مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٠٦ - نکته ٢
٢. چنانکه دانسته شد هر چیزی که دارای واقعیت هستی است از واقعیت هستی نمیتواند کنار بیفتد و از این روی اختلافات واقعی که در خارج است به خود واقعیت بر میگردد و از سوی دیگر ما واقعیت را برای همه اشیاء واقعیتدار به یک معنی اثبات مینماییم پس واقعیت هستی در عین اینکه گوناگون و مختلف میباشد یکی است ١ (حقیقت تشکیکی به اصطلاح منطق).
حکما نیز دچار آن شدهاند. در متن مقاله ٥ کیفیت پیدایش مفهوم «وجود» که ابده بدیهیات است بیان شد و معلوم شد که پیدایش این مفهوم برای ذهن از بسی مفاهیم دیگر متأخرتر است.
ب. این بحث چنانکه دیدیم جنبه منطقی دارد زیرا بحث در امکان تعریف و عدم امکان تعریف و از استغنا از تعریف و عدم استغنا از تعریف وجود است.
البته مقصود این نیست که بحث از این مسأله وظیفه منطق معمولی است. اساساً بحثهای مربوط به «تعریفات» در هر علمی مربوط به خود آن علم نیست و در عین اینکه جنبه منطقی دارد وظیفه منطق به اصطلاح معمولی نیز نیست و چون این بحث از جنبهای از جنبههای منطقی وجود است قهراً جنبه ذهنی دارد. پس این مسأله از مسائل وجود نیز جنبه ذهنی دارد.
ج. بحث فوق مربوط به علم حصولی است که در همه موارد دیگر نیز هر جا سخن از تعریف یا استغنا از تعریف به میان میآید همین قسم از علم مقصود است (نه علم حضوری) و البته علم حصولی- چنانکه در مقاله ٥ معلوم شد- مربوط به عالم تصورات و مفاهیم است و اما معلوم شدن وجود به علم حضوری که مربوط به کنه حقیقت وجود است مطلب دیگری است.
[١]. این نظریه را که «واقعیت هستی در عین اینکه گوناگون است یکی است» میتوان به نام نظریه «وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت» نامید و چنانکه واضح است مربوط به بیان وحدت و کثرت واقعیت است.توجیه وحدت و کثرت واقعیت از مسائل درجه اول فلسفه است و سابقه ممتد و طولانی در تاریخ فلسفه دارد.
از نظر ما پس از اصالت وجود، این مسأله مهمترین مسائل فلسفه است و در غالب مسائل فلسفه و از آن جمله مسائل «حرکت» نتیجههای پر ارجی دارد که در