دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٥٠٠ - ابن حمدون
ابن حمدون
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْنِ حَمْدون، خاندانی بغدادی كه از اوايل سدۀ ٣ ق/ ٩ م چند تن از افراد آن در علم و ادب و موسيقی شهرت يافتند و متوالياً در خدمت و منادمت چند تن از خلفای عباسی بودند. از اصل و نسب اين دودمان اطلاع دقيقی در دست نيست. بحتری شاعر معروف سدۀ ٣ ق در قصيدهای كه در مدح يكی از افراد اين خاندان سروده (٤/ ٢٢٤٧-٢٢٥٠) در ضمن ابيات ٢٣، ٢٤، ٢٥ آنان را از بنی زراره كه تباری ايرانی داشتند، دانسته است (قس: موحد، ٣).
افراد بنام اين خاندان عبارتند از:
١. ابراهيم بن اسماعيل بن داوود بن حمدون
نديمِ معتصم، واثق و متوكل. وی اولين فرد از اين خاندان است كه به دربار خلفا راه يافته است (ابن نديم، ١٤٤). گويا او از بين خلفا به واثق (خلافت: ٢٢٧-٢٣٢ ق/ ٨٤٢-٨٤٧ م) بيش از ديگران نزديك بود، اما يك بار به سبب مزاحی كه با خليفه كرد، باعث رنجش خاطر او شد و خليفه پس از آنكه زمينی را به عنوان اقطاع به او بخشيد و مقرريی برايش تعيين كرد، او را به اهواز فرستاد (ياقوت، ٢/ ٢١٢-٢١٣). با اينكه او در زمان واثق هميشه متوكل را مورد تمسخر و عتاب قرار میداد، پس از مرگ واثق، متوكل (خلافت: ٢٣٢-٢٤٧ ق/ ٨٤٧-٨٦١ م) وی را نديم خود ساخت، لكن ديری نپاييد كه به سبب اظهار حزن و اندوه بر مرگ واثق، خليفه بر او خشم گرفت و پس از آنكه وی را ٣٠٠ ضربه شلاق زد، به سند تبعيد نمود (همو، ٢/ ٢٠٩-٢١٠). ابراهيم در زمان همين خليفه مدتی را نيز در زندان به سر برد (مسكويه، ٦/ ٥٢٤). از آنچه ابنطيفور (ص ٥١) دربارۀ او نقل كرده، پيداست كه مأمون (١٩٨- ٢١٨ ق/ ٨١٤-٨٣٣ م) را نيز ديده بوده است. از پايان زندگی او چيزی دانسته نيست.
٢. ابوعبدالله احمد بن ابراهيم
راوی، لغوی، شاعر و نديم چند تن از خلفای عباسی. سال ولادت و وفات او مشخص نيست، اما از گفتار ياقوت (١٤/ ١٤٤) برمیآيد كه او تا زمان معتضد (خلافت: ٢٧٩- ٢٨٩ ق/ ٨٩٢-٩٠٢ م) زنده بوده است. بر اين اساس آنچه بعضی از منابع (نک : صفدی، ٦/ ٢١١؛ ابنحجر، ١/ ١٣٤؛ امين، ٢/ ٤٦٧) در مورد ودلات و وفات او گفتهاند صحيح نمینمايد، اگر چه اين احتمال نيز وجود دارد كه ياقوت در مورد منادمت وی با معتضد او را با ابومحمد عبدالله بن حمدون پسر احمد اشتباه كرده باشد (نک : ابن عمرانی، ١٤٢-١٤٦)، اما با توجه به اينكه وی استاد ابن اعرابی بوده (ابن شهر آشوب، ١٥) كه در ٢٣١ ق درگذشته، میتوان گفت كه وی عمری نسبتاً طولانی داشته است.
وی از شاگردان امام علی النقی و امام حسن عسكری (ع) بوده و از آن دو بزرگوار روايت كرده است (نجاشی، ٤٢٧؛ ابن شهر آشوب، همانجا). علامۀ حلی (ص ١٦) او را ثقه شمرده است، اما برخی (نک : بهبهانی، ٣١؛ حائری، ٣٠) او را فاقد شرط عدالت دانسته و به ثقه بودن او اعتراض كردهاند و خويی (٢/ ٢١) نيز طريق استاد شيخ طوسی را در مورد او مجهول دانسته است. كسانی چون خواهر زادهاش علی بن محمد بن منصور (ابوالفرج، ٦/ ٢١١ و احمد بن يزيد مهلّبی (مرزبانی، ٢٦٤) از او روايت كردهاند. ابوالعباس ثعلب، نحوی معروف نيز از شاگردان وی بوده است (طوسی، ٩٣). ابن حمدون در نحو تابع بصريّون بود، اما به اندازۀ مبرّد شهرت نداشت (قفطی، ١/ ٢٥).
وی با اينكه به شيعه تمايل داشته، اما نديم خاص متوكل نيز بوده است و چون يك بار از فتح بن خاقان وزير متوكل بدگويی كرد، خليفه بر او خشم گرفت و به تكريت تبعيدش كرد، سپس فرمان داد تا در همانجا گوشش را بريدند، اما پس از مدتی بخشوده شد و به بغداد بازگشت. در آنجا بود كه اسحاق بن ابراهيم موصلی (ه م) عالم اخباری و موسيقیدان معروف را در اواخر عمرش ملاقات كرد و رفتار ناخوشايند خليفه را نسبت به خود با وی در ميان گذاشت و ابنحمدون پس از چندی دوباره به خدمت متوكل پيوست و انيس او گرديد تا آنجا كه خليفه به مزاح او را عُبيد خطاب میكرد (شابشتی، ٦- ٩).
ابنحمدون بعد از متوكل، نديم برادرزادۀ او مستعين (خلافت: ٢٤٨-٢٥٢ ق/ ٨٦٢-٨٦٦ م) گرديد و بهترين دوران زندگی خود را در دربار او ــ غرق در ناز و نعمت و خوشگذرانی ــ سپری كرد. بخشش و صلۀ مستعين نسبت به او بیحد و حصر بود تا آنجا كه درهای بيتالمال به روی او گشوده بود (نک : ابنعمرانی، ١٢٤- ١٢٥). او خود میگويد: متوكل در مدت خلافتش كه ١٤ سال و اندی بود ٠٠٠‘٣٦ دينار به من صله داد، اما مستعين در خلافت كوتاه سه سال و انديش بيشتر از آن به من بخشيد (ياقوت، ٢/ ٢١٧- ٢١٨). از آن پس در خدمت و منادمت معتز خليفه (٢٥٢-٢٥٥ ق/ ٨٦٦- ٨٦٨ م) به عيش و نوش گذراند و تا هنگام قتل خليفه به دست تركان، در دربار او بود (شابشتی، ١٧٠). ابنحمدون با ابراهيم بن محمد بن مدبر، شاعر و كاتب معروف روابط دوستانه داشت و هنگامی كه ابن مدبر در زمان خلافت متوكل در حبس به سر میبرد، با ابن حمدون مكاتبه میكرد (همو، ١١؛ صفوت، ٤/ ١٧٣-١٧٤). روابط او با علی بن يحيی بن منجم نيز معروف است، اگر چه اين روابط گاه بيگاه به خصومت بدل میشد و يكديگر را هجو میكردند (نک : قفطی، همانجا؛ شابشتی، ١٠؛ امين، ٢/ ٤٦٨).
ابن حمدون در سرودن شعر نيز مهارت داشت، از جمله اشعار او قصيدهای است دربارۀ ديرِ دُرماليس واقع در شرق بغداد (نک : شابشتی، ٤).وی در بغداد درگذشت و به گفتۀ ياقوت جحظۀ برمكی در سوگ او مرثيهای سرود (٢/ ٢١٦-٢١٧).
تنها اثری كه از ابن حمدون بر جای مانده، قطعه شعری است با عنوان «حكاية» كه آن را در رصافۀ بغداد و ظاهراً در مدح متوكل سروده است. نسخۀ خطی اين قطعه در كتابخانۀ ملی پاريس (شم ١٣٤٣) موجود است (وايدا، II(٣)/ ٢٠٦).
آثاری كه به او نسبت دادهاند عبارتند از: اسماء الجبال و المياه و الادوية، كتاب بنی عبدالله بن غَطَفان، كتاب بنی عقيل، كتاب بنی كُلَيب ابن يَربوع اشعار بنی مرة بن همّام، كتاب بنی مرة بن عَرف، كتاب بنی النَمِر بن قاسط، كتاب طی؛ شعر ثابت قطنه، شعر العجير السَلولی، نوادر الاعراب (طوسی، ٩٣)، كتاب الندماء و الجلساء (ابن نديم، ١٤٤).
ديگر افراد اين خاندان كه همه از نديمان خلفا بودند و در منابع نامی از آنان به ميان آمده، عبارتند از:
١. ابوالعُبَيس پسر احمد، آوازهخوان و موسيقیدان معروفی كه ابوالفرج بعضی از اشعاری را كه او به آواز میخوانده، آورده است (٩/ ٣٢، ١٢/ ٩٧، ١٨/ ١٧٦، جم ). او نيز از دوستان نزديك ابراهيم بن مدبّر بوده است (همو، ١٩/ ١١٨، ١٢٧، جم ).
٢. ابراهيم پسر ابوالعبيس كه او نيز موسيقیدان و آوازهخوان بوده است (ياقوت، ١/ ٢١٢).
٣. ابومحمد عبدالله، پسر ديگر احمد كه در ٢٣٧ ق/ ٨٥١ م زاده شد و در رمضان ٣٠٩ ق/ ژانويۀ ٩٢٢ م در بغداد درگذشت. وی نديم خاص معتمد (خلافت: ٢٥٦- ٢٧٩ ق/ ٨٧٠-٨٩٢ م) و از مقرّبان و معتمدان او بود (همانجا). عبدالله پس از معتمد به دربار معتضد (خلافت: ٢٧٩- ٢٨٩ ق/ ٨٩٢-٩٠٢ م) راه يافت و تا آخر عمر با او بود (نک : ابن عمرانی، ١٤٢-١٤٦).
٤. ابوجعفر محمد، پسر عبدالله، نديم و جليس الراضی بالله (خلافت: ٣٢٢- ٣٢٩ ق/ ٩٣٤-٩٤١ م). وی در دربار خليفه با علی ابن هارون بن منجم و محمد بن يحيی صولی كه آن دو نيز از نديمان خليفه بودند، معاشرت و مجالست داشت (صولی، ٤٢، ١٢٣، ١٩٥؛ مسعودی، ٤/ ٢٤٤). او يك بار به سبب اتهامی ناروا مورد خشم خليفه قرار گرفت كه با سرودن ابياتی در مدح او و طلب بخشايش، رضايتش را جلب كرد و دوباره به منادمت وی درآمد (صولی، ١٠٢-١٠٣).
مآخذ
ابن حجر، احمد بن علی، لسان الميزان، حيدرآباد دكن، ١٣٢٩-١٣٣١ ق؛
ابن شهر آشوب، محمد بن علی، معالم العلماء، به كوشش محمد كاظم الكتبی، نجف، ١٣٨٠ ق/ ١٩٦١ م؛
ابن طيفور، احمد بن طاهر، كتاب بغداد، قاهره، ١٣٦٨ ق/ ١٩٤٩ م؛
ابن عمرانی، محمد بن علی، الانباء فی تاريخ الخلفاء، به كوشش قاسم السامرايی، ليدن، ١٩٧٣ م؛
ابن نديم، الفهرست، به كوشش گوستاو فلوگل، لايپزيک، ١٨٧٢ م؛
ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الاغانی، بيروت، ١٣٩٠ ق/ ١٩٧٠ م؛
امين، محسن، اعيان الشيعة، به كوشش حسن الامين، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
بحتری، وليد بن عبید، ديوان، به كوشش حسن كامل صيرفی، قاهره، ١٩٧٧ م؛
بهبهانی، محمدباقر، «تعليقات»، حاشيۀ منهج المقال استرابادی، تهران، ١٣٠٦ ق؛
حائری، محمد بن اسماعیل، منتهی المقال، تهران، ١٣٠٠ ق؛
خويی، ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، بيروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
شابشتی، علی بن محمد، الديارات، به كوشش كوركيس عواد، بغداد، ١٣٨٦ ق/ ١٩٦٦ م؛
صفدی، خليل بن ایبک، الوافی بالوفيات، به كوشش س. ددرينگ، بيروت، ١٣٩٢ ق/ ١٩٧٢ م؛
صفوت، احمد زكی، جمهرة رسائل العرب، قاهره، ١٣٩١ ق/ ١٩٧١ م؛
صولی، محمد بن یحیی، اخبار الراضی، به كوشش هيورث ـ دن، لندن، ١٩٣٥ م؛
طوسی، محمد بن حسن، رجال، نجف، ١٣٨٠ ق/ ١٩٦١ م؛
علامۀ حلی، حسن بن یوسف، رجال، نجف، ١٣٨١ ق/ ١٩٦١ م؛
قفطی، علی بن یوسف، انباه الرواة، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره، ١٣٦٩ ق/ ١٩٥٠ م؛
مرزبانی، محمد بن عمران، الموشح، قاهره، ١٣٨٥ ق؛
مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، بيروت، ١٣٨٥ ق/ ١٩٦٥ م؛
مسكويه، احمد بن محمد، تجارب الامم، به كوشش دخويه، ليدن، ١٨٦٩ م؛
موحد الابطحی، محمدعلی، تاريخ آل زُراره، اصفهان؛
نجاشی، احمد بن علی، رجال، قم، ١٤٠٧ ق/ ١٩٨٧ م؛
ياقوت، ادبا؛
نيز:
Vajda, Georges, Catalogue des manuscrits arabes, Paris, ١٩٨٥.
عنايتالله فاتحینژاد