مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧٨٥ - نکته ٢
است؛ یعنی به نوعی تطابق میان ذهن و واقعیت معتقد است. هگل میگوید:
«اندیشه از این لحاظ دیالکتیک دارد که دیالکتیک واقعیات را توصیف میکند.»
کارل مارکس اصول دیالکتیک هگل را به صورت مثلث «اثبات، نفی، نفی در نفی» پذیرفته است ولی مبنای فلسفی آن را نمیپذیرد. از نظر مارکس و پیروانش فلسفه هگل یک فلسفه ایده آلیستی و به اصطلاح «معنوی» است زیرا به «مثال مطلق» معتقد است و ماده را یکی از تجلیات آن میداند ولی فلسفه مارکس یک فلسفه مادی است که اصالت را از آن ماده میداند [١].
پل فولکیه میگوید:
«به عقیده هگل تحول دیالکتیکی واقعیت که ما آن را «مادی» میخوانیم تنها جنبهای از مثال مطلق است که به دنیای خارج سرایت کرده است ولی بر عکس به عقیده مارکس جهان مادی مستقل از روح وجود دارد و مراحل تصدیق و نفی که منتهی به ترکیبهای موقتی که نماینده مراحل مختلفه تحول عالم وجود میباشد میگردند، در ماده به خودی خود صورت میگیرد.»
پل فولکیه از مقدمه کتاب سرمایه مارکس چاپ دوم چنین نقل میکند:
«روش دیالکتیکی من نه تنها از لحاظ مبنا و پایه با روش هگل اختلاف دارد بلکه گاهی کاملا عکس آن است. به عقیده هگل جهان اندیشه که تحت عنوان مثال، جهان مستقلی میشود خالق واقعیت است و واقعیت فقط نمود خارجی اندیشه میباشد ولی به عقیده من جهان اندیشه تعبیر جهان مادی در ضمیر انسان میباشد ... این اشتباهی که هگل دچار آن شده است البته مانع آن نیست که هگل اولین فیلسوفی باشد که دیالکتیک را به صورت کامل و با اطلاع عمیق بیان داشته. او انواع مختلف حرکت و تحول را تشریح کرده است لکن وی این حرکت را زیر و رو نموده و ما باید برای کشف هسته واقعی و عقلانی آن، فلسفه هگل را واژگون سازیم.»
[١] در نسخه تایپ شده این مقدمه، استاد شهید در حاشیه این پاراگراف نوشتهاند: «این قسمت تکمیل و اصلاح شود».