دائرة المعارف بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ١٠٣٢ - بیگلربیگی
بیگلربیگی
نویسنده (ها) :
مصطفی موسوی
آخرین بروز رسانی :
دوشنبه ١٩ خرداد ١٣٩٩
تاریخچه مقاله
بِیْگْلَرْ بِیْگی، عنوانی مركب از «بیگ» (= امیر)، «لَر» (= نشانۀ جمع) و «ی» (= پسوند اضافۀ تركی) به معنایِ امیر امیران، یا امیرالامرا.
واژۀ بیگ یا بگ (ه م) در زبان تركی پیشینهای كهن دارد و در سنگ نبشتۀ اُرخُن (اُركون، I / ٣٨, ٥٨) و سایر سنگ نبشتهها و متون دیگر تركی (همو، II / ٧٤, ١١٢, ١١٤, III / ٣١, ٦١, ٩٠) به كار رفته است و در آن دوران به معنای رئیس طایفه یا قبایل كوچك، كارگزار نظامی و اداری خاقان بوده، كه بر اثر دگرگونی روابط اجتماعی تغییر معنی داده است؛ از جمله به معنای امیر، والی، شاهزاده، سلطان، شوهر، آقا، تازه داماد و نیز ایزد و استاد در متون مانوی (كاشغری، I / ٢٢, III / ٥٥؛ جعفر اوغلو، ٣٧؛ كلاوسن، ٣٢٢-٣٢٣؛ مای تریسیمیت، ١١, ١٣, ٥١؛ یوداهین، I / ١٠٤؛ «فرهنگ ... ١»، ٢٤١) نیز آمده است. بیگ از نظر آوایی نیز تغییراتی یافته، گاه «ب» آغاز آن به «پ» و «گ» آخر آن به «ك» و «ی» تبدیل شده است (دورفر، II / ٣٨٩؛ كلاوسن، ٣٢٢).
دربارۀ اصل این واژه كه بی گمان غیرتركی و دخیل است، نظرهای گوناگونی ابراز شده است؛ حتى برخی آن را برگرفته از واژۀ «بَغ» ایرانی باستان (= خداوند) دانستهاند، اما در واقع، این واژه از كلمۀ چینی «پو» (در چینی باستان: پَك، نک : كارلگرن، ٢١٢) به معنای فرمانده ١٠٠ تن اخذ شده است كه تركان از روزگار باستان تحت تأثیر فرهنگ آنان بودند (كلاوسن، همانجا؛ دورفر، II / ٤٠٣).
شكلهای گوناگون «بیگ» از دیرباز همچون یك واژه، و گاه همراه نامهای تركی به زبان فارسی راه یافته است، مانند چغری بیك، طغرل بیك (ناصر خسرو، ١٦٥، ١٧٢)، بگتگین (بیهقی، ٨٠)، بگتغدی (همو، ٩٤)، محمود بیك (همو، ٤٤٥)، بگتوزون (همو، ٨٦٥)، جیوش بك ( مجمل ... ، ٤١٤)، قراچه بیك (نرشخی، ٣٥)، بلكابك (راوندی، ١٤١)، آخر بك (همو ١٤٥)، یغان بك (همو، ١٦٧) و الغ باربك (همو، ٣٩٠).
به نظر میرسد كه اصطلاح بیگلربیگی در زبان تركی و مغولی كاربردی نداشته، و در روزگار فرمانروایی سلسلههای ترك در ایران، یا در قلمرو فرهنگی ایران ساخته شده است و بیشتر احتمال دارد كه ترجمۀ یك اصطلاح فارسی و یا عربی دخیل در فارسی، و شاید ترجمۀ كلمه به كلمۀ «امیر الامرا» باشد كه در دستگاه خلافت عباسی نخستین بار در ٣٢٤ق / ٩٣٦م این عنوان و منصب به ابن رائق (ه م) داده شد. از بررسی منابع بازمانده چنین برمیآید كه نخستین بار عنوان بیگلر بیگی به جای امیرالامرا یا ملك الامرا در دستگاه سلجوقیان آسیای صغیر كه دیوانشان به زبان فارسی بود، به كار رفت و در دوران متأخر حكومتشان كه مطیع ایلخانیان ایران به شمار میآمدند، این عنوان تداول یافت و صاحب آن همواره به فرماندهی كل سپاهیان گمارده میشد. بنابراین، تركیباتی چون الغ بگلر بگ، بگلر بگ و بگلر بگی را در منابع تاریخی آن دوره و سرزمین میتوان فراوان یافت (مثلاً نک : مولوی، ٨٠٢؛ ابن بیبی، ٥٩٠، ٥٩٦، ٧٣١، جم ). برخی امرای بزرگ، مانند شمس الدین خاص اُغُز عنوان و لقب ملك الامرا و بیگلربیگی را با هم داشتهاند (همو، ٥٥٠، ٥٥٤).
در دوران آغازین ایلخانیان ایران این لقب كاربردی نداشت و در آثار جوینی و رشیدالدین از آن نشانی نیست. ظاهراً تاریخ وصاف قدیمترین منبع تاریخی این دوره است كه در آنجا در گزارش دوران كوتاه پادشاهی بایدو این عنوان به صورت بیكلار بیگی دیده میشود (ص٢٨٤، نیز نک : ٦١٤). گیخاتو (گیغاتو)، سلف بایدو پیش از پادشاهی مدتی در سرزمین سلجوقیان آسیای صغیر مقیم بود و در دوران پادشاهی نیز بیشتر روی بدان سو داشت (رشیدالدین، ٢ / ١١٩٠، ١١٩٢). احتمالاً در همین دوران، برخی از اصطلاحات و عناوین اداری و لشكری سلاجقه به دستگاه ایلخانیان راه یافته است. ابن فضل الله عمری جغرافی نویس و مورخ برجستۀ عصر مملوكان مصر بر آن است كه در عصر ایلخانیان امرای الوس ٤ تن بودند و «بكلاری بك» (بیگلر بیگی)، یعنی امیرالامرا مهتر و سرور همه بود. وی آنگاه قتلو (قتلغ) شاه را بیگلر بیگی عهد غازان و اولجایتو و امیر چوپان را بیگلربیگی اولجایتو و ابوسعید میشناساند ( مسالك ... ، ٣ / ١٠٣، التعریف ... ، ٦٨؛ قلقشندی، ٤ / ٤٢٤، ٧ / ٢٦٢).
جز در كتاب تزوكات تیموری كه اصالت آن مورد تردید است و در آن بیگلربیگی جدا از امیرالامرا دانسته شده است (ص ٢٧٠)، از كاربرد بیگلربیگی در منابع عصر تیموریان و تركمانان سندی در دست نیست. اما در روزگار و قلمرو صفویان و عثمانیان، اصطلاح بیگلربیگی با تغییر در مفهوم، احیاء و رواج دیگر باره یافت. بیگلر بیگی در آغاز عصر عثمانیان به همان معنای دوران سلجوقیان یعنی امیرالامرا به كار میرفت. خیرالدین پاشا چندرلی (نشری، ١ / ١٥٤)، لالا شاهین (همو، ١ / ١٩٨) و قره تمرتاش (همو، ١ / ٢٤٠، ٣١٠، ٣١٦) بیگلر بیگی بودند و دو تن نخست، وزیر نیز خوانده میشدند (همو، ١ / ١٥٤، ٢٤٠) و این نخستین نشانۀ تعمیم دایرۀ عمل بیگلر بیگیان به امور كشوری است.
در زمان سلطان محمد عثمانی دو بیگلربیگی وجود داشت كه یكی در آناتولی (بخش آسیایی قلمرو عثمانی)، و دیگری در روم ایلی (بخش اروپایی قلمرو عثمانی) مستقر میشد (همو، ٢ / ٥٥٢، ٥٥٦). با گسترش سرزمین عثمانیان و افزایش ولایات قلمرو آنان، شمار بیگلربیگیان نیز افزایش یافت و بر هر یك از ولایات بزرگ امپراتوری یك بیگلر بیگی گمارده شد. در سدۀ
١١ق / ١٧م شمار بیگلربیگیان عثمانی به ٤٠ تن رسید كه غیر از ادارۀ امور نظامی توسط سوباشیان، امور اداری قلمرو خویش را نیز به وسیلۀ سَنجَقبیگیان كه فرودست آنان به شمار میآمدند، در دست داشتند و تنها در امور قضایی دخالت نمیكردند. بیگلربیگیان از میان وابستگان خاندان سلطنتی، درباریان و سران ینیچِری و از میان سنجقبیگیان برگزیده میشدند. در دورۀ «تنظیمات» سازمان بیگلربیگی حذف شد و از ١٢٨١ق / ١٨٦٤م حاكمان ولایات «والی» نامیده شدند (EI٢؛ میدان لاروس؛ اوزون چارشیلی، ١ / ٥٦٥).
عنوان بیگلربیگی در ایران كاربرد چندانی نداشت و بیگمان از حكومتهای پیشین ایران به صفویان نرسیده بود، بلكه تركمانان آناتولی كه بیشتر هواخواهان و لشكریان و امیران دولت صفوی را تشكیل میدادند، این عنوان را از آن دیار به ارمغان آوردند. عنوان و منصب بیگلربیگی ظاهراً از دورۀ فرمانروایی شاه طهماسب، احتمالاً در ٩٥٠ق / ١٥٤٣م (رهربرن، ٢٩) در ایران كاربرد یافت و بیگلربیگیان صفوی مانند هم عنوانان خویش در عثمانی، حاكم و در عین حال، امیرالامرا و فرمانده نظامی بودند (مینورسكی، ٧٨، ١٣٩، ١٨٦-١٨٧).
براساس آنچه كه در دستور الملوك میرزا رفیعا (ص ٧٠ بب ) و تذكرة الملوك میرزا سمیعا (ص ٤-٥) آمده، ادارۀ كشور در عصر صفوی برعهدۀ ٤ والی و ١٣ بیگلر بیگی و نیز خوانین و سلاطین فرودست این دو گروه بوده است (نیز نک : سانسون، ٥٨؛ مینورسكی، ٧٨). ادعای موروثی بودن عنوان بیگلر بیگی (مینورسكی، همانجا) نابجاست، اما گاه فرزندان بیگلر بیگیان به وسیلۀ پادشاه به جای آنان گمارده میشدند (اسكندربیك، ٩٤٢، ١٠٨٨).
عنوان بیگلربیگی با مفهوم دوران صفوی، در عصر افشاریان (نک : محمد كاظم، ١ / ١٨، ٣ / ١١٠٢) و زندیان (نک : خوب نظر، ٦٠؛ قائم مقامی، ١٠٤) ادامه یافت، اما در عصر قاجار بیگلر بیگی به تدریج اهمیت خود را از دست داد و حتى به رؤسای برخی از ادارات گفته شد و بعدها تنها به عنوان لقب به كار رفت (نک : اعتماد السلطنه، ٣٩٢، ٤٢٣؛ نوایی، ٢٧٢؛ شیبانی، ٣٢٧).
مآخذ
بنبیبی، حسین، الاوامر العلائیة، به كوشش عدنان صادق ارزی، آنكارا، ١٩٥٦م؛
ابن فضل الله عمری، احمد، التعریف بالمصطلح الشریف، به كوشش محمد حسین شمسالدین، بیروت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨م؛
همو، مسالك الابصار، به كوشش فؤاد سزگین، فرانكفورت، ١٤٠٨ ق / ١٩٨٨ م؛
اسكندر بیك منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ١٣٥٠ش؛
اعتماد السلطنه، محمد حسن، المآثر و الآثار، به كوشش ایرج افشار، تهران، ١٣٦٣ ش؛
اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، تاریخ عثمانی، ترجمۀ ایرج نوبخت، تهران، ١٣٦٨ ش؛
بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علی اكبر فیاض، مشهد، ١٣٥٠ ش؛
تزوكات تیموری، تحریر ابوطالب حسینی تربتی، به كوشش جوزف وایت، آكسفرد، ١٧٨٣م؛
خوب نظر، حسن، جانشینان كریم خان زند، شیراز، ١٣٥٤ش؛
راوندی، محمد، راحة الصدور و آیة السرور، به كوشش محمد اقبال، تهران، ١٣٣٣ش؛
رشیدالدین فضلالله، جامع التواریخ، به كوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، ١٣٧٣ش؛
رهربرن، ك. م.، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ كیكاووس جهانداری، ١٣٤٩ش؛
سانسون، سفرنامه، ترجمۀ تقی تفضلی، تهران، ١٣٤٦ش؛
شیبانی، ابراهیم، منتخب التواریخ، تهران، ١٣٦٦ش؛
قائم مقامی، جهانگیر، یكصد و پنجاه سند تاریخی، تهران، ١٣٤٨ش؛
قلقشندی، احمد، صبحالاعشى، قاهره، ١٣٨٣ق / ١٩٦٣م؛
مجملالتواریخ و القصص، به كوشش محمد تقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛
محمد كاظم، عالم آرای نادری، به كوشش محمد امین ریاحی، تهران، ١٣٦٤ش؛
مولوی، مثنوی، به كوشش توفیق هاشم پور سبحانی، تهران، ١٣٧٨ش؛
میرزا رفیعا، «دستور الملوك»، به كوشش محمد تقی دانشپژوه، مجلۀ دانشكده ادبیات، تهران، ١٣٤٧ش، س ١٦، شم ١-٢؛
میرزا سمیعا، تذكرة الملوك، به كوشش محمد دبیرسیاقی، تهران، ١٣٣٢ ش؛
مینورسكی، ولادیمیر، سازمان اداری حكومت صفوی، ترجمۀ مسعود رجب نیا، تهران ١٣٣٤ش؛
ناصر خسرو، سفرنامه، به كوشش محمد دبیر سیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛
نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمد بن محمد قباوی، تلخیص محمد بن زفر، به كوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، ١٣٥١ ش؛
نشری، محمد، جهان نما، به كوشش فایق رشید اونات و محمد كویمن، آنكارا، ١٩٤٩، ١٩٥٧م؛
نوایی، عبدالحسین، ایران و جهان، از مشروطیت تا پایان قاجاریه، تهران، ١٣٧٥ ش؛
وصاف، تاریخ، به كوشش محمدمهدی اصفهانی، تهران، ١٣٣٨ ش؛
نیز :
Azarbaijan dilinin izahly lugati, Baku, ١٩٦٦;
Caferoğlu, A., Eski Uygur türkçesi sözlüğü, Istanbul, ١٩٦٨;
Clauson, G., An Etymological Dictionary of Pre-Thirteenth-Century Turkish, Oxford, ١٩٧٢;
Doerfer, G., Türkische und mongolische Elemente im Neupersischen, Wiesbaden, ١٩٦٥;
EI٢;
Karlgren, B., Analytic Dictionary of Chinese, Taipei, ١٩٧٥;
Kashghari, M., Divanü Lûgat-ti-Türk, tr. B. Atalay, Ankara, ١٩٨٦;
Maytrısimit, tr. Şinasi Tekin, Erzurum, ١٩٦٠;
Meydan-Larousse, Istanbul, ١٩٨٠;
Orkun, H. N., Eski Türk yazıtları, Ankara ١٩٨٦;
Yudahin, K. K., Kırgiz sülüğü, tr. A. Taymas, Ankara, ١٩٨٨.
مصطفى موسوی