مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٥ - نکته ٢
و از این روی باید از بدیهیات ششگانه منطق کهنه پوزش خواسته و دست به دامن دیالکتیک زد که اساس خود را روی تحول و تکامل عمومی واقعیت ماده مستقر ساخته است.
آورند، زیرا چنانکه میدانیم قواعد و قوانین «منطق» قواعدی است دستوری و با قواعد فلسفی و علمی فرق میکند. قانون فلسفی و قانون علمی سایر علوم از یک واقعیت عینی خارجی حکایت میکند اما قانون منطقی، متد و روش فکر کردن را میآموزد و دستور طرز تفکری که به نتیجه میرساند میدهد و از این جهت شبیه قانون اخلاقی است که از واقعیتی حکایت نمیکند بلکه صرفاً دستور عمل نیکو میدهد.
علم اخلاق دستور عمل صحیح میدهد و منطق دستور فکر کردن صحیح را و چون این دو علم، دستوری هستند به کار بستن آنها منوط به اراده اشخاص است، افراد میتوانند طبق آن دستورات رفتار بکنند و میتوانند رفتار نکنند و از اینجا تفاوت بین اشخاص پیدا میشود.
اما یک قانون فلسفی (مثل قانون حرکت) یا یک قانون فیزیکی (مثل قانون ثقل) بر همه افراد به یک نحو حکومت میکند.
پس اگر روح و خواص روحی و از آن جمله تفکر، مادی و متغیر باشند قهراً و جبراً مفاهیم ذهنی عموم افراد متغیر و متحرک و جنبنده خواهند بود و چون تفکر دیالکتیکی به حسب تعریف مادیین یعنی تفکری که در وی مفاهیم متحرک بوده و جامد نیست پس همه انسانها تفکر دیالکتیکی دارند خواه خودشان متوجه باشند و خواه متوجه نباشند؛ محال است کسی پیدا شود که تفکر دیالکتیکی نداشته باشد، تنها امتیاز مادیون در این جهت خواهد بود که آنها میدانند که همه تفکرات دیالکتیکی است و دیگران نمیدانند و این دانستن و ندانستن تغییری در طرز تفکر عمومی که جبراً دیالکتیکی است نمیدهد.
خلاصه مطلب اینکه: اولًا حقایق چون غیر مادی هستند تغییر نمیکنند و ثانیاً اگر هم (فرضاً) تغییر بکنند همه افراد در آن یکسان خواهند بود و نمیتوان آن را به عنوان طرز تفکر و اسلوب منطقی یک دسته مخصوص معرفی کرد.
راه دوم: اشیاء خارجی (اجزاء طبیعت) که فکر با آنها تماس میگیرد تغییر و