دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٦ - جیهانی، خاندان
جیهانی، خاندان
نویسنده (ها) :
سید علی آل داوود
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٦ آذر ١٣٩٨
تاریخچه مقاله
جِیْهانی، خانْدان، از دودمانهای وزارتپیشه و نامآور ایران در سدۀ ٤ق / ١٠م. جیهان شهری در خراسان بر کرانۀ وادی هروز بود که مردم آن را جیحون میخواندند (نک : یاقوت، بلدان، ٢ / ١٨١). محمد قزوینی به اختصار از جیهانی یاد کرده (٧ / ٢٥٨)، اما سعید نفیسی در مقالۀ مفصلی که دربارۀ وزرای ساسانی نوشته است («وزرا ...»، شم ٢، ص ٨٢-٩١، شم ٣، ص ١٨٧-٢٠١)، از افراد بیشتری از این دودمان نام برده است.
احوال و گزارش زندگی جیهانیها در کتابهای تاریخی و ادبی چنان درهم آمیخته است که تفکیک حوادث زندگی هریک به آسانی امکانپذیر نیست. چنانکه ابن ندیم صاحب الفهرست در اثر خود، نـام کوچک سرسلسلۀ این دودمـان را ــ که همۀ منابع تـاریخی با نام ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی یـاد کردهاند ــ ابوعبدالله احمد ضبط کرده است (ص ١٥٣). با پژوهشهایی که در منابع کهن تاریخی و ادبی صورت گرفت، ٧ نفر از شخصیتهای این دودمان ــ که ممکن است دستکم یک تن از آنان منتسب به شهر جیهان بوده باشد و نه به این خاندان ــ شناخته شدهاند:
١. ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی
(د پس از ٣١١ق / ٩٢٣م)، نخستین شخصیت شناختهشدۀ دودمان جیهانی و از وزیران برجسته و دانشمند اوایل عهد سامانی در اواخر سدۀ ٣ق / ٩م. او پس از ابواحمد بن ابیبکر، وزارت احمد بن اسماعیل، دومین امیر این سلسله را عهدهدار شد؛ و ابواحمد (وزیر معزول) بیهوده به مخالفت برخاست (برای چند قطعه از اشعار ابواحمد در هجو جیهـانی، نک : ثعـالبی، یتیمة ... ، ٤ / ٦١، ٦٤-٦٥؛ نیـز نک : یاقوت، ادبا، ٤ / ١٩٢؛ مدرس، ٣٤٥-٣٤٦). یاقوت همچنین آورده است که ابیات ابواحمد را، محمدبن سلیمان بن محمد در کتاب فرید التاریخ در اخبار خراسان ضبط و نقل کرده است (همانجا).
هنوز مدتی از وزارت جیهانی نگذشته بود که احمد بن اسماعیل به دست غلامانش به قتل رسید (جمادیالآخر ٣٠١ / ژانویۀ ٩١٤) و نصر بن احمد، فرزند ٨ سالۀ او به جای پدر نشست و جیهانی با موافقت رجال دربار سامانی زمام امور مملکت را عملاً در دست گرفت (نرشخی، ١٢٩؛ خواندمیر، ١٠٨). او به زودی دشمنان شورشی بر ضد امیر خردسال را سرکوب، و پایههای حکومت نصر را استوار کرد. اینکه مقدسی آورده است جیهانی سومین وزیر امیر نصر، پس از ابوالفضل بن یعقوب نیشابوری و ابوالفضل بلعمی بود (ص ٣٣٧، ترجمه، ٢ / ٤٩٣)، مورد تأیید هیچیک از منابع نیست (نک : نفیسی، همان، شم ٢، ص ٨٧- ٨٨).
جیهانی در آغاز کار، سپهسالار سامانی، حمویة بن علی را با خود متحد ساخت و به یاری او نخست شورش اسحاق بن احمد، برادر امیراسماعیل سامانی در سمرقند را فرو نشاند. سپس حسین بن علی مـروزی را ــ کـه بـه یـاری گـروهـی از شیعیان دست به شورش زده بـود ــ شکست داد و دستگیـر کـرد (٣٠٦ق / ٩١٨م)، ولی هر دو را بخشید (ابن اثیر، ٨ / ٧٧- ٧٨، ٨٧؛ بارتولد، ١ / ٥١٥-٥١٦). زید بن محمد بن زید نیز در همین دوران در گرگان دستگیر شد، ولی وزیر او را هم بخشید (آبی، ٣ / ٢٨٩).
به روزگار وزارت جیهانی، ابن فضلان، سفیر خلیفۀ عباسی که رهسپار ماوراءالنهر و بلاد دیگر (سرزمین بلغارها) بود، در بخارا وزیر را ملاقات کرد. او ضمن ستایش وزیر میگوید: جیهانی در سراسر خراسان به شیخ العمید شهرت دارد (ص ٣٨-٣٩). همین گزارش قرینهای است بر آنکه جیهانی دستکم تا ٣٠٩ق / ٩٢١م وزارت نصر را برعهده داشته است. آوردهاند که جیهانی در آغاز دوران وزارت به فرمانروایان همۀ ممالک شناختهشدۀ آن روزگار نامه نوشت و از آنان خواست که آیین مملکتداری و شیوههای اداری و کشورداری خود را برای او بنویسند. چون پاسخها از ممالک روم، ترکستان، هند، چین، عراق، شام، مصر، زابل، کابل، سند و عرب رسید، جیهانی همه را به دقت مطالعه کرد و همۀ رسوم نیک را از میان آنها بیرون کشید و رعایت و اجرای آن را از اجزاء دیوان سامانی خواستار شد. به این ترتیب، همۀ کارها بر مداری درست قرار گرفت (گردیزی، ١٥٠-١٥٢).
از آنجا که پس از ٣١١ق / ٩٢٣م، یادی از جیهانی در منابع ما دیده نشده، ظاهراً در این سال یا اندکی پس از آن درگذشته است. از این رو، نظر گردیزی و یـاقـوت ــ کـه وفـات او را در ٣٣٠ق / ٩٤٢م ضبط کردهاند ــ قطعاً اشتباه است و ناشی از تخلیط نام وی با فرزندش ابوعلی جیهانی است (مدرس، ٣٢١).
ابوعبدالله جیهانی را مورخان به عنوان شخصیتی برجسته و کاردان و مردمدار با اوصاف پسندیده، و بهخصوص به دادگری و میانهروی و مقـام علمیاش ستـودهاند (نفیسی، «وزرا»، شم ٢، ص ٨٤). جیهانی در دوران وزارتش در آبادانی قلمرو سامانیان بسیار کوشید. نرشخی آورده است که مسجد جامع بخارا بر اثر حادثهای در ٣٠٦ق دومینبار تخریب شد و ٥ سال طول کشید تا جیهانی آن را از نو ساخت و منارۀ مسجد را از مال خویش بنا کرد (ص ٦٩). از این رو، اگر روایت را دقیق بدانیم، جیهانی دستکم تا ٣١١ق / ٩٢٣م، یعنی سال اتمام بنای مسجد بخارا در مقام وزارت نصر بن احمد بوده است.
ابوعبدالله جیهانی شاعران و دانشمندان عصر خود را مینواخت و شماری از آن شاعران به ستایش او پرداختند؛ ازجمله، شهید بلخی بزرگترین شاعر سدۀ ٤ق، در وصف وی ابیاتی سروده که دو بیت از آنها را عوفی در لبابالالباب آورده است (نک : نفیسی، همان، شم ٣، ص ١٩٣). از شاعران عربیسرا ابواحمد بن ابیبکر، کاتب عطوانی، شاعری نکتهسنج و نغزگو، در ابتدا به خدمت جیهانی درآمد و از مکرمتهای او بهرهمند شد، اما سرانجام، به هجای وی پرداخت (ثعالبی، لطائف ... ، ٩٩-١٠٠). از دانشمندانی که مدتها در حمایت جیهانی به سر بردند، ابوزید بلخی، بنیانگذار مکتب کلاسیک جغرافیانگاری در جهان اسلام را میتوان نام برد (کراچکوفسکی، ١٧٥).
جیهانی عاداتی خاص و منحصر به خود داشت. گفتهاند که به بیماری وسواس دچار شده بود؛ چنانکه شاعری به نام ابوطیب طاهری در همین مقولهها به طنز و هجو شعر میسرود (یاقوت، ادبا، ١٧ / ١٥٧- ١٥٩). ابوعبدالله جیهانی با صاحبان عقاید گوناگون با تسامح رفتار میکرد؛ چندانکه او را به داشتن تمایلات شیعی و حتى ثنویت و مانویت متهم کردند (همان، ٣ / ٦٥-٦٧). از جمله گفتهاند چون احمد بن زکریا کیال در ٢٩٥ق / ٩٠٨م در بیهق نیشابور برخاست و عقایدی نو آورد و قرآن کریم را نخستینبار به زبان فارسی برگرداند، به دوران وزارت جیهانی به بخارا رفت و برای ترویج عقایدش از او کمک خواست. جیهانی او را پذیرا شد، اما گفت در بخارا دانشمندان بسیارند و او کاری از پیش نخواهد برد و وی را به نواحی اطراف کش و نخشب فرستاد (ابوالمعالی، ١٣١-١٣٣).
از آنچه دربارۀ فرهنگ و ادب او و بهخصوص عدم معارضهاش با ترجمۀ فارسی قرآن کریم گفتهاند، برمیآید که او با ادب و فرهنگ ایران کهن آشنایی عمیق داشته و به آن عشق میورزیده است و به عرب و دستگاه خلافت روی خوش نشان نمیداده، و با مصلحتاندیشی با آنان رفتار میکرده است. ظاهراً در کتابهایش هم ــ که اکنون از میان رفتهاند ــ به انتقاد از عربها میپرداخت و همین امر خشم کسانی چون ابوحیان توحیدی را برانگیخت. ابوحیان با اینکه جیهانی را شخصیتی بزرگ شمرده، و از او به نیکی یاد کرده، به سبب عربستیزیاش به انتقاد از او پرداخته و اظهار شگفتی کرده است که کسانی که از فضل و فرهنگ بهره دارند، از حقایق روی گردانند و به نکوهش قوم عرب میپردازند (١ / ٧٨- ٧٩، ٨٥-٨٦).
آثـار
ابن ندیم در الفهرست (ص ١٥٣) ٤ اثر از جیهانی بـه این شرح معرفی کرده است: ١. المسالک و الممالک؛ ٢. آیین، مثالات کتب العهود للخلفاء و الامراء؛ ٣. الزیادات فی کتاب الناسی فی المقامات؛ ٤. رسائل. از آثار جیهانی هیچیک بر جای نمانده، مگر منقولاتی اندک از آنها که در منابع دیگر آمده است: مثلاً شهرستانی (ص ٦٠١-٦٠٢)، از مقالات او در باب آیین زردشت نقل کرده است.
کتاب مسالک و ممالک ــ که شهرت جیهانی مدیون آن است ــ اکنون در دست نیست، مگر بخشها و قسمتهایی کوتاه از آن که در آثار دیگران بر جای مانده است. مسالک و ممالک در شمار نخستین آثار جغرافیایی در جهان اسلام است. به گفتۀ مسعودی (ص ٦٥)، این کتاب مشتمل بوده است بر وصف عالم و اخبار آن و عجایب شهرها، رودها و مساکن، مملو از اخبار جدید و عجیب و حکایات دلپذیر. بعضی معتقدند که جیهانی بخش عمدۀ این کتاب را از مسالک الممالک ابن خردادبه اقتباس کرده است؛ اما کراچکوفسکی (ص ١٧٦) به این سبب که قطعات بازمانده از کتاب جیهانی تفاوتهای اساسی با اثر ابنخردادبه دارد، این نظر را مردود دانسته است (نیز نک : بارتولد، ١ / ٥٧)، چنانکه نظریۀ اقتباس جیهانی از کتاب الخراج قدامة بن جعفر را نیز نادرست میشمارد (ص ١٧٧).
مسالک و ممالک جیهانی در حدود سال ٣١٠ق / ٩٢٢م تألیف شده است. منابع اصلی مؤلف در تدوین آن، بهجز اطلاعات مکتوب و موجود پیشینیان، اسناد و مدارک دیوانی در دستگاه اداری سامانیان و مهمتر از همه اطلاعاتی بود که خود جیهانی از مسافران بلاد دوردست، یا به وسیلۀ مکاتبه گرد آورده بوده است. او از هر مسافری که به بخارا وارد میشد، اطلاعات مربوط به شهرها، راهها، رودها و کوههای موطن او را میپرسید و در کتابش مندرج میساخت. جیهانی در این کتاب جهان را به ٧ اقلیم تقسیم کرده است؛ اما موضوع اصلی آن شرح راهها و بیابانها ست و از تفصیل دربارۀ شهرها و روستاها خودداری کرده است (حاجی خلیفه، ٢ / ١٦٦٤). او برخلاف دیگر جغرافینویسان، به جغرافیای سرزمینهای غیراسلامی نیز توجه داشته است؛ از اینرو، اطلاعات مندرج در کتابش برای دانشوران آن عصر همواره پرجاذبه بوده است (کراچکوفسکی، همانجا).
مقدسی نخستین جغرافینگاری است که این کتاب جیهانی را با شرح و تفصیل معرفی کرده، اما آن را مقتبس از کتاب ابنخردادبه دانسته است (ص ٣٤٦). با این همه، در مقدمۀ کتاب، جیهانی را از پیشگامان جغرافیانگاری دانسته و آورده است که او در فلسفه و نجوم و هیئت دست داشت و گروهی از مطلعان ممالک دیگر را گرد آورد و از راهها و شهرهای آنان اطلاعاتی به دست آورد و بر این اساس کتابش را تدوین کرد. مقدسی سرانجام میگوید که کتاب جیهانی را در ٧ مجلد در کتابخانۀ عضدالدولۀ دیلمی دیدم، اما نام مؤلف نداشت. برخی آن را به ابنخردادبه نسبت میدادند، اما در نیشابور هر دو کتاب را دیدم، یکی از جیهانی و دیگری از ابن خردادبه، و اثر جیهانی مفصلتر بود (ترجمه، ١ / ٥). مقدسی سپس در مواضع متعدد از احسن التقاسیم به نقل مطالبی از اثر جیهانی پرداخته است (مثلاً ١ / ١-٢، ٢٣، ١٥٩، ٢ / ٣٨٧- ٣٨٨، ٤٠٤-٤٠٥).
بهجز مقدسی، جغرافینگاران، دانشمندان و تاریخنویسان دیگری از اثر جیهانی نام بردهاند و اطلاعاتی از کتاب او را، گاه با آوردن نام و گاه بدون آن، در اثرشان وارد ساختهاند (ابن حوقل، ٤٥٣؛ نفیسی، «وزرا»، شم ٣، ص ١٨٧-١٩٠؛ گردیزی، ٥٩٧؛ بیرونی، الجماهر ... ، ٢٦٩، الآثار ... ، ٣٦٤؛ کراچکوفسکی، ٢١٣-٢١٤، ٢٣٠-٢٣١، ٢٤٧، ٢٨٦).
اما مهمتر از همه کتاب البلدان ابن فقیه همدانی است که در نیمۀ قرن ٤ق / ١٠م تألیف شده و برخی گفتهاند که سراسر اثر او اقتباس از کتاب جیهانی است و به گفتۀ ابن ندیم (ص ١٧١)، ابنفقیه کتاب جیهانی را «سلخ» کرده است (برای رد این مطلب، نک : هادی، ١٥، ٣٨-٤٠).
کتاب مسالک جیهانی قرنها ست ناپدید شده، اما حمدالله مستوفی در سدۀ ٩ق / ١٥م ظاهراً این اثر را در دست داشته است، زیرا برخی مطالب ازجمله اطلاعات مربوط به کوهی در ولایت ختن و جادۀ تبت به چین را از آن نقل کرده است (ص ٢٨٧). از این رو، آنچه امروزه از کتاب جیهانی در دست است، اطلاعاتی است که از آن در آثار دیگران نقل شده است و گفتهاند بسیاری از مطالب دیگر در میان آثار جغرافیدانان هست که قطعاً از اثر جیهانی اقتباس شده، اما نامی از او نیاوردهاند (مینورسکی، ٨٩).
برخی از محققان اشکال العالم را ــ که متعلق به ابوالقاسم جیهانی است ــ همان مسالک الممالک دانستهاند، اما از مقایسۀ مطالب موجود از اثر جیهانی با اشکال العالم، پیدا ست که این اثر ربطی به کتاب عظیم جیهانی ندارد. مینورسکی نیز دریافت اشکال العالم که نسخهای از آن چند دهه پیش در کابل پیدا شد و هاشم شایق، دانشمند افغان، مقالاتی در باب آن نوشت، کتاب مسالک و ممالک جیهانی نیست (ص ٩٠-٩١). دانشمندان و ایرانشناسان شرق و غرب به سبب اهمیت کتاب جیهانی، از روزگار دراز در جستوجوی آن برآمدهاند؛ اما هنوز نشانی از آن به دست نیامده است (آل داود، «جغرافیا ... »، ٢٢، ٣٩).
٢. ابومنصور جیهانی
(د پس از ٣٠٩ق / ٩٢١م)، از زندگی و احوال او اطلاعی در دست نیست، جز آنکه در تاریخ سیستان آمده است که ابومنصور جیهانی در اوایل عصر سامانیان سمت امیری داشت و در ربیعالاول ٣٠١ / اکتبر ٩١٣ در روزگار احمد بن اسماعیل سامانی از بست به سیستان آمد (در آن زمان، کسانی از مردم سیستان به بخارا نزد شاه سامانی میرفتند)، اما پیش از آنکه به آن شهر برسد، احمد بن اسماعیل به قتل رسید ( تاریخ ... ، ٣٠١-٣٠٢)، از اشارۀ تاریخ سیستان میتوان احتمال داد که ابومنصور عامل سامانیان در بست بوده، و چندی به مأموریت سیستان رفته، اما پس از قتل امیر سامانی به بست برگشته است. در این وقت خالد بن محمد به او نوشت که بست را رها کند و برود؛ اما ابومنصور جیهانی سخن او را نشنیده گرفت و خالد متعاقب آن فضل بن حمید را به نبرد وی فرستاد و در روز سهشنبه ٨ جمادیالاول ٣٠٢ق / ٢٩ نوامبر ٩١٤م جنگ واقع شد (ص ٣٠٤-٣٠٥).
نفیسی براساس خبری که ابن اثیر در ذیل وقایع سال ٣٠١ق آورده، چنین استنباط کرده است که در این سال عبیدالله بن احمد جیهانی در بست و رخج بود («وزرا»، شم ٣، ص ٢٠٠). اما بهنظر میرسد که در اینجا مطلب تاریخ سیستان ــ که مؤلف آن در جریان حوادث بوده ــ دقیقتر از نوشتۀ ابن اثیر است؛ زیرا در آن تاریخ ابوعبدالله جیهانی در بخارا به سر میبرده، و سمت وزارت داشته، و پس از کشته شدن احمد بن اسماعیل سامانی به رتق و فتق امور مملکت اشتغال یافته است. راورتی مستشرق انگلیسی و مترجم طبقات ناصری به انگلیسی در حواشی این کتاب نامی از ابومنصور جیهانی برده، میگوید: ابومنصور جیهانی در ٣٠٩ق / ٩٢١م به حکومت هرات و فوشنج و بادغیس منصوب شده و از آنجا به بخارا رفته است. اما وی مأخذ خود را به دست نمیدهد (نفیسی، همانجا). ملکالشعرا بهار مصحح تاریخ سیستان نیز در حاشیۀ این صفحات ابومنصور را با ابوعبدالله جیهانی خلط کرده است.
٣. ابوعلی محمد بن محمد جیهانی
(مق ٣٣٠ق / ٩٤١م)، فرزند ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی، که در برخی منابع از او با نام ابوعلی محمد بن احمد یاد کردهاند. به گفتۀ ابن اثیر (٨ / ٣٧٨)، وقتی محمد بن عبیدالله بلعمی در ٣٢٦ق / ٩٣٨م از وزارت برکنار شد، امیرنصر سامانی، ابوعلی جیهانی را به جایش نشاند. اما مقدسی نام جانشین بلعمی را ابوعبدالله جیهانی دانسته است (مدرس، ٣٢٣، به نقل از مقدسی) که بیتردید نادرست است.
به گزارش ابن اثیر (٨ / ٣٩٣)، ابوعلی جیهانی ٤ سال مقام وزارت داشت و در ٣٣٠ق بر اثر فرو ریختن آوار جان سپرد. اما گردیزی (ص ١٥٤) آورده است که نصر بن احمد در جمادیالآخر ٣٣١ق درگذشت و در این هنگام وزیر و صاحب تدبیر او محمد بن عبیدالله بلعمی بود و در آخر، وزارت به دست ابوعلی جیهانی افتاد. هنگامی که نوح بن نصر به امارت رسید، ابوعلی همچنان وزیر او بود. افزون بر این، ابن اثیر (٨ / ٣٧٨) درگذشت محمد بن عبیدالله بلعمی را در ٣٢٩ق / ٩٤١م آورده است؛ در حالیکه ٣ سال پیشتر، از وزارت برکنار شده بود؛ و این روایات به حقیقت نزدیکتر است. البته به درستی نمیتوان زمان درگذشت ابوعلی جیهانی را دریافت، اما روایت گردیزی در مقایسه با گزارش ابن اثیر آشفته و نامنظم است.
انتقال وزارت از بلعمی به ابوعلی جیهانی در ٣٢٦ق ابتدا سبب نارضایی مردم شد و در امور دولتی و دیوانی اختلال پدید آمد (بارتولد، ١ / ٥٢٥)؛ اما او بهتدریج بر اوضاع تسلط یافت. ابوعلی جیهانی همانند پدرش دانشمندان و شاعران را مینواخت و صله میداد، چنانکه به ابوزید بلخی حقوق و مواجبی میداد، اما چون کتاب القرابین و الذبائح را نوشت، مواجبش را قطع کرد (یاقوت، ادبا، ٣ / ٦٦). به گفتۀ یاقوت، ابوعلی ثنویمذهب بود (همانجا؛ نیز نک : مدرس، ٣٢١).
گردیزی و برخی از مورخان دیگر مسالک و ممالک را به ابوعلی جیهانی منسوب کردهاند. گردیزی میگوید که اصل این کتاب اکنون مفقود است، ولی مطالبی را از آن نقل کرده است (همو، ٣٢٣).
٤. ابوعبدالله احمد بن محمد جیهانی
(د پس از ٣٦٧ق / ٩٧٧م)، فرزند ابوعلی جیهانی و نوادۀ ابوعبدالله محمد بن احمد جیهانی. نخستینبار نام او در حوادث سال ٣٦٣ق به میان آمده است. در این سال، یوسف بن اسحاق، وزیر منصور بن نوح درگذشت و دو سال بعد، یعنی در ٣٦٥ق / ٩٧٥م ابوعبدالله به وزارت برگزیده شد، اما شاه سامانی خود چند ماه بعد در ١١ شوال ٣٦٥ق / ١٢ ژوئن ٩٧٦م درگذشت (گردیزی، ١٦٤-١٦٥؛ روحانی، ٥٤). پس از وی نوح بن منصور به پادشاهی نشست و ابوعبدالله مدت یک سال دیگر وزارت امیر جدید سامانی را برعهده داشت. اما گردیزی میگوید که ابوعبدالله پس از یوسف بن اسحاق به وزارت رسید و در ٣٦٧ق / ٩٧٨م ابوالحسین عتبی از سوی منصور بن نوح به جای ابوعبدالله مقام وزارت را عهدهدار گردید (ص ١٦٥).
یاقوت هم در معجم الادباء و نیز دیگران به این نکته تصریح کردهاند که ابوعبدالله در ٣٦٧ق از وزارت عزل شده است؛ اما به گزارش نرشخی، چون ابوالقاسم نوح بن منصور در ٣٦٥ق بر تخت نشست، ابوعبدالله جیهانی همچنان وزیر ماند تا اندکی بعد به سبب پیری از خدمت عذر خواست و سمت او به امیر محمد بن عبدالله بن عزیز محول گردید (ص ١٣٦؛ نیز نک : بارتولد، ١ / ٥٣٥-٥٣٧؛ مدرس، همانجا).
بارتولد شروع وزارت ابوعبدالله جیهانی را در ٣٦٤ق ضبط کرده، اما مدرک خود را نیاورده است. مطالب مورخان و ادیبان در باب این فرد از خاندان جیهانی عموماً آشفته و با حوادث زندگی جدش ابوعبدالله محمد بن احمد درهم آمیخته است؛ بهخصوص یاقوت احوال این دو را به وجهی آشفته بیان کرده است ( ادبا، ٤ / ١٩٠-١٩٢؛ نفیسی، «وزرا»، شم ٢، ص ٨٦-٨٧).
ابوعبدالله احمد جیهانی همچون پدر و جدش در مظان ثنویگری یا باطنیمذهبی بوده است. در سیاستنامۀ منسوب به نظامالملک دربارۀ او اطلاعاتی آمده است که در منابع دیگر دیده نمیشود. در این اثر آمده است که جیهانی همزمان با گروهی از بزرگان و امرای لشکر در عصر منصور بن نوح در خفا به مذهب باطنی درآمد، و ابومنصور عبدالرزاق، امیرالامرای خراسان را نیز به این مذهب متمایل کرد و با یارانش در ترویج مذهب خود کوشیدند. اینان توانستند اطراف پادشاه سامانی را از مخالفان پاک کنند و او را کاملاً تحت نفوذ خود بگیرند. به این ترتیب، ابوعلی بلعمی که وزیر بود، نتوانست کاری از پیش ببرد و باطنیان سرانجام او را دستگیر کردند. در آخر، علمای بخارا به یاری الپتکین، که با لشکری به سوی بخارا آمده بود، توانستند بر باطنیان فائق آیند و ابوعلی را از زندان آزاد سازند (نظامالملک، ٢٩٩-٣٠٤).
٥. ابوالفضل محمد بن احمد جیهانی
(د پس از ٣٨٨ق / ٩٩٨م). به گفتۀ گردیزی وی در زمرۀ آخرین وزیران سلسلۀ سامانی قرار داشت. محتملاً او فرزند ابوعبدالله احمد بن محمد جیهانی و نوادۀ ابوعلی جیهانی است (بارتولد، ١ / ٥٦٥). گردیزی در ذیل وقایع سال ٣٨٨ق / ٩٩٨م به وقت گزارش سلطنت منصور بن نوح سامانی (٣٨٧- ٣٨٩ق / ٩٩٧- ٩٩٩م) آورده است که امیر سامانی پس از مدتها تردید وزارت خود را به ابوالفضل جیهانی سپرد که مردی مدبر و کاردان بود. این واقعه ظاهراً اندکی پس از سال ٣٨٨ق رخ داده است (ص ١٧٢؛ نفیسی، «وزرا»، شم ٣، ص ١٩٩). با توجه به اینکه پادشاهی سامانیان در همان ٣٨٩ق به دست سلطان محمود غزنوی برافتاد و به قدرت آنان پایان داده شد، وی را باید آخرین وزیر این سلسله بهشمار آورد (قزوینی، محمد، ٧ / ٢٧٦).
٦. ابوالقاسم بن احمد جیهانی
مؤلف کتابی در جغرافیا به نام اشکال العالم. برخی وی را به اشتباه همان ابوعبدالله جیهانی اول، وزیر نصر بن احمد پنداشته، و عنوان تألیف منتسب به او را تحریفی از مسالک و ممالک دانستهاند (نفیسی، «ترجمه ... »، ٣٧٤). اشکال العالم تألیف ابوالقاسم جیهانی به زبان عربی است. نفیسی مینویسد: چون جیهانی در این کتاب از خلیفۀ عباسی مقتدر (خلافت: ٢٩٥-٣٢٠ق / ٩٠٨-٩٣٢م) یاد کرده است، معلوم میشود که در قرن ٤ق / ١٠م میزیسته است (همانجا)؛ اما این نظر صحیح به نظر نمیرسد، زیرا ممکن است مؤلف اشکال العالم اندکی پس از ابوعبدالله میزیسته و شهرتی به دست آورده است، گو آنکه در اشکال العالم تا پنجمین پادشاه سامانی، یعنی نوح بن منصور (٣٦٦-٣٨٧ق) سخن به میان آمده است (همان، ٣٧٦). از این رو، احتمال همزمانی او با ابوعبدالله محمد بعید است و ممکن است وی یکی دو دهه پس از وی زیسته باشد و با اقتباس از مسالک و ممالک دست به تألیف اشکال العالم زده است.
ریو معتقد است که اشکال العالم، ترجمه و تلخیص مسالک و ممالک اصطخری است، اما به دنبال آن افزوده است که در این کتاب مطالبی در باب شاهنامه، انقراض سامانیان و آل فریغون وجود دارد که در اثر اصطخری نیست و احتمال دارد مترجم آنها را افزوده باشد (نک : مینورسکی، ٩٢).
اشکال العالم جیهانی همچون صورة الارض ابن حوقل دارای تصاویر بسیاری است. جیهانی در این کتاب کرۀ زمین را به ٤ مملکت اسلام، روم، چین و هند تقسیم کرده، و سپس به ذکر دریاهایی که در اطراف این ممالک قرار گرفتهاند، پرداخته است (شایق، شم ٢، ص ٣١).
از اشکال العالم چند نسخۀ خطی در کابل و موزۀ بریتانیا موجود بوده است (آقابزرگ، ١٥ / ٩٧؛ منزوی، ١ / ١٦٩). نسخۀ خطی موزۀ کابل چندین نقشه و تصویر زیبا داشته است. نقشۀ اول آن صورت کامل همۀ کرۀ زمین است که بحر محیط دور آن را گرفته است. نقشههای دیگر به بخشهای دیگر جهان مربوط میگردد. در این نقشهها دنیا را براساس گرمسیر و سردسیر و دریا و خشکی و از روی نژاد و دین معرفی میکند (شایق، شم ٣، ص ٤٠-٤١).
جیهانی در تألیف این کتاب افزون بر بررسی آثار پیشینیان خود، با بزرگان و دانشمندان و شاعران هر دیار به قدر امکان ملاقات داشته، و دربارۀ هر شهر گزارش احوال و اوضاع آنجا را به دست داده است (همو، شم ٥، ص ٢٥-٢٦). از مؤلفان سدههای بعد زکریا قزوینی مؤلف آثارالبلاد ظاهراً نخستین کسی است که از اثر ابوالقاسم جیهانی صراحتاً نام برده، و مطالبی از آن نقل کرده است (ص ٢٤٢، ٢٨٥، ٥٦٤).
این کتاب را علی بن عبدالسلام کاتب ــ که احتمالاً در قرن ٩ق / ١٥م میزیسته ــ از عربی به فارسی ترجمه کرده است. این ترجمه براساس نسخ خطی موجود آن به کوشش فیروز منصوری تصحیح، و همراه با مقدمه، تعلیقات و تصاویر سیاه و سفید در شمار انتشارات آستان قدس رضوی (١٣٦٨ش) به چاپ رسیده است.
٧. ابوالقاسم محمود بن حسن جیهانی
(د پس از ٤٧٥ق / ١٠٨٢م)، که کتاب مهمی در تاریخ پیامبران با عنوان تاج القصص املا کرده است؛ اما در انتساب او به خاندان مشهور جیهانی جای تردید وجود دارد و ممکن است وی صرفاً دانشمندی از شهر جیهان بوده است. دو مجلد از تاج القصص جیهانی، از داستان آدم تا پایان قصۀ یوسف به کوشش نویسندۀ این مقاله تصحیح و در ١٣٨٦ش در شمار انتشارات فرهنگستان زبان و ادب فارسی به چاپ رسیده است. جلد سوم حاوی داستان پیامبران از حضرت موسى (ع) تا واقعۀ عاشورا در دست طبع است.
ابوالقاسم محمود بن حسن جیهانی از دانشمندان برجستۀ ماوراءالنهر بوده، و در بلخ اقامت داشته است. او در مجالس درس خود تاج القصص را بر شاگردانش املا کرد و یکی از آنان به نام ابونصر احمد بن محمد بخاری آن را در ٤٧٥ق به رشتۀ نگارش درآورده است. محمد قزوینی اعتقاد دارد که وی با خاندان جیهانی ارتباطی ندارد (٢ / ٢٠٣-٢٠٤)؛ اما برای سخن خود دلیلی نیاورده است. ابونصر بخاری در مقدمۀ جلد دوم (داستان یوسف) به صراحت از ابوالقاسم جیهانی و اینکه در بلخ نزد او آموزش دیده، سخن گفته، اما از احوال او بیش از این مطلبی نیاورده است. در دیگر کتابها و منابع هم اشارهای به احوال او نشده است (آل داود، مقدمه بر ... ، ٢٠-٢٣).
مآخذ
آبی، منصور، نثر الدر، به کوشش محمدعلی قرنه و علیمحمد بجاوی، قاهره، ١٩٨٣م؛
آقابزرگ، الذریعة؛
آل داود، علی، «جغرافیا در نخستین سدههای هجری»، نشر دانش، تهران، ١٣٦٩ش، س ١١، شم ٢؛
همو، مقدمه بر تاج القصص، املای ابوالقاسم جیهانی، نگارش ابونصر بخاری، تهران، ١٣٨٦ش، ج ١؛
ابن اثیر، الکامل؛
ابن حوقل، محمد، صورة الارض، لیدن، ١٩٣٩م؛
ابن فضلان، احمد، رسالة، به کوشش حیدرمحمد غیبه، بیروت، ١٩٩٤م؛
ابن ندیم، الفهرست؛
ابوحیان توحیدی، علی، الامتاع و المؤانسة، به کوشش احمد امین و احمد زین، قاهره، ١٩٣٩م؛
ابوالمعالی، محمد، بیان الادیان، به کوشش محمدتقی دانشپژوه، تهران، ١٣٧٦ش؛
بارتولد، و. و.، ترکستاننامه، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، ١٣٦٦ش؛
بیرونی، ابوریحان، الآثار الباقیة، به کوشش ادوارد زاخاو، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛
همو، الجماهر فی الجواهر، به کوشش یوسف هادی، تهران، ١٣٧٤ش؛
تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛
ثعالبی، عبدالملک، لطائف المعارف، ترجمۀ علیاکبر شهـابـی، مشهد، ١٣٦٨ش؛
همـو، یتیمـة الدهـر، بـه کـوشش مفیـد محمد قمیحه، بیروت، ١٤٠٣ق / ١٩٨٣م؛
حاجی خلیفه، کشف؛
حمدالله مستوفی، نزهة القلوب، به کوشش لسترنج، لیدن، ١٣٣٣ق؛
خواندمیر، غیاثالدین، دستور الوزراء، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣١٧ش؛
روحانی، کاظم، «وزارت و وزراء سامانیان»، وحید، تهران، س ٦، شم ٦؛
شایق، هاشم، «اشکال العالم یا مسالک الممالک»، آریانا، کابل، ١٣٢٢ش، س ١، شم ٢ و ٣ و ٥؛
شهرستانی، محمد، الملل و النحل، به کوشش محمد بدران، قاهره، ١٣٢٨ق؛
قزوینی، زکریا، آثار البلاد، بیروت، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛
قزوینی، محمد، یادداشتها، به کوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٤٢ش؛
کراچکوفسکی، ا. ی.، تاریخ نوشتههای جغرافیایی در جهان اسلامی، ترجمۀ ابوالقاسم پاینده، تهران، ١٣٧٩ش؛
گردیزی، عبدالحی، تاریخ، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛
مدرس رضوی، محمدتقی، حواشی و تعلیقات بر تاریخ بخارا (نک : هم ، نرشخی)؛
مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به کوشش عبدالله اسماعیل صاوی، بغداد، ١٣٥٧ق؛
مقدسی، محمد، احسن التقاسیم، لیدن، ١٩٠٦م؛
همو، همان، ترجمۀ علینقی منزوی، تهران، ١٣٦١ش؛
منزوی، احمد، فهرستوارۀ کتابهای فارسی، تهران، ١٣٨٢ش؛
نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمد بن محمد قباوی، تلخیص محمد بن زفر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٥١ش؛
نظامالملک، حسن، سیرالملوک (سیاستنامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، ١٣٤٧ش؛
نفیسی، سعید، «ترجمۀ اشکال العالم»، راهنمای کتاب، تهران، ١٣٣٨ش، س ٢، شم ٣؛
همو، «وزرای آل سامان»، ارمغان، تهران، ١٣٠٩ش، س ١١، شم ٢ و ٣؛
هادی، یوسف، مقدمه بر البلدان ابن فقیه، بیروت، ١٤١٦ق / ١٩٩٦م؛
یاقوت، ادبا؛
همو، بلدان؛
نیز:
Minorsky, V., «A False Jayhāni», Bulletin of The School of Oriental and African Studies, London, ١٩٧٥, vol. XIII.
علی آل داود