مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٢٣ - نکته ٢
متحرک تحقق پذیرد و حرکت بیمتحرک مفهوم ندارد» زیرا روی نظریه نامبرده فرض «متحرک» و «حرکت» و به تعبیر دیگر «ذات» و «صفت» و یا «جوهر» و «عرض» جز ارزش اصطلاح و قرارداد ندارد.
آنگاه میگوید:
«سرانجام در باب موجودات عالم دو نظر اساسی میان اهل تحقیق شیوع یافت: یکی اینکه کلیه جهان مرکب از اجزاء جسمانی بسیار خرد است و آن اجزاء «ملأ» را تشکیل میدهند و فاصلهها که میان آنها هست خالی است و حرکتهایی که آن «ملأ» ها در آن «خلأ» ها دارند و جمع و پراکندگی آن اجزاء با اختلاف شکل و اندازهای که در آنها هست مایه کون و فساد و ظهور و بروز اینهمه آثار و اوضاع میباشد. پیشروان اهل این نظر ذیمقراطیس و ابیقور بودند و آنها را «مادّیون» گفتهاند. رأی دیگر اینکه جسم، متصل واحد است و اجزاء بالفعل ندارد و خلأ محال است و مدار امر عالم بر قوه و فعل است و کون و فساد و تغییر و تحول را چهار علت است: ماده و صورت و فاعل و غایت، و موجودات دو قسمند: یا جوهرند یعنی قائم به ذاتند یا عرضند که وجودشان بسته به جوهر است، و جوهر جسمانی مادهای است که صورت جسمیه اختیار کرده است، و صورت جسمیه همان ابعاد سهگانه یعنی طول و عرض و عمق است، و جسم جنسی است دارای انواع مختلف و اختلاف آنها به صور نوعیه آنهاست، و کون و فساد و تغییر و تبدیل مخصوص بعضی از آنهاست که «عنصر» نامیده شدهاند. بیان کامل رأی دوم را که اصحابش «روحیان» و «الهیان» خوانده شدهاند ارسطو کرده و مدت دو هزار سال اکثر دانشمندان از او پیروی داشتند و در کلیات این رأی موافق بودند و اختلافشان فقط در جزئیات بود و در اروپا این فلسفه را به صورتی درآورده بودند که آن را «اسکولاستیک» (( نامیدهاند ...»
مرحوم فروغی همه این نظریات را با یک عده نظریات دیگر در باب افلاک و غیره به صورت یک رأی و یک نظر که اجزاء آن به هم پیوسته است و نقطه مقابل نظر اول است قرار میدهد.
بعد میگوید:
«حال بر این منوال بود تا زمانی که کم کم در اروپا فکرهای تازه ظهور کرد و سرانجام دکارت فرانسوی فلسفه پیشینیان را یکسره باطل انگاشت، هم اجزاء ذیمقراطیس و