دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٠٩ - ابن خلکان
ابن خلکان
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٢٨ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ خَلْكان، ابوالعباس شمسالدين احمد بن شهابالدين محمد (يا بهاءالدين: ابوشامه، ٢١٤) بن ابراهيم بن ابی بكر بن خلكان (١١ ربيعالآخر ٦٠٨-٢٦ رجب ٦٨١ ق/ ٢٢ سپتامبر ١٢١١- ٣٠ اكتبر ١٢٨٢ م)، قاضی، مورخ و اديب مشهور شافعی مذهب. ضبط واژۀ «خَلْكان» به فتح خاء و كسر و تشديد لام است كه گويا خود شمسالدين احمد نيز چنين مینوشته (نعيمی دمشقی، ١/ ١٩٢) و به گونههای متفاوتی هم ضبط شده است (نک : زبيدی، ٧/ ١٢٦؛ خوانساری، ١/ ٣٢٠). اسنوی، خلكان را نام قريهای دانسته كه به گفتۀ عبدالله جبوری (١/ ٤٩٥) هنوز برجای است.
وی از خاندانی كه از علما و فقها بودند برخاست كه به تصريح كمالالدين موسی پسر شمسالدين احمد، به قبيله كردِزرزاريّه منسوب بوده و نياكانش كه به خالد بن برمك نسب میبردند، اصلاً از بلخ برخاستند (عباس، ٤/ ط). با اينهمه برخی در درستی انتساب آنان به برامكه ترديد داشتند. چنانكه از قول يونينی نقل شده كه میگفتهاند آن نسبنامه را ابوشامه برای شمسالدين احمد بن خلكان برساخته است (صفدی، ٧/ ٣١٣) و روايتی نيز هست كه تسميۀ نيای شمسالدين احمد را به خلكان ناشی از فخر وی به پدرانش يعنی برمكيان دانسته است كه طی آن بدو گفتند: سخن پدرانت را رها كن (= خلّ كان ... يعنی دع كان ابی كذا و جدّی كذا و نسبی كذا: خوانساری، همانجا). اين روايت اگر چه افسانهآميز به نظر میرسد، اما به هر حال شمسالدين احمد خود از انتسابش به برمكيان دفاع كرده است (ابن شاكر، ١/ ١١٣). پدر او، محمد بن ابراهيم، همچون دو برادرش عمر بن ابراهيم ملقب به النجم و حسين بن ابراهيم ملقب به ركنالدين (اسنوی، ١/ ٤٩٥)، از فقهای معروف عصر خود بود و در شام، مصر، عراق و حجاز دانش آموخت و مدتها در موصل اقامت گزيد (همو، ١/ ٤٩٦). وی سپس در روزگار امير مظفرالدين گوكبوری، اتابك اربل، به اين شهر رفت و به تدريس در مدرسۀ مظفريۀ آنجا مشغول شد (ابن خلكان، ١/ ١٠٨). شمسالدين احمد در همين شهر و در مدرسۀ مظفريه كه پدرش در آنجا اقامت داشت به دنيا آمد (همو، ٢/ ٣٤٤) و دو سال بيش نداشت كه در ٦١٠ ق/ ١٢١٣ م پدرش را از دست داد (همو، ١/ ١٠٨). ولی امير مظفرالدين پاس استاد را نگاه داشت و چنانكه شمسالدين احمد خود بارها اشاره كرده (مثلاً: ٤/ ١٢٠)، فرزندان وی را به خوبی رعايت كرد. محمد بن ابراهيم به تربيت و آموزش فرزندانش توجه بسيار داشت و همين معنی سبب شد كه در ٦١٠ ق برای شمسالدين احمد خردسال، بنا به رسم زمان، از رضیالدين ابوالحسن المؤيد نيشابوری طوسی از خراسان اجازۀ روايت گيرد (همو، ٥/ ٣٤٥) و زينب بنت الشعری نيز برای او اجازۀ روايت نويسد (همو، ٢/ ٣٤٤). شمسالدين احمد، سپس در محضر درس شرفالدين ابوالفضل احمد بن منعۀ فقيه كه در ٦١٠ ق وارد اربل شده و پس از مرگ محمد ابن ابراهيم بن خلكان به تدريس در مظفريه پرداخته بود، حضور میيافت و بارها مجلس درس او را ستوده است (همو، ١/ ١٠٨). ظاهراً شمسالدين احمد تا مدتی قبل از ٦١٧ ق كه ابن منعه به حج رفت، نزد او به تحصيل پرداخت. آنگاه به خدمت شيخ ابوجعفر محمد بن هبةالله ابن المكرم در اربل شتافت و به شنيدن حديث و فراگيری صحيح بخاری مشغول شد. در ٦٢٣ ق شمسالدين احمد هنوز در اربل بود كه با جمالالدين عبدالرحمن واسطی شاعر مشهور عصر كه در مدرسۀ مظفريه فرود آمده بود (همو، ١/ ٢١٥) و نيز با محمد بن عُنَين انصاری شاعر ملاقات كرد (همو، ٥/ ١٥)، ولی از آنان چيزی نشنيد، همچنين با عيسی بن سنجر اربلی دوستی داشت و وی بسياری از اشعار خود را برای ابن خلكان خواند (همو، ٣/ ٥٠١). واپسين خبری كه از تحصيل شمسالدين احمد در اربل در دست است، آموختن علم خلاف نزد شيخ اثيرالدين مفضّل بن عمر ابهری به سال ٦٢٦ ق در دارالحديث اربل است (همو، ٥/ ٣١٣)، زيرا در رمضان همان سال، شمسالدين احمد اربل را ترك كرد (همو، ٣/ ٥٠٣) و گويا چند روز بعد به موصل رسيد (همو، ٧/ ٩٨) و با كمالالدين موسی بن يونس بن منعه (د ٦٣٩ ق/ ١٢٤٢ م)، فقيه معروف شافعی و پدر ابن منعۀ سابق الذكر ملاقات كرد و چندان محبت او را در دل گرفت كه عهد كرد چون پسری از او در وجود آيد، نامش را كمالالدين موسی گذارد، و چون پسرش متولد شد (درست يك قرن پس از تولد ابن منعه)، نام و لقب استاد را بر وی نهاد (همو، ٥/ ٣١٧). به هر حال وی به زودی از موصل خارج شد و به حران رفت (همو، ٥/ ٨١) و از آنجا به قصد حلب كه در آن وقت از مراكز بسيار مهم علمی بود به راه افتاد. وی در آغاز ذيقعده اندكی پس از مرگ ياقوت حموی وارد آن شهر شد (همو، ٦/ ١٣٩) و به ملاقات عزالدين ابن اثير كه از پيش با پدر شمسالدين دوستی داشت شتافت. اين ملاقات كه به دفعات اتفاق افتاد، تأثير مهمی بر او نهاد و باعث شد كه وی را بسيار ستايش كند (همو، ٣/ ٣٤٩). پيش از آن نيز كه در اربل اقامت داشت، چنانكه خود اشاره كرده، بيش از ١٠ بار از آنجا به موصل رفت تا با ضياءالدين ابن اثير برادر عزالدين ملاقات كند و از او دانش بياموزد، ولی هيچگاه توفيق ملاقات او دست نداد (همو، ٥/ ٣٩١).
به هر حال ابن خلكان با توصيهای كه مظفرالدين گوكبوری برای قاضی بهاءالدين يوسف بن شداد (د ٦٣٢ ق/ ١٢٣٥ م) نوشته بود همراه برادر به نزد قاضی رفتند. ابن شداد آن دو را بسيار نواخت و در مدرسۀ خود (احتمالاً دارالحديث) جای داد و بالاترين مقرری را برای آنان تعيين كرد. ابن شداد كه در آن تاريخ مردی كهنسال بود و مجلس درس عمومی نداشت، چهار تن از فقهای مبرز را به سمت معيد تعيين كرده بود كه از جملۀ آنان شيخ جمالالدين ابوبكر ماهانی بود كه شمسالدين احمد و برادرش نزد او درس می خواندند. اين شيخ جمالالدين در ٦٢٧ ق درگذشت و شمسالدين احمد به نزد شيخ نجمالدين محمد معروف به ابن الخبّاز موصلی فقيه (د ٦٣١ ق) در مدرسۀ سيفيۀ حلب رفت و بخشی از كتاب الوجيز غزالی را فراگرفت (ابنخلكان، ٧/ ٩٠، ٩١). نيز در ٦٢٧ ق در محضر موفقالدين يعيش ابن علی، اديب برجستۀ عصر، در مقصورۀ شمالی جامع حلب حاضر میشد و كتاب اللمع ابن جنّی را نزد او میخواند (همو، ٧/ ٤٨). اگر چه از استادان ديگر ابن خلكان در حلب آگاهی دقيقی در دست نيست، ولی احتمالاً نزد كسانی چون عبداللطيف ابومحمد موفقالدين بن يوسف بغدادی نيز كه از او با عنوان «شيخنا» سخن رانده (همو، ٦/ ٧٦) نيز درس خوانده است. با اينهمه به كسب دانش در حلب بسنده نكرد و پس از چند سال به دمشق رفت و در شوال ٦٣٢ ق در مجلس درس ابوعمر عثمان بن عبدالرحمن معروف به ابنصلاح حاضر شد و مدت يك سال نزد او به تحصيل پرداخت (همو، ٣/ ٢٤٤). ظاهراً در همين دمشق بود كه با جمالالدين محمد بن مالك ارتباط نزديك يافت، اگر چه احتمال نيز میرود كه در حلب با او آشنا شده باشد (ابنكثير، ١٣/ ٢٦٧). ابن خلكان همچنين با اصحاب حافظ السّلفی (د ٥٧٦ ق/ ١١٨٠ م) در شام و سپس در مصر ملاقات كرد و از آنان حديث شنيد و اجازۀ روايت گرفت (ابن خلكان، ١/ ١٠٥)، چنانكه با جمالالدين بن مطروح نيز دوستی يافت و در مصر و شام مكاتبات و محاضراتی در ميانه برقرار شد و جمالالدين بسياری از اشعار خود را بر او خواند (همو، ٦/ ٢٦٠). ابن خلكان مدتی بعد، از شام به مصر رفت. خود وی اشاره كرده كه در ٦٣٣ ق رهسپار آن ديار شد (همو، ٥/ ٣١٧) و چند ماهی در اسكندريه ماند (همو، ٤/ ٣١٨) و سپس به قاهره رفت. وی در آنجا نيز با گروهی از دانشمندان و اديبان آن ديار ارتباط يافت. در ٦٣٧ ق با بهاءالدين زهير ملقب به بهاءالدين كاتب، اديب و شاعر ملاقات كرد و بسياری از اشعار او را از خود وی شنيد و اجازه يافت كه اشعارش را نقل كند (همو، ٢/ ٣٣٢، ٣٣٦). وی همچنين با حافظ زكیالدين منذری محدث مصر ملاقات كرد (همو، ١/ ١٠٦) و از اصحاب عبدالله ابن برّی (د ٥٨٢ ق/ ١١٨٦ م) اديب و حافظ معروف عصر، در آنجا حديث شنيد و اجازۀ روايت يافت (همو، ٣/ ١٠٩). دوستی ابن خلكان با كسانی چون بهاءالدين زهير و ابن مطروح كه خود از اميران دربار ايوبی به شمار میرفتند، گذشته از فايدۀ علمی و ادبی، سبب شد كه مدتی پس از ورود به قاهره، به سمت نيابت قاضی القضاة ابوالمحاسن بدرالدين يوسف معروف به قاضی سنجار برگزيده شود. در ٦٤٩ ق كه ابنمطروح اديب و يار ديرين شمسالدين احمد درگذشت، وی در تدفين ابن مطروح حاضر شد و بر او نماز گزارد (همو، ٦/ ٢٦٦). مدتی بعد كه ظاهراً بايد ٦٥٤ ق/ ١٢٥٦ م بوده باشد، دست به تأليف كتاب وفيات الاعيان زد (همو، ١/ ٢١). در ٦٥٦ ق بيماريی در مصر شيوع يافت كه بسياری را به هلاكت رساند. ابن خلكان نيز خود بيمار شد، ولی سرانجام بهبود يافت (همو، ٢/ ٣٣٨).
دو سال بعد، هنگامی كه سيفالدين قطز كشته شد و الظاهر بيبرس به فرمانروايی مصر و شام نشست (٦٥٨ ق) دوران جديدی در زندگی ابن خلكان آغاز شد. بيبرس كه از ناخشنودی مردم از نجمالدين بن سنیالدوله، قاضی القضات شام آگاه بود، وی را عزل كرد و ابن خلكان را به جای او به قاضی القضاتی و نظارت بر اوقاف جامع و بيمارستان و مدارس دمشق منصوب كرد و تدريس در هفت مدرسۀ معروف آنجا به وی واگذار شد (ابوشامه، ٢١٥)، اما در ٦٦٠ ق به نفع شيخ شهابالدين ابوشامۀ مقدسی از تدريس در مدرسۀ ركنيه كناره گرفت و حتی گفتهاند كه خود وی نيز در درس ابوشامه حاضر شد (همو، ٢١٦؛ ابن كثير، ١٣/ ٢٣٥)؛ چنانكه در درس همو در دارالحديث اشرفيه (٦٦٢ ق) نيز حضور میيافت (همو، ١٣/ ٢٤٢). در جمادیالاول ٦٦٣ ق به دستور بيبرس از هر يك از مذاهب چهارگانه قاضی القضاتی تعيين شد، در حالی كه قبل از آن قاضيان مذاهب ديگر به مثابۀ نايبان ابن خلكان بودند (ابوشامه، ٢٣٥-٢٣٦؛ ابن كثير، ١٣/ ٢٤٦، ٣٠١).
ابن خلكان همچنان در منصب قضای دمشق بود تا در ٦٦٩ ق پس از ١٠ سال قضاوت معزول و ابن صائغ به جای او منصوب گرديد (يونينی، ٢/ ٤٥٢) و پس از آن به قاهره بازگشت و مشغول اتمام كتاب وفيات الاعيان شد (ابن خلكان، ٧/ ٢٥٩). در اين روزگار كه ابن خلكان سخت تنگدست بود، بيبرس به سبب نسب نامهای كه گفتهاند ابن خلكان برای او ساخت و تبارش را به چنگيز مغول رسانيد، خواست قاضی معزول را به وزارت بردارد، ولی به سعايت الصاحب بهاءالدين بن حنا وزير خود از آن رأی بازگشت (صفدی، ٧/ ٣١١) تا آنكه دواتدارِ بيبرس دربارۀ ابن خلكان با ابن حنا سخن گفت و همين معنی سبب شد كه وی مجدداً در ذيحجۀ ٦٧٦ ق به قضای دمشق منصوب گردد (همانجا؛ عباس، ٧/ ٤٩). ابن خلكان در محرم ٦٧٧ ق به دمشق رسيد (عباس، ٤/ ی) و با استقبال مردم و عزالدين ايدمر نايب دمشق و ساير اميران روبه رو شد (ابن كثير، ١٣/ ٢٧٩، ٢٨٠) و شاعران وی را ستايش كردند (صفدی، ٧/ ٣٠٩، ٣١٠). در ذيقعدۀ همان سال مدرسۀ نجيبيۀ دمشق افتتاح شد و ابن خلكان برای تدريس در آنجا حاضر گشت و سپس پسر خود كمالالدين موسی را به تدريس در آنجا گماشت (ابن كثير، ١٣/ ٢٨٠). در ٦٧٨ ق اوضاع سياسی مصر و شام دستخوش پريشانی شد و به عزل السعيد ناصرالدين پسر بيبرس و حكومت برادرش العادل سلامش انجاميد. در رجب ٦٧٨ ق العادل نيز عزل شد و المنصور قلاوون حكومت سراسر شام و مصر را در دست گرفت. اين تغييرات سبب شد كه سنقرالاشقر كه پس از عزالدين ايدمر به نيابت حكومت دمشق منصوب شده بود، از اطاعت قلاوون سرباز زد و مدعی استقلال شد و قاضيان و عالمان و بزرگان شهر نيز با او بيعت كردند (ابن كثير ١٣/ ٢٨٨- ٢٨٩، ٢٩٠). قلاوون نيز امير علمالدين سنجر حلبی را برای سركوب سنقر به دمشق روانه كرد و سنقر نيز به مقابله رفت. به گفتۀ دواداری (٨/ ٢٣٨) قاضی ابن خلكان در اين وقت به جنگ با مصريان فتوی داده بود و به همين سبب چون علمالدين سنجر بر دمشق ظفر يافت (صفر ٦٧٩ ق/ ژوئن ١٢٨٠ م)، ابن خلكان را عزل كرد و او را در بالای خانقاه نجيبيه به حبس افكند؛ آنگاه از او خواست كه مدرسۀ عادليۀ كبير را كه مسكن او بود، خالی سازد، اما در اين ميان از قلاوون فرمان عفو رسيد و ابن خلكان را بر مسند خود ابقا كرد و حتی برای او خلعت فرستاد و عهد صحبت قديم را يادآور شد (ابن كثير، ١٣/ ٢٩١). اگر چه ابن خلكان در ذيحجۀ ٦٧٩ ق فرمان قضای حلب نيز يافت (همو، ١٣/ ٢٩٢)، ولی در محرم ٦٨٠ ق از مناصب قضايی عزل شد (ابن صقاعی، ٦) و در مدرسۀ نجيبيه كه در دست پسرش كمالالدين موسی بود، نشست و ماهانه ٣٠٠ درهم برای او مقرری تعيين شد (عباس، ٤/ ی، به نقل از كمالالدين موسی)؛ آنگاه در صفر ٦٨١ ق به تدريس در مدرسۀ امينيه پرداخت و تا پايان عمر در آن شغل بود (نعيمی دمشقی، ١/ ١٩٢) تا سرانجام چند ماه بعد به بستر بيماری افتاد و در ٢٦ رجب در مدرسۀ نجيبيه درگذشت و پيكرش را در دامنۀ كوه قاسيون كه مدفن بسياری از دانشمندان بود، به خاك سپردند (عباس، ٤/ ط؛ ابن كثير، ١٣/ ٣٠١؛ قس: ابن قاضی شهبه، ٢/ ٢١٤).
ابن خلكان با توجه به اينكه در منصب قضا، فقيهی دانشمند و داوری عادل به شمار میرفت (ابن قاضی شهبه، ٢/ ٢١٣) و نزد فقيهان بزرگ روزگار خود دانش آموخته بود، اهتمامی خاص به فقه و اصول نشان میداد، اما در تاريخ و نحو و ادب عرب نيز دستی قوی داشت. اين معنی گذشته از ارتباطش با اديبان و شاعرانی چون بهاءالدين زهير، ابن الخيمی، ابوالحسين جزار، ابن مطروح و جمالالدين محمود اربلی (ابنخلكان، ٢/ ٩٩، ٣٣٢، ٣٣٦، نيز ٢/ ١٠٦، ٣٤٢، ٦/ ٢٦٠، ٢٦٥)، از آنجا پيداست كه در دواوين شعرا و ادبايی چون بحتری، مبرد و فرزدق و متنبی چندان متوغّل بود كه او را شعرشناسی وارد دانستهاند (يافعی، ٤/ ١٩٣) كه هفده ديوان شعر از برداشت (ابن قاضی شهبه، ٢/ ٢١٤). وی آگاهترين كس به ديوان متنبی بود (همانجا) و اظهار نظرهای جالب در باب شعر و شاعران از ابن خلكان برجای است (مثلاً: ٤/ ١٦١، ٤٢٤، ٤٤١، ٤٦٤، ٤٦٦، ٥/ ١٤، ١٩٠، ١٩١). ابن خلكان خود در سرودن غزل و دوبيتی چيرهدست بود و شعر او را نيكو و لطيف دانستهاند (سبكی، ٨/ ٣٣؛ ابنكثير، ١٣/ ٣٠١؛ برای برخی اشعار او نک : عباس، ٧/ ٩١-١٠٧). از مكتوبی كه پس از فتوحات بيبرس در شام نوشت و مناطق مفتوحه را ميان فاتحان تقسيم كرد (دواداری، ٨/ ١٠٩- ١١١)، و نيز البته از وفيات الاعيان، برمیآيد كه در نثرنويسی هم چيرهدست بوده است.
كتاب وفيات الاعيان و انباء ابناءِ الزمان (ه م) كه نگارش آن به تفاريق از ٦٥٤ ق در قاهره تا ٦٧٢ ق به طول انجاميد (ابن خلكان، ١/ ٢١، ٧/ ٢٥٨)، در نوع خود كم نظير است. ابن خلكان شرح احوال جمع عظيمی از دانشمندان علوم مختلف و اميران و وزيران را كه طی چند سال از كتب مختلف استخراج كرده يا از افراد موثق شنيده (همو، ١/ ١٩، ٢٠) يا خود با آنان دوستی و ارتباط داشته، گردآورده است. از وی كتاب ديگری در دست نيست، اما به نظر می رسد كه اثر يا آثار ديگری نيز پديد آورده بوده است (ابوالفداء، ٣/ ١٦). خاصه كه صفدی (٧/ ٣٠٨) يادآور شده كه وی مجموعههای ادبی نيز داشته است.
بسياری از نويسندگان ابن خلكان را از نظر اخلاقی ستودهاند و او را مردی نيك نفس و خوش خوی (يافعی، ٤/ ١٩٣؛ ابن طولون، ١/ ١٩٣) و سخاوتمند و پاكدامن دانستهاند (عباس، ٧/ ٥٦، به نقل از ابنشاكر) كه حتی از گرفتن مالی كه بيبرس در روزگار تنگدستی، به نزد وی فرستاد، خودداری كرد (صفدی، ٧/ ٣١١) و هرگز در كار قضا بیراه نشد (همو، ٧/ ٣١٠، ٣١١). همين رفتارهای او بود كه وقتی دوباره به قضای دمشق منصوب شد، مردم شاديها كردند (ابن كثير، ١٣/ ٢٧٩، ٢٨٠، ٢٩١). با اينهمه برخی او را به كردارهای ناپسند و ادعای دروغين انتساب به برامكه متهم كردند، اما ابن خلكان خود به برخی از آنها پاسخ داد (صفدی، ٧/ ٣١٢، ٣١٣).
دربارۀ مذهب ابن خلكان، با آنكه هيچ ترديدی نيست كه شافعی بوده، اما گفتهاند كه محمد بن شيخ محيیالدين معروف به اسلمی در كتاب الترجمة العبقرية و الصولة الحيدرية، ابن خلكان را بدان سبب كه از برخی منابع شيعی استفاده كرده، شيعه دانسته است (عباس، ٧/ ٥٥). البته درست است كه چون برخی از دوستان او مانند ابوالمحاسن الشّوّاء و يوسف اربلی شاعر شيعه بودند و او خود شعر فرزدق در ستايش امام زينالعابدين (ع) را در كتابش نقل كرده ٦/ ٩٥)، میتواند چنين نظری را برانگيزد، ولی بايد گفت كه اين معنی در ديدگاه نخست ناشی از بیطرفی او در نقل حوادث و ذكر تراجم است و بايد توجه داشت كه او در سرزمينی میزيست كه ساليان دراز فاطميان بر آنجا فرمان راندند و گرايشهای شيعی هنوز در منطقه نمايان بوده است.
مآخذ
ابن خلكان، وفيات؛
ابن شاكر كتبی، محمد، فوات الوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٩٧٣ م؛
ابن صقاعی، فضل الله بن ابی الفخر، ثالی كتاب وفيات الاعيان، به كوشش ژاكلين سوبله، دمشق، ١٩٧٤ م؛
ابن طولون، محمد، القلائد الجوهريّة، به كوشش محمد احمد دهمان، دمشق، ١٤٠١ ق/ ١٩٨١ م؛
ابن قاضی شهبه، ابوبكر بن احمد، طبقات الشّافعيّة، به كوشش الحافظ عبدالعليم خان، حيدرآباد دكن، ١٣٩٩ ق/ ١٩٧٧ م؛
ابن كثير، البداية؛
ابوشامه، عبدالرحمن بن اسماعیل، تراجم رجال القرنين، به كوشش عزت العطار الحسينی، قاهره، ١٣٦٦ ق/ ١٩٤٧ م؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بيروت، دارالمعرفة؛
اسنوی، عبدالرحيم بن حسن، طبقات الشافعية، به كوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧٠ م؛
جبوری، عبدالله، مقدمه و حاشيه بر طبقات (نک : اسنوی در همين مآخذ)؛
خوانساری، محمد باقر، روضات الجنات، تهران، ١٣٨٢ ق/ ١٩٦٢ م؛
دواداری، ابوبكر بن عبدالله، كنز الدّرر، به كوشش اولرخ هارمان، قاهره، ١٣٩١ ق/ ١٩٧١ م؛
زبيدی، تاج العروس؛
سبكی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعية الكبری، به كوشش عبدالمفتاح محمد الحلو و محمود محمد الطناحی، قاهره، ١٩٧١ م؛
صفدی، خليل بن ایبک، الوافی بالوفيات، به كوشش احسان عباس، بيروت، ١٣٨٩ ق/ ١٩٦٩ م؛
عباس، احسان، مقدمه بر وفيات (نک : ابن خلكان در همين مآخذ)؛
نعيمی دمشقی، عبدالقادر بن محمد، الدارس فی تاريخ المدارس، به كوشش جعفر الحسنی، دمشق، ١٣٦٧ ق/ ١٩٤٨ م؛
يافعی، عبدالله، مرآة الجنان، حيدرآباد دكن، ١٣٣٧- ١٣٣٩ ق؛
يونينی، موسی، ذيل مرآة الزمان، حيدرآباد دكن، ١٣٧٥ ق/ ١٩٥٥ م.
صادق سجادی