مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٨١ - نکته ٢
ادامه پیدا کند اگر چه خود علت از میان برود چنانکه با از میان رفتن بنّا ساختمان از میان نمیرود و با نابود شدن پدر و مادر، فرزند نابود نمیشود و چون در مثال فوق، حرکت از میان رفته و سکون پیدا شده از علت پیدایش سکون جستجو مینماییم.
و به عبارت دیگر آیا در مورد علیت و معلولیت، «موجد، ایجاد و وجود و موجود» و به تعبیرهای دیگر «جاعل و جعل و مجعول و مجعول له»، «معطی و اعطاء و معطی و معطی به» چهار امر واقعیتدار است یا آنکه چنین نیست؟ و بر فرض اینکه چنین نیست پس چگونه است؟
ما اولًا «گیرنده» و «داده شده» را در مورد علت و معلول در نظر میگیریم و بررسی میکنیم که آیا ممکن است که این دو مفهوم دو واقعیت خارجی باشند یا نه؟
میبینیم اگر گیرنده یعنی ذات معلول قطع نظر از آنچه از ناحیه علت دریافت میکند واقعیتی بوده باشد لازم میآید که آن معلول، معلول نباشد و به اصطلاح خلف لازم میآید زیرا به حسب اصل اولی و تعریف اولی، ما علت را به عنوان واقعیت دهنده به معلول شناختیم به این معنا که معلول واقعیت خود را از ناحیه علت کسب کرده و اگر بنا شود آنچه معلول از علت کسب میکند واقعیتی باشد و خود معلول یک امر واقعیتدار دیگری باشد پس معلول واقعیت خود را از ناحیه علت کسب نکرده یعنی واقعا معلول، معلول نیست. پس در مورد علت و معلول، واقعیت «گیرنده» عین واقعیت «داده شده» است و این ذهن ماست که برای یک واقعیت عینی دو مفهوم مختلف (گیرنده- داده شده) اعتبار میکند.
برای مرتبه دوم به بررسی میپردازیم که آیا آنچه ما آن را به عنوان «افاضه» و «ایجاد» مینامیم (دادن) واقعیتی جدا از واقعیت «داده شده» دارد یا نه؟ در اینجا میبینیم اگر واقعیت «دادن» غیر از واقعیت «داده شده» باشد لازم میآید که ما وجود معلول (داده شده) را چنین فرض کنیم که قطع نظر از افاضه و عمل علت، یک واقعیتی است مستقل و کاری که علت میکند این است که با آن واقعیت مستقل اضافه و ارتباط پیدا میکند و آن را بر میدارد و به معلول میدهد و البته این فرض مستلزم این است که ما برای «گیرنده» نیز واقعیتی مستقل از واقعیت «داده شده» فرض کنیم و حال آنکه قبلًا دیدیم که این فرض محال است پس معنای واقعیت دادن علت به معلول و واقعیت یافتن معلول از علت این نیست که واقعیت معلول در کناری جزء سایر