دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٢٤ - ابراهیم بن ولید
ابراهیم بن ولید
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْراهیمِ بْنِ وَلید، ابواسحاق (خلافت ١٢٦-١٢٧ ق / ٧٤٤-٧٤٥ م) ملقب به مخلوع، سیزدهمین خلیفۀ اموی. در منابع تاریخی نخستین بار از ابراهیم در روزگار خلافت برادرش یزیدبن ولید بن یزید معروف به ناقص، یاد شده است. گفتهاند که یزید ٣ روز پس از آغاز خلافت، زیر فشار قَدَریه که خود به آنان گرایش داشت، ابراهیم را به جانشینی خود برگزید (یعقوبی، ٢ / ٣٣٥؛ ابنعبدربه، ٤ / ٤٦٥؛ ابنعماد، ١ / ١٦٧) و وی را به حکومت اردن گماشت (طبری، ٢ / ١٨٣٤؛ قس: ابن کثیر، ١٠ / ١٣). اگرچه طبری (٢ / ١٨٦٩) و به تبع او ابناثیر (٥ / ٣٠٨) نیز اشاره کردهاند که یزید در بستر بیماری و به تشویق قدریه برادر خود را به جانشینی برگزید، ولی خلیفة بن خیاط براساس روایتی از علاء ابن بُرد بن سنان نوشته است که قَطَن غلام یزید، هنگامی که خلیفۀ بیمار در بیهوشی بود بهرغم مخالفت او، ولایتعهدنامۀ ابراهیم را از سوی او جعل کرد (٢ / ٥٥٨). بدینسان ابراهیم پس از مرگ یزید به خلافت نشست (ذیحجۀ ١٢٦ ق / سپتامبر ـ اکتبر ٧٤٤ م)، ولی فقط از بیعت بخشی از شام که ابنطقطقی (صص ١٨٣، ١٨٤) آن را بیعتی بیاهمیت خوانده است، برخوردار شد (قس: دینوری، ٣٥٠) و به گفتۀ طبری برخی او را نه به خلافت پذیرفتند و نه به امارت (٢ / ١٨٧٥) و حتی مردم حِمْص آشکارا به مخالفت با او برخاستند (خلیفة بن خیاط، همانجا). ابراهیم نیز عبدالعزیز بن حجّاج بن عبدالملک پسر عمّ خود را که به ولایتعهدی برگزیده بود (دینوری، همانجا) با لشکر شام به محاصرۀ حمص فرستاد (ابن اثیر، ٥ / ٣٢١). از سوی دیگر مروان بن محمد (ملقب به حِمار) والی ارمنستان و آذربایجان که در روزگار خلافت یزید بن ولد ظاهراً به خونخواهی ولید به حدود شام آمده و از مردم جزیره برای خود بیعت ستانده بود (خلیفة بن خیاط، ٢ / ٥٦٤)، پس از آگاهی از مرگ یزید و خلافت ابراهیم، باز سر به مخالفت برداشت و قصد هجوم به شام کرد. گرچه مروان ظاهراً به خونخواهی ولید (طبری، ٢ / ١٨٥٠) و آزاد ساختن پسران او حَکَم و عثمان که در دمشق زندانی بودند از اطاعت دولت مرکزی سرپیچید، ولی آشکار است که وی خود داعیۀ خلافت داشت (ابن قتیبه، المعارف، ٣٦٧، ٣٦٨). از این رو با اعطای مال، برخی از قبایل عرب را با خود همراه و بیدرنگ آهنگ شام کرد (خلیفة ابن خیاط، ٢ / ٥٦٤). وی نخست به قِنَّسْرین و به روایتی به حلب (همانجا؛ یعقوبی، ٢ / ٣٣٧) که در دست بِشْر بن ولید برادر ابراهیم بود تاخت (طبری، ٢ / ١٨٧٦). در آنجا یزید بن عمر بن هُبَیرة با بنی قیس به مهاجمان پیوست و بِشْر و برادر او مسرور را به مروان تسلیم کرد (ابن اثیر، همانجا). آنگاه مروان با لشکر خویش به حمص که در محاصرۀ عبدالعزیز بن حجاج بود تاخت و چون به شهر نزدیک شد، عبدالعزیز از محاصره دست برداشت و عقب نشست (طبری، ٢ / ١٨٧٧). مردم حمص با مروان بیعت کردند و به لشکر او پیوستند و مروان رو به سوی دمشق نهاد. ابراهیم بن ولیدی که از پیشروی سریع مروان به سوی مرکز خلافت بیمناک شده بود، به عنوان آخرین راه چاره سلیمان بن هشام بن عبدالملک را با ٠٠٠‘١٢٠ تن به مقابلۀ مروان فرستاد. سلیمان در عین الجَرّ با لشکر ٠٠٠‘٨٠ نفری مروان روبهرو شد (ابن اثیر، ٥ / ٣٢١، ٣٢٢). به روایت طبری (٢ / ١٨٧٧) مروان نخست کوشید تا یاران سلیمان را از جنگ بازدارد و خواستار آزادی حَکَم و عثمان پسران ولید شد، ولی سرانجام در ٧ صفر ١٢٧ق / ١٨ نوامبر ٧٤٤م کار به جنگی سخت کشید (یعقوبی، همانجا) و سلیمان شکست خورد و به دمشق گریخت (طبری، همانجا؛ ابن اثیر، ٥ / ٣٢٢).
امرای شکست خوردۀ ابراهیم در دمشق گرد آمدند و از بیم آنکه حکم و عثمان، پسران ولید، پس از آزاد شدن به دست مروان، از امیرانی که در قتل پدرشان دست داشتند، انتقام خواهند گرفت، تصمیم به قتل آن دو گرفتند. این مأموریت به عهدۀ یزید ابن خالد بن عبداللـه القَسْری نهاده شد و او نیز ابوالاسد، مولای پدرش را مأمور ساخت تا پسران ولید را در زندان بکشد (طبری، ٢ / ١٨٧٨- ١٨٧٩؛ قس: خلیفة بن خیاط، ٢ / ٥٦٥). در این میان مروان به دیر العالیه رسید و مردم با او بیعت کردند (یعقوبی، همانجا) و خبر ورود او به شهر، شایع شد. ابراهیم بن ولید که به گفتۀ خلیفة بن خیاط (همانجا)، پیش از آن برای گردآوری نیرو و ادامۀ جنگ به باب الجابیة رفته، ولی کسی به او نپیوسته بود، به تدمُر گریخت (ولهاوزن، ٣٧٦). سلیمان بن هشام نیز پس از غارت بیتالمال (طبری، ٢ / ١٨٧٩) به او پیوست. عبدالعزیز بن حجاج نیز که مستقیماً در قتل ولید دست داشت (ابن بابه، ٢٧٠)، به دست مردم خشمناک دمشق (خلیفة بن خیاط، همانجا) و به قولی به دست موالی ولید بن یزید افتاد و به قتل رسید (طبری، ٢ / ١٨٩٠). به این ترتیب دوران کوتاه و نافرجام خلافت ابراهیم بن ولید که آن را از ٧٠ روز تا ٤ ماه دانستهاند (همو، ٢ / ١٨٧٥؛ ابنبابه، ٢٧١؛ یعقوبی، ٢ / ٣٣٧)، به سر آمد. گفتهاند که ابراهیم پس از شکست سلیمان در دمشق، از خلافت کناره گرفت (نیمۀ صفر ١٢٧ ق / ٢٦ نوامبر ٧٤٤ م) و به بیعت با مروان گردن نهاد (ابن قتیبه، المعارف، ٣٦٨؛ یعقوبی، همانجا). در حالی که براساس روایتی تأیید نشده، مروان پس از چیرگی بر دمشق، ابراهیم را به دار آویخت (دینوری، ٣٥١؛ مسعودی، مروج، ٣ / ٢٢٦)، ولی روایات دیگر برآنند که ابراهیم و سلیمان اندکی بعد که مروان رهسپار جزیره شد، امان خواستند و به بیعت با او گردن نهادند (طبری، ٢ / ١٨٩٢؛ ابناثیر، ٥ / ٣٢٤) و مروان به رغم تشویق یارانش که خواستار قتل و مصادرۀ اموال ابراهیم بودند، از این کار خودداری کرد (صفدی، ٦ / ١٦٤). ابراهیم که از این پس به مخلوع شهرت یافت (ابن بابه، همانجا)، در سلک یاران وفادار مروان درآمد و در جنگهای خلیفه با دشمنان شرکت جست (مثلاً: طبری، ٢ / ١٨٩٣؛ ابنکثیر، ١٠ / ٢٤). از این پس تا ١٣٢ ق / ٧٥٠ م از ابراهیم در منابع چندان ذکری نرفته است. در این تاریخ، پس از شکست مروان بن محمد در نبرد زاب، ابراهیم را در زمرۀ کسانی که حین گریز در آب رود غرق شده بودند، یافتند (طبری، ٣ / ٤١؛ یعقوبی، همانجا؛ و روایتی از مسعودی، مروج، ٣ / ٢٤٥ و به قولی ابوعون او را در همان جنگ کشت (ابن خلکان، ١ / ٤٤٣)، اما ابناثیر) ٥ / ٤٣٠، ٤٣١) به روایت دیگری نیز استناد کرده است که براساس آن ابراهیم (ابن اثیر او را به غلط ابن یزید نامیده) در آخرین کشتار امویان به دست عبداللـه بن علی در کنار رود ابوفُطْرُس واقع در شام کشته شد.
ابراهیم بن ولید را به القابی چون المقتدر باللـه (قلقشندی، ١ / ١٦١). المُعْتَزّ باللـه (دیار بکری، ٢ / ٣٢٢) و المُتَعَزّز باللـه (مسعودی، التنبیه، ٢٩٠) خوانده و نقش خاتم او را «تَوَکَّلْتُ عَلَی الحَیّ القَیُّوم» و «ابراهیمُ یَثِقُ باللـه» (قلقشندی، ١ / ١٦١؛ سیوطی، ٢٥٤) نوشتهاند، اما با توجه به این نکته که گویا انتخاب القاب برای خلیفگان از روزگار عباسیان رواج یافته است، بعید نیست القابی که برای امویان ذکر کردهاند، بر ساختۀ مورخان بعد باشد. به هر حال خلافت ابراهیم که مقارن با نابسامانیها و آغاز فروپاشی امویان بود (ابن طقطقی، ١٨٣؛ مسعودی، مروج، ٣ / ٢٢٠)، از سوی مورخان چندان با اهمیت تلقی نشده است و اگرچه طبری نام او را مستقلاً در شمار خلفای اموی ذکر کرده، ولی مسعودی از او و برادرش یزید در یک جا سخن رانده است.
دربارۀ نام مادر ابراهیم نیز میان نویسندگان اختلاف است. بعضی از مورخان متأخرتر چون ابن بابه (ص ١٥١) شاه آفرید دختر فیروز بن یزدگرد را مادر ابراهیم و یزید دانستهاند، در حالی که طبری او را در زمرۀ کنیزان (٢ / ١٨٧٥) آورده است و یعقوبی (٢ / ٣٣٧) او را سُعار، مسعودی (مروج، ٣ / ٢٢٦) دِبره و برخی نیز نعم (اربلی، ٤٦) و نعمة و خِشْف (ابن خلکان، ١ / ٤٤٣) نامیدهاند. سیوطی (ص ٢٥٤) نیز به روایت از ابن عساکر گفته است که ابراهیم و مروان بن حمار هر دو برادر و از یک کنیز، زاده شدهاند، اما قلقشندی (١ / ١٦٢) بدون اشاره به برادری آن دو، نام مادر مروان را لبابه، کنیز ابراهیم بن مالک اشتر ذکر کرده است.
ابراهیم بن ابی جمعه کاتب ابراهیم بود و ثابت بن نعیم الحارثی (الجذامی؟) ریاست دیوان فلسطین را به عهده داشت (جهشیاری، ٤٥). محمدبن ذُؤَیْب فُقَیْمی شاعر، معروف به العمانی، از ستایشگران ابراهیم و از شاعران دربار او بوده است (ابن قتیبه، الشعر و الشعراء، ٢ / ٦٤١، ٦٤٢).
مآخذ
ابن اثیر، الکامل، بیروت، ١٤٠٢ ق / ١٩٨٢ م؛
ابن بابه، احمد بن علی، رأس مال النّدیم، نسخۀ عکسی کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران، شم ١٧٥؛
ابن خلکان، وفیات الاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٩٨ ق / ١٩٧٨ م؛
ابن طقطقی، محمد بن علی، تاریخ فخری، ترجمۀ وحید گلپایگانی، تهران، ١٣٦٠ ش؛
ابنعبدربه، احمد بن محمد، عقد الفرید، به کوشش احمد امین و دیگران، قاهره، ١٩٤٨ م؛
ابنعماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥٠ ق؛
ابن قتیبه، عبداللـه بن مسلم، الشعر و الشعراء، بیروت، ١٩٦٤ م؛
همو، المعارف، به کوشش ثروت عکاشه، قاهره، ١٣٨٨ ق / ١٩٦٩ م؛
ابن کثیر، البدایة و النهایة، ١٣٥١ ق / ١٩٣٢ م؛
اربلی، عبدالرحمن، خلاصة الذهب المسبوک، به کوشش مکی سید جاسم، بغداد، ١٩٦٤ م؛
جهشیاری، محمد بن عبوس، الوزراء و الکّتاب، به کوشش عبدالله اسماعیل الصاوی، قاهره، ١٣٥٧ ق / ١٩٣٨ م؛
خلیفة بن خیاط، تاریخ، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ١٩٦٨ م؛
دیاربکری، حسین بن محمد، تارخ الخمیس، قاهره، ١٢٨٣ ق؛
دینوری، ابوحنیفه، اخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر، بغداد، ١٣٧٩ ق؛
سیوطی، جلالالدین، تاریخ الخلفا، به کوشش محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره، ١٩٥٢ م؛
صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، به کوشش س. دیدرینگ، بیروت، ١٩٧٢م؛
طبری، تاریخ، به کوشش یان دخویه، لیدن، ١٨٨٥- ١٨٨٩ م؛
قلقشندی، احمد بن علی، مآثر الانافة، به کوشش عبدالستار احمد فراج، کویت، ١٩٦٤ م؛
مسعودی، علی بن حسین، التنبیه و الاشراف، بیروت، دارصعب؛
همو، مروج الذهب، بیروت، ١٣٨٥ ق؛
یعقوبی، احمد بن واضح، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ ق؛
نیز:
Wellhausen, J., The Arab kingdom and its fall, transl., M. G. Weir, Calcutta, ١٩٢٧.
صادق سجادی