مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦٣ - نکته ٢
مهیات داشته باشد و انسان انسان بماند و غیر انسان نباشد، و حال آنکه اینجور نیست. و در غیر این دو مورد نیز نظیر این اشکالات را کردهاند و چنانکه روشن است همه آنها از تقریر سه اصل نامبرده که دیالکتیک نفی مینماید سرچشمه میگیرند.
پاسخ
ما اکنون به گفتگوی اساسی در اطراف سازمان «تز- آنتی تز- سنتز» نمیپردازیم و شرح کامل اجزای این نظریه تازه را به مقالهای که به خواست خدای یگانه به عنوان «قوه و فعل» خواهیم نگاشت موکول مینماییم.
ما در آنجا با روشن ساختن معنای حرکت عمومی روشن خواهیم ساخت که این مسأله عیناً مضمون همان تفسیری است که فلاسفه دیر گاهی است متعرض شده و حقیقت مطلق حرکت را تقریر کردهاند: «کمال اول بالقوه چیزی که بالقوه است»
برهان صدمه نزند».
این بود سه اصل اساسی از اصولی که ماتریالیسم دیالکتیک در مورد افکار و ادراکات دارد و این سه اصل درست نقطه مقابل سه اصلی است که سایر سیستمهای فلسفی و بالخصوص متافیزیک دارد. متافیزیک در مورد افکار قائل به سه اصل:
عینیت، ثبات، امتناع تناقض است و خواننده محترم متوجه شد که امکان علم موقوف به این سه اصل است که متافیزیک قائل است و با فرض انکار هر یک از این سه اصل حصول علم غیر میسر است.
آشنایان به فلسفه و تاریخ فلسفه آگاهند که سوفسطائی گری جز انکار امکان علم چیزی نیست. سوفسطائیان قدیم برای خراب کردن امکان علم تنها به انکار اصل امتناع تناقض قناعت کردهاند ولی مادیین دو مطلب دیگر اضافه کردند که هر یک از آندو نیز اگر مورد قبول واقع شود کافی است در نفی امکان علم. و عجب این است که این آقایان در عین حال تئوری فلسفی و اصول منطقی دارند و مدعی جزم درباره آنها هستند و حال آنکه سوفسطائیان متوجه شده بودند که با انکار اصل امتناع تناقض از هر گونه تئوری فلسفی و اصول جزمی منطقی باید چشم بپوشند. عجبتر آنکه این آقایان خود را حامی و طرفدار علم معرفی میکنند!!