دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٤٠٤ - آل دابویه
آل دابویه
نویسنده (ها) :
عبدالکریم گلشنی
آخرین بروز رسانی :
پنج شنبه ٥ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
آلِ دابویه، یا بَنی دابویه، سلسلۀ کوچک و قدیم محلی که پس از انقراض ساسانیان و درحدود ٤٠- ١٤٢ق / ٦٦٠- ٧٥٩م در گیلان و دیلم و طبرستان با استقلال حکمرانی کردند. این سلسله منسوب است به دابویه پسر بزرگ گیل گاوباره، پسر فرخان گیلانشاه (ابن اسفندیار، ١٥٣- ١٧٧؛ مرعشی ٢٦- ٣٥، ٢٢٨).
در زمان ساسانیان، رسم بر این بود که حکمرانان مناطق طبرستان و دیلم و گیلان، از بین شاهزادگان و نزدیکان شاه تعیین شوند (یوستی، «تاریخ ایران از کهنترین ایام...»، II / ٥٤٨). خاندان دابویه نیز، که مدعی انتساب گیلانشاهان به ساسانیان بودند، ظاهراً به عنوان آخرین بازماندگان شاهنشاهی ساسانی توانستند مدتها در این سرزمین مقاومت کنند. نام دابویه یا دادبویه، پیش از این خاندان در ایران رواج داشت. دادبویه پسر هوش آیین، دانشمند عصر هرمزد چهارم ساسانی (٥٧٩- ٥٩٠ م)، از آن جمله است (یوستی، «نامنامۀ ایرانی»، ٧٥). این نام پس از آل دابویه نیز به صورت دابو (نام شخص و محل) به کار رفته است (مرعشی، ٢٤، ٤٦، ١٥٦، ١٧١).
فرخان گیلانشاه در منطقۀ گیلان امارت داشت و تختگاه او فومن بود. وی در ٢٢- ٢٣ق / ٦٤٣ م با اعراب پیمان بست (قس: بلاذری، ٧٧)، لیکن پسرش گیل بن گیلانشاه معروف به گاوباره، ملقب به گیل گیلان فرشواذجرشاه، با توافق قبلی یزدگرد سوم ساسانی، طبرستان را نیز ضمیمۀ قلمرو خود ساخت و مقارن سقوط ساسانیان علم استقلال در صفحات جنوبی بحر خزر برافراشت و در ٢٥- ٤٠ق / ٦٤٦- ٦٦٠ م، بر این نواحی فرمان راند (آملی، ٣٣؛ ابن اسفندیار، ١٥٤؛ مرعشی، ٢٩- ٣٠؛ یوستی، «تاریخ ایران از کهنترین ایام...»، II / ٥٤٧- ٥٤٨؛ همو، «نامنامۀ ایرانی»، ٤٣٠). پس از وی فرزندان و جانشینانش، دابویه و بادوسپان، در گیلان و رویان و طبرستان امارت یافتند که مورخان از آنان زیر عنوان آل دابویه و بادوسپانان (ه م) سخن گفتهاند (آملی، ٣٦؛ مرعشی، ٣١؛ دایرةالمعارف اسلام، ذیل بادوسبانان). امیران خاندان دابویه بدین شرح بودهاند:
١. دابویه، پسر گیل گاوباره، نخستین امیر این دومان. وی مدت ١٧ سال (٤٠- ٥٧ ق / ٦٦٠- ٦٧٧ م) در مناطق گیلان و طبرستان فرمانروایی داشت.
٢. خورشید اول (٥٧- ٩١ ق / ٦٧٧- ٧١٠ م)، فرزند کهتر گاوباره و برادر دابویه. هیچیک از تواریخ قدیم طبرستان و رویان از او به عنوان جانشین دابویه یاد نکردهاند و عموماً «ذوالمناقب فرخان بزرگ» را پسر و جانشین دابویه نوشتهاند (ابن اسفندیار، ١٥٦، ١٥٨؛ مرعشی ١٠٥، ٢٢٩)، لیکن وجود سکههایی به نام خورشید اول، ضرب شده در سالهای پایانی امارتش (٨٦- ٩١ق / ٧٠٥- ٧١٠م)، جانشینی وی را پس از دابویه نشان میدهد (یوستی، «تاریخ ایران از کهنترین ایام...»، II / ٥٤٨؛ همو، «نامنامۀ ایرانی»، ٤٣٠؛ مورتمن، «شرح سکهها...»، XIX / ٥٨٥-٥٨٦؛ همو، «دربارۀ سکهشناسی پهلوی»، XXXIII / ١١٠). پیروزیهای منسوب به فرخان بر مَصقَلةبن هبیرۀ شیبانی، سردار سپاه معاویة بن ابیسفیان (٤١- ٦٠ق / ٦٦١- ٦٨٠م)، و قَطَری بن فُجائۀ مازنی، سپهسالار عبدالملک بن مروان (٦٥- ٨٦ ق / ٦٨٥- ٧٠٥ م) (ابن اسفندیار، ١٥٧- ١٦٥؛ مرعشی، ٣١- ٣٢؛ قس: بلاذری، ٧٧، ٩٢، ١٥٦) به لحاظ تاریخی و از نظر زمانی میبایست در عهد خورشید اول، که سکههایش تا ٩١ق / ٧١٠ م ضرب میشده، روی داده باشد (یوستی، «نامنامۀ ایرانی»، ٤٣٠).
٣. فرخان، ملقب به اصفهبد ذوالمناقب و مشهور به فرخان بزرگ، پسر دابویه و جانشین خورشید اول، که ١٢ سال (٩١- ١٠٣ق / ٧١٠- ٧٢١م) فرمان راند. مرعشی (ص ٣٢) و خواندمیر (٢ / ٤٠٣) مدت حکومت او را ١٧ سال نوشتهاند. وی لشکر به طبرستان آورد و قلمرو فرمانروایی خویش را تا خراسان، مرز نیشابور گسترد. در زمان او چند بار حملۀ عربان و ترکان به طبرستان بینتیجه ماند و سپاهیان خصم تارومار شدند (ابن اسفندیار، ١٥٦، ١٥٨). سکههایی از فرخان، مورخ به سالهای ٩٦- ١٠٣ ق / ٧١٥- ٧٢١ م، در دست است (یوستی، «نامنامۀ ایرانی»، ٤٣٠).
٤. داذبرزمهر، یا دادمهر (زامباور: بُرجَمهر)، پسر مهتر فرخان. وی از ١٠٣- ١١٦ق / ٧٢١- ٧٣٤م فرمان راند و به سبب حُسن سیاست و تدبیر پدرش، خللی به ملک او راه نیافت (ابن اسفندیار، ١٦٥؛ مرعشی، ٣٢). یوستی او را «اسپهبد ناشنوا» خوانده است («نامنامۀ ایرانی»، ٤٣٠)، لیکن ابن اسفندیار، برادرش فرخان کوچک را «کربالی یعنی اصمَ» (ص ١٧٠) میخواند. از داذبرزمهر، سکههایی مورخ به سال ١١٤ق / ٧٣٢م، یافت شده است مورتمن، «شرح سکهها...»، XIX / ٥٨٥- ٥٨٦؛ همو، «دربارۀ سکهشناسی پهلوی»، XXXIII / ١١٠؛ یوستی، «نامنامۀ ایرانی»، ٤٣٠).
٥. سارویه، برادر دادمهر، وی به فرمان برادر و به نیابت از برادرزادهاش، خورشید دوم، ٨ سال حکومت کرد و هموست که پدرش اسپهبد فرخان، بنای شهر ساری را به نام وی گذارده بود (مرعشی، ٣٢؛ غفاری، ١٨٢؛ خواندمیر، ٢ / ٤٠٣؛ زامباور، ٢٨٤). ابن اسفندیار دربارۀ جانشین دادمهر نوشته است: «او را پسری ماند ٦ ساله، خورشید نام، و برادری فرخان کوچک نام (کربالی). برادر را بخواند و عهد کرد و شرط نهاد که چون پسر بزرگ شود ملک او را سپارد و مضایقه نکند و بدین قرار او را اتابکِ پسر کرد» (ص ١٧٠). در تاریخ طبرستان بر خلاف دیگر متون، از سارویه به عنوان جانشین موقت و سرپرست خورشید سخنی در میان نیست، اما در جایی که دربارۀ انتقال حکومت از عم (فرخان کوچک) به برادرزاده (خورشید دوم) سخن میگوید، از سارویه نامی یاد میکند: عم را که گناهی نداشت، مختار ساخت تا به هر جا خوش دارد برود، پسران او را به کوه فرخان فیروز فرستاد و آنگاه خویشاوندان بر او جمع شدند. «وندرند و فهران و فرخان، که پسران جسنس بن سارویه بن فرخان بزرگ بودند» (ص ١٧١). اگر بپذیریم که فرخان کوچک (کربالی) لقب یا شهرت این سارویه بوده است، اختلافی میان ابن اسفندیار و دیگر متون به جای نمیماند.
٦. خورشید دوم، پسر دادمهر. وی آخرین حکمران این دودمان است. دورۀ امارت وی (١١٦- ١٤١ یا ١٤٢ق / ٧٣٤- ٧٥٨ یا ٧٥٩م) مقارن است با انقراض بنیامیه و ظهور عباسیان در ١٣٢ق / ٧٥٠م. چون منصور خلیفۀ عباسی، با غدر و حیله و به قصد استیصال آل دابویه، سپاه به طبرستان فرستاد، اسپهبد خورشید حکم کرد تا همۀ اعراب را که در نواحی مختلف طبرستان بودند از دم تیغ بگذرانند. این اقدام، شورش سختی بر ضد قوم عرب پدید آورد که تازیان آن را با خشونت و قساوت سرکوب کردند. پس خورشید، زنان و فرزندان را با دیگر کسان از خواص و معتمدانش همراه با خزانه و وسایل کافی در طاقی استوار، بالای دربندکولا، که در زمان ابن اسفندیار آن را «عایشه گرگیلی دز» میخواندند، جای داد و خود از مقابل لشکریان خلیفه به دیلم گریخت و به جمعآوری سپاه پرداخت. اعراب مسلمان او را تعقیب کردند، اما نتیجهای نگرفتند. بعد از آن به مدت ٢ سال و ٧ ماه به محاصرۀ طاق نشستند تا وبا در قلعه درافتاد و به یک روز ٤٠٠ تن بمردند. بازماندگان امان طلبیدند و تسلیم شدند. خورشید، چون از اسارت زنان و فرزندان آگاه شد، در ١٤١ یا ١٤٢ق / ٧٥٨ یا ٧٥٩م با زهر خودکشی کرد (ابن اسفندیار، ١٧٤- ١٧٧). ولی مرعشی در ٣ جای تألیف خود (صص ١٩٦، ٢٢٨ و ٢٣٨). تاریخ زهر خوردن و پایان گرفتن حکومت آل دابویه را ١٤٤ق / ٧٦١م ذکر کرده است. از دختران خورشید، یکی را به عباس بن هاشمی دادند و از او ابراهیم بن عباس به جهان آمد. دیگری را خلیفه به حبالۀ نکاح خود درآورد (ابن اسفندیار، ١٧٧). با مرگ خورشید دوم، حکومت آل دابویه در گیلان در طبرستان به آخر رسید (آملی، ٥٩). اسپهبدان دابویه، همچنان بر کیش نیاکان خود، آیین زردشتی، باقی ماندند و در آبادی سرزمینهای زیر فرمان خویش کوشیدند و از آنان شهرها، دژها، کاخها و بناهای بسیار دیگری به جای ماند که تا زمان حملۀ مغول و پس از آن نیز برپای بوده است (یاقوت، ١٥٣؛ جوینی، ٢ / ١١٥؛ ابن اسفندیار، ١٥٧).
مآخذ
آملی، اولیاءالله، تاریخ رویان، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران، ١٣٤٨ش؛
ابن اسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان، به کوشش عباس اقبال، تهران، ابنسینا، ١٣٢٠ش؛
بلاذری، احمد بن یحیێ، فتوح البلدان، ترجمۀ آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، ١٣٦٤ش؛
جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٣٤ق / ١٩١٦م، ج ٢؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیر، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، خیام، ١٣٥٣ش، ج ٢؛
دایرةالمعارف اسلام؛
زامباور، ادوارد ریتر، نسبنامه، ترجمۀ محمدجواد مشکور، تهران، خیام، ١٣٥٦ش؛
غفاری، قاضی احمد، تاریخ جهانآرا، تهران، حافظ، ١٣٤٣ش؛
مرعشی، ظهیرالدین، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، به کوشش عباس شایان، تهران، ١٣٣٣ش؛
یاقوت حموی، ابوعبدالله، معجمالبلدان، به کوشش فردیناند ووستنفلد، لایپزیک، ١٨٦٦- ١٨٧٠م؛
نیز:
Justi, Ferdinand, Iranisches Namenbuch, Marburg, ١٨٠٥;
id, «Geschichte Irans von den ältesten Zeiten bis zum Ausgang der Sāsāniden», Grundriss der Iranischen Philologie, Strassburg, ١٨٩٦- ١٩٠٤, Vol, II;
Mordtmann, A. D., «Erklärung der Münzen mit Pehlevi- Legenden», ZDMG, Leipzig, ١٨٦٥, vol. XIX;
id, «zur Pehlevi- Münzkunde», ZDMG, Leipzig, ١٨٧٩, Vol. XXXIII.
عبدالکریم گلشنی