مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٨٢ - نکته ٢
حقیقت که حقیقتهای دیگری را به وجود میآورد خواهیم پرداخت. ولی پس از آنکه شمار چندی از این معلومات پیش ما پیدا میشوند مییابیم که همهشان حقیقت نیستند بلکه برخی از آنها دروغهای راست نما میباشند اگر چه ریشه اصلی
متین بگذارد زیرا بدیهی است که اگر اساس و بنیان یک سلسله افکار به نام «افکار فلسفی» بر یک فرضیه غیر قطعی و نظریه احتمالی گذاشته شود هیچگونه ارزش و اعتباری نمیتوان برایش قائل شد زیرا بنیانی است که از پای بست ویران است. پس آن اصل اولی که به عنوان مبدأ سیر و نقطه اتکاء انتخاب میشود باید اصلی باشد که هیچگونه تردیدی در او روا نباشد و باید «اصل متعارف» باشد نه «اصل موضوع» بلکه باید به مثابهی باشد که انکارش مساوی انکار همه اصلهای مسلّم دیگر باشد.
محققین حکما به این نکته برخوردهاند که یگانه اصلی که صلاحیت دارد مبدأ و نقطه شروع فلسفه قرار گیرد همان اصل «واقعیتی هست» میباشد که سر حد فلسفه و سفسطه یا رئالیسم و ایده آلیسم محسوب میشود و اصلی است یقینی و فطری و مورد تصدیق تمام اذهان بشری، و حتی خود سوفسطائی نیز بدون آنکه توجه داشته باشد در حاقّ ذهن خود به آن اعتراف دارد.
ما در نخستین لحظهای که گریبان خویش را از چنگال مغالطات سفسطی خلاص میکنیم و از فطرت واقع بین خود استفاده میکنیم خود را با واقعیت اشیاء مواجه میبینیم و اذعان و تصدیق قطعی به اینکه «واقعیتی هست» را در نهایت وضوح و روشنی در ذهن خود مییابیم یعنی خود را مواجه با همان چیزی میبینیم که هر کسی با فطرت ساده خود بدون آنکه توجهی به مغالطات سفسطی داشته باشد خود را مواجه با آن میبیند. همان طوری که در متن بیان شده: «در نخستین گامی که میخواهیم پس از خاموش کردن ترانه سفسطه برداریم با واقعیت اشیاء مواجه شده و سر و کار ما با واقعیت هستی خواهد بود یعنی اصل واقعیت را اثبات نموده و با غریزه ...».
پس از قبول این اصل یعنی پس از اذعان و تصدیق به اینکه «واقعیتی هست» در مرحله دوم سیر عقلانی خویش به دنبال این مطلب میرویم که مظاهر این واقعیت چیست؟ و به عبارت دیگر چه چیز هست و چه چیز نیست؟ در این مرحله است که مظاهری مییابیم و میرسیم به اینکه من هستم، زمین هست، ستارگان هست، ماده هست، قوه هست، روح هست. همان طوری که در متن بیان شد: «میدانیم واقعیتی