مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٣٤ - نکته ٢
واحدهاست پس وجود وحدت مستلزم وجود چند واحد است و باز هر یک از آن واحدها چون دارای وحدتند و هر وحدتی کثیر است و مجموع واحدهاست پس وجود هر یک از آن واحدها مستلزم واحدهاست و همین طور الی غیرالنهایة، و لازم میآید الی غیرالنهایة رشتههای نامتناهی به وجود آید. پس وحدت از آن اموری است که وجود داشتن آنها مستلزم تکرر آنهاست و چون تکرر آنها محال است پس وجود داشتن آنها محال است. پس وحدت امر اعتباری است.
شیخ اشراق به همین دلیل وجود را نیز امر اعتباری میداند و مدعی است موجود بودن وجود مستلزم تکرر وجود هر شئ الی غیرالنهایة یعنی یک امر محال خواهد بود.
اکنون که این قاعده کلی روشن شد میگوییم موجود بودن استعداد نیز مستلزم تکرر وجود استعداد است و چون تکرر وجود به صورتی که بیان شد محال است پس استعداد و امکان استعدادی نیز موجود نیست و امر اعتباری است.
جواب این است که ما قاعده کلی شیخ اشراق را به همان صورت کلی میپذیریم یعنی اگر فرض کنیم وجود چیزی مستلزم تکرر وجود او باشد آن چیز نمیتواند یک موجود حقیقی باشد ولی همان طور که صدر المتألهین تحقیق کرده حقیقی بودن امثال وجود و وحدت مستلزم تکرر آنها نیست. شیخ اشراق گمان کرده هر چیزی که موجود است باید از سنخ ماهیات باشد و وجودش غیر از ذاتش باشد، در صورتی که میتواند وجود چیزی عین ذات آن چیز باشد و اشکال بالا وارد نشود. خود وجود و شؤون وجود از قبیل وحدت و کثرت و تقدم و تأخر و قدم و حدوث و قوّه و فعل از این قبیل است. اینها موجودند به معنی اینکه عین حقیقت وجود و یا مرتبهای از مراتب وجودند نه به معنی اینکه ماهیتی میباشند که دارای وجود میباشند.
قوه و استعداد را که میگوییم امر وجودی است به معنی این است که از وجود شئ مستعد خارج نیست و از مرتبه و مرحله خاص وجود ماده انتزاع میشود نه به معنی اینکه یک صفتی است که عارض و ضمیمه ماده شده است از قبیل رنگ و بو و وضع و محاذات که عارض جسم میشود.
از اینجا معلوم میشود که بحثهایی که فلاسفه کردهاند درباره قوّه و استعداد که آیا از مقوله کیف است یا اضافه یا مقوله دیگر، چقدر نابجاست. قوّه و فعلیت داخل در باب مقولات نیست تا جایی برای این سخنان بوده باشد. حداکثر آنچه میتوان گفت