مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٨٨٥ - نکته ٢
حدود نقل و روایت احادیث بود، و در رأس آنها حنابله، هر گونه بحث و تعمق و تجزیه و تحلیل در این مسائل را ناروا میشمردند، ولی معتزله اجتهاد و استنباطشان این بود که باید در عمق این مسائل وارد شد و تجزیه و تحلیل کرد.
سفیان بن عیینه یکی از فقهای جماعت است، گفته است:
«هر چه خداوند خودش را در قرآن توصیف کرد نباید تفسیر کرد و دربارهاش بحث نمود. تفسیر این گونه آیات، تلاوت آنها و سکوت درباره آنهاست.»
درباره مالک بن انس، یکی از فقهای چهارگانه عامّه، نوشتهاند:
«شخصی از مالک درباره آیه «الرّحمن علی العرش استوی» [١] سؤال کرد، وی آنچنان خشمناک گشت که هرگز آنچنان خشمناک دیده نشده بود، عرق بر چهرهاش نشست، جمع حاضر همه سرها را پایین افکندند، پس از چند لحظه مالک سر برداشت و گفت: کیفیت نامعلوم، و استواء خداوند بر عرش معلوم و اعتقاد به آن واجب و سؤال هم بدعت است.»
مالک آنگاه خطاب به پرسش کننده گفت: «تو که چنین پرسشهایی مینمایی میترسم گمراه باشی». سپس فرمان داد او را از جلسه خارج کردند.
این جمله: «الکیفیة مجهولة و السّؤال بدعة» ظاهراً جمله شایعی بوده در آن زمان که همه اهل حدیث در پاسخ پرسش کنندگان گستاخ! این گونه مسائل میگفتهاند. عین همین جمله از احمد بن حنبل نقل شده است.
شبلی نعمان در جلد اول تاریخ علم کلام میگوید:
«رویه محدثین و فقها این بود که جز با همکیشان خود با اهل هیچ کیش و مذهبی معاشرت نمیکردند و جهت آن یکی این بود که آنها معاشرت با غیر را خوب نمیدانستند و دیگر اینکه در تلاش و جستجوی احادیث و تفحص و تحقیق در نقل و روایت مجال اینکه به کار دیگری پردازند نداشتند و نتیجه این میشد که صدای مخالف مذهب به سمع آنها نمیرسید و اعتراضاتی که علیه اسلام میشد از آن به کلی بیخبر بودند. طرف صحبت و خطاب آنها فقط گروه پیروان و معتقدین خود بود و ایشان هم آنچه که به آنها گفته میشد بدون عذر قبول مینمودند. این مردم وقتی
[١] طه/ ٥.