مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٩٠ - نکته ٢
و اگر به سوی یک شاعر و یا هر کسی که با احساسات ویژه خود یک تمثیل و نمود تخیلی را میسازد نگاه کنیم خواهیم دید که برای الفاظ استعاری یا جملههای تمثیلی خود مطابق دارد و آثار خارجی نیز از وی نتیجه میگیرد (اگر چه با از میان رفتن احساسات ویژه، همه از میان میروند).
انصاف از نعیم جوانی بستدند. چون امیر نصر مهرگان و ثمرات او به دید عظیمش خوش آمد، زمستان آنجا مقام کردند و چون تابستان در آمد میوهها در رسید، نصر بن احمد گفت تابستان کجا برویم که از این خوشتر مقامگاه نباشد، مهرگان برویم. چون مهرگان در آمد گفت مهرگان هری بخوریم و برویم. همچنان فصلی به فصلی انداخت تا چهار سال. لشکر ملول گشتند و آرزوی خانمان برخاست.
پادشاه را ساکن دیدند، هوای هری در سر او و عشق هری در دل او. پس سران لشکر به نزدیک استاد ابو عبد اللّه الرودکی رفتند، گفتند پنج هزار دینار تو را خدمت کنیم اگر صنعتی کنی که پادشاه از این خاک حرکت کند که دلهای ما آرزوی فرزند همی برد و جان ما از اشتیاق بخارا همی بر آمد. رودکی قبول کرد و قصیدهای بگفت و به وقتی که امیر صبوح کرده بود در آمد و به جای خویش بنشست و چون مطربان فرو داشتند او چنگ برگرفت و در پرده عشاق این قصیده آغاز کرد:
بوی جوی مولیان آید همی | یاد یار مهربان آید همی | |
آب جیحون از نشاط روی دوست | خنگ ما را تا میان آید همی | |
ای بخارا شاد باش و دیر زی | میر، زی تو شادمان آید همی | |
میر، ماه است و بخارا آسمان | ماه سوی آسمان آید همی | |
میر سرو است و بخارا بوستان | سرو سوی بوستان آید همی | |