مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٦٧ - معنی قضا و قدر
و از اینجا معلوم میشود که موجودات جهان هستی را با یکی از دو راه میتوانیم نسبت به واجب الوجود دهیم:
از نظر اشاعره قضا و قدر الهی عامّ است یعنی شامل همه چیز میشود، هیچ چیزی نیست که از حیطه قضا و قدر الهی خارج باشد، ولی از نظر معتزله بعضی چیزها و مخصوصاً افعال اختیاری انسانها از حیطه قضا و قدر الهی خارج است. معتزله عقیده اشاعره را بر عمومیت قضا و قدر الهی مستلزم جبر و مخالف عدل الهی میدانند، و اشاعره عقیده معتزله را بر [عدم] عمومیت قضا و قدر شرک میدانند.
در کتب کلامیه مینویسند که قاضی عبدالجبار معتزلی به محضر صاحب بن عبّاد وزیر معروف وارد شد در حالی که ابو اسحق اسفراینی که اشعری مسلک بود آنجا حاضر بود. به محض اینکه چشم قاضی به ابو اسحق افتاد گفت: «سبحان من تنزّه عن الفحشاء» (منزّه است خدایی که دامن عزتش از اراده کارهای زشت پاک است) اشاره به اینکه تو با اعتقاد به عمومیت قضا و قدر کارهای زشت را نیز از قضای الهی میدانی و حال آنکه خداوند از کار زشت منزه است، و به عبارت دیگر: عقیده تو مخالف اصل عدل الهی است. ابو اسحق فوراً گفت: «سبحان من لا یجری فی ملکه الّا ما یشاء» (منزّه است خدایی که در ملک او (ملک آفرینش) چیزی جز به مشیت او جاری نمیشود) اشاره به اینکه تو با اعتقاد به عدم عمومیت قضا و قدر معتقد هستی که در ملک خداوند اموری حادث میشود بر خلاف مشیت او، و به عبارت دیگر: عقیده تو مخالف اصل توحید (توحید در افعال) الهی است.
اشاعره و معتزله همواره یکدیگر را مورد انتقاد قرار میدادند. معتزله به اصل عدل تمسک کرده و اشاعره را ضد عدل میدانستند و اشاعره به اصل توحید (توحید در خالقیت و در افعال) چسبیده و معتزله را ضد توحید میدانستند، و باز متقابلا معتزله در مسأله توحید صفات، اشاعره را مشرک و ضد توحید میخواندند زیرا اشاعره معتقد به مغایرت صفات با ذات و تعدد قدما بودند و معتزله منکر صفات بودند. لهذا معتزله خود را «اهل العدل و التوحید» مینامیدند.
ولی حقیقت این است تنها مکتبی که توانست که هم اهل العدل باشد و هم اهل التوحید، و در توحید جمع کند میان توحید ذات و صفات و افعال، مکتب ائمه اهل بیت (ع) بود. در این مکتب تضادی که میان اصل عدل و اصل توحید در خالقیت