دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٥٩ - اخی
اخی
نویسنده (ها) :
علی اکبر دیانت
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
اَخی، عنوانی که بر رؤسای جمعیتهای جوانمردان و پیروان آیین فتوت متشکل از طبقات اصناف بهویژه در آناتولی (آسیای صغیر)، در سدههای ٧-٨ق/ ١٣-١٤م اطلاق میشد. سازمان و تشکیلات آنها که ماهیت مذهبی ـ اجتماعی داشت. اخیگری (اخی لیق) نامیده میشد.
ابن بطوطه (٧٠٣-٧٧٩ق/ ١٣٠٤-١٣٧٧م) که سفرنامۀ او یکی از مآخذ معتبر دربارۀ اخیها و آداب آنهاست، در شرح «الاخیة الفتیان» (برادران جوانمرد) گوید که اخی مرکب از «اخ» و «ی» (ضمیر متکلم)، به معنی «برادرم» است و در اصطلاح رئیس جوانمردان را اخی نامند (ص ٢٨٥)؛ اما برخی آن را واژهای ترکی دانستهاند (دنی، ١٨٣؛ دورفر، II/ ١٧) که به صورت «اقی» و در معنی جوانمرد پاسخی به کار رفته است (همانجا) و در ترکی اویغوری نیز به صورت «اقی» در همان معلنی آمده است (کاشغری، ١/ ٨٤) و در ترجمۀ ترکی دیوات لغات ترک نیز «اقی»، جوانمرد، بخشنده (آتالای، I/ ٩٠) و اقیلیق (جوانمردی) (همو، III/ ١٧٢) معنی شده است. در اشعار احمد یوکناکی به صورت آخی و آخی لیق در معنی کریم و جوانمرد (ص ٥٢-٥٣)، و در کتاب دده قورقوت نیز به صورت اخی و به همان معانی جوانمرد و پهلوان به کار رفته است (ص ١٥-١٦). در برهان قاطع نیز اخی در معانی صاحب مروت و برادر من آمده است (١/ ٩٤). برخی پژوهشگران متأخر نیز به سبب تشابه لفظی میان اخی و اقی، و نیز تشابه در رفتار و اندیشههای اعضای آن، این واژه را تحریفی از اقی ترکی میدانند (نعیمی، ٩٣؛ چاغاتای، ٤٣-٤٤). اما آنچه مسلم است، اخی که مقدم فتیان (فروزانفر، ١٠٣) است، با اخوت که «معظم ابواب فتوت» است، ارتباط دارد (کاشانی، ٢٦٠).
اخیها جملگی سالکان مسلک فتوتند (کوپریلی، ٢٣٩) که به استناد فرموده پیامبر(ص) «الافتى الاّعلی، لاسیف الاّ ذوالفقار» (طبری، ٢/ ٥١٤) سلسله خود را به حضرت علی(ع) میرسانند که «امام ائمه فتیان و قطب اقطاب جوانمردان» است (کاشانی، کوپریلی، همانجاها). فتى در میان اعراب کهن به انسانی گفته میشد که به حد کمال رسیده باشد و مهماننوازی و سخاوت و نیز شجاعت از فضایل اخلاقی او باشد (تشنر، ٧٧). اینگونه عنوانها میان ایرانیان به صورت رنود و جوانمردان، در میان ترکها به صورت اَرَن و الپ وجود داشته است (چاغاتای، ٤٥). چنین احتمال میرود که آداب فتوت و در پی آن اخوت، با آدابی که از روزگار اشکانیان در میان بزرگان ایرانی رواج داشته، آمیخته شده باشد (تشنر، ٧٨)، چنانکه یحیی بن خلیل بورغازی صاحب فتوتنامه، آداب اخوت را بر جای مانده از روزگار انوشروان میداند (نک : کوپریلی، ٢٤١). برخی نیز مراسم شَدّ (بستن کمر که یکی از آداب اخیهاست) را برگرفته از آیین زرتشت میدانند که همان بستن کستی است (گولپینارلی، ١٣٦). به نظر میرسد که ایرانیان و ترکها بعد از پذیرفتن اسلام این خصایص را با اندیشههای اسلامی مرتبط کردند (چاغاتای، ٧٤) و تمایل به این آیین و رعایت اصول آن در میان بزرگان راه یافت، به طوری که فرمانروایان فرزندان خود را به اتخاذ سلوک جوانمردانه نصیحت کردهاند (عنصرالمعالی، ٢٤٣). آداب جوانمردی بخشی از کتابهای ادبی کهن مانند آثار ابوالفرج اصفهانی، جاحظ، قشیری، عنصرالمعالی قابوس (چاغاتای، ٤٥-٤٦) و یا کتابهای مستقلی را به خود اختصاص داده است.
نخستین کسی که فتوت را به صورت یک مسلک درآورد و بدان رسمیت داد، الناصرلدین الله (حک ٥٧٥-٦٢٢ق/ ١١٧٩-١٢٢٥م) سی و چهارمین خلیفه عباسی بود که تکامل فردی و اجتماعی فتوت را به منتهى درجه رسانید (تشنر، ٨٥؛ اقبال، ١٠١). ناصر که به امامیه تمایل داشت، پس از رسیدن به خلافت، به اهل فتوت گرایش یافت، لباس فتوت پوشید و به دیگران نیز پوشانید (ابن طقطقى، ٤٣٢). او جمعیت فتیان را تحت نظم درآورد و خود رئیس آنان شد (اقبال، ١٠٢). ناصر که خود گروههاندازی ماهر بود (ابنطقطقى، همانجا)، این هنر را که گویا از ایرانیان اخذ شده بود و نیز پوشیدن شلوار (سروال) فتوت و نوشیدن از کاسۀ فتوت (شربت نمک آب) را زا شرایط فتوت قرار داد (کوپریلی، ٢٣٩؛ اقبال، همانجا) و با فرستادن کسانی به کشورهای اسلامی فرمانروایان آنها را به پیوستن به این آیین فرا خواند (ابن اثیر، ١٢/ ٤٤٠؛ ابن خلدون، ٣/ ٥٣٥؛ کوپریلی، همانجا؛ تشنر، ٨٦). به این ترتیب استنباط میشود که وی با وابسته کردن این آیین به مرکز قدرت سیاسی، از نفوذ فتیان و اخیها در تثبیت قدرت خود سود جست.
دعوت خلیفه، از سوی برخی از فرمانروایان پذیرفته شد و نخستین کسی که به این خواست خلیفه پاسخ مثبت داد، عزالدین کیکاووس پادشاه سلجوقی آسیای صغیر بود که پس از فتح سینوپ، شیخ مجدالدین اسحاق را برای اعلام خبر فتح نزد خلیفه فرستاد و از او خواست که اجازه دهد تا لباس فتوت (سروال) بپوشد. خلیفه نیز با فرستادن «سروال طهارت و میزر مروت» و کتاب فتوت (مختصر سلجوقنامه، ٥٩؛ اقبال، همانجا) درخواست او را پذیرفت. عدهای نیز در آسیای صغیر به پیروی از عزالدین و جانشینانش به این مسلک درآمدند و بدینسان اخی و اخیگری در آناتولی شکل گرفت و نیز مسافرت شیخ شهابالدین سهروردی به آنجا موجب انتشار آن در این خطه شد (زرینکوب، ٣٥٥-٣٥٦).
گفتهاند که اخیگری پیش از آن در ایران رواج داشته، و احتمالاً از این خطه به آناتولی رفته است (تشنر، ٩٢). حتى برخی از بزرگان صوفیه هم اخی نامیده میشدند و اخی فرج زنجانی (عنصرالمعالی، ٢٥٣) از آن جمله است. رونق اخوت در ایران در سده ٨ق/ ١٤م را از رساله فتوتیه اثر سیدعلی شهابالدین همدانی (٧١٤-٧٨٦ق/ ١٣١٤-١٣٨٤م) میتوان استنباط کرد. وی در این اثر فتوت را با تصوف برابر دانسته، و «جوانمرد» را اخی نامیده است (تشنر، ٩٣). کسانی نیز انتقال آن را از ایران به آناتولی، نادرست دانسته، و گویند که اخیگری سازمان صنفی ویژه ترکها بوده که در ترکستان نیز وجود داشته، و بعد از مهاجرت در نتیجۀ تماس با تشکیلات فتوت در آسیای صغیر درآمیخته است (توغان، I/ ٣٤٦)؛ اگرچه احتمال می رود که مهاجران هنگام توقف در ایران زمینه های اخیگری را اخذ کرده، آن را با خود به آناتولی آوردند (چاغاتای، ٤٦) و بعد از توطن در آسیای صغیر برای حفظ منافع صنفی خود در برابر بازرگانان و صاحبان حِرَف بومی، این سازمان را تشکیل دادند (همو، ٤٧-٤٨) و اخی اوران پیر و رئیس صنف دباغان را مؤسس این سازمان دانستند (نک : ه د، اخی اوران). اینان حتى اخیگری را کاملاً جدا و متفاوت از فتوت دانسته، و گویند که اخی حتماً باید صاحب حرفهای باشد، در صورتی که فتیان را این اجبار نیست (چاغاتای، ٤٦). اما محمد فؤاد کوپریلی، محقق ترک، اخیگری را نه سازمانی صنفی، بلکه جمعیتی دانسته که آرمانهای خود را از طریق تشکلهای صنفی بیان میکردند، زیرا که در میان اعضای آنان قضات و مدرسان نیز وجود داشتند (همانجا). او معتقد است: از آنجا که کاگران و جوانان مجرد اعضای اصلی زاویههای اخیها را تشکیل میدادهاند، چنین تصور شده که آنها تشکیلاتی صنفی هستند. وی فتوت را اصول اخلاقی مشترکی در میان صوفیان، عیاران و اصناف دانسته است (ص ١٥٧). گذشته از آن، وجود سلسله مراتب معین در بین اخیها را نشانی از باطنیگری (همو، ٢٤١-٢٤٢؛ آق داغ، I/ ٥٠) و ارتباط با اسماعیلیه نیز میدانند (کوپریلی، ١٥٨). چنین به نظر میرسد که اخیگری سازمانی صنفی ـ مذهبی و گاه حتى سیاسی بوده است.
از سدۀ ٧ق/ ١٣م نفوذ اخیها در آناتولی رو به فزونی نهاد، چنانکه در اغلب شهرها و حتى روستاهای دورافتاده وجود داشتند، ولی نفوذشان در شهرها بیشتر از دیگر نقاط بود (همو، ١٥٤-١٥٥)؛ بهویژه بعد از واقعۀ کوسهداغ (شکست از مغولها)، اخیها با عنوان «رنود» در استخدام اطرافیان سلطان کیخسرو و سلجوقی درآمدند (کاهن، ٣٣٦). اخیها در ادارۀ شهرها هم شرکت داشتند (آقداغ، I/ ١١٩؛ کاهن، ٣٣٥-٣٣٦) و در مراسم بزرگ مانند استقبال از فرمانروای جدید شهر، یا به هنگام بروز ناآرامی و هرج و مرج، تأمین آسایش و امنیت شهروندان را برعهده میگرفتند و سعی میکردند تا زندگی شهری دچار نابسامانی نشود (آقداغ، I/ ٢٧٣؛ کوپریلی، ١٥٦). در اینگونه موارد اخیبابا، یا یکی از اخیها را به عنوان والی شهر تعیین میکردند (آقداغ، II/ ٣٤). این بطوطه از فرمانروایی اخیها در برخی از شهرها مانند آقسرای و قیصریه (ص ٢٩٦-٢٩٧) و نیز عهدهدار شدن منصب قضا در قونیه (همو، ٢٩٣) از سوی آنان یاد کرده است. ادارۀ شهر آنکارا نیز مدتی در اختیار اخیهای آنکارا بود و سلطان مراد در ٧٦٢ق/ ١٣٦١م آنجا را از ایشان تحویل گرفت (نشری، ١٩٢، I/ ١٩٠؛ هامر پورگشتال، ١/ ١٥٢؛ دربارۀ اخیهای آنکارا، نک : تشنر، ٣٦).
عاشق پاشازاده، مورخ عثمانی، اخیهای روم را یکی از ٤ گروه بزرگ روم در کنار غازیان، ابدالان و باجیان شمرده است (ص ٢٠٥). آنان به هنگام تشکیل دولت عثمانی، نخستین پادشاهان این سلسله را یاری کردند (کوپریلی، ١٥٨؛ اوزون چارشیلی، ٤٠). در میان اطرافیان نخستین فرمانروایان عثمانی به نام عدهای از اخیها برمیخوریم که در تصرف شهر بورسه، نخستین پایتخت عثمانیان، شرکت داشتند (تشنر، ٣٠) و برخی از آنان مانند شیخ آدابالی (آطهبالی) پدرزن عثمان اول، مؤسس سلسله، چندرلی قره خلیل و اخی حسندر دستگاه عثمانی خدمت میکردند و بسیاری از دولتمردان و دانشمندان معاصر با پادشاهان عثمانی از اخیها بودهاند (چاغاتای، ٨٨؛ اوزون چارشیلی، همانجا؛ همو، ١/ ٥٩٩). سلاطین عثمانی نیز به اخیگری تمایل داشتند و از آن حمایت میکردند. باتوجه به مفاد وقفنامهای مورخ ٧٦٧ق، معلوم میشود که سلطان مراد اول خود از جملۀ اخیها بوده، و احتمالاً ریاست انان را نیز داشته است. او مراسم شدّ اخی موسی را خود انجام داد و ایالت مالقره را به او واگذار کرد (چاغاتای، همانجا؛ برای متن وقفنامه، نک : اوز، I/ ٢٤٣-٢٤٤).
برخی از اخیها مانند اخی احمدشاه که افلاکی او را «سرور فتوتداران» قونیه نامیده، «چندین هزار رنود و جنود» در اختیار داشت و صاحب چنان نفوذی بود که گیخاتو، فرمانروای مغول را وادار ساخت از تصرف قونیه صرفنظر کرده، به قصد تفرج و نه تصرف وارد شهر شود (٢/ ٦١١-٦١٢؛ دربارۀ اخیهای معروف، نک : تشنر، همانجا؛ افلاکی، همانجا، جم). اخیها در زندگی اقتصادی امپراتوری عثمانی نیز نقش داشتند. آنان روابط استاد و شاگرد را در حرفههای مختلف تنظیم و هدایت میکردند، اصول اخلاقی را در محیطهای صنعتی ترویج کرده، روابط تولید و مصرف را سامان میدادند (چاغاتای، ١٩١).
نظامنامه و آداب و رسوم اخیها و ارکان فتوت در کتابهایی که «فتوتنامه» نامیده میشود، مندرج است. از آن میان فتوتنامۀ ناصر و یا ناصری توقاتی مورخ ٦٨٩ق/ ١٢٩٠م به زبان فارسی و فتوتنامۀ یحیی بن خلیل بن چوپان بورغازی به زبان ترکی (تشنر، ٤-٥) و نیز فلکنامۀ گلشهری ــ ترجمه و تحشیۀ منطقالطیر عطار ــ به زبان ترکی (همانجا؛ کوپریلی، ٢٤٢) را میتوان نام برد. به نوشتۀ بورغازی اخوت را ٧٤٠ آداب است که همۀ آنها را فقط شیوخ میدانند و اخیها فقط ١٢٤ ادب از آنها را به یاد ١٢٤ هزار پیغمبر باید بدانند و به کار بندند (تشنر، ٩، حاشیه؛ کوپریلی، ٢٤١؛ دربارۀ فتوتنامهها، نک : تشنر، ٣٦-٤٣؛ چاغاتای، ٢٥١-٢٥٢). عفت، رازداری، دوری از حرص، درستکاری، گشادهدستی، عفو و تواضع، ازجملۀ اصول اخلاقی است که اخیها باید رعایت کنند (سهروردی، ٩٤-٩٨؛ چاغاتای، ٢٤٤).
به نوشتۀ ابنبطوطه، اخیها در مهمانداری و سبقت در پذیرایی از مسافران چنانند که گاه گروههای اخی با یکدیگر بر سر مهمانداری به ستیز و منازعه برمیخاستهاند (ص ٢٩٠). اخی در میان آنان کسی است که از سوی همکاران خود و جوانان مجرد به ریاست برگزیده شده باشد (همو، ٢٨٥). هر اخی را زاویهای است مجهز به فرش و چراغ و لوازم دیگر (همانجا). اعضای زاویۀ اخی ٩ طبقهاند: ایگیت (جوانمرد) که پایینترین صنف است؛ اخی که خود ٦ طبقه است (٣ طبقه اصحاب طریق؛ ٣ طبقۀ دیگر نقیبان)؛ خلیفه؛ شیخ و شیخالمشایخ (چاغاتای، ١٢٢) و به عبارتی دیگر به ٣ دسته: ایگیت، اخی و شیخ (تشنر، ٧) تقسیم میشدند. از آنجا که اخیها برخلاف اهل تصوف که گوشۀ عزلت برمیگزیدند، در میان مردم میزیستند (گولپینارلی، ١٣٦)، به لباس و سر و وضع ظاهر نیز اهمیت میدادند. به جای خرقه، شلوار میپوشیدند، قبایی بر تن و کفش بر پا داشتند، خنجری نیز به کمر بسته، کلاه منگولهداری بر سر مینهادند (ابن بطوطه، ٢٨٦-٢٨٧؛ چاغاتای، ١٢٣). آنان رنگ زرد و سرخ را نمیپسندیدند و از رنگهای سفید، سیاه و سبز استفاده میکردند (همانجا). اصحاب هر اخی با کار روزانه مخارج زاویهها را تأمین میکردند. آنان تمام درآمد خود را به اخی میدادند، وی نیز وسایل لازم را برای پذیرایی از مهمانان و مسافران فراهم میآورد و اگر مسافری نبود، خود اعضای زاویه طعام را صرف کرده، آنگاه به غنا و پایکوبی میپرداختند و سحرگاهان باز بر سر کار خود میرفتند (ابنبطوطه، ٢٨٥-٢٨٦؛ فروزانفر، ١٠٣). اخیها به جوانان زاویه اسبسواری، تیراندازی و ورزشهای دیگر آموزش میدادند (چاغاتای، ٢٤٥)، به همین سبب برخی از مردم فرزندان خود را برای تقویت قوای بدنی به این خانقاهها میسپردند (فروزانفر، همانجا). گاه اعمال ناروا نیز در این زوایا و خانقاهها روی میداد؛ به همین سبب اوحدی، از رفتار ناشایست برخی فتیان دروغین شکوه کرده است (ص ٥٦٤-٥٦٧). غیر از اعضای رسمی، استادان، پزشکان، خطبا، امرا و بزرگان نیز (چاغاتای، ١٢١-١٢٢؛ سعدالدین، ٦١٣) در این خانقاهها رفت و آمد میکردند.
اخیها به دختران خود شوهرداری و خانه داری می آموختند؛ اما اصولاً زنان را به سازمان آنان راه نبود (چاغاتای، ٢٤٤).
در فتوتنامهها، فتوت را به مناسبت شمشیری که منسوب به حضرت علی(ع)، یا به قولی منسوب به ابوبکر است، به دو شاخه تقسیم میکنند (کوپریلی، همانجا؛ تشنر، ٨). اخلاص به حضرت علی(ع) نشان میدهد که آنان تمایلات شیعی داشتهاند. میان آنان و بکتاشیه و س س قزلباشها مشابهت زیادی وجود داشته است (کوپریلی، ٢٤٢). وجود جمعی اخی در اطراف اخلاف شیخ صفیالدین اردبیلی بهویژه شاه اسماعیل صفوی (نک: شاه اسماعیل، ١٠٣٠؛ زرینکوب، ٣٥٦)، این ارتباط را نشان میدهد.
بعد از فتح آنکارا در ٧٦٢ق/ ١٣٦١م از سوی عثمانیها، اخیها بهتدریج اهمیت خود را از دست دادند (کوپریلی، همانجا) و از سدۀ ٩ق/ ١٥م، دوره سلطان محمد دوم (فاتح)، نفوذشان بهویژه در زمینۀ سیاسی روی به کاهش نهاد و به صورت سازمانی درآمدند که تنظیم امور اصناف را برعهده داشت. برخی اسناد و به کار بردن برخی واژههای مربوط به اخیگری تا ١٨٢٤م نشان میدهد که تا آن تاریخ کم و بیش نامی از آنها در میان بوده است («دائرةالمعارف...»، I/ ٥٤١). عنوان اخی در کشورهای دیگر غیر از ترکیه (عثمانی) بهطور پراکنده وجود داشته است، مانند اخی جوق فرمانروای تبریز در ٧٥٦ق/ ١٣٥٥م و اخی چوکی حاکم کریمه در ٧٤١-٧٥٨ق/ ١٣٤٠-١٣٥٧م (تشنر، ٣١؛ برای کتابشناسی اخی و اخیگری، نک : همو، ٢٩-٤٧).
مآخذ
ابناثیر، الکامل؛
ابن بطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ق/ ١٩٦٤م؛
ابن خلدون، العبر، بیروت، ١٣٩١ق/ ١٩٧١م؛
ابن طقطقى، محمد، تاریخ فخری، ترجمۀ محمدوحید گلپایگانی، تهران، ١٣٦٠ش؛
احمد یوکناکی، هبةالعارفین، به کوشش تحسین یازیچی، آنکارا، ١٩٨٠م؛
اقبال، عباس «فتوت و خلافت عباسی»، همراه آیین جوانمردی هانری کربن، ترجمۀ احسان نراقی، تهران، ١٣٦٣ش؛
اوحدی مراغی، کلیات، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ١٣٤٠ش؛
اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی، ترجمۀ ایرج نوبخت، تهران، ١٣٦٨ش؛
برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبرزی، به کوشش محمد معین، تهران، ١٣٤٣ش؛
تشنر، فرانتس، «گروه فتوت کشورهای اسلامی و نوع ظهور آن در ایران و کشورهای همجوار»، مجلۀ دانشکدۀ ادبیات تهران، تهران، ١٣٣٥ش، س ٤، شم ٢؛
زرینکوب، عبدالحسین، جستجو در تصوف ایران، تهران، ١٣٥٧ش؛
سعدالدین، محمد، تاجالتواریخ، استانبول، ١٢٨٠ق؛
سهروردی، شهابالدین، «رسالةالفتوة»، رسائل جوانمردان، به کوشش مرتضى صراف، تهران، ١٣٥٢ق/ ١٩٧٣م؛
شاه اسماعیل صفوی (نک : مل ، مینورسکی)؛
طبری، تاریخ؛
عاشق پاشازاده، درویش احمد، تاریخ، استانبول، ١٣٣٢ق؛
عنصرالمعالی، کیکاووس، قابوسنامه، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٦٤ش؛
فروزانفر، بدیعالزمان، رساله در تحقیق احوال و زندگانی مولانا جلالالدین محمد، تهران، ١٣١٥ش؛
کاشانی، عبدالرزاق، تحفةالاخوان، به کوشش محمد دامادی، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی؛
کاشغری، محمود، دیوان لغاتالترک، استانبول، ١٣٣٣ق؛
کوپریلی، محمدفؤاد، تورک ادبیاتنده ایلک متصوفلر، استانبول، ١٩١٨م؛
گولپینارلی، عبدالباقی، تصوف در یکصد پرسش و پاسخ، ترجمۀ توفیق سبحانی، تهران، نشر دریا؛
مختصر سلجوقنامه (تلخیص الاوامر العلاثیۀ ابن بیبی)، به کوشش محمدجواد مشکور، تهران، ١٣٥٠ش؛
نعیمی، محمدسلیم، حاشیه بر تکملةالمعاجم العربیۀ دوزی، بغداد، ١٩٧٨م؛
هامر پورگشتال، یوزف، تاریخ امپراتوری عثمانی، ترجمۀ میرزا زکیآبادی، به کوشش جمشید کیانفر، تهران، ١٣٦٧ش؛
نیز:
Akdağ, M., Türkiye’nin iktisadi ve ictimai tarihi, Istanbul, ١٩٧٧;
Atalay, B., Divanülûgat-it-türk tercemesi, Ankara, ١٩٨٦;
Çağatay, N., Bir türk kurumu olan ahilik, Ankara, ١٩٨٩;
Cahen, C., Pre-Ottoman Turkey, tr. J. Jones-Williams, London, ١٩٦٨;
Dede korkut kitabı, ed. Ettore Rossi, Bome, ١٩٥٢;
Deny, M., «Fütüwwet-name et romans de chevalerie turcs», JA, ١٩٢٠, vol. XVI;
Doerfer, G., Tüekische und Mongolische Elmente im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٥;
Köprülü, F., Osmanlı imperator luğunun kurulusu, Ankara, ١٩٧٢;
Minorsky, V., «The Poetry of Shāh Ismaʿīl I», Bulletin of the School of Oriental and African Studies, Liechtenstein, ١٩٣٩-١٩٤٢, vol. X;
Nesri, M., Kitâb-I Cihan-Nümâ, Ankara, ١٩٨٧;
Öz, Tahsin, «Murad I. ile Emîr Süleyman’a ait iki vakfiye», Tarih vesikaları, ١٩٤١, vol. I;
Taeschner, F., «Beiträge zur Geschichte der Achis in Anatolien», Islamica, Leipzig, ١٩٣١;
Togan, Z. V., Umumî türk tarihine giris, Istanbul, ١٩٨١;
Türkiye diyanat vakfı İslâm ansiklopedisi, Istanbul, ١٩٨٨;
Uzunçarsılı, İ. H., Osmanlı devletinin saray teskilâtı, Ankara, ١٩٨٤.
علیاکبر دیانت