مجموعه آثار ط-صدرا - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١ - نکته ٣
نقطه نظر اعتماد به منطق ثابت و اعتماد به منطق متحول، به دو مکتب مادیت معنوی (ماتریالیسم متا فیزیک) و مادیت تحولی (ماتریالیسم دیالکتیک ١) منقسم میشود.
مکاتب فوق هر یک به واسطه اختلافاتی که در میان شاگردان وی پیدا شده با
هر چند این غلط ابتدا یک غلط لفظی به نظر میرسد لکن این غلط لفظی منشأ غلطهای معنوی بسیاری شده است.
شما اگر به کتب فلسفه مادی رجوع کنید میبینید متا فیزیک را اینطور تفسیر میکنند: «علمی است که از خدا و روح بحث میکند». البته خواننده محترم باید خود را از این اشتباه مصون بدارد و گمان نبرد که موضوع بحث متا فیزیک خدا و روح است، بلکه- چنانکه قبلًا گفته شد- موضوع بحث متا فیزیک (فلسفه اولی) مطلق وجود است و ممکن است شخص، متافیزیسین باشد و در عین حال مادی باشد. لکن برای آنکه از اصطلاحاتی که اخیراً شایع شده خیلی دور نرفته باشیم کلمه «متا فیزیک» را به آن مکتب فلسفی میگوییم که قائل به ماوراء الطبیعه نیز بوده باشد.
[١]. دیالکتیک (( کلمهای است یونانی و از اصل دیالگو (( مشتق شده است که به معنای مباحثه و مناظره است.روش بحث و مناظره خاصی که معمولًا سقراط دانشمند بزرگوار یونان در مقابل طرف برای رفع اشتباه و اثبات خطای وی پیش میگرفت به این کیفیت که از مقدمات ساده شروع به پرسش مینمود و از طرف اقرار میگرفت و به تدریج به سؤالات خود ادامه میداد تا جائی که یکوقت طرف ملتفت میشد که به مدعای سقراط اعتراف کرده، «دیالکتیک» نامیده میشد. این روش مخاطبه، در علوم تعلیم و تربیت امروز به نام «روش سقراطی» معروف است.
افلاطون شاگرد سقراط نیز این کلمه را در مورد طریقه مخصوص خود برای راه بردن عقل در راه کسب معرفت حقیقی اصطلاح کرد. افلاطون میگوید: به افراد محسوسه علم تعلق نمیگیرد زیرا متعلق علم باید کلی باشد نه جزئی. معرفت حقیقی درک «مثل» است و این معرفت در روح هر کسی قبل از اینکه به این عالم بیاید حاصل شده است. علم در این جهان تذکر و یاد آوری گذشته است. به عقیده افلاطون از راه ورزش فکری و از طریق ذوق و عشق باید نفس را نسبت به گذشته متذکر کرد.
افلاطون طریقه خویش را برای کسب این نوع معرفت یا تذکر «دیالکتیک» مینامد.