دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٨٦ - اسکافی، ابوالقاسم
اسکافی، ابوالقاسم
نویسنده (ها) :
ابوالفضل خطیبی
آخرین بروز رسانی :
یکشنبه ٧ اردیبهشت ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِسْكافی، ابوالقاسم علی بن محمد (د ح ٣٤٣ق/ ٩٥٤م)، دیوان سالار و ادیب عصر سامانی. به گفتۀ ثعالبی در یتیمۀ الدهر، اسكافی از مردم نیشابور بود و نخست در همانجا دانش اندوخت، فنون ادب را نزد حسن بن مهرگان، از بزرگترین استادان ادب آن دیار فرا گرفت و یك چند در یكی از دستگاههای دیوانی به نویسندگی پرداخت (٤/ ٩٥ -٩٦؛ نیز نک : یاقوت، ١٣/ ١٥٧- ١٥٨).
اسكافی در آغاز جوانی به دربار ابوعلی محتاج (نک : ه د، آل محتاج)، فرمانروای چغانیان و از امرای مشهور سامانی راه یافت و چندان زود مراتب ترقی را پیمود كه به ریاست دیوان رسائل برگزیده شد. دیری نپایید كه آوازۀ اسكافی در بخارا، تختگاه سامانیان نیز پیچید و نامههایی كه به انشای او به بخارا فرستاده میشد، چنان شیوا بود كه دبیران دستگاه سامانی را به شگفتی و هم چشمی وا میداشت. از همین رو، صاحب منصبان نوح بن نصر (حك ٣٣١-٣٤٣ق/ ٩٤٣ -٩٥٤م)، امیر سامانی، به ابوعلی محتاج نامهها نوشتند تا اسكافی را به بخارا روانه كند، اما ابوعلی از سر عناد بدان نامهها پاسخ نگفت و از فرستادن وی خودداری كرد. اما چون ابوعلی بر ضد نوح بن نصر سر به شورش برداشت و در حوالی بخارا از وی شكست خورد و متواری شد (٣٣٦ق)، اسكافی از جملۀ همراهان او بود كه به اسارت امیر سامانی درآمد (ثعالبی، همان، ٤/ ٩٦؛ قس: نظامی، ١٠١-١٠٢؛ نیز نک : ه د، آل محتاج). نوح با اینكه بدو سخت علاقه و عنایت داشت، در قهندز بخارا به بندش افكند، اما چون بیعلاقگی اسكافی را در پیوستن به چغانیان آزمود، خشنود شد و او را از زندان رهانید. سپس به نیابت عمید ابوعبدالله، معروف به كُله (پدر ابن عمید، وزیر ركنالدوله) رئیس دیوان رسائل، به كار گماشت. از این پس ابوعبدالله جز نامی از ریاست نداشت و در واقع امور دیوان یكسره به دست اسكافی افتاد و پس از درگذشت ابوعبدالله، ریاست دیوان رسائل به او واگذار شد (ثعالبی، همان، ٤/ ٩٦ -٩٧).
اسكافی بعد از مرگ نوح بن نصر و جانشینی پسر عبدالملك (٣٤٣ق)، همچنان در مقام خود باقی ماند، تا اینكه در اوایل حكومت وی، در بخارا درگذشت (همان، ٤/ ٩٩ -١٠٠). برخی از شاعران معاصر او چون هرثمی ابیوردی (همانجا) و حسن بن علی مطرانی (نک : همو، ثِمار...، ٢٧٠) در رثای وی اشعاری سرودند كه از مرثیۀ ابیوردی بیت زیر شهرت بسیار یافت (نیز نک : بیهقی، ٧٩٥):
اَلَم تَرَ دیوان الرسائل عطلت / بفقدانه اقلامه و دفاتره
بجز ثعالبی، نظامی عروضی نیز در چهارمقاله (ص ١٣-١٦) شرحی از زندگانی اسكافی به دست داده كه با خطاهای شگفتانگیز تاریخی همراه است. مثلاً او را دبیر نوح بن منصور (حك ٣٦٦-٣٨٧ق/ ٩٧٧ - ٩٩٧م) و آلبتكین (د ٣٥٢ق/ ٩٦٣م) پنداشته است كه به هیچ روی با قراین تاریخی سازگار نیست. همچنین در برخی منابع (نک : هدایت، ١/ ٢٠٨)، میان ابوالقاسم اسكافی و ابوحنیفۀ اسكافی (ه م) كه در سدۀ ٥ق/ ١١م میزیسته، خلط شده است (برای تفصیل، نک : قزوینی، ١٤٠؛ فروزانفر، ١٩٩).
ثعالبی، اسكافی را «لسان خراسان» و یگانۀ آن دیار دانسته، و بر آن است كه او گرچه در نثر دستی چیره داشت، ولی در سرودن شعر مانند جاحظ اندك مایه بود. او در فن دبیری چنان مهارت داشت كه گفتهاند یك بار در حضور نوح بن نصر نامهای را كه پیشتر امیر به نگارش آن فرمان داده، و او كوتاهی كرده بود، بی آنكه نوشته باشد، فی البداهه بخواند، چندانكه امیر سامانی به قصور او پی نبرد و اسكافی بعداً همان مطالب را به رشتۀ تحریر درآورد. اما مراسلات شخصی و دوستانۀ (اخوانیات) او هرگز به پایۀ مراسلات دیوانیش (سلطانیات) نمیرسید ( یتیمۀ، ٤/ ٩٥ - ٩٨). ابوحیان توحیدی با اینكه اسكافی را بزرگترین دبیر خراسان دانسته، اما بر آن است كه عراقیان شیوۀ نگارش او را كه اندكی با تكلف همراه است، خوش نمیداشتند (٣(١)/ ٢٤٣-٢٤٤) . پارهای از نوشتهها و سرودههای اسكافی در برخی منابع برجای مانده است (نک : همو، ٣(١)/ ٢٤١-٢٤٣؛ ثعالبی، همان، ٤/ ٩٧ - ٩٩؛ یاقوت، ١٣/ ١٦٠؛ صفدی، ٢٢/ ١٦٢).
مآخذ
ابوحیان توحیدی، علی، البصائر و الذخائر، به كوشش ابراهیم كیلانی، دمشق، ١٩٦٤-١٩٦٦م؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علی اكبر فیاض، مشهد، ١٣٥٦ش؛
ثعالبی، عبدالملك، ثمار القلوب، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٥م؛
همو، یتیمۀ الدهر، بیروت، ١٣٥٢ق/ ١٩٣٤م؛
صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش رمزی بعلبكی، بیروت، ١٤٠٤ق/ ١٩٨٣م؛
فروزانفر، بدیع الزمان، سخن و سخنوران، تهران، ١٣٥٠ش؛
قزوینی، محمد، تعلیقات بر چهار مقاله (نک : هم، نظامی عروضی)؛
نظامی عروضی، احمد، چهار مقاله، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٣٢٧ق/ ١٩٠٩م؛
هدایت، رضا قلی، مجمع الفصحاء، به كوشش مظاهر مصفا، تهران، ١٣٣٦ش؛
یاقوت، ادبا.
ابوالفضل خطیبی