مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٠٩ - ما خدا را چگونه تصور می کنیم؟
آبادیها» چنانکه به یک خواربار فروش ساده لوح میگوییم: «اکنون تا نه رقم اعشاری توزین میکنند ولی با ترازویی نه از این ترازوها».
کل»، «ذات ازلی»، «کمال مطلق» و امثال اینها.
اختصاص به خداوند ندارد، تصور ما درباره «ماده اوّلی جهان» نیز از همین قبیل است. ما تصوری از ماهیت و ذات و کنه ماده اولی جهان نداریم ولی او را به عنوان «ماده اوّلی» که یک عنوان انتزاعی و ثانوی است تصور میکنیم و احیاناً برهان بر وجودش اقامه و وجودش را تصدیق میکنیم.
اساساً اگر ذات حق به هیچ وجه قابل تصور نبود همان طور که امکان معرفت و شناسایی و تصدیق نداشت امکان انکار و بلکه شک هم نداشت. ما تا چیزی را به نحوی از انحاء تصور نکنیم نه میتوانیم وجودش را انکار کنیم و نه میتوانیم در وجودش شک کنیم؛ و حتی نمیتوانیم مدعی شویم که نمیتوانیم او را تصور کنیم، زیرا تا چیزی را تصور نکنیم نمیتوانیم منکر وجودش یا تصورش بشویم. پس ما خدا را هم تصور میکنیم و هم تصور نمیکنیم: ما او را تحت یک عنوان عامّ انتزاعی از قبیل «خالق کل» تصور میکنیم اما کنه ذاتش را تصور نمیکنیم.
اشکال بیشتر در تصور ذات واجب از این ناحیه است که ذات واجب، مطلق و لا یتناهی است و ذهن، او را به عنوان «ذات مطلق و لا یتناهی» تصور میکند در صورتی که ذهن قادر به تصور «مطلق» و «غیر متناهی» نیست.
در پاسخ این اشکال، اول باید «مطلق» را معنی کنیم:
اطلاق (به معنی اسم مفعولی) یعنی رهایی؛ مثلًا مفهوم «انسان» به خودی خود یک مفهوم رها و آزاد است و دایره وسیعی را فرا میگیرد، اما همینکه مفهوم «سفید پوست» به آن اضافه شد «مقید» میگردد. مفهوم «انسان سفید پوست» فقط قسمتی از سطح دایره اول را شامل میشود و دایرهای در داخل دایره اول تشکیل میدهد. همینکه مفهوم «دانشمند» را برای بار دوم اضافه کردیم و گفتیم «انسان سفید پوست دانشمند» محدودتر میشود و دایره کوچکتری در داخل دایره دوم تشکیل میشود و همین طور ...
از اینجا معلوم میشود که ما تا «مطلق» را تصور نکنیم نمیتوانیم «مقید» را تصور کنیم. هر مقیدی از اجتماع چند مطلق تشکیل میشود و حقیقت هر مطلق عبارت