مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥١٥ - نکته ٢
و مانند اینکه مهیت کلیه به واسطه انضمام قیود از کلیت و عموم اولی خود میافتد مثل «انسان» و «انسان دانشمند» و «انسان دانشمند نویسنده» که هر اندازه
حکما گفتهاند مهیات مناط کثرتاند و بین آنها «بینونت عزلی» حکمفرماست ولی واقعیت عینی در ظرف خویشتن همه آن امور متباینه را به شکل دیگر در خود گنجانیده است. در مقام تمثیل میتوان به دریا و امواج و اشکالی که در سطح دریا پیدا میشود متمثل شد. هر یک از اشکالی که در سطح دریا پیدا میشود با شکل دیگر متباین است ولی خود دریا که این اشکال و امواج مظاهر و مجالی او هستند یک حقیقت واحد است و در عین وحدت با حرکات جزری و مدّی و کمون و بروزهایی اشکال و امواج مختلفی را پدید آورده است. به هر حال این خاصیت وجود را ما به نام «تشکیک» مینامیم و چون از مختصات وجود است، مشابه و نظیر واقعی ندارد که به عنوان مثال و نمونه ذکر شود ولی از چند مثال تقریبی به منظور رفع استیحاش از اینکه ما به الاشتراک از سنخ مابه الامتیاز باشد میتوان استفاده کرد:
الف. مراتب اعداد که کثرت غیر متناهی را تشکیل میدهند مابه الامتیازشان از سنخ مابه الاشتراک است زیرا اعداد از ٢ تا لانهایت، مابه الاشتراکشان همان عددیت است و عدد یعنی مجموعهای از وحدات، پس هر عددی با عدد دیگر در این جهت شریک است که هر دو مجموعهای از وحدتها هستند و البته هر عددی از عدد دیگر متمایز است زیرا واضح است که عدد ٤ غیر از عدد ٥ و عدد ٦ غیر از عدد ٧ است و همچنین ... اما مابه الامتیاز هر عددی از عدد دیگر با مابه الاشتراک آنها مغایر نیست یعنی از دو سنخ و از دو جنس نیست زیرا امتیاز هر عددی از عدد دیگر به اضافه شدن واحد یا واحدهایی است؛ یعنی همان چیزی که مناط عددیت و مناط اشتراک اعداد است مناط اختلاف و کثرت و امتیاز آنها واقع شده و روی همین خاصیت است که اعداد بالطبع در طول یکدیگر قرار میگیرند (نه در عرض) و «مراتب» تشکیل میدهند و هر عددی مرتبهای را اشغال میکند که فوق بعضی و دون بعضی دیگر است؛ یعنی افراد ماهیت عدد افراد طولی است نه عرضی و البته اگر مابه الامتیاز از غیر سنخ مابه الاشتراک بود افراد طولی معنا نداشت بلکه هیچگاه کمال و نقص در افراد نوع واحد معنا نداشت، بلکه میتوان گفت کمال و نقص در هیچ موردی مصداق نداشت.