دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣٥ - بیهقی، ابوالحسن
بیهقی، ابوالحسن
نویسنده (ها) :
یوسف هادی
آخرین بروز رسانی :
سه شنبه ٢٠ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِیهَقی، ابوالحسن علی بن زید بن محمد (١٩ شعبان ٤٩٠-٥٦٥ق / اول اوت ١٠٩٧-١١٧٠م)، حجةالدین، ظهیرالدین و فرید خراسان، عالم بزرگ كه در غالب دانشهای روزگار خود دست داشت.
نسب او به خُزَیمة بن ثابت انصاری، مشهور به «ذوالشهادتین»، صحابی پیامبر اكرم(ص) میرسید (بیهقی، تاریخ...، ٢، ١٠١؛ نیز نک : یاقوت، ٤ / ١٧٦٠). در سلسله نسب او نام فندق به عنوان یكی از نیاكان وی ذكر گردیده، و از مؤلفان متقدم، سبكی (د ٧٧١ق)، به این نام توجه كرده است (١ / ٢١٧؛ نیز نک : حاجی خلیفه، ٢ / ١١٠٠-١١٠١). تا آنجا كه اینك میدانیم، در منابع متقدم، عطاملك جوینی او را «ابن فندق البیهقی» خوانده (٢ / ١)، و شهرت ابن فندق در میان برخی از محققان معاصر رواج بیشتری داشته است (نک : بهمنیار، «ج»؛ لغتنامه ... ؛ زركلی، ٤ / ٢٩٠).
اقامتگاه اصلی خانوادۀ بیهقی ده سیوار از توابع والشتانِ بُست (در افغانستان كنونی) بوده است. نیای بزرگ او، فندق بن ایوب (د ٤١٩ ق / ١٠٢٨ م)، پس از آنكه از سوی محمود غزنوی به منصب قضا در نیشابور گمارده شد، به این شهر مهاجرت كرد، اما اندكی بعد از این شغل «استعفا خواست» و در ناحیۀ بیهق، در ده سرمستانه سكنا گزید. به نظر میرسد كه وی در بیهق منصب قضا داشته است، زیرا گفتهاند كسی را به نیابت از خود بر این شغل گمارده، و نیز مقام قضا در بسطام و دامغان را به دو پسر خویش سپرده بود (بیهقی، همان، ١٠١-١٠٢). دربارۀ شغل پدرش زید (٤٤٧-٥١٧ق / ١٠٥٥-١١٢٣م) چیزی نمیدانیم؛ جز آنكه به گفتۀ بیهقی، سالیان درازی در بخارا سكنا داشته، و در این مدت، ضمن معاشرت با علمای شهر، از ایشان پارهای از چندگونه علوم را فرا گرفته بوده است (همان، ١٠٦). بیهقی همچنین بدون ذكر آگاهیهای بیشتر، از اقامت پدرش در كاروانسرایی نزدیك بغداد، سخن به میان آورده است ( غرر ... ، گ ١٧٣ آ).
مادرش نیز چنانكه بیهقی خود آورده است، افزون بر حفظ قرآن كریم، بر وجوه گوناگون تفسیر آگاهی داشت (نک : یاقوت، ٤ / ١٧٦٢؛ برای تفصیل درخصوص خاندان بیهقی، نک : دانشپژوه، ٦٢ بب ؛ طیب، ١٥ بب ).
بیهقی خود در یكی از روستاهای سبزوار به نام شِشتَمَد (نک : لغتنامه، ذیل همین عنوان)، به دنیا آمد (بیهقی، تاریخ، ٤٤؛ نیز نک : یاقوت، ٤ / ١٧٦٠). در شرح حال خود نگاشتِ بیهقی، در نسخهای از كتاب اكنون مفقودِ مشارب التجارب ــ كه یاقوت در دست داشته ــ تاریخ تولد وی روز شنبه ٢٧ شعبان ٤٩٩ ثبت شده بوده است (نک : همانجا؛ نیز ذهبی، ٢٠ / ٥٨٥؛ زركلی، همانجا؛ قس: كحاله، ٧ / ٩٦-٩٧، كه ٢٧ رمضان آورده است)، ولی تاریخ مذكور با قول دیگر بیهقی مبنی بر اینكه او به هنگام قتل فخرالملك وزیر در محرم ٥٠٠ق كودكی نوآموز بوده است (بیهقی، همان، ٧٦)، توافق ندارد (نیز نک : نفیسی، ٣٤٥). محمد مشكوۀ برای حل این تناقض، با فرض وقوع تصحیف در متن، طی محاسباتی، تاریخ دقیق ولادت بیهقی را در شعبان ٤٩٣ دانسته است (برای تفصیل، نک : قزوینی، «یب»؛ نیز نک : طباطبایی، «نهجالبلاغة ... »، ١٥٤-١٥٥؛ مرعشی، ١ / ٥٧). اما تصحیف «ثلاث و تسعین» به «تسع و تسعین» در كتابت، بسیار بعید به نظر میرسد. افزون بر این، فصیح خوافی ذیل حوادث سال ٥٤٤ق آورده است كه در محرم این سال، بیهقی در سن ٥٤ سالگی، تألیف تاریخ بیهق را پایان داد (٢ / ٢٤٢). با توجه به نوشتۀ فصیح خوافی كه بیگمان مأخذی مكتوب در دست داشته، تاریخ تولد بیهقی ٤٩٠ق بوده است. اما در این سال، ٢٧ شعبان با روز شنبه مطابق نیست و به احتمال بسیار تصحیف به روز تولد نیز راه یافته است. به گمان ما، اگر عبارت «سابع عشرین شعبان...»، تصحیف «تاسع عشر من شعبان...» باشد، آنگاه روز شنبه با ١٩ شعبان ٤٩٠ مطابق خواهد بود و به احتمال بسیار بیهقی در این تاریخ به دنیا آمده است.
بیهقی در غالب عمر خویش به فراگیری دانشهای مهم عهد اشتغال داشت. وی نخست در زادگاه خود به فراگیری ادب عربی پرداخت و در ٥١٤ق / ١١٢٠م در نیشابور از ابوجعفر بیهقی (د ٥٤٤ق) و احمد بن محمد میدانی (د ٥١٨ق) بهره برد (یاقوت، ٤ / ١٧٦٠). همچنین ابراهیم ابن محمد خزاز و علی بن عبداله بن هیصم نیشابوری استادان او در علم كلام بودند (نک : بیهقی، معارج ... ، ١٥٧). بیهقی پس از مرگ پدرش (جمادیالآخر ٥١٧)، در ذیحجۀ ٥١٨، به مرو رفت و فقه را نزد ابوسعد یحیی بن عبدالملك صاعدی آموخت (یاقوت، همانجا، نیز ١٧٦١).
وی پس از ازدواج در مرو، در ربیعالاول ٥٢١ بار دیگر به نیشابور، و آنگاه به بیهق بازگشت و در جمادیالاول ٥٢٦ از سوی شهابالدین محمد بن مسعود ــ والی وقت ری كه با بیهقی نسبت سببی یافته بود ــ به مقام قضای بیهق رسید. اما اندكی بعد شغل مذكور را وانهاد و در شوال همان سال به ری سفر كرد. وی در این شهر مورداستقبال بزرگان و علما قرار گرفت و تا جمادی الاول ٥٢٧ كه در ری اقامت داشت، توانست تا اندازهای در ریاضیات و جبر و مقابله و احكام نجوم دانش بیندوزد. او بعدها دانش خود را در این زمینه، در خراسان، نزد عثمان بن جادوكار، تكمیل كرد. وی در ربیعالآخر ٥٢٩ به نیشابور، و سپس بیهق بازگشت؛ اما در ٥٣٠ق برای فراگیری حكمت و فلسفه، نزد قطبالدین محمد مروزی به سرخس رفت و پس از دو سال بار دیگر به نیشابور بازگشت (نک : همانجا) و تا رجب ٥٣٦ در این شهر اقامت داشت. گرچه او در شعبان این سال رو به سوی بیهق نهاد، اما اندكی بعد در رمضان ٥٣٧، چنان كه خود به طور مبهم اشاره میكند، برای رهایی از حسد نزدیكان، ناچار به نیشابور بازگشت (همو، ٤ / ١٧٦٢). در نیشابور او از اكرام طاهر بن فخرالملك وزیر و دیگر بزرگان شهر برخوردار بود و در روزهای خاصی از هفته در چند مسجد مشهور نیشابور مجلس وعظ تشكیل میداد؛ تا آنكه در رجب ٥٤٩ برای دیدار با مادرش به بیهق رفت (همانجا). با آنكه زندگینامۀ خودنوشتِ بیهقی در اینجا با ارائۀ فهرستی از تألیفات خودش به پایان میرسد (همو، ٤ / ١٧٦٢-١٧٦٣)، اما به احتمال قوی او تا هنگام مرگ در زادگاه خود به سر میبرد (برای تاریخ درگذشت او، نک : همو، ٤ / ١٧٥٩-١٧٦٠).
پیكر بیهقی در زادگاهش روستای ششتمد سبزوار به خاك سپرده شد و در سالهای اخیر بر اثر درخواست مردم ناحیه كه مزار «امام فریدالدین» را موردتوجه خاص قرار میدهند، اقداماتی برای ساخت بنای یادبود بر آن صورت گرفته (برای تفصیل، نک : بحرالعلومی، ٦٠٢ - ٦٠٣؛ قس: امین، علینقی، ٢١٨)، و به شمارۀ ٢٦٠١ در فهرست آثار میراث فرهنگی ثبت شده است ( همشهری ).
بیهقی گذشته از آنچه ذكر شد، از محضر عالمان دیگری نیز دانش اندوخته است: نخست پدرش زید بن محمد (نک : بیهقی، معارج، ١٥٧)، سپس حسن بن یعقوب بن احمد نیشابوری (د ٥١٧ق) كه نهجالبلاغه را نزد او خواند (همان، ٩٥) و احمد بن حامد نیشابوری در ریاضیات، استاد دیگر او بود (همو، تتمة...، ١٥٤). او همچنین، از اسماعیل بن ابی بكر بیهقی (د ٥١٩ق) (همو، تاریخ، ١٧٩، ١٨٤، ٢١٤) و ابوالغنائم حمزۀ حسینی (د ٥٢٣ ق) (همو، لباب...، ٢ / ٦٠٣) و محمد بن فضل صاعدی (د ٥٣٠ ق) حدیث استماع كرد (یاقوت، ٤ / ١٧٦٠) و در دانش نسبشناسی نیز از علی بن محمد حسینی ونكی بهره برد (بیهقی، همان، ٢ / ٦٣١).
بیهقی با عالمان مشهور عهد دیدار و ارتباط داشت، مانند عمر بن سهلان ساوی (زنده در ٥٢٦ ق) (همو، تتمة، ١٢٨)، مجدالافاضل عبدالرزاق تركی (همان، ١٢٤)، محمد بن عبدالكریم شهرستانی (د ٥٤٨ق) (همان، ١٣٨)، اسماعیل بن حسن جرجانی پزشك (د ٥٣١ق) (همان، ١٧٢) و عالم بزرگ عمر خیام نیشابوری (همان، ١١٦).
بیهقی در ٥٤٣ ق به امر سلطان سنجر رسالهای در پاسخ فرمانروای ابخازیه به دو زبان عربی و سریانی نوشت (همو، تاریخ، ١٦٣) كه این موضوع نشان دهندۀ آگاهی او به زبان سریانی نیز هست. بیهقی شاعر نیز بود و قطعاتی از شعر او در مآخذ آمده است (نک : طیب، ٣٥-٤١؛ برای كتاب شعر او، نک : یاقوت، ٤ / ١٧٦٢).
مذهب بیهقی از جمله موضوعات مهم در بررسی زندگی اوست. عالم شیعی ، ابن شهر آشوب (ه م)، از مؤلفی به نام ابوالقاسم زید بن حسین بیهقی یاد كرده، و به او كتابی به نام حلیة الاشراف نسبت داده است و میگوید از طریق فرزند این بیهقی، ابوالحسن به كتاب مذكور دسترسی یافته است ( معالم...، ٥١، المناقب، ١/١٢)؛ سپس از فرزند وی، ابوالحسن علی بن زید بن حسین بیهقی با لقب «فرید خراسان» نام برده، و تنها ٣ اثر به او نسبت داده است ( معالم، ٥١-٥٢؛ نیز نک : افندی، ٥/٤٤٨). با توجه به این مطلب، برخی از علمای امامیه، ابوالحسن بیهقی را از بزرگان تشیع دانسته، و در كتب خود از وی و آثارش به تفصیل یاد كردهاند (نک : آقابزرگ، طبقات...، ١٨٩-١٩٠، الذریعة، ٤/٢٦٦، جم ؛ امین، محسن، ٨/٢٤٣؛ مرعشی، ١/١٤٨). همچنین، عبدالجلیل قزوینی رازی، مؤلف نقض نیز از «الشیخ الامام ابوالحسن الفرید» نام برده، و او را در شمار بزرگان شیعه آورده است (ص ٢١٢).
با این همه، عالم دیگر شیعی، شیخ منتجبالدین رازی (زنده در ٦٠٠ق) در فهرست خود از عالمان شیعی و آثار ایشان، از این بیهقی نامی به میان نیاورده است؛ حال آنكه او دست كم در دو مورد، حتى به عالمانی كه بنابر تقیه، مذهب خود را آشكار نمیكردهاند، اشاره كرده است (ص ٤١، ١١٦؛ برای رد احتمال اشارۀ او به پدر بیهقی، نک : آقابزرگ، طبقات، ١١٢؛ دانش پژوه، ٦٥؛ برای تفصیل، نک : دنبالۀ مقاله). گذشته از اینكه پارهای از مطالب بیهقی در ذكر فضائل امیرالمؤمنین علی(ع) و اهل بیت(ع)، بیگمان مؤید تشیعِ اوست (مثلاً نک : لباب، ١/١٧٦-١٧٧، معارج، ٩٧؛ نیز نک : طیب، ٥٨-٥٩)، وی در آغاز كتاب معارج نهجالبلاغة از چند تن از استادان خود در كلام نام برده، و از آنها بسیار ستایش كرده (نک : سطور پیشین)، مانند رشیدالدین عبدالجلیل رازی كه از جمله بزرگترین متكلمان شیعه بوده است (منتجبالدین، همان، ١١٠) و علی بن هیصم نیشابوری، فقیه و ادیب شیعی (نک : ه د، ابن هیصم، مجدالدین). با این همه، برخی از محققان به ادّلۀ دیگری توجه كردهاند كه او را از تعلق به تشیع دور نگه میدارد؛ از جمله وی در مقدمۀ یكی از آثار خود، خلفای نخستین پس از پیامبر(ص) را با القاب ویژۀ آنها ستایش كرده است (نک : غرر، گ ١٣٦ ب؛ برای تفصیل، نک : دانشپژوه، ٦٦؛ طیب، ٦٥- ٦٩). همچنین گرچه ابنصلاح (١/١٥٠، ٢/٥٥٧) و فصیحخوافی (٢/٢٤٢) بیهقی را حنفی دانستهاند، اما دیگر كسانی كه شرح حال حنفی مذهبان را نوشتهاند، مانند عبدالقادر قرشی و ابن قطلوبغا به او اشاره نكردهاند. حاجی خلیفه (مثلاً نک : ١/ ٦٠٩) و به پیروی از او، بغدادی (١/٣٦) نیز بیهقی را شافعی خواندهاند؛ شاید سبب چنین انتسابی، وجود كتابی از بیهقی با عنوان وسائل الالمعی فی فضائل اصحاب الشافعی باشد؛ اما دو تن از مشهورترین شرح حال نویسان شافعیان كه از كتاب مذكور اطلاع داشتهاند، یعنی ابن صلاح (همانجاها) و سبكی (١/٢١٧، ٣٤٥)، بخش خاصی را به ترجمۀ احوال بیهقی اختصاص ندادهاند.
مسئلۀ مهمی كه میباید در سرگذشت بیهقی در برخی مآخذ كهن موردتوجه قرار گیرد، خلط او با دو شخصیت دیگر است؛ نخست وزیر شرفالدین ابوالحسن علی بن حسن بیهقی (مق ٥٣٦ق) كه شاعر نیز بود (بیهقی، تاریخ، ٢٢٤- ٢٢٦؛ برای مدح وی، نک : حیص بیص، ٢٠١-٢٠٦، ٢٢٦-٢٢٧؛ قوامیرازی، ٤-٧). گویا نخستین بار عمادالدین كاتب اصفهانی دچار چنین اشتباهی شد (نک : ٢/ ٩٨) و مؤلفانی چون ذهبی (٢٠/٥٨٥) و ابن فوطی (٤/٣٤٢، ٥/٤٥٠) از او پیروی كردهاند (یاقوت، ٤/١٧٦٤-١٧٦٥؛ برای معاصران، نک : آقابزرگ، الذریعة، ٤/٤٤٤، جم ؛ اثری، ١/٣٢٢؛ نجیب، ١٧؛ برای نقد موضوع، نک : محدث ارموی، ١٨١؛ طیب، ١١-١٣). همچنین منتجبالدین رازی از فقیهی به نام ابوالحسین زید بن حسن بن محمد بیهقی كه از او حدیث استماع كرده بوده، نام میبرد (فهرست...، ٨١، الاربعون...، ٥٩) و برخی از علمای امامیه، مانند حر عاملی (٢/١٢٢)، نوری (٣/١٠٢) و بحرالعلوم (ص ٢٩) او را با بیهقی موضوع این مقاله یكی دانستهاند؛ حال آنكه بیهقی مذكور، فخرالدین ابوالحسین زید بن حسن بروقنی است كه در ٥٤٠ق به یمن هجرت كرد (برای تفصیل، نک : طباطبایی، تعلیقات...، ٨١؛ هادی، ٥٦-٥٧).
گفتنی است كه محمد مشكوة رسالهای در شرح احوال بیهقی داشته است (نک : آقابزرگ، همان، ٧ / ١١٣-١١٤).
آثـار
بیهقی در كتاب مشارب التجارب فهرستی از آثار خود، شامل بیش از ٧٠ اثر آورده بوده است و ما به واسطۀ نقل یاقوت، از آن آگاهی داریم (٤/١٧٦٢-١٧٦٣)؛ گرچه ظاهراً چند كتاب او در این فهرست ذكر نشده بوده است، مانند المواهب الشریفة (تألیف: ٥٥٦ ق، نک : حاجی خلیفه، ٢/١٨٩٥) و لباب الانساب (تألیف: ٥٥٨ق، نک : بخش آثار، شم ٧). با توجه به تاریخ تألیف این آثار، میتوان حدس زد كه او فهرست مذكور را در زمانی قبل از این دو تاریخ تنظیم كرده است (قس: ندوی، ٣/٢٤٣، كه ٥٤٩ق را تاریخ نگارش فهرست مذكور آورده است). چنان كه گفته شد، ابن شهر آشوب تنها به ٣ اثر از ابوالحسن بیهقی اشاره كرده است: تلخیص مسائل الذریعة، الافادة للشهادة و جواب یوسف العراقی الیهودی ( معالم، ٥١-٥٢). در فهرست خودنگاشتِ بیهقی، تنها از كتاب دوم، با عنوان الافادة فی كلمة الشهادة نام برده شده است (نک : یاقوت، ٤/١٧٦٢) و بعید نیست اصول الفقه در همان فهرست، همان «تلخیص» مذكور در كتاب ابن شهر آشوب باشد. كتاب سوم نیز نه نام، بلكه به احتمال بسیار موضوع آن است.
در اینجا به برخی از مهمترین آثار او اشاره میشود (برای فهرستی از آثار او، نک : همانجا؛ نیز نک : طیب، ٤٢ بب ):
١. ازاهیر الریاض المریعة و تفسیر الفاظ المحاورة و الشریعة، در توضیح اصطلاحات شرعی (برای نسخهها، نک : همو، ٤٣).
٢. تاریخ بیهق (ه م).
٣. تتمة صوان الحكمة (نک : ه د، صوان الحكمة).
٤. جوامع احكام النجوم، كه به فارسی در ٣ مجلد در موضوع رد بر احكام نجوم تألیف شده است (برای نسخههای آن، نک : آقابزرگ، الذریعة، ٥ / ٢٥٥؛ طباطبایی «نهجالبلاغة»، ١٧٢-١٧٣).
٥. طرائق الوسائل الیى حدائق الرسائل. نسخهای منتخب از آن در كتابخانۀ چستربیتی انگلستان (شم ٣٩٦٨) موجود است (همان، ١٧٦).
٦. غرر الامثال و دررالاقوال، در دو مجلد در موضوع امثال عربی. چاپ تصویری این كتاب به كوشش محمد حسین حسینی جلالی در شیكاگو از روی نسخۀ ناقص موجود در لیدن منتشر شده است. بیهقی این كتاب را به یكی از بزرگان دربار سلطان سنجر، به نام ابوعلی احمد ابن اسماعیل العارض (د ٥٥٣ق، نک : عمادالدین، ١ / ١٤٠؛ نیز نک : ابن فوطی، ٥ / ٤٧٥) اهدا كرده است.
٧. لباب الانساب و الالقاب و الاعقاب، در موضوع نسبشناسی. بیهقی این كتاب را میان جمادیالآخر ـ رمضان ٥٥٨، به خواهش نقیبالسادات بیهق، عمادالدین ابوالحسن علی بن محمد از آل زباره نگاشت (طیب، ٥١، شم ٦٦). به نظر میرسد كه كتاب در دو جلد تألیف شده بوده، زیرا مؤلف مطلبی را به جلد دوم كتاب احاله داده است (بیهقی، لباب، ٢ / ٦٢٤). این اثر در دو جزء در ١٤٠٠ق در قم با اغلاط بسیار منتشر شده است.
٨. معارج نهجالبلاغة، در شرح نهجالبلاغة. بیهقی این كتاب را میان ربیعالآخر ـ جمادیالاول ٥٥٢ در دو مجلد نگاشت. وی در كتاب خود تا حد بسیاری بر شرح نهجالبلاغۀ ابونصر احمد بن محمد وَبری خوارزمی حنفی (د ح ٥١٠ق) تكیه داشته است (برای تفصیل، نک : دانش پژوه، ٢-٣؛ طباطبایی، همان، ١٥٢-١٥٣). معارج براساس تنها نسخۀ شناخته شدۀ آن، به كوشش محمدتقی دانشپژوه در قم (١٤٠٦ق) منتشر شد، و بار دیگر نیز به كوشش اسعد طیب با تصحیح دقیقتری در همان شهر (١٤٢٢ق) به چاپ رسید.
٩. مشارب التجارب و غوارب الغرایب، در تاریخ روزگار مؤلف كه در واقع ادامۀ تاریخ یمینی عبدالجبار عتبی مورخ دربار غزنوی بوده است (بیهقی، تاریخ، ٢٠). از آنجا كه كتاب عتبی در ٤١٠ق متوقف شده بود، بیهقی اثر خود را از همین سال آغاز كرد و آن را تا حدود سال ٥٦٠ق ادامه داد (نک : قزوینی، «ید، یه»). مشارب التجارب مأخذ مؤلفانی چون ابن فوطی (٢/٢٥٩)، یاقوت حموی (مثلاً نک : ٢/٦٩٦، ٣/١٦٨٤)، ابنابیاصیبعه (ص ١١٠)، ابن اثیر (١١/٣٨٠)، ابن نجار (٣/٢٩٦) و جوینی (٢/١ بب ) بوده است.
١٠. . المواهب الشریفة فی مناقب ابی حنیفة. از سخن فصیح خوافی چنین برمیآید كه این اثر، افزون بر شرح احوال و مناقب منسوب به ابوحنیفه، شامل ترجمۀ احوال اصحاب او نیز بوده است (٢/٢٤٢). یوسف بن محمد اهلی در شوال ٨٣٩ این كتاب را با عنوان تحفة السلطان فی مناقب النعمان به فارسی ترجمه، و به شاهرخ تیموری اهدا كرد. بعید نیست حاجی خلیفه كه توصیفی بلند از المواهب ارائه داده (٢/١٨٩٥)، همین ترجمۀ فارسی را در دست داشته است.
١١. وشاح دمیة القصر و لقاح روضة العصر، در شرح احوال و آثار شعرای معاصر مؤلف كه تألیف آن در رمضان ٥٣٥ به پایان آمد (یاقوت، ٤ / ١٧٦٤؛ برای نقل از آن، نک : سمعانی، ٣ / ٣٢؛ یاقوت، فهرست، ٧ / ٣٥١٠؛ ابن فوطی، ٥ / ٥٠٢؛ ابن خلكان، ٣ / ٣٨٧).
مآخذ
آقابزرگ، الذریعة؛
همو، طبقات اعلام الشیعة (قرن ٦)، قم، ١٣٩٢ ق / ١٩٧٢م؛
ابن ابی اصیبعه، احمد، عیون الانباء، به كوشش نزار رضا، بیروت، دارمكتبة الحیاة؛
ابن اثیر، الكامل؛
ابن خلكان، وفیات؛
ابن شهر آشوب، محمد، معالم العلماء، به كوشش محمدصادق بحرالعلوم، نجف، ١٣٨٠ق / ١٩٦٠م؛
همو، المناقب، قم، انتشارات علامه؛
ابن صلاح، عثمان، طبقات الفقهاء الشافعیة، به كوشش محییالدین علی نجیب، دمشق، ١٤١٣ق / ١٩٩٢م؛
ابن فوطی، عبدالرزاق، مجمع الآداب، به كوشش محمدكاظم، تهران، ١٤١٦ق؛
ابن نجار، محمد، ذیل تاریخ بغداد، به كوشش قیصر فرح، حیدرآباد دكن، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
اثری، محمد بهجت، تعلیقات بر خریدة القصر (القسم العراقی) عمادالدین كاتب، بغداد، ١٣٧٥ق / ١٩٥٥م؛
افندی، عبدالله، ریاض العلماء، به كوشش احمد حسینی، قم، ١٤٠١ق؛
امین، علینقی، تاریخ سبزوار، به كوشش حسن امین، تهران، ١٣٨١ش؛
امین، محسن، اعیان الشیعة، به كوشش حسن امین، بیروت، ١٤٠٦ق / ١٩٨٦م؛
بحرالعلوم، محمدصادق، تعلیقات بر معالم العلماء (نک : هم ، ابن شهر آشوب)؛
بحرالعلومی، حسین، كارنامۀ انجمن آثار ملی، تهران، ١٣٥٥ش؛
بغدادی، ایضاح؛
بهمنیار، احمد، مقدمه بر تاریخ بیهق (نک : هم ، بیهقی)؛
بیهقی، علی، تاریخ بیهق، به كوشش احمد بهمنیار، تهران، ١٣١٧ش؛
همو، تتمة صوان الحكمة، به كوشش محمدشفیع، لاهور، ١٣٥١ق؛
همو، غرر الامثال و درر الاقوال، نسخۀ خطی كتابخانۀ لوكدونو (هلند)، شم ١٠٤٤؛
همو، لباب الانساب، به كوشش مهدی رجایی، قم، ١٤١٠ق؛
همو، معارج نهجالبلاغة، به كوشش اسعد طیب، قم، ١٤٢٢ق؛
جوینی، عطاملك، تاریخ جهانگشای، به كوشش محمد قزوینی، لیدن، ١٩١١م؛
حاجی خلیفه، كشف؛
حر عاملی، محمد، امل الآمل، به كوشش احمد حسینی، نجف، ١٣٨٥ق؛
حیص بیص، سعد، دیوان، به كوشش مكی سید جاسم و شاكر هادی شكر، بغداد، ١٩٧٤م؛
دانشپژوه، محمدتقی، مقدمه بر معارج نهج البلاغة، قم، ١٤٠٩ق؛
ذهبی، محمد، سیر اعلام النبلاء، به كوشش شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت، ١٤٠٥ق؛
زركلی، اعلام؛
سبكی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الكبرى، به كوشش عبدالفتاح حلو و محمود طناحی، قاهره، ١٩٩٢ م؛
سمعانی، عبدالكریم، الانساب، به كوشش عبدالرحمان معلمی یمانی، حیدرآباد دكن، ١٣٨٢ق / ١٩٦٢م؛
طباطبایی، عبدالعزیز، تعلیقات بر فهرست (نک : هم ، منتجبالدین)؛
همو، «نهجالبلاغة عبر القرون»، تراثنا، ١٤١٤ق، س ٩، شم ٣٧؛
طیب، اسعد، مقدمه بر معارج نهجالبلاغة (نک : هم ، بیهقی)؛
عمادالدین كاتب، محمد، خریدة القصر (بخش شعرای خراسان)، به كوشش عدنان آل طعمه، تهران، ١٩٩٩م؛
فصیح خوافی، احمد، مجمل فصیحی، به كوشش محمود فرخ، مشهد، ١٣٤١ش؛
قزوینی، محمد، مقدمه بر تاریخ بیهق (نک : هم ، بیهقی)؛
قزوینی رازی، عبدالجلیل، نقض، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٥٨ش؛
قوامی رازی، بدرالدین، دیوان، به كوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٣٤ش؛
كحاله، عمررضا، معجم المؤلفین، بیروت، داراحیاء التراث العربی؛
لغتنامۀ دهخدا؛
محدث ارموی، جلالالدین، تعلیقات بر دیوان قوامی رازی (هم )؛
مرعشی، شهابالدین، مقدمه بر لباب الانساب (نک : هم ، بیهقی)؛
منتجبالدین رازی، علی، الاربعون حدیثاً، قم، ١٤٠٨ق؛
همو، فهرست، به كوشش عبدالعزیز طباطبایی، بیروت، ١٤٠٦ق؛
نجیب، محییالدین علی، مقدمه بر طبقات (نک : هم ، ابن صلاح)؛
ندوی، سلیمان، مؤخره بر المعتبر ابوالبركات بغدادی، حیدرآباد دكن، ١٣٥٨ق؛
نفیسی، سعید، «امام ابوالحسن بیهقی و مؤلفات او»، مهر، ١٣١٣ش، س ٢؛
نوری، حسین، خاتمة المستدرك، قم، ١٤١٥ق؛
هادی، یوسف، مقدمه بر ترجمۀ عربی تاریخ بیهق، دمشق، ١٤٢٥ق / ٢٠٠٤م؛
همشهری، تهران، ١١ مرداد ١٣٧٩ش، شم ٢١٨١؛
یاقوت، معجم الادباء، به كوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٩٣م..
یوسف هادی