مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١٧ - نکته ٢
انسان اوّلی که علل مادّیه بسیاری از حوادث را نمیدانست حس علت طلبی خود را با فرض یک یا چند علت مجهول و بیرون از طبیعت (خدا یا خدایان) ارضاء و اقناع میکرد ولی امروزه که به علل و اسباب بیشتر حوادث پی برده و به توانایی خود در کشف بقیه علل امیدوار است از این فرضیه کهنه (وجود خدا) دیگر بینیاز است چنانکه هر چه علوم پیش رفته و پرده از روی اسرار ماده بالاتر زده انسان در
اعتقاد به خدا را جهل و نادانی میشمارند. اگوست کنت چنین نظریهای دارد و لهذا معتقد است که پیشرفت علوم سبب منسوخ شدن اندیشه خداست.
اگوست کنت به نقل فلاماریون (( در کتاب خدا در طبیعت میگوید:
«علم، پدر طبیعت کائنات را از شغل خود منفصل و او را به محل انزوا سوق داده و در حالتی که از خدمات موقتی وی اظهار قدردانی کرد او را تا سر حد عظمتش و قدرتش هدایت نمود.»
ولی ادعای دوم از طرف کسانی ابراز میشود که ناهمواریهای اجتماعی را منشأ پیدایش این فکر معرفی میکنند. مارکسیستها اینگونه اظهار عقیده مینمایند.
ادعای اول مبتنی بر اصل کلیتری است و آن اینکه احکام و قضاوتهای کلی و فلسفی از نوع فرضیههاست یعنی از نوع حدسهای ابتدائی است که بشر برای توجیه حوادث اعمال میکند و سپس تجارب عملی آنها را تأیید یا رد میکند. در این ادعا چنین گفته شده است که اعتقاد به موجود غیبی مجهول (خدا) یک فرضیه است که بشر در دوران بیخبری و بیاطلاعی خود از تأثیرات طبیعت برای توجیه پدیدههای طبیعت به وجود آورده است.
بشر اولیه از خواص اشیاء و تأثیرات آنها بیاطلاع بوده است و چون با پدیدهای از قبیل بیماری، مرگ، طوفان، زلزله، خسوف و کسوف، فقر و گرسنگی، جنگ، قحطی، برف، باران، پیدایش گیاهها و حیوانها و انسانها مواجه میشد با فکر کودکانه خود چنین فرض میکرد که موجودی به نام «خدا» هست و اوست که این پدیدهها را به وجود میآورد، اما بعد که از روی تجارب علمی که یگانه معیار سنجش صحت و سقم افکار و اندیشههاست تأثیرات طبیعت را شناخت و دانست که هر یک از