مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨٦ - نکته ٢
انگلس [١] شاگرد و مرید مارکس گفته است:
«سیستم هگل روی سر ایستاده بود ما آن را روی پا قرار دادیم.»
استالین [٢] در جزوه ماتریالیسم دیالکتیک و ماتریالیسم تاریخی میگوید:
«ماتریالیسم دیالکتیک به این سبب «ماتریالیسم دیالکتیک» نامیده میشود که طرز توجهش به پدیدههای طبیعت و شیوه تحقیق و راه معرفت آن به این پدیدهها «دیالکتیکی» است ولی تفسیرش درباره پدیدههای طبیعت و استنباط آن از این پدیدهها و تئوری آن «ماتریالیستی» میباشد. مارکس و انگلس در توصیف شیوه دیالکتیک خود معمولًا به هگل مانند فیلسوفی که خصائل اساسی دیالکتیک را فرموله نموده است استناد مینمایند ولی نباید تصور نمود که دیالکتیک مارکس و انگلس عیناً همان دیالکتیک هگل میباشد. در حقیقت مارکس و انگلس فقط «هسته معقول» دیالکتیک هگل را گرفته، پوسته ایده آلیستی آن را به دور انداخته و سپس دیالکتیک را بیشتر بسط و توسعه داده آن را به صورت علمی امروزه در آوردهاند ...
مارکس و انگلس در توصیف ماتریالیسم خود معمولًا به فوئرباخ [٣] نیز چون فیلسوفی که حقوق حقه ماتریالیسم را اعاده کرده است استناد میجویند ولی نباید تصور نمود که ماتریالیسم مارکس و انگلس عیناً مثل ماتریالیسم فوئر باخ است. مارکس و انگلس در حقیقت هسته اصلی ماتریالیسم فوئرباخ را گرفته اضافات ایده آلیستی و مذهبی و اخلاقی آن را به دور انداخته ماتریالیسم آن را باز هم توسعه داده و به تئوری علمی و فلسفی ماتریالیسم رساندند.»
با همه اینکه مارکس و پیروانش ادعا میکنند که دیالکتیک مارکس با دیالکتیک هگل متفاوت است و کاملا عکس آن است دقت کافی معلوم میدارد که دیالکتیک مارکس با دیالکتیک هگل تفاوتی ندارد، فلسفه مارکس با فلسفه هگل متفاوت است. آنچه هگل آن را «دیالکتیک» مینامد جز حرکت اشیاء در ذهن و در واقعیت بر طبق مثلث «تز، آنتیتز و سنتز» نیست اما اینکه اصالت با ماده است یا چیز دیگر، داخل در مفهوم دیالکتیک هگل نیست. اساساً مارکس و انگلس کاری که کردند این بود که
[١] .[٢] .[٣] .