مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٠ - نکته ٢
سفید است» و آن «سرخی دور است» و «این مجموع متحرک است» و در این مرحله اگر چه حکم موجود است ولی چون تطبیق و سنجشی در میان نیست باز صواب و خطایی محقق نمیشود.
و در مرحله سوم چون قوه حاکمه که حکم را به کار میبندد، در میان مدرکات
فلاکت ماتریالیسم به دست دیالکتیک
اشکال بالا برای فلسفه ماتریالیسم دیالکتیک از آنجا پیش آمده است که طریق مشی معین ندارد؛ در یک جا در منطق خود اظهار میدارد تنها به مقتضای حس و تجربه باید اعتماد کرد و بس، و از این لحاظ از سیستمهای فلسفی حسی پیروی میکند، و در جای دیگر از روش فلسفههای حسی خارج شده در مسائل فلسفه اولی (متافیزیک) که خارج از قلمرو حس است و صرفاً جنبه تعقلی و نظری دارد به نفی و اثبات میپردازد و شکل و قیافه «متافیزیسم» به خود میگیرد.
آنجا که میخواهد از بحثهای خود نتیجه جزمی و یقینی بگیرد شعار خود را جزم و یقین قرار میدهد و روش خود را جزمی (دگماتیسم) معرفی میکند، و در جای دیگر که ارزش معلومات را میخواهد تعیین کند پای «حقیقت نسبی» را به میان میآورد و شکاک میشود.
نتیجه این تذبذب فلسفی اینکه در مقام توجیه تجدید نظرها و کشف خطاها در مسائل علوم به اشکال و بن بست دچار میشود و راه حلی پیدا نمیکند، پس نظریه تغییر حقیقت و امکان اجتماع حقیقت و خطا را پیش میکشد و یکباره سوفسطائی میشود.
البته خواننده محترم توجه دارد که «ماتریالیسم» قبل از آنکه به دست کارل مارکس و انگلس بیفتد و منطق دیالکتیکی پیدا کند یک طریق مشی معین داشت و بالاخره هر چه بود شکاک یا سوفسطائی نبود، این منطق دیالکتیک است که این فلاکت را برای ماتریالیسم بیچاره به بار آورده است و به مثل معروف خواسته است که ابرویش را اصلاح کند چشمش را کور کرده است.