مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٥٩٧ - نکته ٢
از مجموع آنچه تاکنون بیان شد نتیجه گرفته میشود که:
(١). هر پدیده خارجی تا ضرورت پیدا نکند موجود نخواهد شد.
(٢). هر موجود خارجی در حال وجود متصف به ضرورت میباشد.
(٣). ضرورت وجود هر پدیده معلول از راه ضرورت علت خودش پیدا شده و ترشح اوست.
این قانون از بیان علت مستقیم سرعت و به عبارت دیگر از بیان قوه مباشر حرکت ساکت است و حتی این قانون نمیتواند بیان کند علت مستقیم و بلاواسطه تغییر سرعت چیست؟ و آیا علت مستقیم و بلا واسطه تغییر سرعت همان نیروی خارجی است یا آنکه تأثیر نیروی خارجی از لحاظ تغییر سرعت نیز به طور غیر مستقیم است؟ و به عبارت دیگر این قانون نه تنها علت ادامه حرکت را بیان نمیکند، از بیان علت مستقیم و بلاواسطه حدوث حرکت نیز ساکت است.
چیزی که برای نگارنده بسیار شگفتآور است و هنوز نتوانسته است راه حلی برایش پیدا کند این است که همچنانکه دیدیم در کتاب سابق الذکر رسماً چنین اظهار میدارد که تا زمان گالیله طرز استنباط بشر طبق اصل ارسطویی این بود که جسم متحرک موقعی به حال سکون در میآید که قوهای (نیروی خارجی) که آن را در امتداد خود به حرکت واداشته است نتواند دیگر تأثیر کند و آن را براند، و حال آنکه آنچه ما تاکنون از طرز تفکر فلاسفه در این مسأله سراغ داریم رابطه حرکت جسم را با نیروی خارجی غیر از این نحو بیان میکنند. ابن سینا در مبحث «خلأ» میگوید:
«سنگی که به هوا پرتاب میشود اگر معاوقت هوا (یا سایر اصطکاکات) در کار نباشد آن سنگ تا سطح محدّد الجهات به حرکت خویش ادامه میدهد.»
معنای این جمله این است که اگر جسمی در اثر نیروی خارجی وارد بر آن به حرکت در آید بعد از آنکه علاقه جسم با نیروی خارجی از بین رفت آن جسم برای همیشه به حرکت خود ادامه میدهد مگر آنکه عوائقی در کار باشد و مانع ادامه آن حرکت بشود. چنانکه واضح است این مطلب عین قانون جبر نیوتن و گالیله است. به علاوه این قانون را علمای فیزیک به این صورت بیان میکنند که «هیچ دلیلی نیست که جسم حالتی را که کسب کرده از دست بدهد» ولی فلاسفه احیاناً دلائلی نیز اقامه