دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١١٠٤ - آیبک، عزالدین ابومنصور
آیبک، عزالدین ابومنصور
نویسنده (ها) :
صادق سجادی
آخرین بروز رسانی :
شنبه ١٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
آیْبَکْ، یا آیبگ، اَیْبَک عزالدین ابومنصور معظّمی (د ٦٤٦ ق / ١٢٤٨ م)، از ممالیک الملک المعظم شرفالدین عیسی ایوبی سلطان شام که از همینرو لقب معظمی یافت. او را «صاحب صرخد» نیز خواندهاند. شرفالدین عیسی در سال ٦٠٧ ق / ١٢١٠ م آیبک را وارد دربار خویش ساخت. وی به سرعت مدارج ترقی را پیمود و در نزد سلطان پایگاهی بلند یافت؛ چنانکه گفتهاند سلطان او را بر فرزندانش برتری مینهاد و سرانجام او را استاذ الدار (= ناظر کاخ) خود کرد (صفدی، ٩ / ٤٨٠). در سال ٦١١ ق / ١٢١٤ م از سوی سلطان، صرخد و توابع آن را به تیول گرفت (ابن خلکان، ٣ / ٤٩٤). پس ازمرگ الملک المعظم (٦٢٤ ق / ١٢٢٧ م) آیبک به خدمت پسر و جانشین او الملک الناصر داوود پیوست و گفتهاند که از جانب او بهعنوان نایبالسلطنه، حکومت دمشق و ادارۀ امور سیاسی قلمرو او را در دست گرفت (کردعلی، ١ / ٨٧؛ زامباور، ٤٧؛ EI٢). آیبک در ٦٢٦ ق / ١٢٢٩ م با پیشنهاد الملک الکامل و الملک الاشرف، عموهای الملک الناصر که میکوشیدند دمشق را بگیرند و در برابر، شهرهای دیگری را در شام به برادرزادۀ خود دهند (ابن واصل، ٤ / ٢٣٨؛ ابن عدیم، ٣ / ٢٠٦)، سخت مخالفت کرد و چون به او خبر رسید که آن دو عزم کردهاند الملک الناصر را دربند کنند، به سرعت با مخدوم خود در داخل دمشق موضع گرفت (ابن اثیر، ١٢ / ٤٨٤). مقریزی در وقایع ٦٢٥ ق / ١٢٢٨ م مینویسد که آیبک به هنگام یورش الاشرف و الکامل، در صرخد بوده و از آنجا برای دفاع از داوود به دمشق رفته است (١ / ٢٢٦). الکامل و الاشرف شهر را به محاصره گرفتند و آیبک در آغاز از الملک الناصر خواست که با عموهایش مدارا کند (ابن تغری بردی، ٦ / ٢٧١)؛ با اینهمه خود به دفاع برخاست، اما سرانجام کار بر آنها تنگ شد و الملک الناصر صلح خواست (ابن اثیر، همانجا). در مذاکرات صلح، آیبک توانست با هوشمندی پیمانی ببندد مبنیبر آنکه شهرها و اموالی را که ملک ناصر میخواهد به وی دهند و خود او نیز صرخد و توابع آن و نیز املاکش را در دمشق همچنان حفظ کند و از دادن مالیات بر آنچه میفروشد یا میخرد معاف باشد (صفدی، همانجا؛ ابن واصل، ٤ / ٢٥٦). وی پس از آن نیز رشتۀ دوستی خود را با الملک الناصر نگسست و یک بار پس از مرگ الکامل (٦٣٥ ق / ١٢٣٨ م) کوشید تا مخدوم خود را به حکومت دمشق بنشاند، اما با مخالفت امیران روبهرو شد(ابن تغری بردی، ٦ / ٣٠٣-٣٠٤؛ ذهبی، ٣٤٤). از این پس آگاهی چندانی از رابطۀ آن دو در دست نیست جز آنکه گفتهاند در سال ٦٣٩ ق / ١٢٤١ م میان الناصر داوود و آیبک خلاف افتاد و سپاه داوود، آیبک را که در الفوار بود گریزاند و غنایمی به چنگ آورد (مقریزی، ١ / ٣٠٩). آیبک در سراسر روزگار الاشرف و الکامل و الصالح عمادی تا سال ٦٤٤ ق / ١٢٤٦ م تیول خود را حفظ کرد (صفدی، همانجا). در این سال ملک ایوب به او ظن خیانت برد (نعیمی، ١ / ٥٥١؛ قس: صفدی، همانجا) و به صرخد رفت و او را عزل کرد (ابوشامه، ١٧٩) و با خود به قاهره برد و در دارالصواب به زندان افکند (ابن خلکان، همانجا). مدتی بعد پسر او ابراهیم، سلطان را از اموالی که پدرش در نزد کسانی به امانت نهاده بود، باخبر ساخت. آیبک با شنیدن این خبر سخت بیتاب شد و از سخن گفتن فروماند (مقریزی، ١ / ٣٢٩؛ صفدی، ٥ / ٣٣٠، ٩ / ٤٨٠) تا آنکه به گفتۀ ابن خلکان که خود بر جنازۀ او نماز گزارده است، در ٦٤٦ ق / ١٢٤٨ م درگذشت (٣ / ٤٩٦؛ قس: ذهبی، ٣٥٣؛ نعیمی، ١ / ٥٥١). پیکر آیبک را نخست در بابالنصر قاهره به خاک سپردند و سپس به مدرسهای که خود در دمشق بنا کرده بود منتقل ساختند (ابن خلکان، همانجا؛ قس: ابن دواداری، ٩ / ٢٦٧). عزالدین آیبک، مردی دلیر، محتشم، خردمند، پرهمت و اهل آبادانی بود و در قلمرو خود بناهایی برجای نهاد. از جملۀ این بناها میتوان از: مدارسی در دمشق چون عزّیه جوانیه و عزّیۀ برانیه (ابن کثیر، ٣ / ١٧٤) و عزّیۀ حنفیه (نعیمی، ١ / ٥٥٧) برای حنفیان، مدرسهای در کجک (صفدی، ٩ / ٤٨١)، دو کاروانسرا در صرخد و زرعه، منارهای و چند طاق در مسجد صرخد، مسجدی در عاین، قلعة الازرق (EI٢) نام برد. عبدالمحسن تنوخی (د ٦٤٣ ق / ١٢٤٥ م) مدتی کاتب و وزیر آیبک بود (محمد راغب، ٤٠٩). ابن ابی اصیبعه که به صرخد رفت و مورد استقبال شایان ایبک قرار گرفت و همانجا به سمت پزشک او اقامت گزید، ظاهراً به دعوت همان وزیر به آنجا رفته بوده است (ابن ابی اصیبعه، ١ / ٤ مقدمه؛ قس: خلیلی، ١ / ٥٢). ابوبکر بن عبدالله، معروف به ابن آیبک دواداری از مورخان معروف سدۀ ٨ ق / ١٣ م و صاحب کتاب عظیم کنزالدرر و جامع الغرر احتمالاً نبیرۀ عزالدین آیبک است (منجد، ٦ / ٩).
مآخذ
ابن ابی اصیبعه، احمدبن قاسم، عیون الابناء، بیروت، ١٩٥٦ م؛
ابن اثیر، عزالدین، الکامل، بیروت، ١٣٨٦ ق / ١٩٦٦ م، ١٢ / ٤٨٤؛
ابن تغری بردی، یوسف، النجوم الزاهرة، قاهره،٦ / ٢٧١، ٣٠٢، ٣٠٤؛
ابن خلکان، وفیات الاعیان، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٣٩٨ ق، ٣ / ٤٩٤، ٤٩٦؛
ابن دواداری، ابوبکربن عبدالله، کنزالدرر، به کوشش روبر رُمر، قاهره، ١٣٧٩ ق؛
ابن عدیم، عمربن احمد، زبدة الحلب من تاریخ الحلب، به کوشش سامی الدهان، دمشق، ١٩٦٨ م، ٣ / ٢٠٦؛
ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، مصر، ١٣٥١ ق، ٣ / ١٧٤؛
ابن واصل، محمدبن سالم، مفرج الکروب فی اخبار بنیایوب، مصر، ١٩٧٢ م، ٤ / ٢٢٤، ٢٣٨، ٢٥٦؛
ابوشامه، عبدالرحمن بن اسماعیل، ذیل الروضتین، به کوشش محمد زاهد کوثری، قاهره، ١٩٤٧ م، صص ٩٧، ١٧٩؛
ابوالفداء، المختصر فی اخبار البشر، بیروت، ٦ / ٢٧١، ٣٠٣، ٣٠٤؛
خلیلی، محمد، معجم ادباء الاطبّاء، نجف، ١٩٤٦ م؛
ذهبی، محمدبن احمد، دول الاسلام، بیروت، ١٩٨٥ م، صص ٣٤٤، ٣٤٥؛
زامباور، نسبنامۀ خلفا و شهریاران، ترجمۀ محمدجواد مشکور، تهران، ١٣٥٦ ش، ص ٤٧؛
صفدی، خلیل بن آیبک، الوافی بالوفیات، به کوشش یوزففان اس.، ویسبادن، ١٩٧٣ م، ٩ / ٤٨٠، ٤٨١؛
کردعلی، محمد، خطط الشام، بیروت، ١٩٦٩ م، ٢ / ٧٨؛
محمد راغب حلبی، اعلام النبلاء، حلب، ١٣٤٣ ق، ص ٤٠٩؛
مقریزی، احمدبن علی، السلوک، به کوشش محمد مصطفی زیاده، قاهره، ١ / ٢٢٥، ٣٠٩، ٣٢٩؛
منجد، صلاحالدین، مقدمۀ کنزالدرر، قاهره،١٩٦١ م؛
نعیمی دمشقی، عبدالقادر، الدارس فی تاریخ المدارس، به کوشش جعفر حسنی، دمشق، ١٩٤٨ م، ١ / ٥٥١، ٥٥٥، ٥٥٧؛
نیز: EI٢.
صادق سجادی