مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢ - نکته ٢
خارجی) میتواند بشود و نه مساوی با دومی (جزء مغز). سخن ما در همین جمله آخری است و فعلا در سخنان دیگر بحث نکرده و به جای دیگر موکول مینماییم.
«چقدر بیمغز است اگر مکتبهای مخالف ما توقع دارند «شناختن» صورت خارجی پیدا کند و فکر در تأثیری که از اشیاء گرفته است تصرف نکند. بالاخره این تصرف همان شناختن است. اینهایی که عقب عین حقیقت، حقیقت مطلق و مفهومهای پوچ دیگر میباشند مثل این است که میخواهند عمل شناختن مانند عمل هضمی صورت گیرد که نه ماده غذایی وارد معده شود و نه معده بر روی مواد غذایی اثر کند.»
همان طوری که ملاحظه میفرمایید به عقیده ماتریالیستها محسوسات برای فکر مانند مواد غذایی برای معده است و عمل شناختن تأثیر مادی مخصوصی است که سلسله اعصاب بر روی آن پدیدههای محسوس عادی مینماید مانند تأثیر خاصی که معده بر روی مواد غذایی مینماید، و همان طوری که معدهها در عمل هضم با یکدیگر اختلاف دارند سلسله اعصاب نیز مختلفند.
ایضاً در همان صفحه میگوید:
«نوع ساختمان سلسله عصبی به طرز مخصوصی در عمل شناختن مؤثر خواهد بود زیرا خود همین تأثیر، شناختن است. ما میدانیم که اعصاب انسان و حیوان دیگر به طرز مختلف عمل مینماید، بوی معین انسان را متنفر ولی حیوانی را جلب میکند، رنگ معین به نظر حیوان دیگر حال دیگری را دارد یا اینکه آهنگ معین به گوش یک نفر خوش و به گوش دیگری نامطبوع است، درجه حرارت معین گاه به نظر سرد و گاه گرم جلوه میکند؛ خلاصه تأثیر ساختمان سلسله عصبی را در «شناختن» میدانیم ولی از اینجا نباید نتیجه بگیریم چون نوع عصب در شناختن مؤثر است پس عین حقیقت را نمیتوان شناخت زیرا چنانکه ذکر کردیم مفهوم کلمه «شناختن» شامل همین تأثیر مخصوص هم هست.»
قطع نظر از سایر اشکالاتی که بر این گفتهها وارد است و در مقاله ٤ مشروحاً گفته خواهد شد، با اندک توجه روشن میشود که موضوع «حقایق نسبی» که مادّیون قائلند نتیجتاً به مذهب شکاکان منتهی میشود، چیز تازهای نیست و آن چیزی که