مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٢٦ - نکته ٢
میکند و موضوع این علوم «ماده» است و در نتیجه ماده را مساوی با وجود گرفته و در همه اختلافات خارجی در صدد تجزیه و تحلیل اجسام از جهت ماده است و ناچار نظر به وحدت نوعی ماده، فعالیتهای علمی وی در مورد همه اختلافات ماده یکنواخت را نشان میدهد و از این روی همه اختلافات را بسته به اختلاف ترکیبات ماده تشخیص داده و در همه موارد یک نوع واحد (ماده یکنواخت) یافته فرضیه گذشته را وضع میکند. پس معنی فرضیه وی این خواهد بود که هر ماده که به واسطه ترکیب خاصی به صورتی افتاد پس از انحلال ترکیب، باز باقی است.
شده بدون آنکه ملازمه اعتباریت وجود با اصالت مهیت و ملازمه اصالت وجود با اعتباریت مهیت مورد توجه واقع شده باشد (همان طوری که از بحثهای شیخ اشراق استفاده میشود)، بعداً در دوره محقق داماد رسماً از «اصالت مهیت و اصالت وجود» بحث شده و به وسیله صدرالمتألهین «اصالت وجود» به صورت قطعی در آمده است.
صدرالمتألهین سخت اظهار تعجب میکند از اینکه شیخ اشراق از یک طرف قائل به اصالت ماهیت و اعتباریت وجود میشود و از طرف دیگر تحت عنوان «نور» اظهاراتی میکند که هیچ گونه با اصالت ماهیت سازگار نیست بلکه آنچه را او تحت عنوان «نور» برای حقیقت نور بیان میکند همان است که یک فیلسوف اصالت وجودی برای حقیقت وجود میتواند بگوید.
ولی حقیقت این است که توجه به کیفیت تحول و تکامل مسائل وجود و اینکه مفهوم شیخ اشراق از انتزاعی بودن وجود با آنچه بعداً از اصالت ماهیت قصد کرده و میکنند فرق میکند و همچنین آنچه شیخ اشراق یا پیشینیان نسبت به «نور» اظهار داشتهاند با آنچه یک فیلسوف اصالت وجودی که ماهیات را اعتبارات ذهن میداند از «حقیقت وجود» قصد میکند فرق میکند، این تعجب خود به خود رفع میشود.
به طور قطع مسأله «اصالت وجود و اصالت مهیت» به این صورتی که امروز مورد مطالعه حکماست در سابق مطرح نبوده. اگر ما از انتسابات سربستهای که متأخرین دادهاند صرف نظر کنیم و آنها را حمل به عدم توجه به تاریخ تحول علوم بکنیم و شخصاً به متون کتب فلاسفه مراجعه کنیم و دوره به دوره مسائل مورد نظر را مقایسه کنیم حقیقت بالا روشن میشود.
متأخرین حکما سربسته «اصالت وجود» را به مشّائین نسبت میدهند. اگر مشّائین از قدیم چنین عقیدهای داشتهاند میبایست ابن سینا که «رئیس المشّائین»