجه ٤٤، به واقعیت نزدیكتر میداند. او به هنگام وفات ٦٣ سال داشته است (ابنحبان، ٣ / ٢٢٢؛ حاكم، ٣ / ٤٦٤). در محل مرگ و مدفن ابوموسی نیز اختلاف شده است كه آیا در كوفه بوده یا در مكه (نك : خلیفه، همانجا؛ ابن عبدالبر، ٤ / ١٧٦٤؛ ابواسحاق، ٢٥)، گرچه منابع كهنتر آن را در كوفه كه درآنجا منزل داشته است، میدانند (بلاذری، همان، ٤ / ٢٨٠). برخی از افراد خاندان او نیز از شهرت برخوردارند؛ ابن حزم فهرستی از مشاهیر آنان را آورده است (ص ٣٩٧- ٣٩٨). پسرش ابو بُرده، قاضی حجاج بن یوسف در كوفه بوده و بلال، پسر ابوبرده نیز در بصره مقام قضا داشته است (ابن حبیب، ٣٧٨؛ ابن قتیبه، المعارف، ٥٨٩). مهمترین فرد از خاندان او ابوالحسن اشعری متكلم مشهور است كه گویا با ٨ واسطه به ابوموسی نسب میبرد (نك : سمعانی، ١ / ٢٦٦-٢٦٧).
دربارۀ شخصیت ابوموسی در مآخذ تاریخی و حدیثی اهل سنت و امامیه آراء متفاوتی آمده است. بنا به پارهای روایات، درحق او و قوموش آیهای ستایشآمیز نازل شده است (ابن سعد، ٤ / ١٠٧)، همچنین او را یكی از ٦ نفری برشمردهاند كه از عالمترین یاران رسول خدا (ص) بودند (بخاری، التاریخ، ٣(١) / ٢٢؛ ذهبی، همان، ٢ / ٣٨٨-٣٨٩) و هم از این رو در دوران خلافت عمر بن خطاب از كسانی شمرده میشده كه از آنان فقه اخذ میكردهاند (یعقوبی، ٢ / ١٦١)، اما در مقابل، علمای امامیه تعابیر تندی به نقل از پیامبر (ص) و معصومان (ع) دربارۀ او به کار برده و از جملۀ کسانی شمرده شدهاند که علی (ع) پس از حكمیت او را در قنوت نماز خویش لعن كرده است (نك : ابن بابویه، الخصال، ٤٨٥، ٤٩٩، عیون، ٢ / ١٢٦؛ الایضاح، ٦١-٦٤).
گفتهاند كه ابوموسی آوازی خوش داشته و قرآن را با لحنی دلكش میخوانده است (نك : ابنسعد، ٤ / ١٠٧- ١٠٩؛ ابوزرعه، ١ / ٢٣١؛ حاكم، ٣ / ٤٦٦؛ ذهبی، همان، ٢ / ٣٨٢، ٣٩١-٣٩٢، ٣٩٨). ابوموسی همچنین در موضوعات بسیاری از پیامبر (ص) حدیث روایت كرده است (نك : احمد بن حنبل، ٤ / ٣٩١- ٤١٩). ذهبی ( المعین، ٢٤) نیز ابوموسی را از محدثان خوانده و او را از معدود كسانی دانسته كه قرآن را بر پیامبر (ص) قرائت كرده است (نیز نك : ٢ / ٣٨١). از ابوموسی كسان بسیاری دریافت كردهاند كه از آن میان میتوان به اَنس بن مالك، ابوسعید خُدری، ابوامامۀ باهلی، بُریدۀ اسملی، عبدالرحمان بن نافع، سعید بن مسیب، زید بن وهب و دیگران اشاره كرد (ابن ابی حاتم، ٢(٢) / ١٣٨؛ ذهبی، همانجا).
مآخذ
ابنابیحاتم رازی، عبدالرحمان، الجرح والتعدیل، حیدرآباد دكن، ١٣٧٢ ق / ١٩٥٣ م؛
ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهجالبلاغة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
ابن اعثم كوفی، احمد، فتوح، حیدرآباد دكن، ١٣٩١ ق / ١٩٧١ م؛
ابن بابویه، محمد، الخصال، به كوشش علیاكبر غفاری، تهران، ١٤٠٣ ق / ١٣٦٢ ش؛
همو، عیون اخبارالرضا (ع)، نجف، ١٣٩٠ ق / ١٩٧٠ م؛
ابن حبان، محمد، ثقات، حیدرآباد دكن، ١٣٩٧ ق / ١٩٧٧ م؛
ابن حبیب، محمد، المحبر، به كوشش لیشتن اشتتر، حیدرآباد دكن، ١٣٦١ ق / ١٩٤٢ م؛
ابن حزم، علی، جمهرة انساب العرب، بیروت، ١٤٠٣ ق / ١٩٨٣ م؛
ابن سعد، محمد، الطبقات الكبری، بیروت، دارصادر؛
ابن عبدالبر، یوسف، الاستیعاب، به كوشش علی محمد بجاوی، قاهره، ١٣٨٠ ق / ١٩٦٠ م؛
ابن عبدربه، احمد، العقد الفرید، به كوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٩٤٠ ق / ١٩٥٣ م؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن قتیبه، عبدالله، عیون الاخبار، قاهره، ١٣٤٣ ق / ١٩٢٥ م؛
همو، المعارف، به كوشش ثروت عكاشه، قاهره، ١٩٦٠ م؛
ابن هشام، عبدالملك، السیرة النبویة، به كوشش ابراهیم ابیاری و دیگران، قاهره، ١٣٧٥ ق / ١٩٥٥ م؛
ابواسحاق شیرازی، ابراهیم، طبقات الفقهاء، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠١ ق / ١٩٨١ م؛
ابوزرعۀ دمشقی، عبدالرحمان، تاریخ، به كوشش شكرالله قوجانی، دمشق، ١٤٠٠ ق / ١٩٨٠ م؛
ابویوسف، یعقوب، الخراج، بیروت، دارالمعرفة؛
احمد بن حنبل، مسند، قاهره، ١٣١٣ ق؛
الایضاح، منسوب به ابن شاذان، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٥٠ ش؛
بخاری، محمد، التاریخ الكبیر، حیدرآباد دكن، ١٣٧٧ ق / ١٩٥٨ م؛
همو، صحیح، بولاق، ١٣١٥ ق؛
بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج ١، به كوشش محمد حمیدالله، قاهره، ١٩٥٩ م، ج ٢، به كوشش محمدباقر محمودی، بیروت، ١٣٩٤ ق / ١٩٧٤ م، ج ٤(١)، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٤٠٠ ق / ١٩٧٩ م؛
همو، فتوح البدان، به كوشش رضوان محمد رضوان، بیروت، ١٩٧٨ م؛
جاحظ، البیان و التبیین، به كوشش فوزی عطوی، بیروت، ١٩٦٨ م؛
حاكم نیشابوری، محمد، المستورك علی الصحیحین، بیروت، ١٣٩٨ ق؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٦٨ م؛
همو، الطبقات، به كوشش سهیل زكار، دمشق، ١٩٦٦ م؛
دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، ١٣٧٩ ق / ١٩٥٩ م؛
ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، حوادث سالهای ١١-٤٠ ق، به كوشش عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ١٤٠٧ ق / ١٩٨٧ م؛
همو، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٦ م؛
همو، المعین فی طبقات المحدثین، به كوشش همام عبدالرحیم سعید، اردن، ١٤٠٤ ق / ١٩٨٤ م؛
زریاب خوبی، عباس، بزم آورد، تهران، ١٣٦٨ ش؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ ق / ١٩٦٢ م؛
طبری، تاریخ؛
قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الكتابة، به كوشش محمد حسین زبیدی، بغداد، ١٩٨١ م؛
قمی، حسن، تاریخ قم، به كوشش جلالالدین تهرانی، تهران، ١٣١٣ ش؛
مسعودی، علی، مروج الذهب، به كوشش یوسف اسعد داغر، بیروت، ١٣٨٥ ق / ١٩٦٥ م؛
مفید، محمد، الجمل، به كوشش سیدعلی میرشریفی، قم، ١٤١٣ ق؛
مقدسی، مطهر، البدء و التاریخ، به كوشش كلمان هوار، پاریس، ١٨٩٩ م؛
نصر بن مزاحم، وقعة صفین، به كوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ١٣٨٢ ق؛
نهجالبلاغة؛
واقدی، محمد، المغازی، به كوشش مارسدن جونز، لندن، ١٩٦٦ م؛
وكیع، محمد، اخبارالقضاة، بیروت، ١٩٥٠ م؛
یعقوبی، احمد، تاریخ، نجف، ١٣٥٨ ق.
محمد انصاری