دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٠٩ - آل خجند
آل خجند
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٥ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آلِ خُجَنْد، خاندانی از دانشمندان، فقیهان، متکلمان و واعظان شافعیمذهب که خاستگاه آنان خجندِ ماوراءالنهر بود. آنان از سدۀ ٥-٧ق / ١١-١٣م، در اصفهان صاحب شوکت و اعتبار بودند و یکی از دو محلۀ مهم شهر را که دردشت نام داشت، در تصرف داشتند و بر گروه بسیاری از مردم آن شهر ریاست میکردند. این دودمان از فرزندان مهلّب بن ابی صُفرة سردار نامی عصر اموی (٧-٨٣ ق / ٦٢٨-٧٠٢م) هستند. صفدی نام نیاکان آنان را اینگونه برشمرده است: محمد بن ثابت بن حسن بن ابراهیم بن زبیر بن مخلد بن معاویة بن یزید بن مهلب بن ابی صفرة (٢ / ٢٨١). همزمان با خجندیان، آل صاعد ریاست حنفیان شهر را در دست داشتند. بیشتر اوقات میان این دو فرقه و رئیسان آنان کشمکش برپا بود. اصفهان در این آشوبها بارها ویران گردید. بیشتر افراد برجستۀ این دودمان دوستدار دانشمندان و سخنوران بودند و یکی دو تن از آنان خود نیز به پارسی و عربی اشعاری سرودند. به روایت عتبی، آنان در اصفهان کتابخانۀ ارزشمندی بنیاد نهاده بودند که همگان از آن بهره میبردند (ص ٢١٤). چون خاستگاه این دودمان شهر خجند بود، اینان به آل خجند مشهور شدند. افراد برجستۀ این خاندان بدین شرحند:
١. ابوبکر محمد بن ثابت خجندی (د ٤٨٣ق / ١٠٩٠م)، نخستین فرد شناخته شدۀ این دودمان است که در مرو روزگار میگذراند و در آنجا تدریس و موعظه میکرد. نظامالملک وزیر ملکشاه او را برای تدریس در مدرسۀ نظامیۀ اصفهان که به صدریه موسوم بود و خود آن را ساخته بود، تعیین کرد. محمد بن ثابت به زودی در اصفهان مقام بلندی یافت. نظامالملک به مجالس وعظ او میرفت و بیشتر اوقات با او دیدار میکرد (ابن اثیر، ١٠ / ٣٦٦-٣٦٧؛ سبکی، ٤ / ١٢٤). پیشوایی شافعیان اصفهان بهتدریج به دست وی افتاد. محمد بن ثابت، حدیث را از پدرش ابومحمد ثابت بن حسن و ابوالحسن علی بن احمد استرابادی و عبدالصمد بن نصر عاصمی فرا گرفت. استاد او در فقه ابوسهل احمد بن علی ابیوردی بود. وی افزون بر فقه، در اصول، حدیث و نیز در وعظ دستی توانا داشت، اما استادی و برجستگی او در فقه بود. او دانشجویان بسیاری را تعلیم داد. آوازۀ علمی او به زودی در اطراف ممالک اسلامی پراکنده شد. گروهی، ازجمله ابوالقاسم اسماعیل بن محمد بن فضل طلحی و ابومنصور محمد بن احمد بن عبدالمنعم بن فاذشاه و احمد بن فضل ممیز و چند تن دیگر از محدثان، از او حدیث آموختند و روایت کردند. محمد بن ثابت در ذیقعدۀ ٤٨٣ق / دسامبر ١٠٩٠م درگذشت (ذهبی، ٣ / ٣٠٣؛ سبکی، ٤ / ٤٤؛ ابن عماد، ٣ / ٣٦٨). صفدی، تاریخ درگذشت او را در ٤٨٢ق / ١٠٨٩م ضبط کرده است (٢ / ٢٨١). شاگردان او در فقه، ابوالعباس بن رطبی و ابوعلی حسن بن سلمان اصفهانی و ابوجعفر بن مشاط ــ از فقیهان برجستۀ شافعی ــ بودند. این ابوجعفر پس از استفاده از محضر محمد بن ثابت به ری رفت و در آنجا به تدریس پرداخت (ابن اثیر، ١٠ / ٣٩٣). از شاگردان دیگر او عبدالکریم بن علی بن ابیطالب، موسوم به ابوالقاسم رازی و عمادالدین محمد بن عبدالکریم بن احمد، مشهور به ابن وزان و سلیمان ابن محمد، مشهور به ابوسعد بلدی و عبدالرحمان بن عبدالله حصیری رازی بودند (سبکی، ٧ / ٩٥، ١٥٠، ١٧٩، ٢٨٥؛ ابن قاضی شهبه، ١ / ٣٣٩-٣٤٠، ٣٤٤). محمد بن ثابت را آثاری بود که از آن میان از روضة المناظر و زواهر الدّرر فی نقض جواهر النظر یاد شده است (سبکی، ٤ / ١٢٤-١٢٥؛ حاجیخلیفه، ١ / ٩٣٢، ٢ / ٩٥٦).
٢. ابوالمظفر بن محمد بن ثابت خجندی (مقـ ٤٩٦ق / ١١٠٣م)، فرزند محمد بن ثابت و از پیشوایان شافعیان اصفهان. در آن شهر به تدریس و موعظه اشتغال داشت. وی در سفری که در ٤٩٦ق / ١١٠٣م از اصفهان به ری کرد، در این شهر که اختلاف بین شیعیان و سنیان آن شدت یافته بود، به هنگام فرود آمدن از منبر به دست مردی شیعی کشته شد. پیکر ابوالمظفر را در مسجد جامع ری به خاک سپردند (ابن جوزی، ٩ / ١٣٧؛ ابن اثیر، ١٠ / ٣٦٦).
٣. عبداللطیف بن محمد بن ثابت (مقـ ٥٢٣ ق / ١١٢٩م). همانند برادرش از پیشوایان شافعیان اصفهان بود و در زمان خود اقتدار فراوان داشت. به گفتۀ ابن اثیر، اسماعیلیان او را در اصفهان به هلاکت رساندند (١٠ / ٦٥٩-٦٦٠). عبداللطیف به افراد متعددی از بزرگان حدیث. همچون، یوسف بن عبدالرحمان مشهور به ابن رکابی اجازۀ روایت داده است (ابن صابونی، ١٨٤).
او با اسماعیلیان که در اصفهان نفوذ فراوان داشتند، آشکارا دشمنی میورزید و بدین مناسبت هنگامی که سلطان محمد بن ملکشاه سلجوقی به آن شهر وارد شد، نزد او از سعدالملک آبی که وزیرش بود بدگویی کرد و او را از جملۀ باطنیان شمرد (رشیدالدین، ٣١٨-٣١٩؛ راوندی، ١٥٨-١٥٩؛ عقیلی، ٢٣١-٢٣٢؛ خواندمیر، ١٨٢-١٨٣).
٤. ابوسعید احمد بن محمد بن ثابت (٤٤٣-٥٣١ ق / ١٠٥١-١١٣٧م)، فرزند دیگر ابوبکر خجندی است. کنیۀ او را ابوسعد نیز یاد کردهاند. وی نزد پدرش فقه آموخت، آنگاه از ابوالقاسم علی بن عبدالرحمان بن عَلِیّک حدیث شنید و سپس به تدریس در نظامیۀ بغداد مشغول گردید ولی چون پدرش درگذشت، او را از تدریس در نظامیۀ بغداد برکنار کردند. ابوسعید خانهنشین شد و سرانجام روز شنبه اول شعبان ٥٣١ ق / ٢٤ آوریل ١١٣٧م در اصفهان درگذشت (ابن اثیر، ١١ / ٥٤؛ ابن جوزی، ١٠ / ٧٠؛ ابنکثیر، ١٢ / ٢١٢). ابنسمعانی از کسانی است که از او حدیث روایت کردهاند.
قزوینی رازی از فردی به نام خواجه احمد خجندی یاد کرده و از سخنانی که وی در مذمت شیعیان بیان داشته، انتقاد کرده است (صص ١٤٧- ١٤٩). گمان بسیار میرود که این خواجه احمد، همین ابوسعید احمد بن ثابت باشد.
٥. ابوالقاسم مسعود بن محمد بن ثابت (٤٩٤ق / ١١٠١م) آخرین فرزند ابوبکر خجندی و از فقیهان شافعی اصفهان و از رؤسای آنان بود. ابن اثیر در بیان حوادثی که باطنیان در ٤٩٤ق / ١١٠١م در زمان سلطان برکیارق سلجوقی در اصفهان پدید آوردند، نام او را به میان آورده است. به گفتۀ او باطنیان در این سال در اصفهان کشتار هراسناکی به راه انداختند. آنان به وسیلۀ مردی کور که به ایشان گراییده بود، دشمنان خود را به خانهای میکشاندند و در آنجا در نهان هلاک میکردند. پس از چندی این راز آشکار شد و نهانگاه اسماعیلیان به دست مردم خشمگین افتاد. مسعود بن محمد فرمان داد که گودالهای بزرگی کندند و آنها را از آتش فراوان آکندند. آنگاه باطنیان را دسته دسته گرفته در آتش انداختند. در این رویداد شمار بسیاری از آنان کشته شدند (١٠ / ٣١٤-٣١٥).
٦. صدرالدین ابوبکر محمد بن عبداللطیف بن محمد بن ثابت (د ٥٥٢ ق / ١١٥٧م)، نوادۀ ابوبکر خجندی و یکی از برجستهترین شخصیتهای آل خجند است. صدرالدین دانشهای متداول زمان را در اصفهان فرا گرفت. حدیث را در آن شهر در نزد ابوعلی حداد و غانم ابن احمد و ابوالقاسم اسماعیل بن فضل سراج آموخت، و در موعظه بسیار توانا شد و در دربار نیز نفوذ کلمه یافت. وی چندی در بغداد به تدریس در مدرسۀ نظامیه گذراند. در همان زمان در جامعالقصر آن شهر موعظه میکرد، در حالی که کسان او با شمشیرهای آخته پیرامونش را احاطه کرده بودند. پس از مدتی به اصفهان بازگشت و ریاست شافعیان آنجا را بر عهده گرفت. شیوۀ زندگانی او همانند وزیران بود نه دانشمندان.
از حوادث زمان او شورش امیر بوزابه فرمانروای فارس در ٥٤٢ ق / ١١٤٧م بود. بوزابه بر ضد سلطان مسعود سلجوقی میجنگید و چون به محاصرۀ اصفهان پرداخت، محمد بن عبداللطیف دروازههای شهر را به روی او گشود و با او به همکاری پرداخت. بوزابه به پیشنهاد صلح سلطان مسعود وقعی ننهاد و به تعقیب او پرداخت؛ اما در جنگی که رخ داد، شکست یافت و دستگیر شد و به هلاکت رسید (همو، ١١ / ١١٩). سلطان مسعود چون دانست که محمد بن عبداللطیف با بوزابه دوستی ورزیده است، از او خشمناک شد؛ اما محمد بن عبداللطیف پیش از اینکه گزندی ببیند، همراه برادرش جمالالدین محمود از اصفهان گریخت و به موصل رفت. در آن هنگام مردم عادی اصفهان به مدرسۀ شافعیان تاختند و کتابخانۀ آن را آتش زدند. برادران خجندی در موصل از توجه و استقبال جمالالدین وزیر برخوردار شدند، اما پس از چندی جمالالدین برای گزاردن حج به مکه رفت. محمد نیز با آماده دیدن وضع به اصفهان بازگشت. اهالی شهر از او استقبال کردند (صفر ٥٤٣ ق / ژوئن ١١٤٨م). سلطان مسعود سلجوقی نیز گذشته را به فراموشی سپرد و ریاست شهر را بار دیگر به او و برادرش داد (بنداری، ٢٠١-٢٠٢). محمد بن عبداللطیف سرانجام در یکی از سفرهای خود از بغداد به اصفهان در یکی از روستاهای میان راه همدان به کرج (روستایی واقع در استان باختران امروز) در ٢٢ شوال ٥٥٢ ق / ٢٧ نوامبر ١١٥٧م، شبهنگام به سلامت خفت، ولی بامداد پیکرش را در بستر بیجان یافتند. جنازهاش را به اصفهان بردند و در محلۀ «سنبلان» آن شهر به خاک سپردند. اسنوی، نام این محله را «سیلان» ضبط کرده است که درست نمینماید (١ / ٤٩٠). مرگ ناگهانی او آشوبهایی در اصفهان پدید آورد و گروهی در این میان جان باختند. از او اشعاری به زبان عربی بر جای مانده (سبکی، ٦ / ١٣٤). اسماعیل پاشا بغدادی، ابن خجندی را با فخرالدین خجندی طبیب که از آل خجند نیست، یکی دانسته (٢ / ٩٢) و اشتباه او را کحاله نیز تکرار کرده است (١٠ / ١٩٢).
٧. جمالالدین محمود بن عبداللطیف بن محمد بن ثابت (درگذشته در سن جوانی، پس از ٥٤٣ ق / ١١٤٨م)، برادر صدرالدین ابوبکر است. پس از کشته شدن بوزابه، چون مسعود سلجوقی در پی آزار وی برآمد، همراه برادرش به موصل گریخت و از آنجا راهی حجاز شد. در صفر ٥٤٣ ق / ژوئن ١١٤٨م به بغداد بازگشت و از آنجا روانۀ اصفهان شد و در آنجا از توجه سلطان مسعود برخوردار گشت (پنداری، ٢٠٢) ولی مدت کوتاهی پس از آن درگذشت.
٨. صدرالدین ابوالقاسم عبداللطیف بن محمد بن عبداللطیف بن محمد بن ثابت (رجب ٥٣٥ - جمادیالاولی ٥٨٠ ق / فوریه ١١٤١-اوت ١١٨٤م). از مشهورترین افراد خاندان خجندی بود و افزون بر فقه، حدیث، وعظ و خطابه، در شعر و ادب عربی و پارسی نیز دست توانایی داشت. اشعاری به هر دو زبان از او بر جای مانده است. صدرالدین در اصفهان زاده شد. فقه را از پدرش محمد بن عبداللطیف و حدیث را از ابوالوقت عبدالاول سجزی و ابوالقاسم غانم بن خالد ابن عبدالواحد تاجر و گروه دیگری از دانشمندان فرا گرفت. پس از درگذشت پدرش، زعامت شافعیان و ریاست شهر اصفهان را به عهده گرفت و در دربار مقامی ارجمند یافت. عامۀ مردم به او اعتقاد داشتند و دستورهای او را بیچون و چرا انجام میدادند. او در اصفهان حلقۀ درس داشت و گروهی نزد او دانش میآموختند (سبکی، ٧ / ١٨٦؛ اسنوی، ١ / ٤٩١، کتبی، ٢ / ٣٨٣). از شاگردان او باید از یوسف بن عبدالرحمان مشهور به ابن رکابی (د ٥٩٨ ق / ١٢٠٢م)، نام برد (ابنصابونی، ١٨٤). به گفتۀ برخی از مورخان در صفر ٥٦٠ق / دسامبر ١١٦٤م، آشوب بزرگی در اصفهان برخاست. شافعیان که ریاست آنان را صدرالدین برعهده داشت، با حنفیان به ستیز برخاستند. جنگ و خونریزی میان آنان تا ٨ روز ادامه داشت. بر اثر آن، گروه بسیاری به هلاکت رسیدند و خانهها و بازارها در آتش سوختند. این جدال سرانجام خاموش گردید لیکن، دشمنی میان دو فرقه بر جای ماند (ابن اثیر، ١١ / ٣١٩؛ ذهبی، البر، ٤ / ١٦٩).
صدرالدین یک سال پیش از درگذشتش، همراه با گروه بزرگی از پیروانش وارد بغداد شد و در مجلس وعظی شرکت جست و بسیار نیکو سخن گفت. از دستگاه خلافت برای او خلعت فرستاده شد. او در بازگشت از این سفر، در همدان، و به هنگام استحمام فَلَجْ گشت و ناگهان درگذشت (کتبی، ٢ / ٣٨٤؛ سبکی، ٧ / ١٨٦). اسنوی درگذشت او را در ربیعالاول یا ربیعالثانی / ژوئن یا ژوئیه دانسته است (١ / ٤٩١). پیکر او را در اصفهان به خاک سپردند.
ابن جبیر او را در شهر مدینه دیدار کرده و یکی از مجالس وعظ او را در آن شهر توصیف کرده است که از آن برمیآید که چگونه مستمعین را به شور میآورده و شیدای خود میساخته است (صص ١٧٧-١٧٩). قزوینی نیز شرحی شگفتانگیز دربارۀ او نوشته و گفته است که وی ٠٠٠’١٠٠ مرد جنگی در زیر فرمان داشت. سال وفاتی که او برای صدرالدین آورده، درست نمینماید (صص ٢٩٦- ٢٩٨).
نمونهای از سرودههای او به عربی را کتبی (٢ / ٣٨٤) و ابن اثیر (١١ / ٥٠٩) یاد کردهاند. شهرت او در ادب پارسی بیشتر به این سبب است که وی افزون بر آنکه صاحب ذوق بود و شعر میگفت، از شاعران نامور آن عهد حمایت میکرد و آنان را خلعت میداد. عوفی شرح حال او را نگاشته و نمونههایی از غزلیات و ریاعیات او را به دست داده و قدرت طبع وی را در زمینۀ سرودن شعر پارسی و عربی ستوده است (ص ٢٦٥).
جمالالدین اصفهانی و فرزندش کمالالدین اسماعیل، خاقانی شروانی (٣١٩، ٧٧٣، ٨١٦)، ظهیرالدین فاریابی (٧٨-٨٠، ١٢٧، ١٩٢) و مجیرالدین بیلقانی (٣٢٠)، صدرالدین را در چکامههایی ستودهاند. اما ظهیر فاریابی ظاهراً اولینبار که به قصد یافتن خلعت و جایزه از صدرالدین به اصفهان رفته، از او بیمهری دیده و قطعهای در نکوهش وی سروده است (صص ٣٠٧- ٣٠٨؛ دولتشاه، ١١٢؛ رازی، ٣٥٩؛ براون، ١٠٤). سعدی نیز در بوستان (ص ١٩٩) نام صدرالدین را به نیکی یاد کرده است:
یکی خارِ پای یتیمی بکند به خواب اندرش دید صدر خجند
خاقانی قطعهای در رثای صدرالدین سروده (ص ٨١٤)؛ وراوینی در مقدمۀ ترجمۀ مرزباننامه، نامی از صدرالدین خجندی و فرزندش جمالالدین به میان آورده (مرزبان بن رستم، ٣-٤) و اثیرالدین اخسیکتی نیز چکامهای در سوگ صدرالدین سروده است (ص ٨٧).
به گفتۀ قزوینی صدرالدین در قصیدهسرایی دست داشته است (ص ٢٩٨).
٩. ابوابراهیم عبیدالله بن محمد عبداللطیف بن محمد بن ثابت (د ٥٨٤ ق / ١١٨٨م). برادر صدرالدین عبداللطیف خجندی مردی دانشمند، ادیب و فقیه بود. سبکی (ص ٦ / ١٦٢) و ذهبی نام او را عبدالله ابن محمد ضبط کردهاند (تذکرة الحفاظ، ٤ / ١٣٣٦). او در راه کسب دانش رنج بسیار برد و احادیث فراوان فرا گرفت و به خط خود نوشت. صدرالدین سهبار در ٥٦٢، ٥٦٦ و ٥٨٣ق / ١١٦٧، ١١٧١ و ١١٨٧م به بغداد سفر کرد و از آنجا به مکه رفت و حج گزارد. در آخرین سفر او، عبیدالله بن علی تیمی از وی حدیث شنید، در اصفهان درگذشت.
١٠. صدرالدین محمد بن عبداللطیف بن محمد بن عبداللطیف بن محمد بن ثابت (مقـ ٥٩٢ ق / ١١٩٦م). پس از پدر ریاست شافعیان اصفهان را در دست گرفت. ابن اثیر نام او را صدرالدین محمود یاد کرده است (١٢ / ١٢٤) که درست نمینماید. مآخذ دیگر صدرالدین محمد ضبط کردهاند. صدرالدین محمد در زمانی که هنوز به سن راویان نرسیده بود، از پدر و پدربزرگش حدیث شنید. او برخلاف سایر بزرگان خانوادهاش احادیث بسیاری فرا نگرفت، اما این مانع نشد که وی پس از پدر به ریاست شافعیان اصفهان برسد.
به روایت ابن اثیر در ٥٨٢ ق / ١١٨٦م که پهلوان محمد بن ایلدگز فرمانروای اصفهان و ری و آذربایجان درگذشت، آشوبی در اصفهان برپا شد و دیگر بار حنفیان و شافعیان به جان هم افتادند. گروهی از دو سوی کشته شدند و عمارات و خانههای بسیاری به آتش کشیده شد. در همان هنگام در ری نیز میان سنیان و شیعیان درگیری پدید آمد و گروهی جان باختند (١١ / ٥٢٥-٥٢٦).
صدرالدین در ٥٨٨ ق / ١١٩٢م به بغداد رفت و از خلیفۀ عباسی احترام فراوان دید و هدایای بسیار دریافت داشت. او چندی در بغداد ماند و نظارت اوقاف مدرسۀ نظامیه و نظارت بر استادان آنجا را برعهده گرفت. لیکن از چکامهای که کمالالدین اسماعیل در ٥٨٥ ق / ١١٨٩م، سروده و برای او به بغداد فرستاده، برمیآید که وی پیش از آن نیز در آن شهر میزیسته است. چکامه چنین آغاز میشود:
خفتۀ بیدار بودم دوش کز دارالسلام مسرع باد صبا آورد سوی من پیام
صدرالدین در بغداد بود تا اینکه همراه وزیر خلیفه، مؤیدالدین قصاب، به خوزستان آمد و از آنجا به اصفهان وارد گردید و مقام سابق خود را به عنوان رئیس شافعیان و ریاست شهر به دست آورد. روز به روز بر قدرت و مقام او افزوده شد. در ٥٩١ ق / ١١٩٥م، ناصر خلیفۀ عباسی سپاهی به فرماندهی سیفالدین طغرل روانۀ اصفهان کرد. در آن هنگام لشکری از خوارزمشاه در این شهر مستقر بود، لیکن اهالی شهر از آنان نفرت داشتند. صدرالدین نامهای به خلیفه نگاشت و اعلام کرد که اگر لشکریان سیفالدین طغرل به اصفهان بیایند، او شهر را تسلیم خواهد کرد. لشکریان خلیفه داخل اصفهان شدند و به تعقیب نیروهای خوارزمشاه پرداختند (همو، ١٢ / ١١٧).
در ٥٩٢ ق / ١١٩٦م که صدرالدین در اوج قدرت خود بود، فلکالدین سنقر طویل از سوی خلیفه به شحنگی اصفهان گماشته شد و با ٠٠٠’٢ سپاهی به آن شهر درآمد. اندکی پس از آن میان وی و صدرالدین خجندی بر هم خورد. این اختلاف به سرعت ادامه یافت تا اینکه چند روز دیرتر، در جمادیالثانی ٥٩٢ ق / مۀ ١١٩٦م، سنقر طویل، صدرالدین خجندی را کشت (راوندی، ٣٨١؛ ابن اثیر، ١٢ / ١٢٤). به گفتۀ مورخی دیگر، سنقر طویل، صدرالدین را به نامهنگاری و داشتن پیوندهای پنهانی با خوارزمشاه متهم کرد و او را به این بهانه کشت (ابوشامه، ١٠).
١١. صدرالدین عمرخجندی (اوایل سدۀ ٧ق / ١٣م). معاصر قاضی رکنالدین مسعود صاعد بود و ریاست شافعیان اصفهان را داشت. صدرالدین عمر را سرایندگان مشهوری چون کمالالدین اسماعیل و رفیع لنبانی بارها ستودهاند. کمالالدین چند چکامۀ بلند در مدح او دارد. ازجمله، هنگامی که آتش آشوب در میان شافعیان و حنفیان زبانه کشید و سپس رکنالدین صاعد را با صدرالدین عمر خجندی آشتی افتاد، چکامهای بدین مناسبت سرود.
صدرالدین عمر پیش از درگذشت کمالالدین اسماعیل (٦٣٥ ق / ١٢٣٧م) درگذشت و کمالالدین، ترکیببندی در سوگ او سرود. رفیعالدین لنبانی نیز قصیده در مدح او دارد.
ظاهراً این صدرالدین هنگامی که رکنالدین غورسانجی فرزند سلطان محمد خوارزمشاه با لشکری به اصفهان آمد و شهر را گرفت، با او همدست شد و این دو با کسانشان بر محلۀ «جوباره» که مقر و مسکن قاضی صاعد و حنفیان بود هجوم آوردند و گروهی را کشتند. قاضی رکنالدین صاعد به فارس گریخت و به اتابک سعد پناه برد (نسوی، سیرت، ٩٤-٩٥).
١٢. شهابالدین خجندی (احتمالاً مقـ در ٦٣٣ ق / ١٢٣٦م). پس از پدر رئیس شافعیان اصفهان شد. در زمان او دشمنی میان حنفیان و شافعیان شدت یافت و به زد و خورد کشید. اصفهان که مقارن یورش سراسری مغولان به ایران زیر سلطۀ رکنالدین غورسانجی بود، در آغاز از یورش آنان محفوظ ماند. لیکن چند سال پس از آن در ٦٣٣ ق / ١٢٣٦م، شافعیمذهبان به ریاست شهابالدین خجندی برای آنکه یکباره خود را از دست حنفیان و آل صاعد آسوده سازند، مغولان را به اصفهان خواندند، به این امید که شهر را تسلیم آنان کنند و خود در امان مانند. لیکن مغولان پس از گشودن شهر نخست کشتار را از شافعیان آغاز کردند و پس از آن حنفیان و دیگر مردم را از دم تیغ گذراندند. اصفهان ویران گردید و تا مدتها روی آبادانی به خود ندید (ابن ابیالحدید، ٨ / ٢٣٧-٢٤٠؛ اقبال، ٢٩٨-٣٠١). احتمالاً شهابالدین خجندی نیز در این شورش از میان رفت.
کمالالدین اسماعیل قصایدی در مدح او سروده است.
١٣. عمادالاسلام عضدالدین خجندی (د پیش از ٦٣٥ق / ١٢٣٧م). رئیس شافعیان اصفهان و احتمالاً برادر عمر خجندی بود. کمالالدین اسماعیل در چند قصیده و قطعه او را ستوده است.
١٤. ابوسعد علاءالدین ثابت بن محمد بن احمد بن ثابت خجندی (٥٤٨-٦٣٧ ق / ١١٥٣- ١٢٣٩م). ابنفوطی کنیۀ او را ابومحمد خوانده و گفته که وی نخست خطیب بلخ بود و سپس به اصفهان رفت. ابوسعد، صحیح بخاری را در ٥٥١ ق / ١١٥٦م، در ٤ سالگی، نزد ابوالوقت سنجری خواند. او ازجملۀ آخرین کسانی بود که از محضر ابوالوقت استفاده کردند. نیز از محمود بن محمد بن ابیبکر شحام حدیث آموخت.
ابوسعد همچنان در اصفهان بود تا در ٦٣٣ ق / ١٢٣٦م، پس از یورش مغولان به آن شهر، به شیراز گریخت و ماندگار شد و در همان شهر درگذشت و در مقبرۀ مصلّی به خاک سپرده شد. قاضی تقیالدین حنبلی و گروهی دیگر با اجازه از او روایتِ حدیث کردهاند. نیز عبدالله بن علی بن ابیالمحاسن علوی، صحیح بخاری، را از او شنیده است (ابنفرطی، ٤ / ١٠١١؛ صفدی، ١٠ / ٤٧١؛ ذهبی، العبر، ٥ / ١٥٣؛ جنید شیرازی، ٣٢٥-٣٢٦، ٤١٩-٤٢٠).
افزون بر افراد یادشده، نام گروهی دیگر از برجستگان این خاندان در مآخذ گوناگون آمده است، لیکن از زندگی و احوال آنان چیزی دانسته است. ازجمله جلالالدین خجندی است که خاقانی (صص ٨١٢-٨١٣) قطعهای در وصف او به این مطلع سروده است:
هرکجا از خجندیان صدری است ز آتش فکـرت آب میچکدش
خاصــه صدرالهـدی جلالالدین کـز سخن درّ نـاب میچکدش
نیز باید از کمالالاسلام خجندی و محیالدین خجندی نام برد كه نجمالدین قمی از آنان یاد کرده است (ص ٢٣٩).
آرامگاه خجندیان
به روایت صدر هاشمی در نزدیکی محل فلفل چی، در بیرون دروازۀ سیداحمدیان در اصفهان، جایی که پیشتر محله «کرّان» خوانده میشد، گورستانی به نام «میرحمزه» هست و در آن آرامگاه ویرانی است که به «خواجه صدر» موسوم است، لیکن سنگ قبر ندارد. به احتمال میتوان آن را آرامگاه یکی از افراد این خاندان دانست. اینکه جای این گورستان در زمان سلجوقیان جزو محلات با رونق شهر اصفهان بوده، میتواند مؤید این حدس باشد (صص ٢٨- ٢٩).
مآخذ
ابن ابیالحدید، عزالدین، شرح نهجالبلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیة؛
ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، دارصادر، ١٣٩٩ق، ١٠ / ٤٣٠ و ٤٣٣-٤٣٤، ٤٣٧، ٤٦٤، ١١ / ٢٢٨، ٢٣٧، ٢٥١، ٣٠٨، ٣٠٩-٣١٠، ١٢ / ١٥٣؛
ابن جبیر، محمد بن احمد، رحلة، بیروت، دارصادر، ١٣٨٤ق، صص ١٧٧-١٨١، ١٩٥-١٩٦؛
ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارف العثمانیة، ١٣٥٩ق، ١٠ / ١٧٩؛
ابن صابونی، محمد بن علی، تکلمة اکمال الاکمال، به کوشش مصطفیٰ جواد، بغداد، المجمع العلمی العراقی، ١٣٧٧ق، ص ١٤١؛
ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، مکتبة القدسی، ١٣٥٠ق، ٣٦٩، ٤ / ١٦٣، ١٨٨، ٥ / ١٨٣، ١٨٤؛
ابن فُوَطی، عبدالرزاق بن محمد، تلخیص مجمع الآداب، به کوشش مصطفیٰ جواد، وزارة الثقافة و الارشاد القومی، ٤ / ٤٣٩-٤٤٠؛
ابن قاضی شهبه، ابوبکر بن احمد، طبقات الشافعیة، به کوشش حافظ عبدالعظیم خان، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارف العثمانیة، ١٣٩٨ق، ١ / ٣٤٥، ٢ / ٤٧- ٤٨؛
ابنکثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، قاهره، مطبعة السعادة، ١٩٣٢م، ١٢ / ٢٣٧، ١٣ / ١٢؛
ابن نجار، محمد بن محمود، ذیل تاریخ بغداد، به کوشش قیصر فرح، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارف العثمانیة؛
ابن وردی، عمر، تتمة المختصر، به کوشش احمد رفعت البدراوی، بیروت، دارالمعرفة، ٢ / ٩٢، ١٦٧؛
ابوشامة، عبدالرحمان بن اسماعیل، الذیل علی الروضتین، به کوشش محمدزاهد کوثری، ١٣٦٦ق؛
اثیر اخسیکتی، عبدالله بن محمد، دیوان اشعار، به کوشش رکنالدین همایون فرخ، تهران، رودکی، ١٣٣٧ش، صص ٩٥- ٩٨، مقدمه، ٨٨، ٩٥-٩٦، ١٢٣، ١٢٤، ٢١٤-٢١٥؛
اسنوی، عبدالرحیم، طبقات الشافعیة، به کوشش عبدالله جبوری، بغداد، ١٣٩٠ق، ١ / ٤٧٨؛
اقبال، عباس، مجموعۀ مقالات، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ١٣٥٠ش؛
براون، ادوارد، از سنایی تا سعدی، ترجمۀ غلامحسین صدری افشار، تهران، مروارید، ١٣٥٠ش، صص ١٠٤-١٠٧، ١١٠، ٢٢١-٢٢٢؛
بغدادی، اسماعیل پاشا، هدیة العارفین، استانبول، ١٩٥١م؛
بنداری، فتحبن علی، تاریخ دولة آل سلجوق، بیروت، دارالآفاق الجدیدة، ١٤٠٠ق، صص ١٣٤، ٢٣٣؛
جمالالدین اصفهانی، محمد بن عبدالرزاق، دیوان اشعار، به کوشش وحید دستگردی، تهران، ارمغان، ١٣٢٠ش، مقدمه، صص ٦٠-٦٣، ١١٨-١٢١، ٢٥٩-٢٦١، ٤٠٠؛
جنید شیرازی، ابوالقاسم، شدّ الازار، به کوشش محمد قزوینی و عباس اقبال، تهران، ١٣٢٨ش؛
حاجی خلیفه، کشف الظنون، استانبول، ١٩٤١م؛
خاقانی شروانی، بدیل بن علی، دیوان اشعار، به کوشش محمد عباسی، تهران، امیرکبیر، ١٣٣٦ش، ص ٣٢٠؛
خواندمیر، غیاثالدین، دستور الوزراء، تهران، اقبال، ١٣١٧ش، ص ١٨٤؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، تهران، خاور، ١٣٣٨ش، صص ٨٨-٨٩؛
ذهبی، محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، حیدرآباد دکن، دائرةالمعارف العثمانیة، ١٣٩٠ق، ٤ / ١٤١٤-١٤١٥؛
همو، العبر، به کوشش فؤاد سید، کویت، دائرةالمطبوعات والنشر، ١٩٦١م، ٤ / ١٤٩، ٥ / ١٥٢؛
رازی، امین احمد، هفت اقلیم، به کوشش جواد فاضل، تهران، علمی؛
راوندی، محمد بن علی، راحة الصدور، به کوشش محمد اقبال، لیدن، ١٩٢١م، صص ١٨٢، ٣٧٢، ٤٢١، ٤٨٥؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به کوشش احمد آتش، آنکارا، نشریۀ انجمن تاریخ ترک، ١٩٥٧م؛
سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة، به کوشش عبدالفتاح محمد الحلو و محمود محمد الطناحی، قاهره، عیسیٰ البابی الحلبی، ٤ / ٤٣، ١٢٣، ٧ / ٦٢، ٦٦، ١٧٨؛
سعدی، مصلحالدین، دیوان، به کوشش مظاهر مصفا، تهران، کانون معرفت، ١٣٤٥ش؛
صدر هاشمی، محمد، «خاندان خجندی در اصفهان»، یادگار، س ٣، شمـ ١ (شهریور ١٣٢٥ش)، صص ١٠-٣١؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش دیدرینگ، استانبول، ١٩٤٩م، ٣ / ٢٨٤؛
ظهیرالدین فاریابی، طاهر بن محمد، دیوان اشعار، به کوشش احمد شیرازی، تهران، فروغی، ١٣٦١ش، صص ١٢٧-١٢٨، ٢٠٣، ٢٠٦؛
عتبی، ابونصر، ترجمۀ تاریخ یمینی، ترجمۀ ناصح بن جرفادقانی، به کوشش جعفر شعار، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٥ش، ص ٤٢٩؛
عقیلی، سیفالدین، آثار الوزراء، دانشگاه تهران، ١٣٣٧ش؛
عوفی، محمد بن محمد، لباب الالباب، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩٠٦م، صص ٣٥٤-٣٥٦؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، دارصادر، صص ٢٩٦-٢٩٩؛
قزوینی رازی، عبدالجلیل، النقض، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، انجمن آثار ملی، ١٣٥٨ش، ص ٥٩١، تعلیقات، صص ٧٢٢-٧٢٣، ٧٣٠-٧٣١، ١٣١٩-١٣٢٣؛
قمی، نجمالدین، تاریخ الوزراء، به کوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران، مؤسسۀ مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ١٣٦٣ش، صص ١٥١-١٥٢، ٢١٢، ٢٢٤، ٢٣٧-٢٤٠، ٢٤٨-٢٥١؛
کتبی، محمد بن شاکر، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، دارصادر، ١٩٧٤م، ٢ / ٣٦٨؛
کحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، دار احیاء التراث العربی؛
کمالالدین اسماعیل، دیوان اشعار، به کوشش حسین بحرالعلومی، تهران، دهخدا، ١٣٤٨ش، جمـ ؛
مجیرالدین بیلقانی، دیوان اشعار، به کوشش محمدآبادی، تبریز، مؤسسۀ تاریخ و فرهنگ ایران، ١٣٥٨ش؛
مرزبان بن رستم، مرزباننامه، ترجمۀ سعدالدین وراوینی، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٩٠٩م؛
مستوفی، حمدالله، تاریخ گزیده، تهران، امیرکبیر، ١٣٦٢ش، ص ٦٩٠؛
نسوی، محمد بن احمد، سیرت جلالالدین مینکبرنی، به کوشش مجتبیٰ مینوی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ١٣٤٤ش، صص ٣٤١، ٤٠٩-٤١٠؛
همو، نفثة المصدور، به کوشش امیرحسین یزدگردی، تهران، ١٣٤٣ش، صص ١١١، ٣٣٢-٣٣٣.
سیدعلی آل داود