دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٢٧٩ - حکیم الملک
حکیم الملک
نویسنده (ها) :
زهرا ابراهیمی
آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه ٤ دی ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
حَکیمُالْمُلْک، میرزا محمودخان، دولتمرد و پزشک مخصوص مظفرالدین شاه و از رقیبان مهم صدر اعظم امینالسلطان.
محمودخان بروجردی فرزند میرزا علینقی حکیمباشی اصفهانی بود. وی مدتی نزد دکتر تولوزان طبیب مخصوص ناصرالدین شاه شاگردی کرد و از ١٣٠٣ یا ١٣٠٤ ق به جای برادرش میرزا ابوالحسن حکیم باشی، به عنوان طبیب مخصوص مظفرالدین میرزای ولیعهد و با لقب مشیرالحکما عازم تبریز شد. ١٠ سال بعد که مظفرالدین شاه برای جلوس بر تخت روانۀ تهران شد، محمود خان هم که مانند دیگر اطرافیان ولیعهد منتظر جلوس او بر تخت بود، با لقب حکیمالملک و با همان منصب، شاه جدید را همراهی میکرد (هدایت، ٩٩؛ احتشامالسلطنه، ١٩، ٢٨٠؛ نوایی، ٢/ ٦٦٢؛ بامداد، ٤/ ٣٥). اگرچه حکیمالملک در بروجرد زاده شده و رشد کرده بود (همانجا)، اما چون سالها در زمرۀ ملازمان و نزدیکان شاه در دوران ولایتعهدیاش در تبریز به شمار میرفت (احتشامالسلطنه، ١٩؛ سپهر، ١/ ٢١٤) و از کسانی بودکه همراه شاه به پایتخت وارد شدند، در دستهبندیهای دربار ناچار از شمار دستۀ ترکها محسوب میشد و بعد از ورود به دربار، سردستۀ این گروه شد و حتى به طمع جانشینی اتابک افتاد (شعبانی، ١٢١).
حکیمالملک بر شاه نفوذ و رسوخی تمام داشت و شاه او را حافظ مزاج خود میدانست (هدایت، ٩٧؛ معیرالممالک، ١٥٤؛ سپهر، ١/ ١٤٢، ٢١٤، ٢/ ٦٦٥، جم ؛ افضلالملک، ٥٦) و همواره او را مشمول توجه و لطف مخصوص خود قرار میداد (سپهر، ١/ ٢٩٧، ٣٤٤، ٤٠٤، ٥٣٠، ٥٣٥؛ افضلالملک، ١٩٤؛ هاردینگ، ١٢٤).
حکیمالملک در بسیاری از دسیسهها و توطئههای دربار حضوری پررنگ داشت و گاه خود آن را رهبری میکرد، و غالباً در عزل و نصبها خصوصاً عزل و نصب صدراعظمها نقشی مستقیم داشت (هدایت، ٩٨؛ نظامالسلطنه، ١/ ٢٧٩؛ سپهر، ١/ ٤٢٣، ٤٦٩، ٤٩٢، ٢/ ٦٦٢، نیز حاشیۀ ٢، جم ؛ کاساکوفسکی، ١٣٩)، تا آنجا که به او لقب «صدراعظم تراش» داده بودند (افضلالملک، ٥٦)؛ چنانکه عزل آصفالدوله حاکم تهران توسط شاه نیز به اغوای او صورت گرفت (سپهر، ١/ ٥٤٣).
بیشتر درباریان که از نفوذ حکیمالملک بر شاه آگاه بودند، میکوشیدند رضایت و دوستی او را جلب کنند؛ از آن میان میتوان عینالدوله، داماد شاه را نام برد که اگرچه قلباً با حکیمالملک خوب نبود، اما در برابر او حفظ ظاهر میکرد (همانجا؛ حاج سیاح، ٤٩٠). حتى امینالسلطان نیز وقتی به نوکرانِ ترکزبان شاه بیاحترامی میکرد، نامی از حکیمالملک نمیآورد و جانب احترام او را رعایت میکرد (سپهر، ١/ ٣٩٩، ٤٢٥، ٤٦٩، ٤٨٤). با اینهمه، حکیمالملک مهمترین دشمن اتابک امینالسلطان در دربار محسوب میشد و نقشی اساسی در عزل او از صدارت ایفا کرد (احتشامالسلطنه، ٤٩١؛ امینالدوله، ٢٦٥؛ نظامالسلطنه، ١/ ٢١٦، ٣٠٤؛ هدایت، ٩٨؛ معیرالممالک، همانجا؛ حاج سیاح، ٤٩٧- ٤٩٨؛ کاساکوفسکی، ١١٢). سراسر تاریخ مظفری حکایت از دشمنی میان این دو دولتمرد سرشناس دارد (معیرالممالک، ١٩٩؛ سپهر، ١/ ٤٣٨، جم ؛ حاج سیاح، ٤٩٨؛ نظامالسلطنه، ١/ ٢٦٤، ٢٧٠، جم ).
یکی از همپیمانان حکیمالملک در دربار، فرمانفرما بود و این هر دو با هم دستۀ اکثریت و با نفوذ دربار را رهبری میکردند (همو، ١/ ٢٠١، ٢٠٦؛ سپهر، ١/ ٥٥؛ کاساکوفسکی، ١١٢، ١٣٩). به طور کلی حکیم آنقدر علاقهمند به دخالت و حضور در کارهای سیاسی بود و آن را بر امور دیگر مقدم میداشت که از شغل اصلی خود یعنی طبابت دور افتاده بود و کمتر او را به عنوان طبیبی حاذق میشناختند (امینالدوله، ٢٤٨)
پس از عزل امینالسلطان از صدارت، وزارت بیوتات یا ابنیۀ سلطنتی در ١٣١٤ ق به حکیمالملک واگذار شد (افضلالملک، همانجا؛ مغیثالسلطنه، ٥٩؛ قس: نظامالسلطنه، ١/ ٢٢١-٢٢٢) و این کار درآمد سرشاری عاید او کرد (امینالدوله، ٢٥١؛ کاساکوفسکی، ١٧٩). در ١٣١٦ ق/ ١٨٩٨ م، پس از عزل امینالدوله (سپهر، ١/ ٢١٢، ٢٤٠)، وزارت ضرابخانه، و در همین سال ریاست «حافظ الصحۀ» ایران نیز به حکیمالملک واگذار شد (همو، ١/ ٣٩٧). در ١٣١٧ ق، پس از عزل اعضای سابق انجمن معارف به علت تقلب در وجوهات، حکیمالملک از جانب شاه به عنوان یکی از اعضای این انجمن برگزیده شد (همو، ١/ ٤٧١) و در همان سال ملقب به وزیر دربار شد (همو، ١/ ٤٩٦؛ مغیثالسلطنه، همانجا).
در زمان صدرات امینالدوله نیز حکیمالملک و فرمانفرما مشغول مخالفت و دسیسهچینی بر ضد او بودند که سرانجام منجر به عزل امینالدوله شد (امینالدوله، ٢٤٠-٢٤١، ٢٤٣؛ نظامالسلطنه، ١/ ٢١٥، ٢١٧، ٢٢١؛ افضلالملک، ٢٣٢؛ هدایت، ١٠٤) و گفتهاند که حکیمالملک در تبعید وی نیز نقش داشت (امینالدوله، ٢٦٤). چه، حکیمالملک اکنون امینالسلطان را بر امینالدوله ترجیح میداد و این بار به نفع او وارد عمل شد (نظامالسلطنـه، ١/ ٢١٦، ٣٠٤؛ هـدایت، ٩٨؛ نیـز نک : گزارش خـان ملک ساسانی، ٢٩٣، که آورده است: بازگشت مجدد امینالسلطان به توصیۀ سفارت روس بوده است و با خواست حکیمالملک تعارض ندارد).
در فاصلۀ میان عزل امینالدوله و تعیین مجدد امینالسلطان به صدارت و مدتی کوتاه پس از آن، حکیمالملک به طور مستقیم وارد امور سیاسی شد و رشتۀ کارها را به دست گرفت (امینالدوله، ٢٦٣). در همین ایام ماجرای وامخواهی ایران پیش آمد و با آنکه مشیرالدوله و حکیمالملک مبالغی از سفارت انگلستان پول گرفتند تا دولت ایران از بریتانیا وام گیرد، ولی امینالسلطان که به روسها متمایل بود، کارشکنی کرد و سرانجام دولت ایران از روسیه وام گرفت (نظامالسلطنه، ١/ ٢٤٠-٢٤١).
حکیمالملک در سفر اول و دوم شاه به فرنگ در سالهای ١٣١٧ و ١٣٢٠ ق در زمرۀ ملازمان بود. در سفر نخست، وقتی به شاه در پاریس از جانب یک آشوبطلب سوءقصد شد، حکیمالملک با ضارب گلاویز شد و جان شاه را نجات داد (مظفرالدین شاه، ١٣٩-١٤٠؛ سپهر، ١/ ٥٢١). این حادثه محبت شاه را به او افزایش داد (مظفرالدین شاه، ١٤١؛ سپهر، ١/ ٥٤٥). در سفر دوم شاه به فرنگ در ضیافت ناهاری که امپراتور آلمان به افتخار مهمانان ایرانی ترتیب داده بود، شاه در خلوت با امپراتور، زمانی را که میتوانست به صحبت دربارۀ مسائل مهم بپردازد، به خواستۀ حکیمالملک مشغول تعریف و تمجید از او نزد امپراتور شد تا دولت آلمان به جای نشان عقاب قرمز درجۀ اول که برای حکیمالملک تعیین کرده بود، نشان دیگری به او اعطا کند (احتشامالسلطنه، ٤٨٨- ٤٨٩). در همین سفر دشمنی میان دو گروه فارس و ترک در دربار، و دشمنی میان امینالسلطان و حکیمالملک آشکارتر شد (احتشامالسلطنه، ٤٩١؛ امینالدوله، ٢٦٩؛ هدایت، ١١٥).
مهدی بامداد آورده است که حکیمالملک را انگلیسها در برابر امینالسلطان که طرفدار روسیه بود، علم کردند و قصد آن داشتند که او را به منصب صدارت برسانند، ولی موفق نشدند (٤/ ٣٦-٣٧، ٥/ ١٥٢، حـاشیـۀ ٢؛ نیـز نک : احتشـامالسلطنـه، ٢٨٠). حکیمالملک به انگلوفیل بودن مشهور بود (بامداد، ٤/ ٣٧؛ براون، ١٠٧؛ هاردینگ، ١٢٤) و در واقع پس از اتابک امینالسلطان متنفذترین شخصیت دربار مظفرالدین شاه به شمار میرفت (سپهر، ١/ ٤٩٥، ٥٤١؛ بامداد، ٤/ ٣٦)؛ اما به هرجهت یا از آن رو که دار و دستۀ کافی نداشت (نک : کاساکوفسکی، ١٧٩) یا به هر علت دیگر هرگز موفق به پوشیدن قبای صدارت نشد.
صدر اعظم که پس از بازگشت از فرنگ به این فکر افتاده بود که یکسره خود را از شر حکیمالملک آسوده کند، عینالدوله را به حکومت تهران برگزید تا رقیبی در برابر حکیمالملک باشد (نظامالسلطنه، ١/ ٢٥٩؛ شعبانی، ١٢١-١٢٢). همچنین به سعایت از حکیمالملک نزد شاه پرداخت تا نخست او را از وظیفۀ معالجۀ شاه عزل کردند و سپس به تحریک و همدستی عینالدوله، پیشکار و داماد شاه، او را منصب حکومت گیلان دادند تا از تهران دورش گردانند (امینالدوله، ٢٧١؛ معیرالممالک، ١٥٦؛ سپهر، ٢/ ٦٦٣؛ حاج سیاح، ٥٣٠).
مرگ حکیمالملک به طور ناگهانی، بر اثر سکته و اندکی پس از تبعید در منزلش در رشت اتفاق افتاد (جمادیالاول ١٣٢١/ اوت ١٩٠٣). در همان زمان شایعاتی در این باره که مرگ او توطئهای توسط صدراعظم امینالسلطان بوده است، بر سر زبانها افتاد (احتشامالسلطنه، ٢٨٠، ٤٩١؛ سپهر، ٢/ ٦٦٥؛ براون، نیز هاردینگ، همانجاها). حکیمالملک پیش از تبعید پیشبینی کرده بود که «امینالسلطان به اغوای عینالدوله او را از دربار دور خواهد کرد و صدر اعظم غافل از آن است که در این صورت، عینالدوله بر خود او غلبه خواهد کرد و صدارت را از چنگش به در خواهد آورد» (حاج سیاح، همانجا). پیشبینی حکیمالملک درست از آب درآمد (نظامالسلطنه، ١/ ٢٨٤-٢٨٦)، چه، در این زمان نارضایتی عمومی از کارهای امینالسلطان در میان روحانیت و تودۀ مردم با مرگ حکیمالملک شدت یافت و اندک زمانی پس از این حادثه صدراعظم از صدارت عزل، و تبعید شد (احتشامالسلطنه، ٤٩٢؛ حاج سیاح، ٥٣٠- ٥٣٣).
پس از مرگ حکیمالملک میراثی کلان از او بر جای ماند (بامداد، ٤/ ٣٧- ٣٨؛ سپهر، ٢/ ٦٦٥). بازماندگان او در تبریز، اصفهان، بروجرد و تهران به طبابت به سبک سنتی پرداختند و همه شهرت حکیمی یافتند. ابراهیم حکیمی که به نخست وزیری دست یافت، برادرزادۀ حکیمالملک و پسر ابوالحسن خان حکیم باشی بود (مستوفی، ١/ ٥٦٧، حاشیه؛ شعبانی، ١٢١).
مآخذ
احتشامالسلطنه، محمود، خاطرات، به کوشش محمد مهدی موسوی، تهران، ١٣٦٦ ش؛
افضلالملک، غلامحسین، افضل التواریخ، به کوشش سیروس سعدوندیان و منصوره اتحادیه، تهران، ١٣٦١ ش؛
امینالدوله، علی، خاطرات سیـاسی، به کوشش حافظ فـرمانفرماییان، تهـران، ١٣٤١ ش؛
بـامداد، مهدی، شرح حال رجال ایران، تهران، ١٣٥٠ ش؛
براون، ادوارد، انقلاب ایران، ترجمۀ احمد پژوه، تهران، ١٣٣٨ ش؛
حاج سیاح، محمدعلی، خاطرات، به کوشش حمید سیاح و سیفالله گلکار، تهران، ١٣٤٦ ش؛
خان ملک ساسانی، احمد، سیاستگران دورۀ قاجار، تهران، ١٣٣٨ ش؛
سپهر، عبدالحسین، مرآة الوقایع مظفری، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٨٦ ش؛
شعبانی، علی، ١٠٠٠ فامیل، تهران، ١٣٦٦ ش؛
کاساکوفسکی، خاطرات، ترجمۀ عباسقلی جلی، تهران، ١٣٤٤ ش؛
مستوفی، عبدالله، شرح زندگانی من، تهران، ١٣٧١ ش؛
مظفرالدین شاه، سفرنامه، تحریر میرزا مهدی خان کاشانی، بهکوشش علی دهباشی، تهران، ١٣٦١ ش؛
معیرالممالک، دوستعلی، رجال عصر ناصری، تهران، ١٣٦١ ش؛
مغیثالسلطنه، یوسف، نامهها، بهکوشش معصومه نظام مافی، تهران، ١٣٦٢ ش؛
نظامالسلطنۀ مافی، حسینقلی، خاطرات و اسناد، به کوشش معصومه نظام مافی و دیگران، تهران، ١٣٦١ ش؛
نوایی، عبدالحسین، حاشیه بر مرآة الوقایع مظفری (نک : هم ، سپهر)؛
هاردینگ، آرتور، خاطرات سیاسی، ترجمۀ جواد شیخالاسلامی، تهران، ١٣٦٣ ش؛
هدایت، مهدیقلی، خاطرات و خطرات، تهران، ١٣٤٤ ش.
زهرا ابراهیمی