مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠١٠ - نتیجه
نتیجه
از این بیان دستگیر میشود که: ما اطلاق مفهومی را پیوسته با نفی، نگهداری مینماییم و نیاز ما به این نفی در مورد علت جهان هستی (خدا) از هر مورد دیگر بیشتر است، زیرا هر چه در مورد خدا اثبات کنیم (از ذات گرفته تا صفات) مطلق
است از مقید منهای قید، یعنی نبودن قید کافی است برای اطلاق و ارسال مفهوم.
البته محققین در اینجا تحقیق خاصی دارند و مدعی هستند که آنچه در ضمن مقید وجود دارد خود مطلق نیست بلکه جامع مشترک میان مطلق و مقید است و آن را «طبیعت لا بشرط مقسمی» مینامند و خود مطلق را «لا بشرط قسمی» میخوانند. این بحث از حدود این مقاله خارج است و با مدعای قبلی ما هم منافاتی ندارد.
پس این ایراد: ذهن قادر به تصور «مطلق» نیست، ایراد درستی نیست.
در اینجا این اشکال باقی میماند که اولًا اطلاق مفهومهایی از قبیل مفهوم «انسان» و «سفید پوست» و غیره اطلاق نسبی است. این معانی و مفاهیم یک محدودیت ذاتی دارند که از آن تجاوز نمیکنند.
مثلًا مفهوم انسان یک مفهومی است که بالذات شامل درخت و گوسفند نمیشود ولی نسبت به افراد خود مطلق و رهاست. پس این مفهوم از جهتی مطلق است و از جهتی محدود و مقید. اما اطلاق ذات حق نسبی نیست و به همین جهت نباید با این چیزها قیاس شود.
ثانیاً اطلاق این معانی اطلاق مفهومی است، یعنی همه اینها یک سلسله مفاهیم ذهنی میباشند که نسبت به گروهی بیشمار از قیود مفهومی، مطلق و رها میباشند، ولی ذات حق از سنخ مفاهیم نیست؛ آنجا که میگوییم «ذات حق مطلق است» منظور این نیست که ذات حق کلیترین مفاهیم است و این مفهوم هیچ محدودیتی ندارد، نظیر مفهوم «شئ»، بلکه منظور اطلاق وجودی است یعنی ذات حق در متن واقع و ظرف خارج مطلق و لاحد است، هیچ نوع محدودیت مکانی، زمانی، امکانی، ماهیتی ندارد. پس تصور مطلقات مفهومی دلیل بر امکان تصور مطلق وجودی نیست.
جواب این است که سخن در این نیست که اطلاق ذات حق اطلاق مفهومی