دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٦ - ابوالفتح میرزا مؤیدالدوله
ابوالفتح میرزا مؤیدالدوله
نویسنده (ها) :
عبدالکریم گلشنی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ١٠ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَبوالْفَتْحْ میرزا مُؤَیِّدُالدوله (د ١٣٣٠ ق / ١٩١٢ م)، از شاهزادگان قاجار كه سالها بر ولایاتی چون خراسان، فارس، اصفهان و گیلان حكومت كرد. او پسر بزرگ سلطان مراد میرزا حسـامالسلطنه، عموی نـاصرالدین شاه بود (نك : اعتمادالسلطنه، روزنامه، ٢٤٣). حسامالسلطنه به سبب سركوب فتنۀ سالار در خراسان (١٢٦٦ ق / ١٨٥٠ م) و فتح هرات (١٢٧٣ ق / ١٨٥٧ م)، در امارت و ولایت به حسن تدبیر شهرت یافته بود (همو، «المآثر»، ١ / ٦١، ٦٩-٧٠).
ابوالفتح میرزا در ١٢٨٦ ق با افسرالدوله، دختر ناصرالدین شاه، ازدواج كرد و نیز در همان سال كامران میرزا نایبالسلطنه، پسر شاه، خواهر او را به زنی گرفت (نظامالسلطنه، ١ / ٤٥)، بدینسان اعتبار و نفوذ ابوالفتح میرزا در دستگاه سلطنت و دولت فزونی یافت، چنانكه وی نخست در ١٢٨٧ ق، به نیابت از سوی پدر و با پیشكاری میرزا محمد حسین استرابادی (ناظمالملك)، حاكم یزد شد (همانجا؛ بامداد، ١ / ٥١) و سال بعد، پدرش حكومت اصفهان را كه در قلمرو حكمرانی او بود، با پرداخت ٠٠٠‘٢٠ تومان پیشكش به ناصرالدین شاه، برای ابوالفتح میرزا گرفت (نظام السلطنه، ١ / ٤٨؛ بامداد، همانجا).
حكومت ابوالفتح میرزا در اصفهان مقارن با قحط فراگیر در این شهر و بیشتر نواحی ایران بود و تلاشهای نظامالسلطنه حسین قلیخان مافی كه پس از مرگ ناظمالملك به پیشكاری ابوالفتح میرزا منصوب شده بود، در بهبود زندگی قحط زدگان به جایی نرسید (نظامالسلطنه، ١ / ٤٩-٥٣). سرانجام در ١٢٩٠ ق نظامالسلطنه از مقام خود استعفا كرد (همو، ١ / ٥٩-٦٢) و سال بعد نیز به عزل ابوالفتح میرزا فرمان دادند و هنگامی كه مسعود میرزا ظلالسلطان به جای او به حكومت اصفهان فرستاده شد، شهر همچنان ویران بود هزاران تن از مردم تلف شده بودند (ظلالسلطان، ٢١٠، ٢٣٢). حسامالسلطنه كه از ١٢٩٣- ١٢٩٨ ق، حكومت كرمانشاهان و كردستان را برعهده داشت (سنندجی، ٣٥١-٣٦٠)، در ١٢٩٤ ق ابوالفتح میرزا را به حكومت كردستان برگماشت (وقایع نگار، ٢٣٨). به گزارش اعتمادالسلطنه در ١٢٩٧ ق شیخ عبیدالله یاغی كُرد در ساوجبلاغ مكری (مهاباد) و ارومیه سر به شورش برداشت، ابوالفتح میرزا كردستان را در برابر این حفظ كرد. ازاینرو پس از سركوب شیخ عبیدالله، او نشان سرتیپی اول و لقب مؤیدالدوله گرفت (تاریخ، ٣ / ٢٠١٠، ٢٠٢٢).
در ١٢٩٨ ق حسامالسلطنه از مقام خود عزل شد، اما ابوالفتح میرزا تا اواخر این سال همچنان در حكومت كردستان باقی ماند (سنندجی، ٣٦٠-٣٧٠). او در ربیعالآخر ١٢٩٩ به حكومت خمسه منصوب شد (اعتمادالسلطنه، همان، ٢ / ١٢٠١)، ولی دو سال بعد كه زمینهای خالصۀ قزوین و خمسه را به دیگری واگذار كردند، وی از مقام خود كناره گرفت (نظامالسلطنه، ٢ / ٣٥٨- ٣٥٩). در ١٣٠٢ ق حكومت گیلان كه در حوزۀ حكمرانی كامران میرزا بود، به ابوالفتح میرزا واگذار شد. گفتهاند مداخلۀ فراشان و افراد بدنام در ادارۀ امور ولایت، موجبات ناخشنودی مردم را فراهم آورد (نك : فخرایی، ٢٦-٢٧). فرمانی از ابوالفتح میرزا در تاریخ ٢٧ شعبان ١٣٠٤ در دست است كه به مردم ضیابر (مركز روحانی محال گسكرات) دستور میدهد تا در احكام شرع از سید صالح مجتهد ضیابری پیروی كنند (گلشنی، ٧١٩-٧٢١). در جمادیالآخر ١٣٠٥ هنگامی كه ناصرالدین شاه تمام قلمرو حكومت ظل السلطان و كامران میرزا نایبالسلطنه را از آنان گرفت، ابوالفتح میرزا نیز از حكومت گیلان عزل شد و به جای وی برادرش حسامالسلطنه ابوالنصر میرزا منصوب گردید (اعتمادالسلطنه، روزنامه، ٦١٩-٦٢٠؛ بامداد، ١ / ٥٢)، اما ابوالفتح میرزا دوباره در ١٣٠٨ ق، منصب حكمرانی گیلان یافت. در تابستان ١٣٠٩ ق / ١٨٩٢ م به دنبال وبای هولناكی كه در اكثر نقاط ایران شیوع پیدا كرده بود، ابوالفتح میرزا مردم گیلان را به حال خود گذاشت و به ییلاق رحمتآباد رفت و در غیاب او، میرزا علیخان وزیر به تنهایی دو ماه در گیلان حكومت كرد. لیاقت و كاردانی این وزیر در رفع تشویش و نگرانی مردم موجب شد تا دورۀ دوم حكومت ابوالفتح میرزا در گیلان با مشكلات كمتری روبهرو شود (رابینو، ٥٥٧- ٥٥٨).
او در رجب ١٣١٠ از گیلان به خراسان رفت و به جای فتحعلیخان صاحب دیوان شیرازی، به حكومت نشست و از ١٣١١ تا ١٣١٢ ق نیابت تولیت آستان قدس رضوی نیز با او بود (مؤتمن، ٢٣٢). ابوالفتح میرزا در این دوره از حكومت خود در خراسان با كارهایی از قبیل احتكار گندم، وضع مالیات بر نانوایان شهر، حمایت نابجا از مقربان دستگاه حكومتی و كشتار مردم، خشم همگان و علمای دین را برانگیخت، چنانكه در حرم مطهر چند روز بسته شد و ائمۀ جماعات به مساجد نرفتند و حتی گفتهاند، درحالیكه قوچان دچار زلزلهای ویرانگر شده بود، ابوالفتح میرزا كه به «سردار كل» نیز لقب یافته بود، به جای دلجویی از مردم، از هر خانۀ سالم، ٥ تومان برای تأمین مخارج سركشی خود به این نواحی گرفت. در نتیجۀ این اقدامات والی، مردم دست به شورش برداشتند و سرانجام به عزل او فرمان داده شد. هر چند افسرالدوله بر آن شد تا با میانجیگری نزد شاه و بستنشینی در آستان قدس، از عزل شوهرش جلوگیری كند، اما كاری از پیش نبرد. با اینهمه در اول جمادیالآخر ١٣١٦ به امارت عراق، گلپایگان و خوانسار منصوب شد (اعتمادالسلطنه، همان، ١٠٥٨- ١٠٥٩؛ افضلالملك، ٢٨٥) و در ذیقعدۀ ١٣١٧ ولایت فارس یافت، اما بزرگان شیراز از همان آغاز با انتصاب او سخت مخالفت كردند و وی حدود یك سال بعد ناچار به تهران بازگشت (وقایع اتفاقیه، ٥٩٩، ٦٣٢؛ نظامالسلطنه، ١ / ٣١٠).
ورود ابوالفتح میرزا به تهران همزمان با درگذشت ملكه ویكتوریا بود و او به عنوان نمایندۀ ویژۀ دربار قاجار، برای عرض تسلیت و نیز شركت در مراسم جلوس و تاجگذاری ادوارد هفتم، رهسپار لندن شد و به دریافت نشان نایل آمد. او در بازگشت به ایران، خود را به اردوی مظفرالدین شاه كه از سفر فرنگ مراجعت میكرد، رساند و بین راه رشت و قزوین، در چادر اتابك امین سلطان منزل كرد (همو، ١ / ٣٠٦؛ چرچیل، ١٨٨). در ١٣٢١ ق / ١٩٠٣ م كه مظفرالدین شاه به تشكیل مجلس عالی مشاوره فرمان داد، ابوالفتح میرزا نیز به عضویت آن درآمد (نظامالسلطنه، ٣ / ٦٤٤؛ مغیثالسلطنه، ٤٩). او در همان سال بار دیگر حكومت خراسان یافت؛ اما سال بعد به تهران احضار شد (چرچیل، همانجا). بعد از انقلاب مشروطیت ابوالفتح میرزا در اوایل ١٣٢٥ ق / ١٩٠٧ م به حكومت فارس رفت، اما اعتراض مردم شیراز موجب شد كه وی در همان سال به تهران بازگردد (مغیثالسلطنه، ١٧٩؛ بامداد، ١ / ٥٣). وی در دوران استبداد صغیر (٢٣ جمادیالاول ١٣٢٦-٢٦ جمادیالآخر ١٣٢٧) مدتی حاكم تهران بود (چرچیل، همانجا و به دستور محمدعلی شاه، آزادیخواهان را محاكمه میكرد (فخرایی، ٢٧).
ابوالفتح میرزا پس ازفوت، در قم در مقبرۀ محمدشاه به خاك سپرده شد (بامداد، همانجا).
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسن خان، تاریخ منتظم ناصری، به كوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٧ ش؛
همو، روزنامۀ خاطرات، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٥٠ ش؛
همو، «المآثر و الآثار»، چهل سال تاریخ ایران، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٣ ش؛
افضلالمك میرزا غلامحسین خان، افضل التواریخ، به كوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران، ١٣٦١ ش؛
بامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران ١٣٤٧ ش؛
چرچیل، جورج، فرهنگ رجال قاجار، ترجمه و تألیف غلامحسین میرزا صالح، تهران، ١٣٦٩ ش؛
رابینو، ﻫ. ل. ، ولایات دارالمرز ایران، گیلان، ترجمۀ جعفر خمامیزاده، تهران، ١٣٥٠ ش؛
سنندجی، میرزا شكرالله، تحفۀ ناصری، به كوشش حشمتالله طبیبی، تهران ١٣٦٦ ش؛
ظلالسلطان، مسعود میرزا، تاریخ مسعودی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
فخرایی، ابراهیم، گیلان در جنبش مشروطیت، تهران، ١٣٥٢ ش؛
گلشنی، عبدالكریم، «سید عبدالوهاب مجتهد گیلانی و تبارش»، یادگار نامۀ ابراهیم فخرایی، به كوشش رضا رضازادۀ لنگرودی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
مغیثالسلطنه، یوسف، نامهها، به كوشش معصومه مافی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
مؤتمن، علی، راهنما یا تاریخ و توصیف دربار ولایتمدار رضوی (ع)، تهران، ١٣٤٨ ش؛
نظامالسلطنه مافی، حسین قلی، خاطرات و اسناد، به كوشش معصومه مافی و دیگران، تهران، ١٣٦٢ ش؛
وقایع اتفاقیه، به كوشش علیاكبر سعیدی سیرجانی، تهران ١٣٦٢ ش؛
وقایعنگار كردستانی، علیاكبر، حدیقۀ ناصریه در جغرافیا و تاریخ كردستان، به كوشش محمد رئوف توكلی، تهران، ١٣٦٤ ش.
عبدالكریم گلشنی