دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١١٨ - ابراهیم بن علاءالدوله
ابراهیم بن علاءالدوله
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اِبْراهیمِ بْنِ عَلاءُالدّوله، از شاهزادگان تیموری (٨٤٣-٨٦٣ ق / ١٤٤٠- ١٤٥٩ م) که مدتی کوتاه در هرات و بخشهایی از خراسان فرمان راند. او فرزند علاءالدولة بن بایسنقر و برادرزادۀ میرزا بابر تیموری بود (میرخواند، ٦ / ٧١٦؛ فصیح، ٣ / ٢٨٥). غفاری تولد او را در ٨٤٩ ق / ١٤٤٥ م دانسته (ص ٢٣٢) که بیگمان اشتباه است. پس از آنکه میرزا بابر در اواخر ذیحجۀ ٨٥٢ ق / فوریۀ ١٤٤٩ م بیشتر بخشهای خراسان را به تصرف درآورد و شهر تون را به عنوان سیورغال به علاءالدوله سپرد، ابراهیم از سوی پدر مأموریت یافت که با جواهر و نقدینههایی که از قلعۀ عماد آورده بودند، به آن شهر رود و فرمانروای آنجا باشد. اندکی بعد روابط علاءالدوله و میرزا بابر به سردی گرایید و علاءالدوله به فرمان برادر دستگیر شد. بابر کسانی را برای جنگ با ابراهیم به تون فرستاد. ابراهیم شکست یافت و دستگیر شد (میرخواند، ٦ / ٧٥٥-٧٥٦؛ خواندمیر، حبیبالسیر، ٣ / ٢٠، ٣٠-٣١). روملو این رویداد را در ٨٥٣ ق / ١٤٤٩ م دانسته است (ص ٢٨٩). بابر در ٢٥ ربیعالثانی ٨٦١ ق / ٢٢ مارس ١٤٥٧ م در مشهد درگذشت و فرزند خردسالش میرزاشاه محمود در هرات بر تخت نشست. ابراهیم که تا این زمان دربند بود، پس از آگاهی از درگذشت میرزا بابر خود را از بندرهاند و به مرغاب گریخت و در آنجا گروه بسیاری گرد آورد و آهنگ تصرف هرات کرد (عبدالرزاق سمرقندی، ٢ / ١١٢٧- ١١٢٨؛ میرخواند، ٦ / ٨٠٤- ٨٠٩؛ خواندمیر، حبیبالسیر، ٣ / ٦٣؛ غفاری، ٢٣٢؛ روملو، ٣٦٦) و میرزاشاه محمود خردسال را وادار به فرار کرد و خود بر جای او بر تخت نشست و پس از استقرار، خواجه شمسالدین محمد بخاری را با شرکت خواجه محمد سعدالدین منصب وزارت داد (خواندمیر، حبیبالسیر، ٣ / ٦٤-٦٥؛ همو، دستورالوزراء، ٣٦٧). از زمامداری او چیزی نگذشته بود که خبر رسید میرزاشاه محمود همراه امیران لشکر پدرش سپاهی گرد آورده، عازم گشودن هرات است. وی نیز با سپاهیان خود از هرات بیرون آمد و شهر را به قرابهادر از نزدیکان پدرش سپرد. در این میان خواجه وجیهالدین اسماعیل که وزارت میرزا بایسنقر و میرزا علاءالدوله را داشت، از ابراهیم رویگردان شد و آهنگ پیوستن به دشمنان او کرد. به فرمان ابراهیم او را دستگیر کردند و پس از شکنجه در فوشنج به خواری کشتند (میرخواند، ٦ / ٨١٠-٨١١؛ عقیلی، ٣٤٤-٣٤٥؛ خواندمیر، دستور الوزراء، ٣٦٤). آنگاه در رباط امیرشاه ملک جنگ سختی میان ابراهیم و شاه محمود درگرفت و پس از گیرودار بسیار محمود گریخت و به مشهد رفت. در این جنگ بسیاری از سران سپاه او گرفتار شدند (میرخواند، ٦ / ٨١٠-٨١٢؛ قزوینی، ٣٢٦).آنگاه سلطان ابوسعید بهادر که در سمرقند فرمانروایی داشت، در پی آگاهی از درگذشت میرزا بابر آهنگ گشودن خراسان و تصرف هرات کرد و با لشکری بدانجا شتافت. میرزا ابراهیم که در خود یارای پایداری نمیدید، پیشنهاد آشتی کرد، اما سلطان ابوسعید نپذیرفت و وارد هرات شد و گوهرشاد آغا را که گمان میکرد پشتیبان سلطان ابراهیم باشد، به هلاکت رساند (٩ رمضان ٨٦١ ق / ٣١ ژوئیۀ ١٤٥٧ م). ابوسعید نتوانست مدتی دراز در هرات بماند و در ٩ شوال / ٣٠ اوت همان سال از آنجا رفت. چون ابراهیم از خروج ابوسعید از هرات آگاه شد، امیر احمد ترخان را به آنجا فرستاد تا شهر را سامان دهد (میرخواند، ٦ / ٨١٣-٨١٦؛ روملو، ٣٧٠-٣٧٣).
در این میان ابراهیم آگاه شد که میرزاشاه محمود لشکری گرد آورده و آمادۀ نبرد گشته است. پس به سوی استراباد و مازندران شتافت تا با وی بجنگد. اتفاق را، در همان زمان، جهانشاه قراقویونلو به دعوت گروهی از بزرگان و سرداران مازندران برای تسخیر آن ولایات. روانۀ آنجا بود. شاه محمود مقابله با او را بر نتافت و فرار اختیار کرد، اما سلطان ابراهیم که نمیپنداشت جهانشاه با لشکر انبوهی آمده باشد، به جنگ با او در ایستاد و در ٢٥ محرم ٨٦٢ ق / ١٣ دسامبر ١٤٥٧ م به سختی شکست خورد. در این جنگ نزدیک به ٥٠٠ نفر از امیرزادگان جغتایی که در خدمت او بودند، نابود شدند. خود او نیز با ١٥ نفر از همراهانش به نیشابور گریخت و از آنجا پیکی نزد جهانشاه فرستاد و فرمانبری نمود (طهرانی، ٣٤٨-٣٥١). وی پس از چندی درنگ در آن شهر، با گروهی که در پیرامونش گرد آمده بودند، راهی هرات شد و در یکشنبه ٩ صفر ٨٦٢ ق / ٢٧ دسامبر ١٤٥٧ م به آن شهر رسید و از سوی امیر احمدخان به گرمی پذیرفته شد. سلطان ابراهیم پس از استقرار در هرات با صوابدید امیران لشکر خود، بر آن شد که با ابوسعید از در آشتی درآید. پس چند تن از بزرگان شهر را به سفارت نزد او به بلخ فرستاد. ابوسعید از این پیشنهاد استقبال کرد و نامۀ ملاطفتآمیزی برای ابراهیم نوشت. آن دو پس از آن در برابر جهانشاه قراقویونلو همداستان شدند. ابراهیم با این پیمان استقلال خود را از دست داد و به فرمان ابوسعید درآمد (دولتشاه، ٤٥٨؛ میرخواند، ٦ / ٨١٧-٨٢٠؛ قزوینی، ٣٢٧؛ روملو، ٣٨١-٣٨٥، ٧٤٢).
در این هنگام علاءالدوله پدر ابراهیم که مدت درازی از رویدادهای خراسان به دور مانده بد و در ولایت ازبک روزگار میگذراند، چون از فرمانروایی فرزندش آگاه شد به خراسان شتافت. ابراهیم هر چند او را مانعی بر سر راه تحقق هدفهای خود میدانست، اما به ظاهر از پدر پیشواز کرد و از او خواست که به هرات رود. علاءالدوله به هرات رفت و از سوی بزرگان شهر به گرمی پذیرفته شد. اندکی از ورود او نگذشته بود که ابراهیم پیکی نزد وی فرستاد و از آمدن ترکمانان آگاهش کرد. علاءالدوله با شتاب از شهر بیرون آمد و با ابراهیم به سوی سرزمین غوربالا و غرجستان رفت. او در این هنگام کاملاً زیر نفوذ پسر بود و از خود ارادهای نداشت (دولتشاه، ٤١٦-٤١٧). جهانشاه بدون مانعی هرات را تصرف کرد و در آن مستقر گردید.
سلطان ابراهیم و علاءالدوله به جای رویارویی با او، به دشمنی با هم برخاستند. سرانجام جنگی میان آنان درگرفت که به دستگیری ابراهیم انجامید. او دربند پدر چندان نماند و پس از رهایی لشکری گرد آورد، اما علاءالدوله پس از زمانی اندک خود را به جهانشاه قراقویونلو تسلیم کرد (میرخواند، ٦ / ٨٢١-٨٢٤؛ خواندمیر، حبیبالسیر، ٣ / ٧٣-٧٤). اقامت جهانشاه در هرات به درازا نکشید چه ابوسعید با لشکری به سوی او آمد، این بار با گفتوگوهایی که انجام یافت، جهانشاه از خراسان بیرون رفت و آن ولایت را به ابوسعید واگذاشت. از آن سوی ابراهیم به پدرش علاءالدوله پیوست و آن دو نیرویی تدارک دیدند. ابوسعید بیدرنگ برای سرکوب آنان حرکت کرد. جنگ در نزدیکی سرخس و به گفتۀ دولتشاه در کولان بادغیس درگرفت. ابراهیم هرچند در آغاز به پیروزیهایی دست یافت، لیکن سرانجام شکست خورد و روی به گریز نهاد. او به مزینان و از آنجا به دامغان رفت و به گردآوری نیرو پرداخت. پس از چندی چون خود را قادر به رویارویی با ابوسعید میدید، آهنگ خراسان کرد، لیکن در میان راه بیمار گشت و در ٦ شوال ٨٦٣ ق / ٦ اوت ١٤٥٩ م بر اثر این بیماری درگذشت. پیکرش را به هرات آوردند و در زیر گنبد مدرسۀ گوهرشاد آغا در همان جایی که جدّ او بایسنقر مدفون بود، به خاک سپردند. برخی درگذشت او را در اواسط رمضان دانستهاند (میرخواند، ٦ / ٨٢٧- ٨٢٩؛ دولتشاه، ٤٧٤-٤٧٥؛ خواندمیر، حبیب السیر، ٣ / ٧٦- ٧٨؛ قزوینی، ٣٢٧؛ روملو،٤٠٤-٤٠٧). خانیکوف پژوهشگر روسی میگوید بر سنگ مزار او تاریخ درگذشتش چهارشنبه ١٠ رمضان ٨٦٣ ق نگاشته شده است (محمد شفیع، ٢ / ١٢٠٥). این نظر تأییدکنندۀ نوشتۀ خواندمیر است.
مدت فرمانروایی او در مجموع دو سالواندی بود. از کسانی که زمانی در دربار و دستگاه او میزیستند، عبدالرزاق سمرقندی است.
مآخذ
اعتمادالسلطنه، محمدحسنخان، تاریخ منتظم ناصری، به کوشش محمد اسماعیل رضوانی، تهران، ١٣٦٤ ش، ٢ / ٦٩٣- ٦٩٩-٧٠٣، ٧٠٦- ٧٠٩؛
خواندمیر، غیاثالدین، حبیبالسیر، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٦٣ ش، ٣ / ١٩، ٢٥، ٤٠-٤١، ٦٦-٧٢، ٧٥؛
همو، دستور الوزراء، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣١٧ ش، ص ٣٣٩؛
دولتشاه سمرقندی، تذکرة الشعراء، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ١٩٠٠م، صص ٤١٣-٤١٥، ٤٥٧، ٤٥٩؛
روملو، حسنبیک، احسن التواریخ، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، ١٣٤٩ ش، صص ٢٨٠، ٢٩١، ٣٦٧- ٣٦٩، ٣٧٥-٣٨٠، ٣٩٠، ٣٩٥، ٦٠٧، ٧٣٨- ٧٣٩، ٧٤٠، ٧٤٣-٧٤٧؛
؛
طهرانی، ابوبکر، دیار بکریه، به کوشش نجاتی لوغال و فاروق سومر، تهران، ١٣٥٦ ش، صص ٣١٦-٣٢١، ٣٤٧؛
عبدالرزاق سمرقندی، کمالالدین، مطلع سعدین و مجمع بحرین، به کوشش محمدشفیع، لاهور، ١٣٦٨ ق؛
عقیلی، سیفالدین ابن نظام، آثار الوزراء، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٣٧ ش؛
غفاری، قاضی احمد، تاریخ جهانآرا، تهران، ١٣٤٣ ش، ص ٢٣١؛
فصیح خوافی، مجمل فصیحی، به کوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٣٩ ش؛
قزوینی، یحییبن عبداللطیف، لب التواریخ، تهران، ١٣٦٣ ش؛
محمدشفیع، تعلیقات بر مطلع سعدین و مجمع بحرین عبدالرزاق سمرقندی؛
میرخواند، محمدبن خاوندشاه، روضة الصفا، تهران، خیام، ١٣٣٩ ش.
سید علی آلداود