دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٨٥ - حمود، بنی
حمود، بنی
نویسنده (ها) :
عنایت الله فاتحی نژاد
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَمّود، بَنی، خاندانی مغربیتبار، از نوادگان امام حسن بن علی بن ابیطالب (ع) که حدود نیمقرن بر نواحی جنوبی اندلس حکومت کردند.
در اواخر خلافت امویان اندلس، آنگاه که جنگ قدرت میان بنیامیه و قبایل بربر و غلامان عامری به اوج رسیده بود، علی بن حمـود از نوادگان امام حسن بن علی (ع) ــ که از سوی سلیمان المستعین حاکم اموی بر سبته و طنجه حکم میراند (نک : ابنبسام، ١(١)/ ٢٦؛ مراکشی، ٤٣؛ نعنعی، ٥١٨- ٥١٩) ــ در ٤٠٦ ق به جزیرة الخضراء، و از آنجا به مالقه رفت و همراه جنگجویان بربر خود به قرطبه، پایتخت امویان، تاخت تا خلافت را از سلیمان بازستاند. سلیمان نیز با سپاهی از بربرها از قرطبه بیرون شتافت. جنگی که در ١٠ فرسنگی این شهر درگرفت، به پیروزی ابنحمود انجامید. علی بن حمود در محرم ٤٠٧/ ژوئن ١٠١٦ وارد قرطبه شد و پس از کشتن سلیمان و پدر و برادرش، برای خود بیعت گرفت و با لقب الناصرلدین الله رسماً حکومت بنیحمود را در قرطبه تأسیس کرد (ابناثیر، ٩/ ٢٦٩-٢٧١؛ ابنعذاری، ٣/ ١١٩-١٢١؛ ابنخلدون، ٤(٢)/ ٣٢٨، ٣٣٠).
علی بن حمود از آغاز فرمانروایی، بر بربرها سخت گرفت و آشوبهای آنان را سرکوب کرد. چندی بعد خیران عامری ــ که در جنگ و تصرف قرطبه از همپیمانان او بود ــ به مخالفت برخاست و به شرق اندلس رفت و عبدالرحمان بن محمد از نوادگان عبدالرحمان الناصر اموی را به خلافت برداشت و او را المرتضى لقب داد (حمیدی، ١/ ٥٢؛ مقری، ١/ ٤١٤؛ سالم، ٥٩-٦٠). برخی از حکام ولایات اندلس مانند سرقسطه و ثغر اعلى و شاطبه و بلنسیه و طرطوشه نیز به او پیوستند. علی بن حمود نیز گروهی از مردم قرطبه را که به خلیفۀ جدید گرایش داشتند، از میان برداشت و برخی از بزرگان ازجمله وزیرش ابوالحزم بن جهور را به زندان انداخت و سپس سپاهی به جنگ المرتضى روانه کرد؛ اما در همین ایام (٤٠٨ ق/ ١٠١٧ م) توسط گروهی از غلامان صقلابی به قتل رسید (ابنخطیب، ١٢٩؛ ابناثیر، ٩/ ٢٧٢-٢٧٣؛ ابنعذاری، ٣/ ١٢٢؛ عنان، ٢(١)/ ٦٦١).
پس از وی، برادرش قاسم والی اشبیلیه، به قرطبه آمد و با لقب المأمون به حکومت نشست (ابنخطیب، همانجا؛ حمیدی، ١/ ٥٣؛ مراکشی، ٥٠؛ ابناثیر، ٩/ ٢٧٣). قاسم با مردم به مدارا برخاست و بسیاری از باج و خراجها را برداشت. در همین حال برادرزادهاش یحیی بن علی والی سبته، با برادر خود ادریس والی مالقه، بر ضد قاسم همپیمان شد و لشکری نیرومند فراهم آورد و رهسپار قرطبه شد. قاسم که یارای مقاومت نداشت، قرطبه را رها کرد (٤١٢ ق/ ١٠٢١ م) و به اشبیلیه رفت. یحیى وارد قرطبه شد و با لقب المعتلی باللٰه از مردم بیعت گرفت (ابنخطیب، ١٣١-١٣٢؛ ابناثیر، ٩/ ٢٧٣-٢٧٤؛ ابنعذاری، ٣/ ١٢٤، ١٣٠-١٣١؛ ابنخلدون، ٤(٢)/ ٣٣١)، اما خلافتش چندان به طول نینجامید و سران بربر او را خلع کردند و دوباره عمویش قاسم را از اشبیلیه به قرطبه آوردند و با او بیعت کردند. یحیى نیز به مالقه رفت و در آنجا حکومتی مستقل تشکیل داد (ابنخطیب، ١٣٣؛ مراکشی، ٥٠، ٥٢؛ ابناثیر، ٩/ ٢٧٤؛ ابنعذاری، ٣/ ١٣٣؛ ابنخلدون، همانجا).
سیاست قاسم این بار نیز موفق نبود، زیرا بربرها را بر امور مسلط ساخت و آنان چندان ستم کردند که مردم به ستوه آمده سر به شورش برداشتند و قاسم با چند تن از یارانش به اشبیلیه و از آنجا به شریش گریخت. از آن پس قرطبه از دست بنیحمود خارج شد و دوباره به دست بنیامیه افتاد (مراکشی، ٥١، ٥٤؛ ابناثیر، ٩/ ٢٧٤-٢٧٦؛ ابنعذاری، ٣/ ١٣٤-١٣٥، ١٤٤). در این هنگام، یحیى المعتلی باللٰه حاکم مالقه به شریش حمله کرد و عمویش قاسم، و فرزندانش را گرفت و در مالقه (و به گفتهای جزیرة الخضراء) به زندان انداخت (حمیدی، ١/ ٥٤؛ مراکشی، ٦٢؛ ابنعذاری، ٣/ ١٤٤).
پس از خلع قاسم بن حمود، برخی از سران قرطبه برآن شدند تا خلافت را به بنیحمود بازگردانند. ازاینرو، در ٤١٦ ق/ ١٠٢٥ م، برای یحیى المعتلی باللٰه حاکم مالقه بیعت گرفتند. یحیى وزیر خود عبدالرحمان بن عطاف را بر ولایت قرطبه گماشت؛ اما یک سال بعد باز قرطبه از دست بنیحمود خارج شد و به دست سپاهیان خیران عامری و برادرش مجاهد افتاد (حمیدی، ١/ ٥٥-٥٦؛ ابناثیر، ٩/ ٢٧٨؛ مراکشی، ٥٢؛ قس: ابنعذاری، ٣/ ١٤٣). در این زمان، قلمرو بنیحمود به شهرهای جنوبی اندلس از قبیل شریش، مالقه، سبته و طنجه، از شهرهای مغرب، منحصر شد (ابنعذاری، ٣/ ١٤٤؛ مراکشی، ٥٣). یحیى در ٤٢٦ ق/ ١٠٣٥ م یا ٤٢٧ ق/ ١٠٣٦ م، به دنبال حمله به قرمونه، از نواحی اشبیلیه، کشته شد (ابنبسام، ١(١)/ ٢٧١؛ ابناثیر، ٩/ ٢٧٩؛ ابنعذاری، ٣/ ١٤٤، ١٨٨؛ سالم، ٦٩).
پس از یحیى، برادرش ادریس والی سبته و طنجه، به یاری نجا صقلابی و ابنبقنّه به مالقه آمد و با لقب المتأید باللٰه به حکومت نشست. وی با زهیر عامری، حاکم المریه، و حبوس بن ماکسن، حاکم غرناطه، پیمان دوستی بست و به یاری آنان و نیز محمد بن عبدالله برزالی، حاکم قرمونه، در ٤٢٧ ق/ ١٠٣٦ م به قلمرو محمد بن اسماعیل بن عباد حمله برد و در حوالی اشبیلیه پیروزیهایی بهدست آورد، اما نتوانست شهر را تصرف کند (ابناثیر، ٩/ ٢٧٩-٢٨٠؛ مراکشی، ٦١؛ ابنخلدون، ٤(٢)/ ٣٣٣؛ ابنعذاری، ٣/ ١٩٩؛ خالص، ١٢٣).
در ٤٣١ ق/ ١٠٤٠ م، ابنعباد بر قلمرو بنیحمود تاخت و قرمونه، اشبونه و استجه را تصرف کرد. از سوی دیگر، ادریس المتأید حمودی و بادیس، امیر جدید غرناطه، بر ضد ابنعباد متحد شدند و او را در نواحی اشبیلیه درهم شکستند (مراکشی، ٦١-٦٢؛ ابناثیر، ٩/ ٢٨٠؛ ابنعذاری، همانجا؛ ابنخلدون، ٤(٢)/ ٣٣٣؛ خالص، ١٢٥). اندکی بعد ادریس درگذشت و فرزندش یحیى در مالقه با لقب القاسم بأمرالله به حکومت نشست (ابنخطیب، ١٤٠؛ ابناثیر، همانجا؛ ابنعذاری، ٣/ ١٩٢). از سوی دیگر، حسن بن یحیى المعتلی باللٰه، حاکم سبته، که قبلاً از سوی عمویش ادریس، به ولایتعهدی برگزیده شده بود، به یاری حاجب خود، نجا صقلابی از مردم بیعت گرفت و خود را المستنصر باللٰه نامید. سپس بر مالقه لشکر کشید. یحیی بن ادریس به ناچار تسلیم شد و از خلافت کنار رفت و در جمادیالآخر ٤٣١/ فوریۀ ١٠٤٠ حسن بن یحیى رسماً حکومت بنیحمود را به دست گرفت (مراکشی، ٦١، ٦٣؛ ابنعذاری، ٣/ ١٩٢، ٢١٦، ٢٩٠؛ ابناثیر، ٩/ ٢٨٠-٢٨١). حسن یحیى تدبیر امور را به دست وزیرش ابنبقنّه سپرد و نجا صقلابی را بر ولایت سبته و طنجه گماشت. اما بهزودی از وزیر خود بیمناک شد و در ٤٣٣ ق/ ١٠٤٢ م او را به قتل رساند و خود نیز در ٤٣٤ ق/ ١٠٤٣ م کشته شد (ابنعذاری، ٣/ ٢١٦؛ ابناثیر، ٩/ ٢٨١؛ مراکشی، ٦٣-٦٤).
پس از مرگ وی بربرها در غرناطه، قرمونه و جیان به فرمان برادرش ادریس بن یحیى ملقب به العالی گردن نهادند و او را به خلافت برداشتند. در ٤٣٨ ق/ ١٠٤٦ م محمد بن ادریس بن علی، ملقب به مهدی بر عموزادۀ خود شورید و مالقه را به چنگ آورد (ابنحزم، ٥١؛ مراکشی، ٦٥-٦٦؛ ابناثیر، ٩/ ٢٨١؛ ابنعذاری، ٣/ ٢١٧؛ ابنخلدون، همانجا). ادریس به قلعۀ ببشتر رفت و در آنجا با بادیس بن حبوس، امیر غرناطه، همپیمان شد تا شاید بتواند به یاری او حکومت ازدسترفته را بازستاند، اما کوششهای او سود نبخشید (ابنعذاری، همانجا).
محمد بن ادریس با اینکه رسماً حکومت بنیحمود را از آن خود کرده بود، اما بسیاری از شهرها و امرای حمودی، خاصه بادیس امیر غرناطه، که مدعی زعامت بنیحمود بود، از اطاعت او سر برتافتند. المهدی به اصلاح امور پرداخت؛ اما چون بسیار سفاک بود، گروهی از بربرها به مخالفت با او برخاستند و تصمیم گرفتند تا محمد بن قاسم بن حمود حاکم جزیرة الخضراء را به خلافت بردارند. ازاینرو، در یک زمان ٣ تن از امرای بنیحمود در ٣ گوشه دعوی خلافت داشتند. ادریس در قلعۀ ببشتر، بادیس بن حبوس در غرناطه، و محمد بن قاسم در جزیرة الخضراء (مراکشی، ٦٨؛ ابنعذاری، ٣/ ٢٤٤، ٢٩٢؛ ابناثیر، ٩/ ٢٨٢؛ ابنخطیب، ١٤١). محمد بن ادریس ٦ سال بر مسند قدرت بود تا اینکه در ٤٤٤ یا ٤٤٥ ق/ ١٠٥٢ یا ١٠٥٣ م به دست مخالفانش کشته شد (مقری، ١/ ٤١٧؛ ابنعذاری، ٣/ ٢١٨؛ مراکشی، همانجا).
پس از وی، دو تن دیگر از بنیحمود بر مالقه حکومت کردند، ادریس بن یحیی بـن ادریـس (حک ٤٤٤-٤٤٦ ق/ ١٠٥٢-١٠٥٤ م)؛ و محمد بن ادریس، ملقب به المستعلی (حک ٤٤٦- ٤٤٩ ق/ ١٠٥٤-١٠٥٧ م). در روزگار محمد بن ادریس، مالقه به دست حاکم غرناطه افتاد و حکومت بنیحمود بر مالقه پایان یافت (ابنعذاری، همانجا).
جزیرة الخضراء نیز در ٤٤٦ ق به دست سپاهیان عباد بن محمد بن اسماعیل، حاکم اشبیلیه افتاد و بدین ترتیب، پس از قریب نیمقرن، حکومت بنیحمود بر مثلث جنوبی اندلس و مرزهای شمالی مغرب پایان یافت (همانجا، نیز ٢٩١-٢٩٢؛ ابناثیر، ٩/ ٩٦-٩٧؛ مراکشی، ٦٩؛ لوثینا، ٥١-٥٢).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابنبسام شنترینی، علی، الذخیرة فی محاسن اهل الجزیرة، قاهره، ١٣٥٨ ق/ ١٩٣٩ م؛
ابنحزم، علی، نقط العروس، قاهره، ١٩٠١ م؛
ابنخطیب، محمد، اعمال الاعلام، به کوشش لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٥٦م؛
ابنخلدون، العبر؛
ابنعذاری، احمد، البیان المغرب، به کوشش کولن و لوی پرووانسال، بیروت، ١٩٨٣ م؛
حمیدی، محمد، جذوة المقتبس، به کوشش ابراهیم ابیاری، بیروت، ١٤٠٣ ق/ ١٩٨٣ م؛
خالص، صلاح، اشبیلیة فی القرن الخامس الهجری، بیروت، ١٩٦٥ م؛
سالم، عبدالعزیز، تاریخ مدینة المریة الاسلامیة، بیروت، ١٩٦٩ م؛
عنان، محمد، دولة الاسلام فی الاندلس، قاهره، ١٤٠٨ ق/ ١٩٨٨ م؛
لوثینا، لویس، الحمودیون سادة مالقة والجزیرة الخضراء، ترجمۀ عدنان محمد آل طعمه، دمشق، ١٩٩٢ م؛
مراکشی، عبدالواحد، المعجب، به کوشش محمد سعید عریان و محمد عربی علمی، قاهره، ١٣٦٨ ق/ ١٩٤٩ م؛
مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش یوسف محمد بقاعی، بیروت، ١٤٠٢ ق/ ١٩٨٦ م؛
نعنعی، عبدالمجید، تاریخ الدولة الامویة فی الاندلس، بیروت، ١٩٨٦م.
عنایتالله فاتحینژاد