مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٤٠ - خدای هستی همه کمالات هستی را دارد
در مورد «حیات» (زیست) میتوان مانند «قدرت» و «علم» سخن گفت و حیات را (به معنی صفتی که منشأ علم و قدرت است) برای خدای جهان اثبات نمود.
طرز بیان و تعلیم و تعلم قرآن و همچنین بیانات پیشوایان دین مخصوصاً نهج البلاغه میرساند که هدف متعبد کردن مردم به این مسائل نیست، هدف راهنمایی و تحریک عقول است که مسائل را به حقیقت درک کنند و معرفت حاصل نمایند.
استدلالهایی که در متون اسلامی، یعنی در قرآن و احادیث و ادعیه مأثوره اسلامی، در زمینه علم خداوند، قدرت خداوند، بساطت خداوند، نفی صفات زائد بر ذات، و سایر مسائل الهی شده است از نوع استدلال منطقی و تجزیه و تحلیل فکری است. برخی از آن استدلالها را در باب وحدت واجب الوجود نقل کردیم. و اگر عموم مردم مکلفند که مقلد و متعبد باشند پس این استدلالها و تجزیه و تحلیلهای دقیق عقلی برای چیست و برای کیست؟
از آیاتی نظیر آیه «و للّه الاسماء الحسنی فادعوه بها و ذروا الّذین یلحدون فی اسمائه سیجزون ما کانوا یعملون» (الاعراف/ ١٨٠) با توجه به اینکه الف و لام در «الاسماء» استغراق است نه عهد، استنباط میشود که خداوند را با هر وصفی که حاکی از حسن و کمال باشد و در حد اعلای حسن و کمال باشد و هیچ جهت نقص و عدم در او نباشد میتوان توصیف کرد.
مسأله توقیفی بودن و یا نبودن اسماء اللّه، هر چند دلیل تمامی ندارد، فرضا مورد قبول واقع شود مسأله جداگانهای است. چیزی را نام خدا دانستن و او را تحت آن نام، نام بردن میتواند شرعا قانون خاصی داشته باشد، زیرا فرق است میان «تسمیه» و میان «توصیف»، آنچه بحث کردیم درباره توصیف بود نه تسمیه « (*)» اکنون ببینیم با چه مقیاسی میتوانیم صفات خداوند را بشناسیم. در این مقاله دو راه برای اثبات این مدعا بیان شده است. در یکی از این دو راه خود ذات دلیل بر صفات قرار گرفته است و در راه دیگر مخلوقات آئینه و مرآت صفات حق قرار گرفتهاند، و البته راه دوم به نوبه خود منشعب به دو راه دیگر میشود و ما به هر سه طریق اشاره میکنیم.
اما اینکه خود ذات، برهان بر صفات قرار گیرد، همان راهی است که مبنای برهان
______________________________
(*) برای تکمیل بحث به تفسیر نفیس المیزان، جلد هشتم، صفحات ٣٥٩- ٣٦١ و صفحات ٣٦٥- ٣٨٥ مراجعه شود.