مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٦٥٩ - نکته ٢
نیز نیازمند است؛ پس هر یک از اجزای علت مانند مجموع اجزاء نسبت به آن علیت دارد که با از میان رفتن آن، معلول نیز از میان میرود، و از همین جا روشن میشود که:
الف. معرف «علت تامّه» این است که با وجود او معلول ضرورت وجود پیدا میکند و با عدم او ضرورت عدم؛ و معرف «علت ناقصه» این است که وجود او معلول را ضروری الوجود نمیکند ولی عدمش آن را ضروری العدم میسازد.
شامل موجودات «حادث» است و به هیچ وجه نمیتواند شامل موجودات قدیمه بوده باشد و واضح است که این استثنا نیست. استثنا در قانون علیت هنگامی پیدا میشود که فرض کنیم یک موجود حادث- که وقتی نبود و بعد پیدا شد- بلاسبب پیدا شود.
این نظریه متعلق به متکلمین و بسیاری از مدعیان فلسفه است. متکلمین روی این نظریه خویش «قدیم» را منحصر به ذات باری میدانند و برای همه چیز ابتدای زمانی قائلاند. آن دسته از الهیین که میکوشند در مقام اثبات وجود مبدأ کل برای تمام جهان ابتدائی زمانی پیدا کنند و همچنین آن دسته از مادیین که در نقطه مقابل، نظریههای لایتناهی بودن زمان و زمانیات را پیش میکشند و آنها را دلیل بر عدم وجود مبدأ کل قلمداد میکنند همین طرز فکر را دارند. نویسندگان تواریخ فلسفه و انسیکلوپدیها غالبا دچار همین طرز فکر هستند و از این رو هر یک از فلاسفه را که دیدهاند زمان را لایتناهی میداند یا آنکه ماده را قدیم میداند «مادی» و لااقل «ثنوی» معرفی میکنند و این خود منشأ اشتباهات بزرگی در تاریخ فلسفه شده. شاید ما موفق شدیم در مقاله ١١ در اطراف این مطلب نکاتی را یادآوری کنیم.
[٣. نظریه ماهوی ]
[٣]. نظریه ماهوی. مطابق این نظریه علت احتیاج به علت، ماهیت داشتن است و هر چیزی که ماهیتی دارد و وجودی، و ذاتش- یعنی ماهیتش- غیر از وجود واقعیتش میباشد نیازمند به علت است خواه آنکه آن موجود حادث باشد یا قدیم، و اما موجودی که ذاتش عین وجود و واقعیت است و حقیقتش مؤلّف از ماهیت و وجود نیست، بی نیاز از علت است (در پاورقیهای مقاله ٧ فرق «ماهیت» و «وجود» بیان شده، مراجعه شود) و البته چنین موجودی چون موجودیت عین ذاتش است و نسبت ذاتش با موجودیت، «ضرورت» است نه «امکان»، محال و ممتنع است که معدوم باشد و چون محال است که معدوم باشد پس ازلی و ابدی خواهد بود یعنی همیشه خواهد