دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٩٧ - حیدرعمو اوغلی
حیدرعمو اوغلی
نویسنده (ها) :
مسعود تاره
آخرین بروز رسانی :
شنبه ٧ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حِیْدَرْعَمواوغْلی (١٢٩٧- ١٣٤٠ ق/ ١٨٨٠-١٩٢٢ م)، از فعالان سیاسی و مبارزان انقلابی در دورۀ مشروطۀ ایران و اواخر دورۀ قاجار.
حیدر فرزند علیاکبر که در منابع از او با عناوین حیدر خانِ چراغبرقی و حیدر بُمْبی (بمبساز) نیز یاد شده است (نوایی، ١٩٨)، نام خانوادگی تاریوردیاُف (خدادادزاده) داشت، ولی از این نام استفاده نمیکرد و اغلب با عنوان «عمواوغلی» که نخستین بار کارگران بادکوبه به او داده بودند، شناخته میشد (شمیده، ٢٣؛ امیرخیزی، علی، ١٩٠؛ نیز نک : بازرگان، ٦١، که مدعی است پدر حیدر به عمو معروف بود و به همین سبب، حیدر را عمواوغلی میخواندند).
حیدر بنابه نقل برخی از منابع، در اورمیه زاده شد (رئیسنیا، ٨؛ رضازاده، ١٧؛ شمیده، ١٥؛ قس: کسروی، تاریخ مشروطه ... ، ٤٤٨) و در کودکی همراه خانواده به ارمنستان و شهر الکساندروپل مهاجرت کرد (روستا، ٢/ ١٧٠؛ قس: شاکری، «حیدر خان ... »، ٩). حیدر در شهرهای الکساندروپل، ایروان و تفلیس به تحصیل پرداخت و از مدرسۀ صنعتی تفلیس دیپلم مهندسی برق گرفت. او پیش از سفر به ایران، در قفقاز فعالیت سیاسی داشت و چنانکه خود مدعی است از ١٢سالگی وارد چنین فعالیتهایی شده بود (حیدر عمواغلی، تقریر ... ، ٦٣؛ نیز رضازاده، شاکری، همانجاها)، در ١٣١٦ ق/ ١٨٩٨ م، مقارن تحصیل در مدرسۀ صنعتی تفلیس، با نهضت سوسیال دموکرات روسیه و جمعی از سوسیالیستها آشنا شد (رئیسنیا، ٢٣)، و در ١٣١٩ ق/ ١٩٠١ م به عضویت حزب سوسیال دموکرات روسیه، شاخۀ قفقاز، در شهر باکو درآمد (همو، ٣١؛ قس: اقبال، «ورقی ... »، ٦٢؛ جاوید، ٢٥). حیدر در این زمان، در تأسیس نیروگاه برق بائیلوف بهعنوان مهندس برق، با چند تن از سوسیال دموکراتهای باکو و قفقاز همکاری میکرد (شمیده، ٢٢).
در ١٣٢٠ ق/ ١٩٠٢ م به عنوان تکنسین برق کارخانۀ برق به مشهد دعوت شد و به ایران آمد (کسروی، همانجا). او طی ١١ ماه اقامت در مشهد در شورش مردم برضد نیرالدوله، حاکم آن شهر، نقش داشت و همچنین کوشید دستهای انقلابی تشکیل دهد، ولی نتوانست؛ و به گفتۀ خودش، تنها یک نفر به او پیوست (حیدر عمواغلی، همان، ٦٨). حیدر از رجب ١٣٢١ ق به تهران آمد و به ترتیب، مدتی در ماشینخانه (ادارۀ راهآهن تهران ـ شاه عبدالعظیم)، تجارتخانۀ روسی «حمل و نقل ایران»، و کارخانۀ چراغ برق امینالضرب به کار پرداخت (همانجا؛ روستا، همانجا). حیدر ازجمله کسانی بود که در جریان تحصن مشروطهخواهان در سفارت انگلیس، دستورالعملهای لازم را به تحصنکنندگان میداد؛ و حتى به گفتۀ خودش، طلاب مدرسۀ سپهسالار را تشویق به تحصن در سفارت کرد (حیدر عمواغلی، همان، ٦٩). گفتهاند در ١٣٢٣ ق به باکو بازگشت و در نخستین انقلاب روسیه که به شکست انجامید، شرکت داشت و پس از آن به اروپای غربی رفت و با لنین ملاقات کرد (شاکری، همان، ١٠؛ ﻧﻜ : رضازاده، ٣٥-٣٦، که سفر حیدر را برای آموزش ساخت بمب میداند). حیدر در شرح حال خود به این سفر اشاره ندارد و برخی بر آناند که احتمالاً چنین سفری رخ نداده است (رئیسنیا، ٣٠).
با صدور فرمان مشروطه و تأسیس مجلس اول، حیدر انجمنی در تهران موافق با آرمان سوسیال دموکرات تشکیل داد. پس از آن به دستور حزب سوسیال دموکرات روسیه با شعبۀ مسلمانان این حزب موسوم به «همت» (تأسیس: ١٣٢٢ ق) و شعبۀ ایرانیان قفقاز موسوم به «مجاهد» ارتباط یافت. انجمنی که حیدر آن را سازماندهی کرد، نخستین اعضای آن از تجار و کسبۀ بازار بودند و دو حوزۀ خصوصی و عمومی داشت. به زودی حوزۀ عمومی آن منحل شد و تنها ٧ عضو حوزۀ خصوصی باقی ماندند (حیدر عمواغلی، همان، ٧٠؛ رئیسنیا، ٤٧).
انجمن برای ترساندن مخالفان مشروطه تصمیم به بمبگذاری در خانۀ بعضی از دولتمردان گرفت و حیدر خود بمبی در خانۀ علاءالدوله منفجر کرد (حیدر عمواغلی، همان، ٧١- ٧٤).
حادثهای که باعث شهرت حیدر در محافل سیاسی زمان مشروطه شد، قتل امینالسلطان، اتابک اعظم بود که دربارۀ عامل یا عاملان آنها اتفاق نظر ندارند (نک : هدایت، ٤٧- ٤٨؛ کسروی، تاریخ مشروطه، ٤٤٩-٤٥٠؛ ملکزاده، ٣/ ٤٧١). اما حیدر خود آورده است که حکم قتل اتابک پس از تصویب در حوزۀ مخفی از طریق کمیتۀ اجرایی، به او که رئیس «هیئت مدهشه» بود، ابلاغ شد. حیدر همراه چند تن از فداییان نقشۀ قتل اتابک را اجرا کرد (اقبال، «قاتل ... »، ٥٠-٥١). قتل عباس آقا صراف، قاتل اتابک، بلافاصله پس از حادثه، به ابهام مسئله میافزود. نامعلومبودن هویت انجمنهای سری تا مدتها عاملان قتل را ناشناخته گذاشت. افرادی که در عملیات انقلابی با حیدر همکاری داشتند، از تهران انتخاب نمیشدند. بلکه معمولاً از انقلابیان آذربایجانی قفقازی یا گرجی بودند و به صورت ناشناس به اجرای مأموریت میپرداختند (کسروی، همان، ٤٤٧؛ نوایی، ١٢٩). حیدر که به هنگام حادثه در بهارستان حاضر بود (همو، ١٣٣-١٣٤)، متهم شد که برای پنهان ماندن جزئیات حادثه، پس از قتل اتابک به دست عباس آقا، او را به قتل رسانده است (کسروی، همان، ٤٤٨، ٤٤٩). او پساز قتل اتابک مدتی بازداشت شد، ولی اتهامش به اثبات نرسید و آزاد گشت (نوایی، ١٣٤).
حیدر در حادثۀ سوء قصد به محمدعلی شاه (٢٥ محرم ١٣٢٦ ق) نیز مشارکت داشت. اینبار نیز طرح قتل از سوی کمیتۀ انقلاب یا حوزۀ مخفی مطرح شد و حیدر که رئیس کمیتۀ اجرایی بود، مأمور اجرای آن شد. ٤ نفر از مهاجمان، که از مجاهدان کمیتۀ باکو بودند، بمبی به سوی اتومبیل شاه پرتاب کردند، اما شاه در اتومبیل نبود و جان سالم به در برد (کسروی، همان، ٥٤٢؛ نیز ﻧﻜ : رائین، انجمنها ... ، ١١٠). آوردهاند که حیدر و کمیتۀ باکو با کشتن محمدعلی شاه مخالف بودند، ولی حیدر ناچار شد که طرح بمباندازی را اجرا کند (شمیده، ٣٦). ١٠ روز پس از حادثه و به دستور محمدعلی شاه، حیدر و چند تن دیگر را به اتهام سوء قصد بازداشت کردند. آذربایجانیهایی نیز که متهم به شرکت در بمباندازی بودند، بازداشت و بازجویی شدند (کسروی، همان، ٥٥٠؛ آدمیت، مجلس ... ، ٢٧٧). دستور مستقیم شاه برای بازداشت متهمان جنجال برانگیخت. انجمنهای تهران، بهویژه انجمن آذربایجان، بازداشت مظنونان را غیرقانونی اعلام کردند و کوشیدند مانع ادامۀ بازجویی شوند. محمدعلی شاه ناچار در ١٤ ربیعالاخر دستور آزادی حیدر و دیگر مظنونان را صادر کرد (کسروی، همان، ٥٥٠- ٥٥١)؛ تقیزاده مینویسد: چون حیدر تبعۀ روس بود، با دخالت دولت روسیه آزاد شد و چندی پس از به توپ بستن مجلس روانۀ خارج شد (ص ٩٥؛ رضازاده، ١٢٤-١٢٥). او به صورت ناشناس به انزلی رفت. در آنجا با کمک سازمان سوسیال دموکرات روسیه، که در انزلی فعالیت زیرزمینی داشت، به سلامت به بادکوبه رسید (حیدر عمواوغلی، «بازمانده ... »، ١٤-١٦؛ رئیسنیا، ١١٧). در باکو با همکاری دو کمیتۀ امداد باکو و تفلیس، که مشهدی عزیز بگوف و نریمان نریماناف آنها را اداره میکردند، جمعی از مسلمانان و انجمنها را برای تدارک اسلحه و گردآوری اعانه با خود همراه کرد (حیدر عمواوغلی، همان، ١٦- ١٨؛ نوایی، ٢٣٧).
حیدر پس از سازماندهی کمکها برای مجاهدان آذربایجان خود را به تبریز رساند و به سازماندهی فرقۀ اجتماعیون عامیون با عنوان مرکز غیبی پرداخت (رئیسنیا، ١٣٢؛ قس: جاوید، ٢٥) و در نامهای به محمدعلی شاه، خود را سرپرست کمیتۀ انقلاب ایران معرفی کرد (حیدر عمواوغلی، همان، ١٩-٢٠).
ازجمله اقدامات حیدر در تبریز قتل شجاعنظام مرندی، یکی از ملاّکان محلی بود که با مجاهدان میجنگید. سپس او به مرند بازگشت و راه جلفا به تبریز را بست (امیرخیزی، اسماعیل، ٢١٩-٢٢٠، ٢٢١-٢٢٢؛ رائین، حیدر خان ... ، ٢/ ٢١-٢٣؛ تقیزاده، ١١٥). پساز پیروزی مجاهدان، حیدر از سوی ستارخان مأمور برقراری امنیت در مرند و سپس خوی شد (امیرخیزی، اسماعیل، ٢٢٩). در خوی بعضی دوایر دولتی را تأسیس کرد و نیز دبستانی به نام خیریه و روزنامهای به نام مکافات به مدیریت میرزا آقا خان مرندی بنیان نهاد و مشکل کمبود نان را به سرعت حل کرد (کسروی، تاریخ مشروطه، ٨٧٣؛ امیرخیزی، اسماعیل، ٢٣٦، ٢٣٧؛ نوایی، ٢٣٨- ٢٣٩؛ بهرنگی، ٤١). او همچنین مجاهدان را برای مقابله با نیروهای نظامی خان ماکو تجهیز کرد (رئیسنیا، ١٣٩). حیدر در این دوره با ورود نیروهای ارمنی وابسته به انجمن داشناک به خاک ایران به مخالفت برخاست و انگیزۀ مخالفت خود را اختلاف آرمانهای داشناک و ایرانیان مشروطهخواه دانست (مرندی، ١٨٨- ١٨٩؛ نیز ﻧﻜ : رئیسنیا، ١٢٣).
برخی گزارشهای دیگر که گفتهاند حیدر در حوادثی که در ذیحجۀ ١٣٢٦ ق منجر به فتح اصفهان شد، در آنجا حضور داشت (دانشور، ٣٧)، مخالف این گزارش است، اما ممکن است حیدر بعد از فتح اصفهان به دست نیروهای مشروطهخواه، به آن شهر رفته باشد (رئیسنیا، ١٤١- ١٤٢). همچنین گفتهاند حیدر پیش از فتح تهران، خود را به رشت رساند و در فتح تهران همراه اردوی گیلان حضور داشت (کسروی، تاریخ هیجدهساله ... ، ٨٣٤- ٨٣٥؛ نوایی، ١٩٨). در اینباره نیز باید گفت: حیدر نمیتوانست در فتح رشت (عاشورای ١٣٢٧ ق) حاضر باشد، ولی ممکن است که همراه اردوی رشت در فتح تهران شرکت کرده باشد (رئیسنیا، ١٤٢- ١٤٥؛ اقبال، «ورقی»، ٧٦؛ قس: جاوید، ٣١).
حیدر پس از فتح تهران، فعالیت خود را در حزب سوسیال دموکرات (اجتماعیون عامیون) متوقف کرد و به حزب اصلاحطلب دموکرات پیوست (شاکری، میلاد ... ، ٥٣٦). نوایی مدعی است حیدر حزب دموکرات را تأسیس کرد (ص ٢٤٠)، اما سندی مؤید این دعوی وجود ندارد (شاکری، «حیدر خان»، ١١)؛ گرچه شعبههای حزب در مشهد، قم، کاشان و اصفهان را ظاهراً خود او سازماندهی کرد. ملکالشعرا بهار، از اعضای آن حزب در مشهد، از حضور حیدر در این شهر سخن گفته است (ص «ه »؛ نوایی، همانجا).
در صفر ١٣٢٨ ق، بنا بر مصوبۀ مجلس، مجاهدانِ دستۀ نظامی حیدر در شمار نیروهای دولتی درآمدند و در چند مأموریت نظامی شرکت کردند ( کتاب ... ، ٤/ ٥٨، ١٤١، نیز نک : ١٣١، که در همین ایام، قتل امینالملک پسر وزیر دربار را به گروه حیدر نسبت داده است). چون سید عبدالله بهبهانی در ٩ رجب ١٣٢٨ به قتل رسید، هیچ حزب یا گروه سیاسی مسؤلیت قتل او را بر عهده نگرفت. اما اعتدالیون سوء قصد را به دموکراتها و گروه حیدر نسبت دادند (نوایی، ٢٤٠- ٢٤١؛ کسروی، همان، ١٣١). بعدها برخی از نویسندگان با جانبداری از دموکراتها کوشیدند حیدر را از اتهام قتل بهبهانی مبرا کنند (مثلاً ﻧﻜ : امیرخیزی، اسماعیل، ٤٦٢؛ نوایی، همانجا؛ قس: آدمیت، فکر دموکراسی ... ، ١٤٦- ١٤٧). اعتدالیون به تلافی قتل بهبهانی تلاش کردند تا برخی از رهبران دموکرات و عاملان حادثه را مورد سوء قصد قرار دهند. در پی آن، علیمحمد تربیت به قتل رسید. حیدر نیز جداگانه مورد سوء قصد قرار گرفت، اما از مهلکه گریخت (ملکزاده، ٦/ ١٣٣٨). او چندی بعد از سوی نظمیه بازداشت شد. در جریان بازجویی، اطلاعاتی دربارۀ مشارکت او در قتل به دست نیامد و در ١١ شعبان ١٣٢٨ با دخالت حزب دموکرات آزاد شد (محمود، ٣٣٤؛ نوایی، همانجا؛ رئیسنیا، ١٨٠- ١٨١). اگر حیدر تا ١١ شعبان در بازداشت بوده است، گزارشهای مربوط به حضور وی در پارک اتابک برای خلع سلاح یاران ستارخان (کسروی، همان، ١٤١؛ نوایی، ٢٤٢- ٢٤٣؛ امیرخیزی، اسماعیل، ٤٩٠) نادرست خواهد بود.
بنا به اظهار محمودِ محمود، حیدر پس از رهایی از توقیف نظمیه، در شعبان ١٣٢٨ برای انجام دادن مأموریتی مخفی به میان ایل بختیاری فرستاده شد و در ربیعالاول ١٣٢٩ از مأموریت بازگشت و پس از چند ماه اختفا در تهران به اشارۀ یفرم، رئیس نظمیه، با لباس مبدل از طریق مشهد و عشقآباد به روسیه رفت (ص ٣٣٤-٣٣٥). اما شواهد نشان از آن دارد که مأموریت حیدر به جنوب ایران پس از ربیعالاول ١٣٢٩ بوده است. پس از سقوط کابینۀ مستوفیالممالک، سپهدار تنکابنی در ١٠ ربیعالاول به صدارت رسید. سپهدار به تحریک اعتدالیون دستور تبعید حیدر را داد. به گزارش روزنامۀ ایران نو (١ ربیع الآخر ١٣٢٩) حیدر با مشایعت یفرم خان، رئیس نظمیه، به قصد اروپا، اما از مسیر قم و کاشان، حرکت کرد (ص ٢؛ نیز نک : افشار، س ٧، ص ٥٢٦-٥٢٧). حیدر به دستور سپهدار، حق نداشت در مسیر سفر در هیچ شهری بیش از دو ساعت توقف کند (همو، س ٧، ص ٥٢٦، س ٨، ص ٨٣٠؛ کسروی، تاریخ هیجدهساله، ١٥٧). حیدر که اعلام کرده بود از طریق دریا به بمبئی خواهد رفت، خود را به اصفهان رساند و از آنجا به فارس و یزد رفت؛ اما با شنیدن خبر بازگشت محمدعلی میرزا به گمشتپه، به تهران بازگشت (رئیسنیا، ١٩٤-١٩٧؛ قس: نامهها ... ، ٢٨١، ٣٢٢). او سرانجام، از طریق مشهد به عشقآباد رفت و روانۀ اروپا شد. حیدر در مسیر سفر و در روسیه با محمدعلی میرزا ملاقاتی داشت و به گفتۀ خودش برای کاستن از دارایی او به بهانۀ یاریرساندن به شاه مخلوع مبلغی پول از او گرفت (رئیسنیا، ١٩٧- ١٩٩). حیدر از روسیه به سویس و فرانسه رفت و پس از مهاجرت دموکراتها به لندن، با آنها ملاقات کرد (محمود، ٣٣٥).
در جریان جنگ جهانی اول (١٩١٤- ١٩١٨ م) حیدر به آلمانها گرایش داشت و بهعنوان افسر ارتش عثمانی با روسیه و انگلستان در جبهۀ ایران جنگید و با کمیتۀ ایرانی طرفدار آلمان در برلین در تماس بود (شاکری، میلاد، ١٨١، ٥٣٦، ٦٠٢).
پس از شکست آلمان در جنگ، حیدر فعالیت خود را در روسیه متمرکز کرد (همان، ١٨٢، ٥٣٦؛ نوایی، ٢٤٣). او را یکی از مؤسسان دفتر مرکزی سازمانهای کمونیستی مسلمان میدانند. همچنین او را نمایندۀ حزب عدالت در نخستین کنگرۀ بینالملل سوم دانستهاند، اما باید گفت نمایندۀ رسمی حزب عدالت در این کنگره حسینزاده بوده است (شاکری، «حیدرخان»، ١١). در ١٩١٩ م، حیدر به هنگام اقامت در پطروگرداد (لنینگراد) حوزهای از حزب اجتماعیون عامیون را به نام «حزب انقلابی ایران» ایجاد کرد که در کنار حزب عدالت به فعالیت میپرداخت. در همین سال، به همراه سلطانزاده به آسیای مرکزی اعزام شد تا در آنجا مهاجران ایرانی را بسیج کند (همانجا). حیدر در نشست کمونیستها در تاشکند به تاریخ آوریل ١٩٢٠ حضور داشت، اما در کنگرۀ انزلی (نخستین کنگرۀ حزب کمونیست ایران) به دلایل نامعلومی غایب بود (همان، ١٢؛ قس: روستا، ٢/ ١٨٣). حزب کمونیست ایران پس از کنگرۀ انزلی به دو دستۀ ملی ـ انقلابی و کمونیستی ناب تقسیم شد. جناح ملی ـ انقلابی را که از آن به گرایش راست یا معتدل نیز یاد شده است، حیدر رهبری میکرد. این جناح از حمایت دفتر قفقاز حزب کمونیست روسیه (بلشویک) برخوردار بود. سرژو اورژونیکیدزه، نزدیکترین همکار لنین، ریاست دفتر قفقاز را بر عهده داشت (شاکری، میلاد، ٢٠١، ٢٦٣).
در سپتامبر ١٩٢٠/ شهریور ١٢٩٩ «نخستین کنگرۀ ملل شرق»، تحت حمایت انترناسیونال کمونیستی، کمینترن، با حضور حیدرعمواوغلی و ٢٠٠ تن از ایرانیان در باکو برگزار شد (همان، ٣١٢). کمونیستهای گروه حیدر خان که با سیاستهای رقبای چپ خود به رهبری سلطانزاده مخالف بودند، برای برکناری سلطانزاده تلاش کردند. آنها در ٢٠ شهریور موفق به تشکیل کنگرهای شدند که در آن کمیتۀ جدید حزب کمونیست ایران به رهبری حیدر تشکیل شد (همان، ٣١٢- ٣١٣، «حیدرخان»، همانجا؛ رواسانی، ١٨٨). کمیتۀ مرکزی دوم به رهبری حیدر توانست عملکرد حزب کمونیست ایران در نهضت جنگل را نقد، و حمایت دفتر قفقاز حزب بلشویک (تحت نفوذ استالین) را جلب کند. در پی آن، حیدر در ١٩٢١م/ ١٣٠٠ ش وارد ایران شد (شاکری، میلاد، ٣١٤- ٣١٦). یک ماه بعد حیدر در گیلان به سر میبرد (همو، «حیدر خان»، همانجا، میلاد، ٣٩١) و در آنجا میکوشید اختلاف بین میرزا کوچک خان و احساناللهخان را که با دخالت کمونیستهای چپگرا بالا گرفته بود، از میان بردارد و با انتخاب دوبارۀ میرزا کوچک به رهبری نهضت، در میان سران جنگل آشتی برقرار کند. با حضور حیدر، کمیتۀ انقلابی جدیدی سازمان داده شد که در آن میرزا کوچکخان، خالو قربان، محمدی، و سرخوش حضور داشتند و حیدر کمیسر خارجه بود (فخرایی، ٣٢٦- ٣٢٩؛ رواسانی، ١٩٧، ٢١٥؛ رضازاده، ٢٤٨- ٢٤٩). کمیتۀ انقلابی جدید عمر درازی نیافت و اختلافات میان اعضای کمیته به درگیری مسلحانه در ملاسرا انجامید. حیدر در حملۀ طرفداران میرزا کوچک به اعضای کمیتۀ انقلاب در ملاسرا به دست نیروهای جنگلی به اسارت درآمد و مدتی بعد به قتل رسید (فخرایی، ٤٢٠- ٤٢٢؛ رائین، حیدر خان، ١/ ٢٩١ بب ).
مآخذ
آدمیت، فریدون، فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران، تهران، ١٣٦٣ ش؛
همو، مجلس اول و بحران آزادی، تهران، ١٣٥٥ ش؛
افشار، ایرج، «سندی دربارۀ تبعید حیدرخان عمواوغلی به دست یفرمجان»، آینده، تهران، ١٣٦٠ ش، س ٧، شم ٨، ١٣٦١ ش، س ٨، شم ١٢؛
اقبال آشتیانی، عباس،«قاتل حقیقی میرزا علیاصغر خان اتابک»، یادگار، تهران، ١٣٢٥ ش، س ٣، شم ٤؛
همو، «ورقی از تاریخ مشروطه»، همان، شم ٥؛
امیرخیزی، اسماعیل، قیام آذربایجان و ستارخان، تبریز، ١٣٨٨ ش؛
امیرخیزی، علی، «حیدر عمواوغلی»، حیدر خان عمواوغلی (نک : هم ، رائین، ج ٢)؛
ایران نو، تهران، ١٣٢٩ ق، س ٣، شم ٦؛
بازرگان، فریدون، «راجع به مرحوم حیدر خان عمواوغلی»، یادگار، تهران، ١٣٢٦ ش، س ٣، شم ٨؛
بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی، تهران، ١٣٢٣ ش؛
بهرنگی، صمد، «آذربایجان در جنبش مشروطه»، آرش، ١٣٤٧ ش، ش ١٨؛
تقیزاده، حسن، زندگی طوفانی من، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٧٢ ش؛
جاوید، سلامالله، دو قهرمان آزادی، تهران، ١٣٤٢ ش؛
حیدرعمواوغلی، «بازماندۀ یادداشتها»، حیدر خان عمواوغلـی (نک : هم ، رائین، ج ٢)؛
همو، تقریر احوالات خود بـه ابراهیمخان منشیزاده، مندرج در «ورقی از تاریخ مشروطه»، یادگار، به کوشش عباس اقبال آشتیانی، تهران، ١٣٢٥ ش، س ٣، شم ٥؛
دانشور علوی، نورالله، تاریخ مشروطۀ ایران و جنبش وطنپرستان اصفهان و بختیاری، تهران، ١٣٣٥ ش؛
رائین، اسماعیل، انجمنهای سری در انقلاب مشروطیت ایران، تهران، ١٣٤٥ ش؛
همو، حیدر خان عمواوغلی، تهران، ج ١، ١٣٥٢، ج ٢ (اسناد و خاطرهها)، ١٣٥٨ ش؛
رضازاده ملک، رحیم، حیدر خان عمواوغلی، تهران، ١٣٥١ ش؛
رواسانی، شاپور، نهضت میرزا کوچک خان جنگلی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
روستا، رضا، «یکی از درخشانترین مردان انقلابی ایران»، حیدر خان عمواوغلی (نک : هم ، رائین، ج ٢)؛
رئیسنیا، رحیم، حیدر عمواوغلی در گذر از طوفانها، تهران، ١٣٦٠ ش؛
شاکری، خسرو، «حیدر خان (طرحی انتقادی بر سرگذشت)»، اسناد تاریخی جنبش کارگری، سوسیال دموکراسی و کمونیستی، به کوشش دستمالچی شالچی، تهران، انتشارات پادزهر، ج ١٩؛
همو، میلاد زخم، ترجمۀ شهریار خواجیان، تهران، ١٣٨٦ ش؛
شمیده، محرمعلی، آزادلیق قهرمانی، باکو، ١٣٥٠ ش/ ١٩٧٢ م؛
فخرایی، ابراهیم، سردار جنگل، تهران، ١٣٥٧ ش؛
کتـاب نـارنجی، تـرجمۀ پروین منزوی، تهران، ١٣٦٨ ش؛
کسروی، احمد، تـاریخ مشروطۀ ایران، تهران، ١٣٣٠ ش؛
همو، تاریخ هیجدهسالۀ آذربایجان، تهران، ١٣٨٤ ش؛
مرندی، آقاخان، «در پیرامون تاریخ مشروطه»، پیمان، ١٣١٦ ش، س ٤، ش ٣؛
ملکزاده، مهدی، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران، ١٣٦٣ ش؛
نامههای مشروطیت و مهاجرت، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٨٦ ش؛
نوایی، عبدالحسین، فتح تهران، تهران، ١٣٥٦ ش؛
هدایت، مهدیقلی، «قاتل حقیقی میرزا علیاصغر خان اتابک»، یادگار، تهران، ١٣٢٥ ش، س ٣، شم ٤.
مسعود تاره