دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٧٠٣ - ابن لقمان
ابن لقمان
نویسنده (ها) :
محمد فاضلی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ لُقْمان، ابوالعباس فخرالدين ابراهيم بن لقمان بن احمد بن محمد شيبانی اِسْعِرْدی (٦١٢-٦٩٣ق / ١٢١٥-١٢٩٤م)، از دبيران و وزرای دربار ايوبيان و مماليك مصر. كنيۀ او را ابواسحاق (ابن كثير، ١٣ / ٣٣٧) و نسبت او را اسودی (مقريزی، السلوك، ١(٣) / ٨٠٤) نيز گفتهاند. مورخان او را از «معدنِ» اسعرد (يا سعرت، شهری در ديار بكر) میدانند (صفدی، ٦ / ٩٧؛ ابن شاكر، عيون، ٩ / ٥١٩؛ ابن فرات، ٨ / ١٨٦؛ ابن تغری بردی، المنهل، ١ / ١١٨). هنگامی كه ملك كامل ايوبی (٥٧٦-٦٣٥ق / ١١٨٠- ١٢٣٨م) شهر آمِد را گشود، ابن لقمان را كه از كارگزاران ديوان بود، به خدمت درآورد و به مصر برد و در آنجا به قائممقامی بهاءالدين زهير (٥٨١-٦٥٦ق / ١١٨٥- ١٢٥٨م) رئيس ديوان گماشت (صفدی، ٦ / ٩٧؛ ابن شاكر، فوات، ١ / ٤٤). ابن لقمان در ديوان انشای مصر از دبير برجستۀ ايوبيان، بهاءالدين، تجارب سودمندی آموخت و از حمايت او برخوردارگشت. هنگامی كه ملك كامل درگذشت و فرزندش ملك صالح نجمالدين برجای او نشست، بهاءالدين و ابن لقمان همچنان در ديوان انشا ماندگار شدند. پس از عزل بهاءالدين كه در اواخر روزگار ملك صالح اتفاق افتاد، ابن لقمان به رياست ديوان انشا منصوب گرديد (قلقشندی، صبح الاعشی، ١ / ٩٧؛ ابن شاكر، عيون، ٢٠ / ١٨٠).
در جنگی كه ميان مسلمانان و لوئی نهم پادشاه فرانسه در ٦٤٧ق / ١٢٤٩م روی داد و به شكست و اسارت لوئی انجاميد، وی در خانۀ ابن لقمان در محلۀ المنصوره زندانی شد (قلقشندی، همان، ٥ / ٤١٣-٤١٥). در مورد محل خانۀ ابن لقمان اختلاف نظرهايی وجود دارد، ابن خلدون (٦ / ٦٦٧) محل آن را در اسكندريه ذكر میكند و به گفتۀ ابن تغری بردی ( النجوم، ٦ / ٣٦٦) برخی محل اين خانه را قاهره و برخی ديگر المنصوره میدانند، ولی اكثر مورخان برآنند كه اين خانه در المنصوره بوده است، چنانكه ژوانويل سردار لوئی نهم كه با او در خانۀ ابن لقمان زندانی بوده است، میگويد: «همۀ آنان، لوئی و همراهان، تا پايان دورۀ اسارت در المنصوره بودهاند». اين خانه هم اكنون در «المنصوره» معروف و آثار آن برجای مانده است (يوسف، ٢ / ٨٢، ٢٠٨).
ابن لقمان پس از مرگ صالح (قلقشندی، همانجا) همچنان در مقام رياست ديوان انشاء جانشينان سلطان ايوبی: پسرش، ملك معظم (حك ٦٤٨ق / ١٢٥٠م، ٤٠ روز) و همسرش شجرة الدّر (حك همان سال، ٨٠ روز) باقی ماند و تا انقراض سلسلۀ ايوبيان همچنان در اين سمت بود.
پس از انقراض سلطنت ايوبيان در ديار مصر و روی كار آمدن مماليك، ابن لقمان تا اوايل دولت ملك ناصر محمد بن قلاوون (آغاز حك ٦٩٣ق / ١٢٩٤م) همچنان مصدر كار بود (ابن شاكر، فوات، ١ / ٤٤؛ صفدی، ٦ / ٩٧؛ سيوطی، ٢ / ٢٣٣). وی در طول سلطنت ظاهر بيبرس (٦٥٨-٦٧٦ق) در كارهای مهم طرف مشورت سلطان و در سفرها همدم و مصاحب وی بود و در ٦٦٧ق همراه سلطان به سفر حج رفت (ابن كثير، ١٣ / ٢٥٤؛ ابن شاكر، عيون، ٢ / ٣٧٩؛ مقريزی، الذهب، ٨٩).
صفدی (٦ / ٩٧) و ابن شاكر (فوات، ١ / ٤٣) و همچنين ابن تغری بردی ( المنهل، ١ / ١١٨) دربارۀ مناصب و مقاماتی كه ابن لقمان در طول زندگيش عهدهدار آنها بوده است، از «وزارت صحبت» وی نيز برای ملك سعيد ياد كردهاند كه ظاهراً مراد ابوالمعالی ناصرالدين پسر ملك ظاهر بيبرس است كه در ٦٧٦ق به جای پدر بر تخت سلطنت جای گرفت.
در ٦٧٨ق ملك منصور قلاوون ابن لقمان را به وزارت گماشت و به اشارت وی فتحالدين بن عبدالظاهر را به رياست ديوان انشا منصوب كرد (ابن شاكر، عيون، ٢٢ / ٦٨). تقیالدين توبة بن علی تكريتی (د ٦٩٨ق) نيز به عنوان جانشين ابن لقمان در دمشق عهدهدار امور وزارت در آن سرزمين شد (ابن عمر، ١ / ٥٢). وزارت ابن لقمان چندان به درازا نكشيد و دوباره به ديوان انشا بازگشت (ابن كثير، ١٣ / ٢٨٩-٢٩٢؛ سيوطی، ٢ / ٢٢٢)، اما ظاهراً يك بار ديگر نيز به مقام وزارت دست يافت (صفدی، ٦ / ٩٧؛ ابن شاكر، فوات، ١ / ٤٣؛ ابن تغری بردی، المنهل، همانجا). ابن لقمان در قاهره درگذشت و در قرافۀ فسطاط به خاك سپرده شد.
ابن لقمان با مردم و رعايا به نيكی رفتار میكرد، از ظلم و ستم پرهيز داشت و به دادگری و دستگيری علاقهمند بود، در ايام وزارتش بسياری از شيوههای جور و تعدی را برانداخت (صفدی، ٦ / ٩٧؛ ابن شاكر، عيون، ٩ / ٥١٩؛ ابن تغری بردی، النجوم، ٨ / ٥٠). وی كاتب، شاعر و اديب بود. در فن انشا و مراسلات سرآمد و مبرّز بود و خطی زيبا داشت (ابن عمر، ١ / ١٧٢). در نويسندگی شيوههای نوينی را معمول داشت كه ديگران از او پيروی كردند (قلقشندی، صبح الاعشی، ١٠ / ٦، ٩٨- ٩٩، مآثر، ٣ / ٩٩). در حديث نيز دست داشت. از ذهبی منقول است كه ابن لقمان را در سن كهولت در حالی كه عمامهای كوچك بر سر داشته، ديده است كه از ابن رواح حديث روايت میكرد و جماعتی از جمله برزالی آن روايتها را مینوشتند (صفدی، ٦ / ٩٧؛ ابن تغری بردی، المنهل، همانجا).
مآخذ
ابن تغری بردی، النجوم؛
همو، المنهل الصافی، به كوشش احمد يوسف نجاتی، قاهره، ١٣٧٥ق / ١٩٥٦م؛
ابن خلدون، العبر؛
ابن شاكر كتبی، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣م؛
همو، عيون التواريخ، به كوشش فيصل السامر، بغداد، ١٩٨٠م؛
ابن عمر، حسن، تذكرة النبيه فی ايام المنصور و بنيه، به كوشش محمد محمد امين و ديگران، قاهره، ١٩٧٦م؛
ابن فرات، محمدبن عبدالرحیم، تاريخ، به كوشش قسطنطين زريق، بيروت، ١٩٣٩م؛
ابن كثير، البداية؛
دواداری، عبدالله بن ایبک، كنز الدرر، به كوشش اولريش هارمان، قاهره، ١٣٩١ق / ١٩٧١م؛
ذهبی، محمدبن احمد، سير اعلام النبلاء، به كوشش بشار عواد معروف و ديگران، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
سيوطی، حسن المحاضرة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٨٧ق؛
صفدی، خليل بن ایبک، الوافی بالوفيات، به كوشش س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٢ق / ١٩٧٢م؛
قلقشندی، احمدبن عبدالله، صبح الاعشی، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
همو، مآثر الانافة فی معالم الخلافة، به كوشش عبدالستار احمد فراج، كويت، ١٩٦٤م؛
مقريزی، احمدبن علی، الذهب المسبوك فی ذكر من حج من الخلفاء و الملوك، به كوشش جمالالدين شيال، قاهره، ١٩٥٥م؛
همو، السلوك، به كوشش محمد مصطفی زياده، قاهره، ١٩٥٧م؛
يوسف، جوزف نسيم، العدوان الصليبی علی بلاد الشام، بيروت، ١٩٨١م.
محمد فاضلی