دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٦٩٤ - ابن قلانسی
ابن قلانسی
نویسنده (ها) :
علی بهرامیان
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ قَلانِسی، ابويعلى حمزة بن اسد بن علی بن محمد تميمی (د ٥٥٥ق / ١١٦٠م)، مورخ، اديب و ديوان سالار دمشقی، ملقب به «الرئيس الاجل»، «الشيخ العميد» و «عميدالدين». نام پدرش را صفدی (٩ / ٣٩) و ابن كثير (١٣ / ٣٦٦) «اسعد» ضبط كردهاند و ابن عماد (٤ / ١٧٤) «راشد» آورده است. «اسعد» بايد تصحيف اسد و ناشی از خلط آن با نام پسر ابن قلانسی، وزير اسعد بن حمزه باشد، چنانكه «راشد» به جای «اسد» نيز بیگمان اشتباه كاتب است. از جزئيات زندگی وی آگاهی چندانی در دست نيست. در هيچ يك از منابع به تاريخ تولد وی اشاره نشده است. تنها ذهبی (سير، ٢٠ / ٣٨٨، العبر، ٣ / ٢٣) سن وی را به هنگام مرگ، بيش از ٨٠ سال ياد كرده است (قس: ابن تغری بردی، ٥ / ٣٣٣). بنابراين تولد وی میبايست پيش از ٤٧٥ق بوده باشد.
ابن عساكر (٥ / ٢٩٨) در ذيل شرح حال ابن قلانسی نامی از «ابوالعلاء المُسَلَّم بن القلانسی» آورده و با عبارتی ترديدآميز گويد كه وی همان ابن قلانسی است. اگرچه میدانيم كه او از گاهِ جوانی به فراگيری علم و ادب و حديث و نيز هنرهای متداول مانند خوشنويسی پرداخت، ولی از نام استادان او آگاهی چندانی در دست نيست. وی به تصريح ابن عساكر (همانجا) از سهل بن بِشر اسفرايينی و ابواحمد حامد بن يوسف تفليسی حديث روايت میكرده است (نيز نك : ابن جماعه، ٢ / ٥١٨؛ ابن فوطی، ٤(٢) / ٩١٢). همچنين ابوالقاسم صَصْری و مكرم بن ابی الصَّقر قرشی و ديگران از وی روايت میكردهاند (ذهبی، سير، ٢٠ / ٣٨٨- ٣٨٩؛ ابن جماعه، همانجا؛ نيز نك : ابن ايبك، ٢٣٢).
وی شاعر نيز بود و قطعاتی از اشعار او را ابن عساكر (همانجا) از دست نوشتۀ وی نقل كرده و قطعاتی ديگر را خود، در كتابش آورده است (مثلاً صص ٤٤٧، ٥٢٨، ٥٣٢-٥٣٣؛ نيز نك : ياقوت، ١ / ٢٧٩، ٢٨٠).
به تصريح منابع، ابن قلانسی دوبار «رياست دمشق» را برعهده داشته (ابن عساكر، همانجا؛ ابن فوطی، ٤(٢) / ٩١٣؛ ذهبی، سير، ٢٠ / ٣٨٨؛ ياقوت، ١٠ / ٢٧٨)، اما خود او در كتابش به اين نكته اشاره نكرده است. با توجه به گزارشهايی كه وی در كتاب خود نقل كرده، میتوان حدس زد كه تا پايان عمر در ديوان انشای دمشق اشتغال داشته است. اگرچه سمت وی به دقت و درستی روشن نيست، اما او و خاندانش را به بزرگی و فضل و ادب و رياست ستودهاند (ابن فضلالله، مسالك، ١١ / ١٧٨، التعريف، ٧٥؛ ياقوت، ذهبی، ابن تغری بردی، همانجاها) و از اين رو چند بار ممدوح برخی شعرای معروف معاصر خود مانند ابن خياط (صص ٣٢٥، ٣٣١) و محمد بن نصر مشهور به ابن قيسرانی (ابن فضلالله، مسالك، همانجا) قرار گرفت.
ابن قلانسی سرانجام در دمشق درگذشت و در قاسيون به خاك سپرده شد. (ابن عساكر، ٥ / ٢٩٩؛ ابن فوطی، همانجا).
خاندان ابن قلانسی از بزرگان دمشق بودند و تا چندين نسل بر دمشق و حتی مصر رياست داشتند و دست كم تا قرن ٨ق رياست و وزارت در دمشق به دست آنان بود. يكی از نوادگان ابن قلانسی دارالحديثی موسوم به «قلانسيّه» در دمشق تأسيس كرد (ابن طولون، ١٤٣-١٤٤).
آثار
ياقوت (١٠ / ٢٧٨) كتابهايی را به ابن قلانسی نسبت داده، اما در هيچ يك از منابع، غير از تاريخی كه از وی در دست است، كتاب ديگری از او ياد نشده است. در حقيقت آنچه بيشتر سبب شهرت وی شده، تاريخ معروف او مذّيل التاريخ الدمشقی يا ذيل تاريخ دمشق يا الذيل فی تاريخ دمشق است كه از ديرباز مورد استفاده و استناد بسياری از مورخان بوده است (مثلاً ابن اثير، ١٠ / ٥٦٠؛ ابوشامه، ١ / ٤، ٢ / ٤٦، ١٢٣، ١٢٤، جم؛ ابن جوزی، چ ١٩٥١م، ٨(١) / ١٠٥، چ ١٩٦٨م، ٧٠، ١٣٠، ٢٠٠؛ ابن عديم، خطی، ١٤٧، ١٥٧، چاپی، ٤٣؛ ذهبی، سير، ١٢ / ٣١٩، ١٩ / ٤١٠). از اين كتاب جز يك نسخه ـ كه چند برگ نخست آن افتاده است ـ موجود نيست و همان اساس كارِ آمِدرُز (بيروت، ١٩٠٨م) و سهيل زكار (دمشق، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م) در تصحيح و چاپ قرار گرفته است. اين نسخه در ٢ بخش است و هر ٢ بخش اگرچه به دنبال هم هستند، اما از نظر روش نگارش وقايع و فصلبندی با يكديگر تفاوت دارند. بخش نخست اين نسخه از وقايع سال ٣٦٣ق آغاز شده و تا ٤٤١ق، شروع ولايت «الامير المؤيد عدة الامام» حيدرة بن مفلح در دمشق ادامه يافت است. مؤلف در پايان اين بخش میگويد كه ايام ولايت امير مذكور تا ٤٤٨ق ادامه يافت (ص ١٤٠). بخش دوم، وقايع سالهای ٤٤٨ تا ٥٥٥ق را ــ كه سال فوت مؤلف هم هست ــ برپايۀ سالها به طور پياپی دربر میگيرد. بخش نخست شـامل وقـايع سالهـای حكمرانی گونـاگون دمشق است و جز چند مورد مختصر، بيشتر به وقايع دمشق نظر دارد، اما بخش دوم كتاب بيشتر جنبۀ تاريخ عمومی دارد و غالب اخباری را كه به دست او میرسيده، شامل میشود.
با توجه به اينكه، همه كسانی كه به اين اثر ابن قلانسی استناد جستهاند، تنها از بخش دوم كتاب او نقل كردهاند، میتوان حدس زد كه آنان تنها بخش دوم اين نسخه را ديده و آن را تأليف وی محسوب میداشتهاند. ابن عساكر (همانجا) كه با ابن قلانسی معاصر بوده، میگويد كه وی كتاب تاريخی دارد كه حوادث سال ٤٤٠ق تا سال وفات او را در بر میگيرد (نيز نك : يونينی، ٣ / ٣٧؛ ابن جماعه، ١ / ١٩٧؛ ذهبی، سير، ٢٠ / ٣٨٨؛ عينی، ١٢٢). ابن فوطی گويد كه در ٦٦٤ق نسخهای از اين كتاب را در كتابخانۀ رصدخانۀ مراغه ديده كه حوادث سال ٤٤٠ق تا هنگام فوت مؤلف را شامل میشده است (٤(٢) / ٩١٢-٩١٣). در برخی مآخذ نكتهای ديده میشود كه نشان میدهد نسخۀ كتاب ابن قلانسی، ظاهراً پيش از آغاز بخش دوم، حاوی برخی اخبار و گزارشها از مصر و رويدادهای ديگر بوده (نك : ابن شاكر، خطی، ١٧ / ١١٥؛ ابن تغری بردی، ٥ / ٣٣٢؛ قس: ابن جماعه، همانجا) و آنگاه بخش دوم كتاب آغاز میشده است. اين امر نشان میدهد كه دست كم قسمتهايی از بخش اول با برخی از نسخ بخش دوم آن همراه بوده است. با آنكه كسی از بخش نخست نسخۀ كنونی ــ كه از بخش دوم آن بارها در منابع استفاده شده ــ مطلبی نقل نكرده، ظاهراً در انتساب آن به ابن قلانسی نمیتوان ترديد كرد. اگرچه شيوۀ فصلبندی بخش نخست با بخش دوم متفاوت است، اما شباهتهای بسيار نزديكی از نظر سبك نگارش ميان آنها وجود دارد: مؤلف به مسائلی كه در بخش دوم توجه كرده، در بخش نخست نيز پرداخته است. از جملۀ آنهاست نحوۀ دريافت گزارشها (ص ١٠٤، قس: ١٤١، ١٩٤، ٣٨٥، جم )، نيز چگونگی نقش خاتم (صص ٢٣، ١٢٨، ١٣٥، قس: ٢١١، ٢٢٨، ٣٦٢، جم ). در بخش نخست، مؤلف به نقل گزارشهايی میپردازد كه نشان میدهد مآخذ وی در نقل آنها ـ مانند بخش دوم ـ بيشتر اخبار گوناگونی بوده كه از نقاط مختلف میرسيده و او به نحوی به آنها دسترسی داشته است (صص ١٣٤، ١٣٦، قس: ١٤٢، ١٥٣، جم ).
نام كتاب نيز چندان روشن نيست. مؤلف خود يك جا آن را «مذيل» (ص ١٤٠) و دو جای ديگر «تاريخ» مینامد (صص ٤٧١، ٥٣١). در زمان تأليف هم نام آن به «ذيل» مشهور بوده است (نك : ابن شاكر، چاپی، ١٢ / ٤٠٢). ابن عساكر (همانجا)، ابن فوطی (٤(٢) / ٩١٢)، ابن خلكان (٧ / ١٤٤)، ياقوت، ابن اثير و ذهبی (همانجاها) نام «تاريخ» را تأييد میكنند. ابوشامه (١ / ٤) آن را مذيّل التاريخ الدمشقی مینامد و همين نام بر پايان نسخۀ خطی موجود ديده میشود. ابن عديم در يك جا (خطی، ١٤٧) نام آن را الذّيل علی تاريخ دمشق و در جای ديگر (همان، ١٥٧) مذيل تاريخ دمشق میآورد. برخی هم پنداشتهاند كه اين كتاب، ذيل تاريخ مدينة دمشق ابن عساكر بوده است (نك : حاجی خليفه، ١ / ٢٩٤؛ كردعلی، ٣٥٢؛ قس: منجد، ٣٥). اينكه واقعاً اين تاريخ ذيل كدام كتاب است، به درستی روشن نيست، اما اين اندازه دانسته است كه ابن خلكان (همانجا) نخستين بار بیذكر مأخذ، كتاب ابن قلانسی را به عنوان ذيل كتاب تاريخ هلال بن محسّن صابی ذكر میكند. بنابر شرحی كه قفطی به دست میدهد (ص ١١٠) ثابت بن سنان صابی ذيلی بر تاريخ طبری نوشت و حوادث را تا سال ٣٦٣ق ذكر كرد، آنگاه هلال بن محسّن صابی دنبالۀ كار او را گرفت و آن را تا سال ٤٤٨ق ادامه داد. چون بخش دوم كتاب ابن قلانسی ازهمين تاريخ آغاز میشود، بسيار محتمل است كه اثر او ذيل كتاب هلال صابی و بخش اول آن خلاصهای از همان كتاب باشد (نك : آمدرز، ٣-٩؛ زكار، «ز، ح، ن»، ١٤١؛ سركيس، ١ / ٢١٩؛ شيخو، ٦١٨-٦٢٠، ٦٢٢؛ قس: EI٢). برخی عبارتهای نخستين بخش كتاب ابن قلانسی «به اخبار القرامطۀ» ثابت، بسيار شبيه است، با اين تفاوت كه اثر ابن قلانسی، از نظر نگارشِ صحيح حوادث و زمان آنها بسيار دقيقتر است و در چند جا از بخش نخست نيز مانند بخش دوم جملۀ «وردت الاخبار» آمده است (نك : صص، ١٠٤، ١٣٤، ١٣٦). بدينسان، بسيار محتمل است كه ابن قلانسی در تأليف بخش اول كتاب خود از اثر ثابت و هلال صابی بهره برده باشد.
ابن قلانسی، بجز يك مورد (ص ١٤٣) كه به كتاب خطيب بغدادی استناد جسته، به منابع خود اشاره نكرده است، ولی احتمالاً مأخذ عمدۀ وی در نقل گزارشها بيشتر اخباری است كه از نقاط مختلف به دمشق میرسيده و ابن قلانسی به سبب اشتغال در ديوان انشاء به آنها دسترسی داشته است. علاوه بر اينها، او در نقل اخبار، به كسانی كه به آنان اعتماد داشته، نيز متكی بوده است (صص ٤٥٣، ٤٥٤).بخش اول و بهويژه بخش دوم كتاب، اگرچه به سبب اقامت مؤلف آن در دمشق بيشتر به وقايع آنجا میپردازد، اما به هيچ روی منحصر به وقايع دمشق نيست و در آن گزارشهای گوناگونی از ايران و مصر و عراق نيز وجود دارد (مثلاً صص ٢٤٤-٢٥٠، در مورد فتحنامۀ قلعۀ «شاه دز» نزديك اصفهان كه حاوی اطلاعات بسيار پرارزشی است، نيز ص ٢٥٩). افزون بر اين، كتاب دارای گزارشهای سودمندی دربارۀ اخبار شام، به ويژه جنگهای صليبی است. همچنين مؤلف در آن بارها از نظريات مردم در مورد مسائل و اتفاقات گوناگون (مثلاً صص، ١١٠، ٤٧٦، ٥٠٥، ٥٠٦، جم )، حوادث طبيعی و اوضاع نجومی (مثلاً صص ١٧٠، ٢١٦، ٤٧٠، ٤٨٤، ٥٢٧، جم ) و وفيات علما و دانشمندان (مثلاً صص ١٦٨، ٣٠٥، ٣٩٧، جم ) ياد كرده است.
كتاب ابن قلانسی با نثری اديبانه و دلنشين و مسجع، اما بسيار روان نوشته شده و اين از زبردستی مؤلف آن در امر نويسندگی حكايت دارد. اين كتاب را گيب (لندن، ١٩٣٢م) به انگليسی و بخشی از آن را لوتورنو به فرانسوی (دمشق، ١٩٥٢م) ترجمه كرده است.
مآخذ
ابن اثير، الكامل؛
ابن ايبك، احمدبن عبدالله، المستفاد من ذيل تاريخ بغداد، به كوشش قيصر ابوفرح، بيروت، ١٣٩٩ق / ١٩٧٨م؛
ابن تغری بردی، النجوم؛
ابن جماعه، محمدبن ابراهیم، مشيخة قاضی القضاة، به كوشش موفق بن عبدالله، بيروت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
ابن جوزی، يوسف بن قزاوغلی، مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٠ق / ١٩٥١م؛
همان، به كوشش علی سويم، آنكارا، ١٩٦٨م؛
ابن خلكان، وفيات؛
ابن خياط، احمد محمد، ديوان، به كوشش خليل مَردَم بك، دمشق، ١٣٧٧ق / ١٩٥٨م؛
ابن شاكر، محمد، عيون التواريخ، نسخۀ خطی كتابخانۀ توپكاپی استانبول، شم ٢٩٢٢؛
همو، همان، به كوشش فيصل السامر و نبيلة عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٣٩٧ق / ١٩٧٧م؛
ابن طولون، محمدبن علی، القلائد الجوهرية فی تاريخ الصالحية، به كوشش محمد احمد دهمان، دمشق، ١٤٠١ق / ١٩٨٠م؛
ابن عديم، عمربن احمد، بغية الطلب فی تاريخ حلب، نسخۀ خطی كتابخانۀ توپكاپی، استانبول، شم ٢٩٢٥؛
همان، به كوشش علی سويم، آنكارا، ١٩٧٦م؛
ابن عساكر، علی بن حسن، تاريخ مدينة دمشق، به كوشش شيخ محمد بن رزق بن طرهونی، اردن، دارالبشير؛
ابن عماد، عبدالحی بن احمد، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ق؛
ابن فضلالله عمری، احمدبن یحیی، مسالك الابصار فی ممالك الامصار، به كوشش فؤاد سزگين، فرانكفورت، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
همو، التعريف بالمصطلح الشريف، مصر، ١٣١٢ق؛
ابن فوطی، عبدالرزاق بن احمد، تلخيص مجمع الآداب فی معجم الالقاب، به كوشش مصطفی جواد، دمشق، ١٩٦٣م؛
ابن قلانسی، حمزةبن اسد، تاريخ دمشق، به كوشش سهيل زكار، دمشق، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
ابن كثير، البداية؛
ابوشامه، عبدالرحمن بن اسماعیل، الروضتين فی اخبار الدولتين، قاهره، ١٢٨٧، ١٢٨٨ق؛
حاجی خليفه، كشف؛
ذهبی، سير اعلام النبلاء، به كوشش شعيب ارنؤوط و محمد نعيم عرقسوسی، بيروت، ١٤٠٥ق / ١٩٨٥م؛
همو، العبر، به كوشش محمود سعيد زغلول، بيروت، ١٩٨٥م؛
زكار، سهيل، مقدمه و تحشيه بر تاريخ دمشق (نك : ابن قلانسی در همين مآخذ)؛
سركيس، يوسف الیان، معجم المطبوعات العربية و المعربة، قاهره، ١٣٤٢ق / ١٩٢٨م؛
شيخو، لويس، «تاريخ دمشق لابن القلانسی»، مجلة المشرق، ١٩٠٨م، س ١١؛
صفدی، خليل ابن ایبک، الوافی بالوفيات، به كوشش يوزف فان اس، بيروت، ١٤٠٢ق / ١٩٨٢م؛
عينی، محمود، عقدالجمان فی تاريخ اهل الزمان، به كوشش محمد محمد امين، قاهره، ١٤٠٨ق / ١٩٨٨م؛
قفطی، علی بن یوسف، تاريخ الحكماء، به كوشش يوليوس ليپرت، لايپزيک، ١٩٠٣م؛
كردعلی، محمد، «كنوز الاجداد»، مجلة المجمع العلمی العربی، دمشق، ١٣٦٨ق / ١٩٤٩م؛
ج ٢٤(٣)؛
منجد، صلاحالدين، معجم المورخين الدمشقيين و آثارهم المخطوطة و المطبوعة، بيروت، ١٣٩٨ق / ١٩٧٨م؛
ياقوت، ادبا؛
يونينی، موسی بن محمد، ذيل مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛
نيز:
Amedroz, H. F., introd. History of Damascus, Leiden, ١٩٠٨;
EI٢.
علی بهرامیان