مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٩٩ - نکته ٢
نکاتی چند یا نتایجی چند
١. ما به حقیقت «هستی» نمیتوانیم پی ببریم زیرا چنانکه در مقاله ٥ بیان کردیم شناختن هر چیزی یا به واسطه مهیت آن میباشد و یا به واسطه خواص آن، و در
بر آن شئ بسیط خارجی منطبق است، مثل آنکه در مقام تعریف «خط» ذهن حکم میکند که «کمیتی است متصل که دارای بعد واحد است».
در اینجا ذهن «خط» را در قرع و انبیق خود منحل کرده است به کمیت و اتصال و دارای بعد واحد بودن، و مفاهیم سه گانه کمیت و اتصال و دارای بعد واحد بودن را بر خط منطبق میکند. بدیهی است که وجود خارجی خط، مرکب از سه جزء نیست یعنی قسمتی از وجودش «کمیت» و قسمتی «اتصال» و قسمتی «بعد واحد» نیست بلکه هر سه مفهوم در خارج دارای یک واقعیتاند و به وجود واحد موجودند و این ذهن است که از برای یک واقعیت وحدانی چندین مفهوم مختلف انتزاع میکند و همه را بر آن منطبق میسازد.
به هر حال قدرت ذهن برای اینکه از یک واقعیت واحد مفاهیم و معانی متعدده بسازد قابل انکار نیست.
یکی از مواردی که محمولی را بر موضوعی حمل میکنیم و آن موضوع و محمول هر یک واقعیت علیحده ندارند مبحث ماهیت و وجود است یعنی مواردی است که ماهیتی از قبیل خط یا عدد یا انسان یا چیز دیگر را موضوع و وجود را محمول قرار میدهیم و قضایایی درست میکنیم و حکم میکنیم که (مثلًا) «خط موجود است» یا «عدد موجود است» یا «انسان موجود است».
در اینگونه موارد موضوع و محمول (مفهوم انسان و مفهوم وجود مثلًا) در ظرف ذهن به طور مسلّم کثرت دارند و بین آنها مغایرت حکمفرماست و به اصطلاح «وجود زائد بر مهیت است» بلکه چنانکه گفتیم در نمایش اولی برای ذهن، وجود چیزی است که تعلق به ماهیت گرفته و خارج کننده او از کتم عدم و ظاهر کننده وی از زیر پرده ابهام و ظلمت نیستی است و یا به منزله لباسی است که مهیت متلبس به وی شده باشد ولی به طور قطع و مسلّم در خارج، وجود و ماهیت دو چیز نیستند که یکی ظاهر کننده و