مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨٨ - نکته ٢
«متد دیالکتیکی مارکسیستی متصف به خصائص زیرین است:
الف. دیالکتیک، طبیعت را مجموعه واحد تامّی از اشیاء و پدیدههایی که با یکدیگر رابطه داشته به طور آلی به هم وابسته بوده و مشروط به یکدیگرند میشناسد. متد دیالکتیکی معتقد است که هیچگونه پدیدهای در طبیعت منفردا و بدون در نظر گرفتن روابط آن با سایر پدیدههای محیطش نمیتواند مفهوم واقع شود [١] (اصل پیوند و تأثیر متقابل اشیاء).
ب. دیالکتیک، طبیعت را متحرک و در حال تحولات پی در پی و تکامل و ترقی دائمی میداند که در هر لحظه و همیشه چیزی در آن به وجود آمده تکامل مییابد و چیزی متلاشی شده و از بین میرود. از این رو متد دیالکتیک ایجاب میکند که پدیدهها را نه تنها از نقطه نظر مناسبات متقابله و مشروط بودنشان بلکه از نقطه نظر سیر تغییر و تکامل و پیدایش و زوالشان نیز مورد نظر قرار داد ... انگلس میگوید: «دیالکتیک، اشیاء و انعکاسات دماغی آنها را اصولا در روابط متقابل و به هم پیوستگی و حرکت و به وجود آمدن و از بین رفتنشان در نظر میگیرد» [٢] (اصل تغییر و عدم ثبات).
ج. دیالکتیک سیر تکامل را یک جریان ساده نشو و نما که در آن تغییرات کمّی منتج به تحولات کیفی نشود نمیداند بلکه تکامل را از تغییرات کم اهمیت و پنهانی کمّی میداند که به تغییرات کیفی آشکار و اساسی منتهی میگردد. انگلس تکامل دیالکتیکی را که نتیجه تغییرات کمّی به کیفی است توصیف نموده و میگوید [٣]: «در فیزیک ... هر تغییری عبارت است از انتقال کمیت به کیفیت و نتیجه تغییر کمّی مقدار حرکتی است که یا در خود جسم و ذاتی آن بوده و یا در آن وارد شده است. مثلًا درجه حرارت آب در وضع میعان آن ابتدا تأثیری ندارد ولی اگر حرارت را زیاد یا کم کنیم لحظهای فرا میرسد که حالت ذرات آب در یک صورت به بخار و در صورت دیگر به یخ مبدل میگردد [٤] (اصل جهش و تبدل حرکت کمّی به حرکت کیفی).
د. دیالکتیک معتقد است که اشیاء و پدیدههای طبیعت در داخل خود تضادهایی دارند زیرا آنها دارای یک قطب مثبت و یک قطب منفی، یک گذشته و یک آینده میباشند.
[١] پس اشیاء، مستقل از یکدیگر قابل شناخت نیستند بلکه ماهیت اشیاء عبارت است از مجموع روابط آنها با اشیاء دیگر، و شناخت علمی و کار علم هم همین است که روابط اشیاء را بیان نماید (در کلام انگلس که در چند سطر بعد آمده است اشاره به این اصل شده است).[٢] علیهذا پس شناخت اشیاء، تنها در مسیر تکامل و در حال جریان و با در نظر گرفتن جریان آنها امکان پذیر است. از این رو هیچ چیز (بر خلاف منطق ارسطو) تعریف ثابت و مشخص ندارد.[٣] علیهذا این اصل نیز وسیله انگلس بیان شده است.[٤] پس اشیاء را به عنوان حرکتهای یکنواخت نمیتوان شناخت.